رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

7.3.1. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر مبانی علم

همان گونه كه گذشت،‌ هر علم بر اصول موضوعه‌ای مبتنی است که باید در جای خودش اثبات شود. بعضی از این اصول در علمی دیگر اثبات می‌شوند. ممکن است علم تولیدکنندة اصول موضوعه، از نظر طبقه‌بندی علوم در مرتبه‌ای بالاتر از علم مصرف‌کننده واقع شده باشد، مانند فلسفه (متافیزیک) که از موقعیتی بالاتر نسبت به سایر علوم برخوردار است، چرا که عام‌ترین مسائل مربوط به موضوع و اصول کلی هستی‌شناختی مربوط به آنها را مورد بررسی و اثبات قرار می‌دهد. همچنین ممکن است علمی که اصول موضوعة علمی دیگر را اثبات کرده است، هم عرض علم مصرف‌کننده باشد. حال اگر برخی از مبانی و اصول موضوعة‌ یک علم در منابع دینی معتبر ذکر شده باشند، و دانشمندی که آن دین را با استدلال پذیرفته، با روشی یقینی این اصول را از منابع دینی مربوط استنباط کند، هیچ منعی وجود ندارد که دین در این‌گونه موارد به مثابة یکی از مصادر
﴿ صفحه 275 ﴾
تأمین‌کنندة اصول موضوعه به‌رسمیت شناخته شده، مورد استفاده قرار گیرد. اعتبار و ارزش چنین معرفت‌های دینی به هیچ وجه کمتر از اعتبار و ارزش معرفت علمی نیست.
شاید برخی این‌گونه تأثیرپذیری علم از دین را با اصل بی‌طرفی و عینیت روش علمی ناسازگار بپندارند. بسیاری از فیلسوفان علم معتقدند: روش علمی و تجربی باید نسبت به باورها وارزش‌های فرهنگی و دینی بی‌طرف و بیگانه باشد، و نباید با اعتقادات شخصی و ایدئولوژی آمیخته شود،‌ زیرا در غیر این صورت، ملاکی برای ارزیابی و داوری میان نظریات علمی باقی نمی‌ماند. در پاسخ باید گفت: اعتقادات سنتی و سلیقه‌ای که نه پایه و اساس منطقی دارند، و نه از ثبات لازم برخوردارند، مد نظر ما نیستند. مقصود ما از دین، معارفی است که بر اساس دلیل و منطق و با روش صحیح به‌صورت یقینی اثبات شده باشند. اعتبار چنین معارفی البته کم‌تر از معارفی نیست که از راه تجربه با درصدهای معتنا بهی از خطا به‌دست می‌آیند. استفاده از این‌گونه شناخت‌های دینی به‌منزلة مبانی فهم و اثبات مسائل علمی نه با واقع‌گرایی علمی منافات دارد، و نه دلیلی علمی بر منع استفاده از آنها در اثبات مسائل علمی اقامه شده است.(145)
به‌علاوه، هیچ دانشمندی را از این واقعیت گریزی نیست که
﴿ صفحه 276 ﴾
هستی‌شناسی او ـ خواه صحیح و خواه غلط، خواه آگاهانه و خواه ناآگاهانه ـ می‌تواند فی‌الجمله در معرفت علمی‌اش اثرگذار باشد. دانشمندان مادی در حل مسائل علمی متأثر از بینش مادی‌اند، و علمای الهی متأثر از بینش الهی‌. این واقعیت با اصل بی‌طرفی علوم توصیفی سازگار است، چرا که هستی‌شناسی از مقولة شناخت است، و استفاده از آن ـ مانند استفاده از دستاوردهای دیگر علوم‌ـ برای اثبات مسائل علمی بلامانع می‌باشد. روشن است که مقصود از بی‌طرفی علوم این نیست که استفاده از نتایج علوم دیگر ممنوع است، چرا که به‌عنوان مثال، در فیزیک از ریاضیات استفاده می‌شود و حتی بعضی علمی بودن آن را در گرو ریاضی بودنش می‌دانند.(146)بی‌طرفی علمی به این معناست که یک محقق نباید پیش از تحقیق و بررسی دلایل و شواهد، نسبت به نتیجه تحقیق پیش داوری كند، یا باورهای سنتی و اثبات‌نشده یا خواسته‌های خویش را در نتیجه‌گیری دخالت دهد. اما این‌كه دلیل از چه سنخی است و روش صحیح تحقیق چیست، باید در معرفت‌شناسی بررسی و اثبات گردد.(147)
همچنین در علوم انسانی، شناخت حقیقت انسان، چگونگی رشد و تکامل او، و کمال نهایی انسان از اصول موضوعه‌ای به‌حساب
﴿ صفحه 277 ﴾
