رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

فصل7: تأثیرات دین بر علم

در این بخش به برخی از مهم‌ترین تحولاتی اشاره می‌کنیم که در اثر ارتباط میان علم و دین رخ می‌دهند. منظور ما از علم و دین در این بحث نیز همان معنایی است که در مبحث معنای علم و دین و علم دینی انتخاب کردیم. دگرگونی‌هایی که در این مبحث به آن‌ها خواهیم پرداخت، تحولاتی در معرفت ما از جهان و انسان است که به دلیل تکیه بر معارف دینی اتفاق می‌افتند. همان‌گونه که در مباحث گذشته نیز اشاره شد، مواردی از عدم تأثیر نیز میان این دو حوزة معرفتی وجود دارد که ابتدا به آنها خواهیم پرداخت.

7.1. موارد عدم تأثیر دین بر علم

برخی درباره رابطه میان علم و دین راه افراط را پیموده، می‌گویند: هرگونه سوابق ذهنی، اعتقادات و گرایش‌های دینی، و سنت‌های
﴿ صفحه 256 ﴾
فرهنگی به‌ناچار در هرگونه فهم و تحقیق علمی مؤثر است. این نظر را بیشتر دو گروه مطرح می‌کنند:
الف) گروه اول برخی از فیلسوفان علم‌اند که معتقدند: دست‌یابی به واقعیت و کسب علم یقینی امکان‌پذیر نیست. ایشان بر این باورند که معرفت بشری، نتایج تحقیقات، و گزاره‌هایی که به عنوان علم ارائه می‌شوند همگی متأثر از ذهنیات محقق‌اند که مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، و گرایش‌هایی است که ازپیش و ازطریق منابع مختلف وارد ذهن شخص شده‌اند. از آنجا که ذهنیات و گرایش­های اشخاص با یک‌دیگر متفاوت است، طبعاً درک و نتیجه‌گیری علمی آنها از مقدمات و مشاهداتشان نیز تحت تأثیر قرار می­گیرد و نتایج متفاوتی را به‌بار می‌آورد. این‌گروه از فلاسفه علم نتیجه می‌گیرند که نمی­توان گفت کدام نظریه علمی و کدام نتیجه‌گیری درست و کدام نادرست است، زیرا تنها هنگامی می‌توان به درستی یکی از نظریات رقیب حکم کرد که علم از عینیت برخوردار باشد، و بتوان نظریات علمی را کاملاً از مسائل فرهنگی، اعتقادات و باورها، و دیگر عوامل روحی و روانی که در نتیجه تأثیرگذارند، تفکیک نمود. بنابراین، به اعتقاد آنها، به دلیل تأثیر همیشگی عوامل ذهنی در قضاوت­های دانشمندان، امکان دست‌یابی به هیچ باور یقینی وجود ندارد.
ب) گروه دیگر، کسانی هستند که در مبحث علم دینی به تأمل پرداخته‌اند، و برای پررنگ‌کردن نقش دین در علوم به ورطة افراط درغلطیده‌اند. ایشان برای اثبات این مدعای خود که هر
﴿ صفحه 257 ﴾
علمی ـ حتی ریاضیات ـ را می‌توان به دینی و غیردینی تقسیم کرد، دست‌به‌دامان همان مقدماتی شده‌اند که به نسبیت معرفت می‌انجامد. آنان معتقدند: از آنجا ‌که هر تصدیقی متأثر از سوابق ذهنی شخص است، و سوابق ذهنی مؤمن و کافر یکسان نیست، پس، دانشی که یک محقق مؤمن تولید می‌کند با دانش تولیدشده توسط افراد غیرمؤمن هرگز یکی نبوده، همیشه متفاوت خواهند بود. به دیگر سخن، آنچه یک دانشمند مسلمان می‌فهمد و علمی که تولید می‌کند، با توجه به تأثیر سوابق ذهنی‌ و اعتقادات و باورهای او در آرای علمی‌اش، علم دینی است، اما دانش کسانی که عوامل غیردینی در تشخیص‌هایشان اثر می‌گذارد علم غیردینی، و یا احیانا ضددینی، است. علت این تفاوت را نیز عدم امکان تفکیک کامل میان علم و ارزش‌ها، گرایش‌ها، و باورهای قبلی‌ محقق می‌دانند.
این دو دیدگاه فاقد توجیه معقول و منطقی بوده، هر دو مردودند. زیرا اولاً می­توان اثبات کرد که دست‌یافتن به علم یقینی (فی‌الجمله و در برخی علوم) امکان‌پذیر است. این کاری است که در معرفت‌شناسی انجام‌شده و کسانی که طالب تحقیق در این زمینه باشند می‌توانند به منابع مربوط مراجعه نمایند.(137)ثانیاً، می‌توان نظریاتی علمی را نشان داد که یقینی و مطلق‌اند، و‌ بدون تأثیرپذیری از باورها و گرایش‌های نامربوط ـ اعم از اجتماعی، دینی، و سنتی ـ در همة فرهنگ‌ها مورد پذیرش واقع‌شده، و در همة زمان‌ها ثابت
﴿ صفحه 258 ﴾
باقی مانده‌اند. نمونه بارز چنین مطالبی، مسائل ریاضی است. ریاضیات شرقی و غربی، یا ریاضیات دینی و غیردینی (به‌این معنا که در اصول و نتایجشان باهم تضاد داشته‌باشند) وجود ندارد، بلکه مثلاً همواره و در همه‌جا حاصل ضرب عدد دو در دو، چهار است.
