رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

7.4.1. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر علوم دستوری

بر اساس یک تقسیم مشهور، علوم را به دو قسم تقسیم می‌کنند: علوم توصیفی و علوم دستوری یا تجویزی. منظور از علوم توصیفی آن دسته از علوم است که تنها به توصیف یک پدیده، چگونگی به‌وجود ‌آمدن آن، و عوامل مؤثر در پیدایش و تحول آن می‌پردازند. علومی مانند فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، ریاضیات و علوم پایه به این مجموعه تعلق دارند. در این دسته از علوم هیچ
﴿ صفحه 282 ﴾
صحبتی از مسائل ارزشی نیست، و این علوم خود به خود به انجام یا ترک کاری توصیه نمی‌کنند، و دربارة خوبی یا بدی آنها قضاوتی ندارند. علوم توصیفی تنها کاری که می‌کنند آن است که هست‌ها را در محدودة موضوع خود به نظاره می‌نشینند و تمام تلاش خود را صرف کشف، تبیین،‌ و توصیف پدیده‌هایی می‌کنند که در عالَم واقع اتفاق می‌افتند.
درمقابل، ویژگی علوم دستوری آن است که با رفتارهای انسانی سر و کار دارند، و برای آنها تعیین تکلیف کرده،‌ آنها را به خوب و بد تقسیم می‌کنند،‌ و به برخی امر و از برخی دیگر نهی می‌نمایند. علومی چون اخلاق، حقوق، علوم تربیتی، و مانند آنها زیرمجموعة علوم دستوری به‌شمار می‌روند. این علوم به ارائة برنامه و دستورالعمل‌هایی می‌پردازند که برای حل یک مشکل یا رسیدن به هدفی مطلوب لازم تشخیص داده می‌شوند. این برنامه‌ها و دستورات از یک طرف بر یافته‌هایی تکیه دارد که در علوم توصیفی به‌دست آمده‌اند، و از سوی دیگر متأثر از هدف مطلوبی است که محقق درنظر می‌گیرد. این اهداف و مطلوبیت آنها را نظام ارزشی حاکم بر اندیشة محقق تعیین می‌کند، و آن نظام ارزشی نیز به نوبه خود متأثر از جهان‌بینی و نوع نگاه شخص به هستی و انسان و سعادت و شقاوت اوست. هر رفتاری که در سعادت انسان تأثیری مثبت داشته باشد، متصف به «باید» می‌شود،‌ و هر عملی که او را به‌سوی شقاوت سوق می‌دهد، متعلَّق «نباید» می‌شود.
جهان‌بینی مادی نظام ارزشی متناسب با خود را تولید می‌کند، و
﴿ صفحه 283 ﴾
این نظام ارزشی اهداف مادی و دنیایی را برای فعالیت‌های بشر تجویز می‌نماید. پژوهش‌گری که بر اساس چنین بینشی به تولید علوم دستوری دست می‌یازد، در برنامه‌ها و دستورالعمل‌های خویش از این چارچوب فراتر نخواهد رفت. درمقابل، پژوهش‌گری با جهان‌بینی الهی، نظام ارزشی دینی را برمی‌گزیند، اهداف متعالی را در افق دید خود قرار می‌دهد، و در تجویز راه‌حل‌ها و دستورالعمل‌های خویش رابطة رفتارها با اهداف اخروی را در نظر می‌گیرد. بنابراین، آن بخش از گزاره‌های توصیفی دینی که به تبیین ویژگی‌های هستی، انسان، و رابطة‌ آنها با خداوند از یک سو، و رابطة آنها با سرنوشت ابدی انسان از سوی دیگر می‌پردازد، تأثیر سرنوشت‌سازی در علوم دستوری دارند.
متأسفانه، در بسیاری از علوم، به‌ویژه در علوم انسانی، این دو حیثیت از یک‌دیگر تفکیک نشده‌اند. با وجود آن‌که علومی چون اقتصاد، روان‌شناسی، و جامعه‌شناسی از دو جنبة توصیفی و دستوری برخوردارند، تفاوت‌های این دو بخش به روشنی بیان نمی‌شوند و لوازم مربوط به هر یک توضیح داده نمی‌شود. حتی چه بسا این‌گونه القاء می‌شود که همة این مسائل علمی‌اند و واقعیات را توصیف می‌کنند، و مخالفت با آنها مخالفت با علم تلقی می‌شود. این درحالی است که در علم خالص، دستور وجود ندارد، بلکه بخش دستوری علوم (به‌ویژه علوم انسانی) متکی بر نظام باورها و ارزش‌های مادی است که ماهیتی فلسفی دارند، و در جای خود اثبات شده است که از اساس باطل‌اند. نظام استوار و منطقی باورها و ارزش‌های دینی در
﴿ صفحه 284 ﴾
این بخش به خوبی می‌توانند ایفای نقش کنند و با تبیین مصلحت انسان در هر زمینه (مصلحت‌های او در دنیا یا آخرت، در زندگی فردی یا اجتماعی، درکوتاه مدت یا درازمدت)، او را در تشخیص راه صحیح زندگی و حل موفق معضلات فردی و اجتماعی راهنمایی کنند. به‌دیگر سخن، بالاترین نقش دین در علوم دستوری، تأثیرگذاری آن ازطریق ارائة «نظام باورها و ارزش‌ها» است.(155)

