رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

پاورقی

1. امام سید روح‌الله خمینی، صحیفه نور، ج15، ص 160.
2. امام سید روح‌الله خمینی، صحیفه نور،‌ ج19، ص 204.
3. فرهنگ از واژگانی است که بیشترین تغییرات معنایی را به خود دیده است. از آن‌رو که در اینجا معنای اصطلاحی این واژه در بستر علوم اجتماعی مد نظر است، جا دارد به برخی از تحولات معنایی آن وتعریف‌هایی که برای آن شده است اشاره ‌کنیم: فرهنگ در علوم اجتماعی در عام‌ترین تعریفش حاکی از بخشی از آموزه‌هاست که به طور اجتماعی منتقل می‌شود و جوامع را از یکدیگر متمایز می‌سازد. به عنوان مثال، ادوارد تیلور فرهنگ را چنین تعریف کرده است: «فرهنگ شامل مجموعه‌ای درهم‌تنیده از دانش، باور، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم،‌و دیگر توانایی‌ها و عادات می‌شود که انسان به عنوان عضوی از جامعه آن را کسب می‌کند.» (Tylor, E.B. (1958 [1871]) Primitive Culture: Researches in the Development of Mythology, Philosophy, Religion, Art and Custom. Gloucester, MA., p.1) در یک معنای اخص، فرهنگ تنها به آداب و رسوم و هنرها محدود می‌شود؛ در حالی که در کاربردی موازی، آموزه‌های عاطفی و انگیزشی از فرهنگ حذف شده و تنها در دانش‌ها یا باورها خلاصه می‌شود، هرچند که برخی باورها ممکن است انگیزه‌ها و احساساتی قوی را برانگیزند (Spiro, M.E. (1987) Culture and Human Nature, Chicago.). برخی فرهنگ را به بخشی از آموزه‌های مشترک اجتماعی اختصاص داده‌اند که صرفاً جنبة توصیفی داشته باشند به گونه‌ای که ارزش‌ها و هنجارها را از آن خارج کرده‌اند (Schneider, D. (1968) American Kinship: A Cultural Account, Englewood Cliffs, NJ.). این تعاریف هرچند بر جنیة اجتماعی فرهنگ تأکید می‌ورزند، لکن صریحاً نقش فرد در آن را انکار نمی‌کنند. این درحالی است که عده‌ای دیگر مانند کلیفورد گیرتز، معنایی اخص از فرهنگ ارائه کرده‌اند که تنها شامل بخش‌های نمادین بین الاذهانی شود به نحوی که پایه‌های فردی فرهنگ را به طور کلی انکار کرده، آن را صددرصد برآمده از اعتبارات اجتماعی تلقی می‌نمایند (Geertz, C. (1973) The Interpretation of Cultures, New York, p. 12). هر یک از این تعریف‌ها بر مسائلی زیربنایی‌تر در زمینة فلسفه اجتماعی، ‌فلسفه اخلاق و فلسفه فرهنگ تکیه دارد؛ مسائلی از قبیل این‌که: آیا جامعه وجودی مستقل از افراد دارد؟ آیا میان باورها و ارزش‌ها ارتباط منطقی وجود دارد؟ آیا میان مجموعة باورها وارزش‌ها و دیگر عناصر تشکیل‌دهندة هویت یک جامعه، ارتباط ارگانیک و نوعی وحدت وجود دارد؟ برای مطالعة‌ بیشتر، علاوه بر منابع بالا، ر.ک.:
Jacob Pandian, Culture, Religion, and the Sacred Self: A Critical Introduction to the Anthropological Study of Religion (New Jersey: Prentice-Hall, 1991)/ Raymond Williams, Keywords, Rev. ed. (London: Fontana, 1983) / Adam Kuper and Jessica Kuper (eds.), The Social Science Encyclopedia, Second Edition (London & New York: Routledge, 1996)/ William A. Darity Jr. (editor in Chief), International Encyclopedia of the Social Sciences, 2nd edition, (The Gale Group, 2008)/ and Ted Honderich (ed.), The Oxford Companion to Philosophy.