ممکن است در اینجا شبهه‌ای مطرح شود که در بعضی از مسائل پیچیده ریاضی (یا در توضیحشان) اختلاف نظر وجود دارد، همان‌گونه که هندسه جدید تفاوت‌های بسیاری با هندسه اقلیدسی دارد، و به همین دلیل نمی‌توان گفت که حتی ریاضیات هم مطلق و ثابت است. به‌عنوان مثال، در هندسه اقلیدسی معروف است که مجموع زوایای مثلث مساوی با دو قائمه است، در حالی که در هندسه امروزی ثابت شده است که این حکم کلیت ندارد، بلکه بستگی دارد به اینکه مثلث در سطح مستوی باشد یا در سطح محدب یا مقعر. بر اساس هندسه امروزی مجموع زوایای مثلث در سطوح محدب یا مقعر، مساوی با دو قائمه نیست. در پاسخ باید گفت تفاوت این مسأله در هندسه قدیم و جدید نشانه تغییر در حکم قضایای هندسی نیست. قبلا فرض بر این بوده است که زوایای مثلث را در سطح مستوی اندازه‌گیری می‌کنند، و به این نتیجه رسیدند که مجموع زوایای مثلث، مساوی با دو قائمه است. تصریحی از اقلیدس وجود ندارد که این مسأله را حتی در سطوح محدب و مقعر هم جاری بداند. اگر حکم سطوح محدب یا مقعر در زمان اقلیدس ثابت نشده، اما در هندسه جدید به اثبات رسیده باشد، در این صورت مسأله جدیدی به هندسه افزوده شده است، و افزوده شدن مسائل جدید به معنای تغییر
﴿ صفحه 259 ﴾
احکام در یک علم نیست، بلکه اکنون هم در سطح مستوی، مجموع زوایای مثلث مساوی با دو قائمه است.
به‌علاوه، فرض به‌وجودآمدن تغییر در نظریات و احکام قضایای ریاضی، بدان معنا نیست که علت آن دخالت پیش‌فرض‌های ذهنی ریاضی‌دانان مختلف بوده است، بلکه ممکن است غفلت، یا اشتباه در استدلال‌ها و محاسبات منشأ اختلاف‌نظر شده باشد. با این وجود، دست‌کم نود درصد مسائل ریاضی به هیچ وجه قابل تغییر نیستند، و همه انسان‌ها، علی‌رغم اختلافاتی که در محیط، نژاد، رنگ پوست، و عوامل فرهنگی، دینی، و ... دارند، در مورد این مسائل اتفاق نظر دارند. همین عدم کلّیّت اختلاف نشانه آن است که معرفت انسان صد در صد محکوم عوامل محیطی و ارثی، یا گرایش‌ها و ارزش‌های مذهبی و فرهنگی نیست. همین امر شاهدی است بر این‌که قوه درک و منبع معرفتی انسان الزاماً محکوم چنین عواملی نیست. پس، این ادعا قابل قبول نیست که هر رأی و نظریه علمی حتماً متأثر از پیش‌فرض‌های قابل‌تغییر است.
با اثبات این مطلب، کلیت ادعاهای مطرح شده نفی می‌شود، ولی مواردی مشتبه و متشابه باقی می‌مانند. آنچه باعث تقویت این شبهه می‌شود، تجربیاتی است که در اختیار همه ما قرار دارد، تاجایی که بعضی از بزرگان تصریح کرده­اند که فرهنگ و محیط تربیتی‌ انسان در آرای وی مؤثر است. از برخی بزرگان نقل شده است که دیدگاه­های عالم روستایی و عالم شهری با هم فرق می‌کند؛ یعنی محیط روستایی چیزهایی را به انسان القا می‌کند که در آراء
﴿ صفحه 260 ﴾
علمی‌اش اثر می‌گذارد، و محیط شهری خلاف آن را اقتضا می‌کند.(138)چه‌بسا کسانی بخواهند از این شواهد و تجربیات چنین نتیجه بگیرند که این‌گونه امور محیطی خواه‌ناخواه در آراء و دیدگاه‌های علمی دانشمندان و محققان مؤثر است، و نمی‌توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد. یکی از مؤثرترین عوامل محیطی و ذهنی که می‌تواند خود را بر نگاه، تفسیر، و نتیجه‌گیری محقق تحمیل کند، عقاید و ارزش‌های دینی است. بر اساس تجربه‌های عینی، نظریات دانشمندانی که به یک دین ایمان دارند، متمایل به همان دین است. هرچند این تجربه عمومیت ندارد، ولی می­تواند به عنوان شاهدی دیگر برای این شبهه مورد استفاده قرار گیرد.
