رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

7.3.2. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر گزاره‌های توصیفی علم

گاهی دین در قالب گزاره‌هایی توصیفی، به بیان مطالبی می‌پردازد
﴿ صفحه 280 ﴾
که نه از جنس مبانی معرفت علمی‌اند، و نه جنبة ارزشی دارند، بلکه لسان آنها لسان واقع‌نمایی، پرده برداشتن از رازهای خلقت، تبیین روابط میان پدیده‌ها، و چگونگی تغییرات در آنهاست. روشن است که بررسی چنین روابطی و مطالعة کیفیت تحول پدیده‌ها در قلمرو علم می‌گنجد، و اگر اسلام هم (به هر دلیلی) علت پیدایش یک پدیده و کیفیت تحول آن را بیان کند، در واقع یک نظریة علمی ابراز داشته است.(151)چنین معارفی می‌توانند به تکمیل یا تصحیح یافته‌های علمی مدد رسانند.(152)
نکتة قابل توجه در این زمینه آن است که باید در استنباط نظریات علمی از متون دینی نهایت دقت و وسواس را به‌کار بست، و تا دلیلی یقینی بر نظریه‌ای وجود نداشته باشد نباید آن را به دین منتسب نمود. درغیر این صورت، باید به‌عنوان یک احتمال به آن توجه کرد، و هنگام ارائة‌ آن به این نکته تصریح نمود که به‌نظر می‌رسد این تئوری با ظواهر شرع سازگارتر باشد، ولی چه بسا بعدها بفهمیم که درک ما از این ظواهر اشتباه بوده، همان‌گونه که ممکن است روزی معلوم شود نظریه‌ای که قرنها علمی تلقی می‌شده، اشتباه
﴿ صفحه 281 ﴾
بوده است. به این شکل، تعارض‌های ظاهری میان آموزه‌های دینی با یافته‌های علمی نیز حل می‌شوند.

7.4. تأثیر دین بر کاربرد علم

کاربرد علوم توصیفی، که گاهی نیز به‌نام علوم دستوری(153)یا هنجاری(154)شناخته می‌شوند، از انگیزه‌ها و اهداف مهم بشر برای علم‌آموزی و پژوهش در زمینه‌های مختلف علوم است. چه بسا اگر فواید و کاربردهای علوم در زندگی نبود، کم‌تر کسی رنج آموختن علم و کشف رازهای خلقت را بر خود هموار می‌نمود. از آنجا که گزاره‌های دینی را نیز می‌توان بر همین اساس تقسیم‌بندی کرد، در دو بخش جداگانه به تأثیر گزاره‌های توصیفی و نیز دستوری دین بر علوم دستوری (یا کاربرد علوم) می‌پردازیم.