4. این ستاد بعدها با تغییر ساختار به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل شد.
5. عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ. (الكافی ج : 1 ص : 35)؛ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ سَلَكَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَى الْجَنَّةِ؛ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ؛ وَ إِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّمَاءِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ؛ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ؛ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ، إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ. (بحارالانوار، ج1، ص 178)؛ و قال النبی صلی الله علیه و آله: طلب العلم فریضة على كل مسلم و مسلمة (بحارالانوار، ج1، ص 177)؛ و قال صلی الله علیه و آله اطلبوا العلم و لو بالصین (بحارالانوار، ج1، ص 177).
6. برای مطالعه بیشتر دربارة معنای فلسفه اسلامی ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی و دیگران: «میزگرد فلسفه‌شناسی (3)»، معرفت ‌فلسفی 3 (سال اول، بهار 1383)، ص 11-25/ عبدالرسول عبودیت، «آیا فلسفه اسلامی داریم؟»، معرفت ‌فلسفی 1-2 (سال اول، پاییز و زمستان 1382)، ص 27-42.
7. ‌‌بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از اساتید دانشگاه‌‌ها (۱۳۸۳/۰۹/۲۶).
8. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعى از بانوان قرآن‌پژوه كشور (اول ذى القعده 1430).
9. Connectionism.
10. Cf. J. L. McClelland & D. E. Rumelhart (Eds.), Parallel Distributed Processing: Explorations in the Microstructure of Cognition, Vol. 2 (Cambridge, MA: MIT Press/Bradford Books, 1986).
11. علم . [ع ِ ] (ع مص ) دانستن. || یقین کردن). از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || دریافتن . (منتهی الارب). ادراک . (اقرب الموارد). || استوار کردن . (از منتهی الارب ). اتقان . (از اقرب الموارد). || (اِمص ، اِ) یقین . || فضل . (ناظم الاطباء). || معرفت دقیق و با دلیل بر کیفیات معینه و یا حضور معلوم در نزد عالم . (ناظم الاطباء). دانست . (منتهی الارب ). معرفت و هر چیز دانسته. دانش و آگاهی و معرفت و شناسایی . (ناظم الاطباء) (لغتنامه دهخدا)؛ العلم ادراک الشیء بحقیقته؛‌ الیقین و المعرفة (المنجد)
12. برای توضیح بیشتر دربارة علم حضوری و حصولی، ر.ک.: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، درس 13و 14.
13. در علم نشانه‌شناسی (semiotics)، سه جنبه از روابط مربوط به نشانه‌ها و نمادهای زبانی از یکدیگر تفكیك شده‌اند که برخی از آنها درمورد مفاهیم نیز کاربرد دارند. این سه جنبه عبارتند از: semantics یا رابطة‌ لفظ با معنا، حاكی با محكی،‌ و دال با مدلول؛syntactics یا ساختار حاكم بر رابطة الفاظ با یكدیگر در جمله؛ وpragmatics یا روابط میان زبان با شخصی که از آن استفاده می‌کند، مانند ضوابط حاكم بر كاربرد یا فهم عبارات معنادار در شرایط مختلف. (ر.ک.: C.W. Morris, Signification and Significance (Cambridge, Mass., 1968)). رابطة نوع سوم را می‌توان شبیه رابطه‌ای دانست که در اینجا میان یک شناخت با فاعل شناسا در نظر گرفته شده و ملاک کاربرد واژة «علم» قرار داده شده است؛ درحالی که رابطه‌ای شبیه نوع اول میان یک شناخت با واقعیتی که آن را نشان می‌دهد ملاک کاربرد «علم» در اصطلاح بعدی است.
14. اسراء (17): 36.
15. جاثیة (45): 24.
