رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

7.4.2. تأثیر گزاره‌های دستوری دین بر علوم دستوری

یکی دیگر از راه‌های تأثیر دین در علوم دستوری جایی است که دین در موضوع مورد بحث یک علم دستوری، حکمی داشته باشد. طبیعی است که احکام و دستورات شرع بر پایة نظام ارزشی و نظام هستی‌شناختی آن استوار است، و با نظریات و دستورالعمل‌هایی که بر مبنای نظام‌های ارزشی دیگر صادر شده باشند اصطکاک پیدا می‌کنند، ولی این تعارض‌ها نباید به‌معنای تقابل میان دین و علم تلقی شوند. علم ـ به‌معنای کشف واقعیت‌هاـ خودبه‌خود عمل خاصی را تجویز یا منع نمی‌کنند تا با دستورات دینی تعارض پیدا کنند. به‌عنوان مثال، بخشی از علم روان‌شناسی به کشف و بیان ارتباط میان حالت‌های روانی و عوامل محیطی اختصاص دارد، و از جمله، تأثیر عوامل شیمیایی و داروها بر حالات روانی مورد تحقیق قرار می‌گیرد. اما امر به مصرف یک دارو یا نهی از آن از حیطة مسائل
﴿ صفحه 285 ﴾
این علم خارج است. تجویز یک دارو برای حصول نتیجه‌ای خاص به روان‌پزشکی به‌عنوان علمی دستوری مربوط می‌شود که علاوه بر اطلاع از روابط شیمیایی‌ـ‌روانی، از نظام ارزشی‌ پذیرفته‌شده‌ای تبعیت می‌کند، و با تغییر نظام‌های ارزشی می‌تواند به دستورالعمل‌هایی متفاوت بیانجامد. در این‌گونه موارد، گاهی چنین تصور می‌شود که احکام دینی با یافته‌های علمی تعارض پیدا کرده‌اند، در حالی‌که ارزش­های دینی با اصل مسأله علمی اصطکاکی ندارند، بلکه با ارزش‌های مورد قبول یک دانشمند تعارض دارند.
به‌عنوان مثال، اگر در روان‌پزشکی اثبات شود که مصرف مقدار معینی از مشروبات الکلی می‌تواند در بهبود کارکرد برخی ارگان‌های بدنی مؤثر باشد و درنتیجه، بعضی ناهنجاری‌های روانی را بهبود بخشد، این امر مورد انکار دین قرار نمی‌گیرد. حتی ممکن است آن را از مصادیق منفعت‌هایی به‌شمار آورد که قرآن کریم، درکنار ضررهای بزرگ، برای این‌گونه مشروبات تصدیق می‌کند: «فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ»(156). تصدیق این یافتة علمی به‌معنای صحه‌گذاشتن بر تجویز مصرف آن از سوی روان‌پزشک نیست، زیرا برای چنین تجویزی علاوه بر علم به رابطة آن با حالات روحی، به نظام ارزشی معتبری نیز نیاز است؛ نظامی ارزشی که غیر از رابطة این ماده شمیایی با این حالت روانی خاص، به همة مصلحت‌ها و منفعت‌های انسان نظر داشته باشد و این رابطة جزئی را
﴿ صفحه 286 ﴾
در چارچوبی کلی‌تر ارزیابی کند. اینجاست که دین با نگاه فراگیر خود از مصرف این ماده منع کرده، به ما توصیه می‌کند از این منفعت چشم بپوشیم تا منفعت دیگری که اهمیتش به‌مراتب بیشتر است ـ یعنی سلامت عقل و صفای روح و قلب ـ محفوظ بماند: «وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»(157). بنابراین، اصطکاک و تعارض میان دین و علم نیست، بلکه تعارضی است میان یک‌جانبه‌نگری با همه‌جانبه‌نگری دو نظام ارزشی.
مثال دیگر را می توان از رشتة حقوق آورد. هنگامی که از «علم حقوق» سخن به‌میان می‌آید، منظور آگاهی از قوانینی است که در یک کشور وضع شده و معتبر است. اگر کسی مجموعة قوانین موضوعه و مباحث پیرامون آن را یاد بگیرد و بداند، حقوق‌دان یا عالِم حقوق است. علم حقوق توصیف مقرراتی است که معمولاً در محدودة جغرافیایی خاصی وجود دارد. اطلاع از این قوانین برای همه ممکن و برای همه یکسان است. یک مسلمان می‌تواند از قوانین و مقررات موضوعه در یک فرهنگ الحادی مطلع شود، همان‌گونه که یک کافر می‌تواند به علم حقوق اسلامی تسلط پیدا کرده، آن را تدریس نماید، یا در آن به تحقیق بپردازد، بدون آن‌که نظام ارزشی خود را در آن دخالت دهد. در کنار این علم توصیفی، نظام دستوری حقوق وجود دارد که عهده‌دار تعیین مقررات و قوانین بر اساس نظام ارزش‌های پذیرفته‌شده توسط
﴿ صفحه 287 ﴾
قانون‌گذار است. این دستورات مبتنی بر فلسفة‌ ارزش‌ها و مبانی حقوق است؛ مبانی‌ای از قبیل این‌که: قوانین باید بر چه پایه‌هایی استوار باشند، قانون‌گذار باید چه مصلحت‌هایی را رعایت کند، و... . روشن است که این بخش از حقوق (که دستوری است) کاملاً متأثر از باورها و ارزش‌های مکتبی است، و در جوامعی که دین در آنها جدی گرفته می‌شود نقشی پر رنگ برای دستورات دینی در قوانین حقوقی دیده می‌شود، همان‌گونه که در جوامع سکولار (لائیک)، ارزش‌های سنتی و ملی، یا دل‌خواه و سلیقة متغیر مردم همین نقش را بازی می‌کنند.
بخش‌هایی از دین که به دستورات اخلاقی و احکام فقهی اختصاص دارند، ارتباطی عمیق، بلکه اتحاد با بخش‌هایی از علوم دستوری، بخصوص علوم انسانی دستوری، دارند.(158)علت این رابطة وثیق آن است که دستورالعمل‌ها به رفتارهای اختیاری انسان جهت می‌دهند، و انسان را به سمت رشد و تعالی یا انحطاط و سقوط راهنمایی می‌کنند، و این دقیقاً همان رسالتی است که دین برای خود تعریف کرده است: «قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ. یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»(159)دین آمده
﴿ صفحه 288 ﴾
است تا انسان بالقوه را انسان بالفعل کند و او را به کمالات انسانی برساند. انسان باید به وسیله اعمال و اندیشه‌های اختیاری خود به تکامل برسد، پس می‌بایست دستورالعمل و خط‌مشی صحیحی داشته باشد و ارزش‌هایی را معتبر بداند که او را به این هدف می‌رسانند. هدف دین آن است که این ارزش‌ها را به او عرضه کند، و خط مشی‌های کلی، و دستورالعمل‌های مشخص را در اختیار او قرار دهد.(160)
این رابطه در علوم انسانی دستوری جدی‌تر است و برای حل بسیاری از مسائل دستوری روان‌شناختی، جامعه‌شناختی، تربیتی، اقتصادی، حقوقی، و مانند آنها می‌توان از آموزه‌های وحیانی کمک گرفت. برخی از نتایجی که مثلاً جامعه‌شناسان باید برای به دست آوردن آن سالیان طولانی تلاش کنند، و در پایان هم نمی‌توانند به راه‌حلی یقینی برسند، را می‌توان از طریق دستورات دینی به‌دست آورد. البته معنای این سخن آن نیست که روش‌های علمی را کنار بگذاریم، بلکه روش‌های علمی (اعم از عقلی و تجربی) هم راه‌هایی برای کشف حقایق و راه‌یابی به سعادت‌اند که باید دنبال شوند و از نتایج آن بهره برده شود؛ ولی نباید فراموش کنیم که بخشی از آن‌چه از چنین فعالیت‌هایی علمی انتظار داریم، هم‌اکنون در قالب آموزه‌های
﴿ صفحه 289 ﴾
دینی در دست ماست، ونباید آن‌ها را مطالبی مظنون یا مشکوک تلقی کنیم. باید قدردان این موهبت‌های الهی بوده، مراقب باشیم نسبت به این تعالیم ارزنده که به‌رایگان در اختیار ما قرار گرفته است ناشکری نکنیم. ناشکری نسبت به این مسائل آن است که به آنها به دیدة تردید بنگریم و اهمیت لازم را به آنها ندهیم.