7.4.1. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر علوم دستوری

بر اساس یک تقسیم مشهور، علوم را به دو قسم تقسیم می‌کنند: علوم توصیفی و علوم دستوری یا تجویزی. منظور از علوم توصیفی آن دسته از علوم است که تنها به توصیف یک پدیده، چگونگی به‌وجود ‌آمدن آن، و عوامل مؤثر در پیدایش و تحول آن می‌پردازند. علومی مانند فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، ریاضیات و علوم پایه به این مجموعه تعلق دارند. در این دسته از علوم هیچ
﴿ صفحه 282 ﴾
صحبتی از مسائل ارزشی نیست، و این علوم خود به خود به انجام یا ترک کاری توصیه نمی‌کنند، و دربارة خوبی یا بدی آنها قضاوتی ندارند. علوم توصیفی تنها کاری که می‌کنند آن است که هست‌ها را در محدودة موضوع خود به نظاره می‌نشینند و تمام تلاش خود را صرف کشف، تبیین،‌ و توصیف پدیده‌هایی می‌کنند که در عالَم واقع اتفاق می‌افتند.
درمقابل، ویژگی علوم دستوری آن است که با رفتارهای انسانی سر و کار دارند، و برای آنها تعیین تکلیف کرده،‌ آنها را به خوب و بد تقسیم می‌کنند،‌ و به برخی امر و از برخی دیگر نهی می‌نمایند. علومی چون اخلاق، حقوق، علوم تربیتی، و مانند آنها زیرمجموعة علوم دستوری به‌شمار می‌روند. این علوم به ارائة برنامه و دستورالعمل‌هایی می‌پردازند که برای حل یک مشکل یا رسیدن به هدفی مطلوب لازم تشخیص داده می‌شوند. این برنامه‌ها و دستورات از یک طرف بر یافته‌هایی تکیه دارد که در علوم توصیفی به‌دست آمده‌اند، و از سوی دیگر متأثر از هدف مطلوبی است که محقق درنظر می‌گیرد. این اهداف و مطلوبیت آنها را نظام ارزشی حاکم بر اندیشة محقق تعیین می‌کند، و آن نظام ارزشی نیز به نوبه خود متأثر از جهان‌بینی و نوع نگاه شخص به هستی و انسان و سعادت و شقاوت اوست. هر رفتاری که در سعادت انسان تأثیری مثبت داشته باشد، متصف به «باید» می‌شود،‌ و هر عملی که او را به‌سوی شقاوت سوق می‌دهد، متعلَّق «نباید» می‌شود.
جهان‌بینی مادی نظام ارزشی متناسب با خود را تولید می‌کند، و
﴿ صفحه 283 ﴾
این نظام ارزشی اهداف مادی و دنیایی را برای فعالیت‌های بشر تجویز می‌نماید. پژوهش‌گری که بر اساس چنین بینشی به تولید علوم دستوری دست می‌یازد، در برنامه‌ها و دستورالعمل‌های خویش از این چارچوب فراتر نخواهد رفت. درمقابل، پژوهش‌گری با جهان‌بینی الهی، نظام ارزشی دینی را برمی‌گزیند، اهداف متعالی را در افق دید خود قرار می‌دهد، و در تجویز راه‌حل‌ها و دستورالعمل‌های خویش رابطة رفتارها با اهداف اخروی را در نظر می‌گیرد. بنابراین، آن بخش از گزاره‌های توصیفی دینی که به تبیین ویژگی‌های هستی، انسان، و رابطة‌ آنها با خداوند از یک سو، و رابطة آنها با سرنوشت ابدی انسان از سوی دیگر می‌پردازد، تأثیر سرنوشت‌سازی در علوم دستوری دارند.
متأسفانه، در بسیاری از علوم، به‌ویژه در علوم انسانی، این دو حیثیت از یک‌دیگر تفکیک نشده‌اند. با وجود آن‌که علومی چون اقتصاد، روان‌شناسی، و جامعه‌شناسی از دو جنبة توصیفی و دستوری برخوردارند، تفاوت‌های این دو بخش به روشنی بیان نمی‌شوند و لوازم مربوط به هر یک توضیح داده نمی‌شود. حتی چه بسا این‌گونه القاء می‌شود که همة این مسائل علمی‌اند و واقعیات را توصیف می‌کنند، و مخالفت با آنها مخالفت با علم تلقی می‌شود. این درحالی است که در علم خالص، دستور وجود ندارد، بلکه بخش دستوری علوم (به‌ویژه علوم انسانی) متکی بر نظام باورها و ارزش‌های مادی است که ماهیتی فلسفی دارند، و در جای خود اثبات شده است که از اساس باطل‌اند. نظام استوار و منطقی باورها و ارزش‌های دینی در
﴿ صفحه 284 ﴾
این بخش به خوبی می‌توانند ایفای نقش کنند و با تبیین مصلحت انسان در هر زمینه (مصلحت‌های او در دنیا یا آخرت، در زندگی فردی یا اجتماعی، درکوتاه مدت یا درازمدت)، او را در تشخیص راه صحیح زندگی و حل موفق معضلات فردی و اجتماعی راهنمایی کنند. به‌دیگر سخن، بالاترین نقش دین در علوم دستوری، تأثیرگذاری آن ازطریق ارائة «نظام باورها و ارزش‌ها» است.(155)