7.4.2. تأثیر گزاره‌های دستوری دین بر علوم دستوری

یکی دیگر از راه‌های تأثیر دین در علوم دستوری جایی است که دین در موضوع مورد بحث یک علم دستوری، حکمی داشته باشد. طبیعی است که احکام و دستورات شرع بر پایة نظام ارزشی و نظام هستی‌شناختی آن استوار است، و با نظریات و دستورالعمل‌هایی که بر مبنای نظام‌های ارزشی دیگر صادر شده باشند اصطکاک پیدا می‌کنند، ولی این تعارض‌ها نباید به‌معنای تقابل میان دین و علم تلقی شوند. علم ـ به‌معنای کشف واقعیت‌هاـ خودبه‌خود عمل خاصی را تجویز یا منع نمی‌کنند تا با دستورات دینی تعارض پیدا کنند. به‌عنوان مثال، بخشی از علم روان‌شناسی به کشف و بیان ارتباط میان حالت‌های روانی و عوامل محیطی اختصاص دارد، و از جمله، تأثیر عوامل شیمیایی و داروها بر حالات روانی مورد تحقیق قرار می‌گیرد. اما امر به مصرف یک دارو یا نهی از آن از حیطة مسائل
﴿ صفحه 285 ﴾
این علم خارج است. تجویز یک دارو برای حصول نتیجه‌ای خاص به روان‌پزشکی به‌عنوان علمی دستوری مربوط می‌شود که علاوه بر اطلاع از روابط شیمیایی‌ـ‌روانی، از نظام ارزشی‌ پذیرفته‌شده‌ای تبعیت می‌کند، و با تغییر نظام‌های ارزشی می‌تواند به دستورالعمل‌هایی متفاوت بیانجامد. در این‌گونه موارد، گاهی چنین تصور می‌شود که احکام دینی با یافته‌های علمی تعارض پیدا کرده‌اند، در حالی‌که ارزش­های دینی با اصل مسأله علمی اصطکاکی ندارند، بلکه با ارزش‌های مورد قبول یک دانشمند تعارض دارند.
به‌عنوان مثال، اگر در روان‌پزشکی اثبات شود که مصرف مقدار معینی از مشروبات الکلی می‌تواند در بهبود کارکرد برخی ارگان‌های بدنی مؤثر باشد و درنتیجه، بعضی ناهنجاری‌های روانی را بهبود بخشد، این امر مورد انکار دین قرار نمی‌گیرد. حتی ممکن است آن را از مصادیق منفعت‌هایی به‌شمار آورد که قرآن کریم، درکنار ضررهای بزرگ، برای این‌گونه مشروبات تصدیق می‌کند: «فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ»(156). تصدیق این یافتة علمی به‌معنای صحه‌گذاشتن بر تجویز مصرف آن از سوی روان‌پزشک نیست، زیرا برای چنین تجویزی علاوه بر علم به رابطة آن با حالات روحی، به نظام ارزشی معتبری نیز نیاز است؛ نظامی ارزشی که غیر از رابطة این ماده شمیایی با این حالت روانی خاص، به همة مصلحت‌ها و منفعت‌های انسان نظر داشته باشد و این رابطة جزئی را
﴿ صفحه 286 ﴾
در چارچوبی کلی‌تر ارزیابی کند. اینجاست که دین با نگاه فراگیر خود از مصرف این ماده منع کرده، به ما توصیه می‌کند از این منفعت چشم بپوشیم تا منفعت دیگری که اهمیتش به‌مراتب بیشتر است ـ یعنی سلامت عقل و صفای روح و قلب ـ محفوظ بماند: «وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»(157). بنابراین، اصطکاک و تعارض میان دین و علم نیست، بلکه تعارضی است میان یک‌جانبه‌نگری با همه‌جانبه‌نگری دو نظام ارزشی.
مثال دیگر را می توان از رشتة حقوق آورد. هنگامی که از «علم حقوق» سخن به‌میان می‌آید، منظور آگاهی از قوانینی است که در یک کشور وضع شده و معتبر است. اگر کسی مجموعة قوانین موضوعه و مباحث پیرامون آن را یاد بگیرد و بداند، حقوق‌دان یا عالِم حقوق است. علم حقوق توصیف مقرراتی است که معمولاً در محدودة جغرافیایی خاصی وجود دارد. اطلاع از این قوانین برای همه ممکن و برای همه یکسان است. یک مسلمان می‌تواند از قوانین و مقررات موضوعه در یک فرهنگ الحادی مطلع شود، همان‌گونه که یک کافر می‌تواند به علم حقوق اسلامی تسلط پیدا کرده، آن را تدریس نماید، یا در آن به تحقیق بپردازد، بدون آن‌که نظام ارزشی خود را در آن دخالت دهد. در کنار این علم توصیفی، نظام دستوری حقوق وجود دارد که عهده‌دار تعیین مقررات و قوانین بر اساس نظام ارزش‌های پذیرفته‌شده توسط