فصل8: خدمات علم به دین

همان‌گونه که ابعاد مختلف دین تأثیراتی عمیق بر جنبه‌های مختلف علوم برجای می‌گذارند، معارفی که از دیگر راه‌ها و منابع به‌دست می‌آیند نیز می‌توانند در فهم و رفتار دینی ما تأثیر داشته باشند. در اینجا ابتدا به قلمروهایی که چنین تأثیری وجود ندارد اشاره کرده، سپس به برخی از مهم ترین مواردی که علوم مختلف می توانند به معرفت دینی یا عمل به دستورات دینی کمک کنند خواهیم پرداخت.

8.1. موارد عدم تأثیر علم بر دین

دستورالعمل‌ها و قوانین دینی یا باید مستقیماً از منابع دینی استخراج شوند، و یا با روش صحیح و منطقی از نظام باورها و ارزش‌های دینی استنباط گردند. روش تجربی و سازوکارهای مربوط به آن، مانند آمار و نظرسنجی در این زمینه هیچ نقشی ندارند. نه قانون
﴿ صفحه 292 ﴾
اسلامی را می‌توان با آمار کشف کرد، و نه با آمار می‌توان آن را تغییر داد. افکار عمومی و نظر اکثریت شهروندان نیز نمی‌توانند به این مسئله کمک کنند. در این زمینه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِن تُطِعْ أَكْثرََ مَن فىِ الْأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخَْرُصُون ؛(161)اگر از اکثریت مردم روی زمین اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ زیرا اکثریت مردم تابع گمانشان هستند و سخنی که می‌گویند از روی حدس و تخمین است».(162)