می‌آیند که باید در علوم مربوط و با روش مناسب اثبات و تبیین شوند. این اصول موضوعه می‌توانند از منابع دینی استنباط شوند و مبنای تحقیقات و استدلال‌ها در علوم انسانی قرار گیرند. تنها پس از روشن شدن این مسائل است که می‌توان هدف اقتصاد و رابطه‌ی آن با تکامل انسان را مشخص نمود. تا ندانیم انسان چیست و کمال نهایی انسان کدام است، نمی‌توانیم روشن کنیم که اقتصاد چه نقشی می‌تواند در تکامل انسان ایفا نماید. تا رابطة انسان با خدا درک نشود نمی‌توان پایة محکمی برای حقوق عرضه کرد و نظریة اسلام را دربارة چیستی و منشأ پیدایش حق روشن کرد. حل مسائل حقوق بستگی به پاسخ به سؤالاتی اساسی دارد از قبیل آن‌که آیا حق یک امر حقیقی و تکوینی است، یا امری اعتباری است؟ اگر «حق» اعتباری است، آیا وهمی یا قراردادی محض است، یا مبتنی بر حقایقی است، و آن حقایق چیست؟ همچنین روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، علوم تربیتی و سایر رشته‌های علوم انسانی بر حل مسائل انسان‌شناختی مبتنی هستند. رشته‌های مختلف علوم انسانی به‌مثابه اندام‌های یک پیکرند، چرا که انسان یک موجود واحد است که اندام‌ها و جلوه‌های گوناگونی دارد و هر یک از رشته‌های علوم انسانی یکی از این ابعاد را مطالعه می‌کنند. همة این ابعاد مربوط به یک موجودند، و نمی‌توان آن‌ها را مثله کرد. به‌همین دلیل، هر محققی که می‌خواهد در رشته‌ای خاص از علوم انسانی تلاش کند باید با این بینش به رشتة خاص خویش بنگرد که بخشی از یک کل را مطالعه می‌کند و ناچار
﴿ صفحه 278 ﴾
است هدف مجموعه و روابط حاکم بر این جزء با اجزاء دیگر را نیز درنظر بگیرد.(148)
اینگونه مسائل که خواه ناخواه با دیدگاه‌های دینی و اسلامی تماس دارند، هنگامی از دیدگاه اسلام قابل تبیین‌اند که بر انسان‌شناسی اسلامی مبتنی باشند. مکتب‌های غیراسلامی و ضد اسلامی نیز اگر بخواهند دیدگاه‌های خود را در علوم انسانی به‌شکلی منطقی و معقول بیان کنند، می‌باید ابتدا دیدگاه‌های مکتب خود در عرصة انسان‌شناسی، ماهیت زندگی اجتماعی انسان، و هدف از زندگی را تبیین نمایند و سپس به نظریه‌پردازی در زمینه‌های مختلف علوم انسانی بپردازند. درغیر این صورت، هیچ‌یک از نظریات و راه‌حل‌های آنها بر پایة‌ استواری تکیه نخواهد داشت.(149)
روشن است كه در زمینة شناخت انسان، اكتفا به داده‌هاى علوم تجربى وآنچه تا به حال تحقیقات بشر به آن نایل شده است،‌ کافی نیست و نیاز به کمک‌گرفتن از آموزه‌های عقلی و وحیانی در این‌گونه موضوعات بسیار واضح است. علاوه بر این، در بسیارى از موارد ممكن است نظریات رایج در علوم انسانى به دلایلى با آموزه‌های اسلامى سازگار نبوده، به همین دلیل پذیرش آنها برای
﴿ صفحه 279 ﴾
مسلمانان ممكن نباشد. شایسته،‌ بلکه بایسته است که در این‌گونه مسائل مبنایی از دین کمک گرفته شود. البته پى‌بردن به این موضوع كه نظریات علوم انسانى با آموزه‌های مطرح شده در دین اسلام، در چه مواردی توافق یا تخالف دارند کاری تخصصی است و نیاز به مطالعه‌اى عمیق و جدّى دارد. یكى از وظایف دانشمندان دینى همین است كه دیدگاه دین را در مورد موضوع‌های مبنایی علوم به‌دست آورد. اطلاع از نظریات دین در چنین موضوعاتی اختصاص به پیروان ادیان ندارد، بلکه حتی كسانى هم كه مى‌خواهند بدون وابستگى فكرى و فرهنگی، نظریات مختلف را در مورد موضوعى خاص بررسى كنند، باید از نظریاتى كه در دین مطرح شده است آگاه شوند، زیرا ممكن است رأى جدیدى در دین مطرح شده باشد كه دیگران به آن نرسیده‌اند، یا ممكن است بتوان از دین، نظریاتی را استنباط كرد كه علم در آینده، همان نتایج را اثبات كند. بنابراین یك پژوهش‌گر بى‌طرف، با صرف‌نظر از اعتقاد با عدم اعتقاد به آموزه‌های قطعى دینى، لازم است از نظرهایى كه اسلام در باره مسائل مربوط به انسان و علوم انسانى مطرح كرده است آگاه شود و آنها را بررسی کند.(150)