﴿ صفحه 287 ﴾
قانون‌گذار است. این دستورات مبتنی بر فلسفة‌ ارزش‌ها و مبانی حقوق است؛ مبانی‌ای از قبیل این‌که: قوانین باید بر چه پایه‌هایی استوار باشند، قانون‌گذار باید چه مصلحت‌هایی را رعایت کند، و... . روشن است که این بخش از حقوق (که دستوری است) کاملاً متأثر از باورها و ارزش‌های مکتبی است، و در جوامعی که دین در آنها جدی گرفته می‌شود نقشی پر رنگ برای دستورات دینی در قوانین حقوقی دیده می‌شود، همان‌گونه که در جوامع سکولار (لائیک)، ارزش‌های سنتی و ملی، یا دل‌خواه و سلیقة متغیر مردم همین نقش را بازی می‌کنند.
بخش‌هایی از دین که به دستورات اخلاقی و احکام فقهی اختصاص دارند، ارتباطی عمیق، بلکه اتحاد با بخش‌هایی از علوم دستوری، بخصوص علوم انسانی دستوری، دارند.(158)علت این رابطة وثیق آن است که دستورالعمل‌ها به رفتارهای اختیاری انسان جهت می‌دهند، و انسان را به سمت رشد و تعالی یا انحطاط و سقوط راهنمایی می‌کنند، و این دقیقاً همان رسالتی است که دین برای خود تعریف کرده است: «قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ. یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»(159)دین آمده
﴿ صفحه 288 ﴾
است تا انسان بالقوه را انسان بالفعل کند و او را به کمالات انسانی برساند. انسان باید به وسیله اعمال و اندیشه‌های اختیاری خود به تکامل برسد، پس می‌بایست دستورالعمل و خط‌مشی صحیحی داشته باشد و ارزش‌هایی را معتبر بداند که او را به این هدف می‌رسانند. هدف دین آن است که این ارزش‌ها را به او عرضه کند، و خط مشی‌های کلی، و دستورالعمل‌های مشخص را در اختیار او قرار دهد.(160)
این رابطه در علوم انسانی دستوری جدی‌تر است و برای حل بسیاری از مسائل دستوری روان‌شناختی، جامعه‌شناختی، تربیتی، اقتصادی، حقوقی، و مانند آنها می‌توان از آموزه‌های وحیانی کمک گرفت. برخی از نتایجی که مثلاً جامعه‌شناسان باید برای به دست آوردن آن سالیان طولانی تلاش کنند، و در پایان هم نمی‌توانند به راه‌حلی یقینی برسند، را می‌توان از طریق دستورات دینی به‌دست آورد. البته معنای این سخن آن نیست که روش‌های علمی را کنار بگذاریم، بلکه روش‌های علمی (اعم از عقلی و تجربی) هم راه‌هایی برای کشف حقایق و راه‌یابی به سعادت‌اند که باید دنبال شوند و از نتایج آن بهره برده شود؛ ولی نباید فراموش کنیم که بخشی از آن‌چه از چنین فعالیت‌هایی علمی انتظار داریم، هم‌اکنون در قالب آموزه‌های
﴿ صفحه 289 ﴾
دینی در دست ماست، ونباید آن‌ها را مطالبی مظنون یا مشکوک تلقی کنیم. باید قدردان این موهبت‌های الهی بوده، مراقب باشیم نسبت به این تعالیم ارزنده که به‌رایگان در اختیار ما قرار گرفته است ناشکری نکنیم. ناشکری نسبت به این مسائل آن است که به آنها به دیدة تردید بنگریم و اهمیت لازم را به آنها ندهیم.

فصل8: خدمات علم به دین

همان‌گونه که ابعاد مختلف دین تأثیراتی عمیق بر جنبه‌های مختلف علوم برجای می‌گذارند، معارفی که از دیگر راه‌ها و منابع به‌دست می‌آیند نیز می‌توانند در فهم و رفتار دینی ما تأثیر داشته باشند. در اینجا ابتدا به قلمروهایی که چنین تأثیری وجود ندارد اشاره کرده، سپس به برخی از مهم ترین مواردی که علوم مختلف می توانند به معرفت دینی یا عمل به دستورات دینی کمک کنند خواهیم پرداخت.