16. «فالعلم الذی هو بالحقیقة یقین هو الذی یعتقد فیه أن كذا كذا، و یعتقد أنه لا یمكن ألا یكون كذا اعتقادا لا یمكن أن یزول. فإن قیل للتصدیق الواقع إن كذا كذاـ من غیر أن یقترن به التصدیق الثانی أنه یقین فهو یقین غیر دائم، بل یقین وقتا ما.» (ابن‌سینا، الشفاء، كتاب المنطق، باب البرهان، الفصل السابع، ص 78)/ محمدتقی مصباح یزدی، شرح برهان شفاء، ج1، ص 40-41.
17. به عنوان نمونه: «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ» (حجر (15): 100)/ و عن امیرالمؤمنین علی علیه السلام فی نهج البلاغة: «...وَالْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَب: عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ، وَتَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ، وَمَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ، وَسُنَّةِ الاَْوَّلِینَ: منْ تَبَصَّرَ فِی الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ، وَمَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ، وَمَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِی الاَْوَّلِینَ» (نهج‌البلاغة: حکمت 30).
18. Linguistics
19. Semantics
20. Grammer
21. Evolutionary Linguistics
22. Historical Linguistics
23. Sociolinguistics
24. Descriptive
25. Prescriptive
26. Explanation
27. Normative
28. «اعتباری» خود دارای معانی و اصطلاحات مختلفی است که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. برای مطالعة‌ بیشتر، ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، ص 178-179.
29. Positivism
30. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س2، ش 8 (زمستان 1372)، ص11 / و همو، ایدئولوژی تطبیقی، ج 1، ص11ـ12.
31. Subjective
32. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، درس‌های 13-14و 19-20.
33. هرچند باز هم علم دینی به معنای علمی تجربی که مورد تأیید منابع دینی باشد، یا در جهت اهداف دین به‌کار رود معنا دارد (که در دنبالة بحث به آنها اشاره خواهیم کرد).
34. C.f. Runder, Philosophy of Social Science, p. 8.
35. Relativists
36. Scepticists
37. این رویکرد به علم شامل طیفی وسیع از نظریات مطرح در فلسفه علم می‌شود: از رئالیست‌های انتقادی تا تأییدگرایان، تا ابطال‌گرایان،‌ تا شک گرایان مطلق.
38. Methodology
39. ر.ک:علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج ۲۴، ص ۵۷۲- ۵۷۴/ محمد حسین برهان، برهان قاطع،‌ تصحیح محمد عباسی ( تهران،‌ امیرکبیر، 1336).
40. ر. ك: شیخ فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج ۱(د- ص)، ص ۷۶- ۷۷/ حسین راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص ۷۵/ سید على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج ۲، ص ۳۸۰- ۳۸۱.
41. Friedrich Schleiermacher، متكلم و كشیش آلمانی (1768-1834)
42. Friedrich Schleiermacher, On Religion: Speeches to Its Cultured Despisers, trans. Richard Crouter (Cambridge: Cambridge University Press, 1988), p. 102.
43. Rudolf Otto
44. Peter L. Berger, The Sacred Canopy: Elements of a Sociological Theory of Religion (New York, London, Toronto, Sydney, Auckland: Doubleday, 1967), p. 177.
45. Deepak Mehta, “Review of Stanley Jeyaraja Tambiah, Magic, Science, Religion and the Scope of Rationality [The Lweis Henry Morgan Lectures, 1984],” Contributions to Indian Sociology. New Series 25/2 (July-Dec. 1991): 345.
46. Subjective
47. جهان‌بینی (worldview, weltanschauung) به معنای نوع درک و نگاه به هستی.
48. ایدئولوژی (ideology) به معنای دستورالعمل‌ها و برنامة عملی زندگی.
49. محمدتقی مصباح یزدی،«رابطه ایدئولوژی و فرهنگ‌اسلامی با علوم‌انسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، 27آذر، 1378، ص 84–80.