7.3.2. تأثیر گزاره‌های توصیفی دین بر گزاره‌های توصیفی علم

گاهی دین در قالب گزاره‌هایی توصیفی، به بیان مطالبی می‌پردازد
﴿ صفحه 280 ﴾
که نه از جنس مبانی معرفت علمی‌اند، و نه جنبة ارزشی دارند، بلکه لسان آنها لسان واقع‌نمایی، پرده برداشتن از رازهای خلقت، تبیین روابط میان پدیده‌ها، و چگونگی تغییرات در آنهاست. روشن است که بررسی چنین روابطی و مطالعة کیفیت تحول پدیده‌ها در قلمرو علم می‌گنجد، و اگر اسلام هم (به هر دلیلی) علت پیدایش یک پدیده و کیفیت تحول آن را بیان کند، در واقع یک نظریة علمی ابراز داشته است.(151)چنین معارفی می‌توانند به تکمیل یا تصحیح یافته‌های علمی مدد رسانند.(152)
نکتة قابل توجه در این زمینه آن است که باید در استنباط نظریات علمی از متون دینی نهایت دقت و وسواس را به‌کار بست، و تا دلیلی یقینی بر نظریه‌ای وجود نداشته باشد نباید آن را به دین منتسب نمود. درغیر این صورت، باید به‌عنوان یک احتمال به آن توجه کرد، و هنگام ارائة‌ آن به این نکته تصریح نمود که به‌نظر می‌رسد این تئوری با ظواهر شرع سازگارتر باشد، ولی چه بسا بعدها بفهمیم که درک ما از این ظواهر اشتباه بوده، همان‌گونه که ممکن است روزی معلوم شود نظریه‌ای که قرنها علمی تلقی می‌شده، اشتباه
﴿ صفحه 281 ﴾
بوده است. به این شکل، تعارض‌های ظاهری میان آموزه‌های دینی با یافته‌های علمی نیز حل می‌شوند.

7.4. تأثیر دین بر کاربرد علم

کاربرد علوم توصیفی، که گاهی نیز به‌نام علوم دستوری(153)یا هنجاری(154)شناخته می‌شوند، از انگیزه‌ها و اهداف مهم بشر برای علم‌آموزی و پژوهش در زمینه‌های مختلف علوم است. چه بسا اگر فواید و کاربردهای علوم در زندگی نبود، کم‌تر کسی رنج آموختن علم و کشف رازهای خلقت را بر خود هموار می‌نمود. از آنجا که گزاره‌های دینی را نیز می‌توان بر همین اساس تقسیم‌بندی کرد، در دو بخش جداگانه به تأثیر گزاره‌های توصیفی و نیز دستوری دین بر علوم دستوری (یا کاربرد علوم) می‌پردازیم.