50. کافرون (109): 6.
51. آل عمران (3): 85.
52. ظاهراً منظور وی از «Church» خصوص کلیسای مسیحی نیست، بلکه این کلمه اشاره به هر جامعه واحد دینی است. شاید به همین دلیل، برخی مترجمان آن را به «امت واحده» ترجمه کرده‌اند.
53. Emile Durkheim, The Elementary Forms of the Religious Life (London: George Allen & Uniwin, 1912): p. 62.
54. علامه سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.)، ج 15، ص8.
55. سنت در اینجا به معنای احادیث و روایات یا سیرة عملی است که از معصومان نقل شده است. احادیث، برخلاف قرآن، از نظر اعتبار سندی مختلف‌اند و تنها درصورتی قابل استناد می‌باشند که بر اساس روش‌های شناخته‌شده اعتبار آنها به اثبات رسیده باشد.
56. مؤمنون (23): 17.
57. ملک (67): 2.
58. نحل (16): 92.
59. محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید (تهران: انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1365)، ج1،‌ ص 28.
60. فاضل مقداد، شرح باب حادی عشر (مركز نشر كتاب، 1371)، ص 2.
61. علی بن محمد الجرجانی، التعریفات (مكتبة مصطفی البابی الحلبی و اولاده)، 47، 2/327؛‌ محمد اعلی بن علی التهانوی، كشاف اصطلاحات الفنون،1/3؛ و القاضی عبدالنبی بن عبدالرسول الاحمد نگری، جامع العلوم اصطلاحات الفنون الملقب بدستور العلماء، (مؤسسة الاعلمی للمطبوعات) 2/118.
62. علامه سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، (قم: مؤسسه النشر الاسلامی)، ج1، ص 424.
63. همو، تفسیر المیزان، ‌ج7،‌ ص 192.
64. آل عمران (3): ‌19.
65. از آنجا که هدف ما از ارائة‌ تعریف‌ها و اصطلاحات دین در این بخش استقراء تام همة معانی مطرح‌شده نبیست، به بررسی برخی از مشهورترین تعریف‌ها بسنده کرده‌ایم. در این زمینه تعریف‌هایی دیگر نیز وجود دارند که در مجالی وسیع‌تر می‌توان آنها را نیز بررسید. به عنوان نمونه، حضرت آیت الله جوادی آملی تعریفی بسیار وسیع از دین ارائه می‌فرماید و آن را شامل شناخت افعال و گفتار خداوند شمرده، می‌نویسد: «تفسیر عالمانة فعل و قول خدا هردو حجت است و هردو تأمین‌کنندة محتوای اسلام هستند.» (منزلت عقل در هندسة معرفت دینی، ص 142). در چنین تعریفی، هرچه حقیقتاً علم باشد، در قلمرو دین می گنجد و نسبتی جدید میان آن دو پدید می‌آید.
66. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (1)»، فصلنامه مصباح، س 5، ش20 (زمستان 1375)،ص 19 / همو، نظریه سیاسی اسلام، ج 1، ص 38 و 40.
67. محمد تقی مصباح یزدی، دین و آزادی (مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه، 1381)، چاپ اول، ص14.
68. علامه سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.)، ج 15، ص 8.
69. عبدالله جوادی آملی، منزلت عقل در هندسة معرفت دینی، ص 19.
70. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، فلسفة اخلاق (شركت چاپ و نشر بین‌الملل، 1381)، ص 109-110.
71. علامه سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 15، ص 4.
72. مشترک لفظی در برابر مشترک معنوی است و به الفاظی اشاره دارد که برای نشان دادن چند معنای بی ارتباط با یکدیگر وضع شده‌اند، مانند واژة «شیر» در فارسی که هم بر شیر خوراکی دلالت دارد، و هم بر شیر درنده، و هم ... . از سوی دیگر، مشترک معنوی واژه‌ای است که هرچند معناهایی مختلف را نمایندگی می‌کند، ولی در میان این معناها وجه مشترکی وجود دارد که می‌توان گفت این لفظ اصالتاً برای حکایت از همان جنبة مشترک وضع شده است، مانند واژة «علم» که باوجود معانی اصطلاحی متعدد (به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره کردیم)، می‌توان گفت وجه مشترک همة آنها «آگاهی و معرفت» است.
73. رابطة ‌عموم و خصوص من وجه به رابطة میان دو مفهوم گفته می‌شود که در بعضی از مصادیقشان مشترک باشند، مانند رابطة میان مفهوم‌های عالِم و متقی، زیرا برخی از عالمان متقی‌اند، ولی برخی دیگر متقی نیستند، همان‌طور که برخی از متقیان عالم نیستند.
74. رابطة عموم خصوص مطلق به نوعی از رابطه میان دو مفهوم اشاره دارد که همة مصادیق یکی (مفهوم خاص) در حیطة قلمرو دیگری (مفهوم عام) قرار می‌گیرند، ولی عکس آن صادق نیست، مانند مفهوم‌های انسان و جان‌دار؛ چرا که همة انسان‌ها جان‌دارند، ولی برخی از جان‌داران انسان نیستند.
75. اسراء (17): 35.
76. Cf. Ian G. Barbour, Religion in an Age of Science; The Gifford Lectures, 1989-1991, V. 1 (Harper, SanFrancisco, 1994), pp. 10-16.
77. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی، فصلنامه مصباح، س 2، ش 8 (زمستان 1372)، ص 18ـ19.
78. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تاریخ جامعه‌شناسی و تفکرات جامعه‌شناسی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج8]، ص44.
79. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 285.
80. محمدتقی مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام، ج 1: 62.
81. ر.ک: همان، ص 57ـ58.
82. ر.ک: همان، ص 19.
83. ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، «علم و دین»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی‌کردن علوم انسانی، 27آذر 78، ص121.
84. Maximalism
85. دلیل این استثنا نیز ذکر شد که عبارت بود از منشأ معرفت‌شناختی برخی از اصطلاحات.
86. نمونة این طرز فکر را می‌توان در برخی آرا و نظریات کسانی چون مهندس مهدی بازرگان و هم‌فکرانش مشاهده نمود.
87. «الدنیا مزرعة الآخرة»
88. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزال (99): 9).
89. Maximalists
90. Minimalism
91. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 285.
92. محمدتقی مصباح یزدی، نظریة سیاسی اسلام؛ ج 1، ص 59-60.
93. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 286.
94. همان، ص 288.
95. Cf. Immanuel Kant, “An Answer to the Question: "What is Enlightenment?" Konigsberg in Prussia, 30th September, 1784.
96. طارق(87): 5-7.
97. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (2)»، فصلنامه مصباح، س 6، ش 21 (بهار 1376)، ص 9ـ13.
98. محمدتقی مصباح یزدی، «شیوه های اسلامی كردن دانشگاه ها»، معرفت، ش 20، سال 5، ش 4 (بهار 1376)، ص 6ـ7.
99. همان.
100. محمدتقی مصباح یزدی، «میزگرد زبان دین»، معرفت، ش 19، سال 5، ش 3 (زمستان 1375)، ص 16ـ18.
101. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر (15): 9)
102. همان، ص 8 ـ14؛ و نیز ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، تعدد قرائت ها، ص 19/ همو، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (2)»، ص 8ـ14.
103. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س 2، ش 8 (زمستان 1372)،ص 9ـ24.
104. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (2)»، فصلنامه مصباح، س 6، ش 21 (بهار 1376)، ص 14ـ15)
105. William James (1842-1910)
106. Charles Sanders Peirce (1839-1914)
107. ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدی قائنی (قم: انتشارات دارالفکر، 1367)،‌ص 136.
108. همان،‌ص 204.
109. همان، ص 5ـ16.
110. محمدتقی مصباح یزدی و دیگران، «میزگرد روش شناسی فهم متون دینی»، معرفت؛ ش 24: سال 6 ش 4 (بهار 1377)، ص 14.
111. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س 2، ش 8 (زمستان 1372)، ص 19ـ22.
112. دفتر همكاری حوزه و دانشگاه، مجموعه مقالات حقوق، مقاله 9، ص 9.
113. قیامة (75): 3-5.
114. گاهی هم گفته می‌شود ادنی مناسبت، ولی گویا صحیح آن، ادنی ملابست است.
115. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 285.
116. یس (36): 82.
117. کهف (18): 29.
118. انفال (8): 29.
119. بنا بر این‌که گزاره‌ها را «علم» بنامیم.
120. این روش به دلیل نداشتن مبنای استوار نظری و فقدان معیارهای مشخص، از ابتدا محکوم به شکست بود.
121. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س2، ش8 (زمستان 1372)، ص 13ـ17.
122. همان، ص 13ـ17.
123. گاهی «عبادت» به هر عمل اختیاری گفته می‌شود که با نیت قرب الی الله انجام شود، هرچند چنین نیتی در صحت آن شرط نباشد. اما عبادت به معنای خاص تنها شامل اعمالی می‌شود که نیت قرب الی الله در آن شرط است و ویژگی‌ها و شرایط آن تنها از راه تعبد و با استناد به منابع اصیل دینی فهمیده می‌شود.
124. محمدبن­یعقوب کلینی، الکافی، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1329 ق، ج1، ص 35.
125. حتی دیگر ادیان هم به شکل‌های مختلف خود را موظف می‌بینند در این موضوع اظهار نظر کنند، هرچند مانند برخی ادیان شرقی آن را نفی کنند. ولی باید توجه کرد که دین در این صورت از معنای مورد نظر (محتوای کتاب و سنت) خارج شده، معنای دیگری از آن اراده می‌شود که حتی ادیان غیرالهی را نیز دربر می‌گیرد.
126. بقره (2): 163.
127. انبیاء (21): 22.
128. محمدتقی مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام، ج 1، ص 59-60.
129. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 286.
130. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س 2، ش 8 (زمستان 1372)، ص 19ـ20.
131. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص285ـ288.
132. گاهی، به تقلید از توماس کوهن، از این اصول و روش‌های مقبول و مسلط در علوم به «پارادایم حاکم» تعبیر می‌شود.
133. ابراهیم (14): 26.
134. محمدتقی مصباح یزدی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص 22.
135. همان، ص 22ـ23.
136. دفتر همكاری حوزه و دانشگاه، مجموعه مقالات حقوق، مقاله 9، ص 9.
137. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، بخش دوم: شناخت‌شناسی.
138. «اگر كسى فتواهاى فقها را با یكدیگر مقایسه كند و ضمناً به احوال شخصیه و طرز تفكر آنها در مسائل زندگى توجه كند مى بیند كه چگونه سوابق ذهنى یك فقیه و اطلاعات خارجى او از دنیاى خارج در فتواهایش تأثیر داشته به طورى كه فتواى عرب بوى عرب مى دهد و فتواى عجم بوى عجم، فتواى دهاتى بوى دهاتى مى دهد و فتواى شهرى بوى شهرى.» (شهید آیت الله مطهری،« اصل اجتهاد در اسلام» در ده گفتار [مجموعه آثار]،‌ ج 20، ص 181)
139. جمال الدین حسن (648 - 726 هـ.ق)، معروف به علامه حلّی، فقیه بزرگ شیعه و از مفاخر علما و صاحب تالیفات در اصول، فقه، کلام، حدیث، تفسیر، منطق، فلسفه، ادبیات عرب، ریاضیات، و رجال است. در حدود یکصد کتاب از آثار او شناسایی شده که غالب آنها توسط علمای بعد از او شرح داده شده است.
140. یکی از مسائل مبتلابه در زمان قدیم آن بوده است که اگر حیوانی در چاه آب بیافتد و بمیرد، آیا موجب نجس شدن آب چاه می‌شود یا خیر، و اگر می‌شود، چه مقدار از آب چاه باید کشید تا بقیة آن قابل استفاده باشد. این مسأله به «منزوحات بئر» مشهور است. روایاتی در دست است که دستور می‌دهند برای هر نوع حیوانی که در چاه بمیرد مقداری معین از آب آن را باید کشید تا پاک شود. برخی از فقها از این روایات معنای وجوب فهمیده‌اند و برخی دیگر آنها را حمل بر استحباب کرده‌اند.
141. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پایگاه علمی جامعه‌شناسی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 7]، ص28، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 113-114.
142. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پایگاه علمی جامعه‌شناسی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 7]، ص 77، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 115.
143. Subsystem
144. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی حقوق ، [سلسله جزوات حقوق، ج 17]، ص 21، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 130-131.
145. ر.ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روش تحقیق در جامعه‌شناسی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 6]، ص 24، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 126-127.
146. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اهداف جامعه‌شناسی و رابطه آن با جهان‌بینی و ایدئولوژی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 3]، ص 32-34، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 27-28.
147. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اهداف جامعه‌شناسی و رابطه آن با جهان‌بینی و ایدئولوژی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 3]، ص 32ـ31.
148. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، رابطه جامعه‌شناسی با انسان‌شناسی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 4]، ص 17-18، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 50-51.
149. محمدتقی مصباح یزدی، «رابطه ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم انسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، 27 آذر 1378، ص 87.
150. ر.ک:‌ محمدتقی مصباح یزدی، پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی، ص 22-24.
151. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، نابرابری‌های اجتماعی، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 26]، ص 67، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 125.
152. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، آیا دین یک نهاد اجتماعی است؟، [سلسله جزوات جامعه‌شناسی، ج 24]، ص 41، به نقل از محمدتقی مصباح یزدی، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی از دیدگاه حضرت علامه آیت‌الله مصباح یزدی، ص 126.
153. Prescriptive Sciences
154. Normative Sciences
155. محمدتقی مصباح یزدی، «شیوه های اسلامی كردن دانشگاه ها»، معرفت، ش20، سال5 ش 4 (بهار 1376)، ص7 / همو، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، ص288.
156. بقره (2): 219.
157. همان.
158. محمدتقی مصباح یزدی، «رابطه ایدئولوژی و فرهنگ‌اسلامی با علوم انسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، 27 آذر 1378، ص 84–80.
159. مائده (5): 15-16.
160. محمدتقی مصباح یزدی، «رابطه ایدئولوژی و فرهنگ‌اسلامی با علوم انسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، 27 آذر 1378، ص 84–80.
161. انعام (6)، 11.
162. محمدتقی مصباح یزدی، «رابطه ایدئولوژی و فرهنگ‌اسلامی با علوم انسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، 27 آذر 1378، ص80.
163. محمدتقی مصباح یزدی، ایدئولوژی تطبیقی، ج 1، ص 15.
164. محمدتقی مصباح یزدی، مباحثی درباره حوزه، ص 122.
165. همان، ص28.
166. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (2)»، فصلنامه مصباح، س 6، ش 21 (بهار 1376)، ص 15.
167. محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله درسهایی درباره معرفت دینی (1)»، فصلنامه مصباح، س 5، ش20 (زمستان 1375)، ص 11.
168. محمدتقی مصباح یزدی، مباحثی درباره حوزه، ص 126.
169. همان، ص 96ـ97.
170. محمدتقی مصباح یزدی، محمدتقی مصباح یزدی، «سلسله گفت و شنودهایی در مورد مباحث بنیادی علوم انسانی»، فصلنامه مصباح، س 2، ش 8 (زمستان 1372)، ص 19ـ20.