برای پاسخ به این شبهه باید ابتدا مقصود از «علم» را به‌دقت روشن کرد. اگر منظور از «علم» در شبهة مطرح شده، دانشی کاشف از واقع و علمی دارای دلیل قطعی باشد، پاسخ این است که درصورت رعایت شرایط روش­شناختیِ درست، شخص می‌تواند بدون آن‌که تحت تأثیر این عوامل واقع شود، به علم و معرفتی مطابق با واقع دست یابد. اگر دانشمندی تحت تأثیر چنین عواملی واقع شود، نشانة ضعف فکری وی و حاکی از تأثیر عوامل روانی
﴿ صفحه 261 ﴾
در حوزه‌هایی است که نباید تأثیر بگذارند. شوربختانه باید اذعان نمود که بسیاری از انسان‌ها از چنین ضعف نفسی رنج می‌برند، و در شناخت و قضاوت‌های خویش تحت تأثیر این عوامل واقع می‌شوند، ولی خوشبختانه باید مژده داد که غلبه بر این ضعف ممکن است، و پاره کردن این دام‌ها چندان هم مشکل نیست. به‌عنوان نمونه، دربارة مرحوم علامه حلی رضوان‌الله‌علیه(139)نقل شده است که ایشان وقتی تصمیم گرفت درباره مسأله «منزوحات بئر»(140)تحقیق کند، دستور داد چاهی را که در منزلشان بود پر کنند تا بدون آنکه گرایش به منفعت شخصی، او را به سوی فهمی خاص سوق دهد، طالب حق باشد و مفاد واقعی دلیل شرعی را درک کرده، بپذیرد. معنای این کار، پذیرفتن امکان تأثیر عوامل و گرایش‌های روانی در فهم و نظریات انسان است، همان‌گونه که تدبیری که علامه حلّی اندیشید نشان‌دهندة این واقعیت است که
﴿ صفحه 262 ﴾
می‌توان بر این عوامل چیره گشت و تأثیر آنها را خنثی نمود، و این است معنای تقوای علمی.
نکتة مهم در این میان آن است جای که این‌گونه تأثیرات میان عوامل روانی، ذهنی، یا ارزشی با معرفت انسان عموماً در علوم دستوری است که با عمل انسان ارتباط پیدا می‌کند. اما در علوم توصیفی محض که هدفشان کشف روابط علّی و معلولی میان پدیده‌هاست، اصالتا جایی برای تأثیر ارزش‌ها و عوامل فرهنگی وجود ندارد. در مقام کشف یک نظریة علمی خالص در مسائل توصیفی، گرایش‌های ارزشی، دینی، و فرهنگی نمی‌توانند دخالت کنند. البته از آنجا که گاه برخی از علوم توصیفی مقدمه‌ای برای علوم دستوری می‌شوند، ممکن است میل و علاقة شخص به پیامدهای احتمالی عملیِ یک مسأله، هرچند ناآگاهانه، بالعرض بر فهم توصیفی او نیز تأثیر بگذارد. چنین تأثیری نیز ناشی از ضعف نفس پژوهش‌گر است که منافعش امر را بر او مشتبه کرده، وی را به درکی نادرست سوق می‌دهد، و ناخوداگاه قضاوتی نابجا و غلط را بر ذهن او تحمیل می‌کند. این تأثیر بالعرض نیز قابل پیش‌گیری است و راه آن همان تقوای علمی است.
البته همة علوم نظری و توصیفی بر اصول موضوعه‌ای مبتنی‌اند که باید در علمی دیگر اثبات شوند، یا به اصول متعارفه و بدیهیات اولیه منتهی شوند. روشن است که اگر کسی این اصول موضوعه (یا به عبارتی، پیش‌فرض‌ها) را نداند یا در آنها مسامحه کرده، به درک و باور غلطی رسیده باشد، در فهم خود از مسائل توصیفی
﴿ صفحه 263 ﴾
مبتنی بر آنها نیز اشتباه خواهد کرد. اما نکته اینجاست که اصول موضوعه هم خود باید بر اساس اصولی بدیهی اثبات گردند، و اصول بدیهی ثابت و غیرمتغیر بوده، میان اقوام و فرهنگ­های گوناگون دربارة آنها اختلافی وجود ندارد. از این‌رو، هر پژوهش‌گری با هر پیشینة اعتقادی، ارزشی، و فرهنگی، اگر براساس اصول بدیهی، طبق قواعد منطقی، و با رعایت متدولوژی صحیح یک علم به پیش‌رود، به همان نتیجه‌ای می‌رسد که دیگران ممکن است با رعایت این اصول و قواعد بدان دست یابند. تنها عاملی که ممکن است موجب اختلاف نظر در چنین مواردی شود آن است که برخی در روند استدلال و استنتاج از آنها اشتباه کنند. وقوع چنین اشتباهاتی عادی است و نباید به‌معنای اختلاف نظر در یک علم، آن‌هم به‌دلیل تکیه بر سوابق ذهنی و دینی، تلقی شود. با دقت در روند تحقیق علمی می‌توان چنین اشتباهاتی را کشف و رفع نموده،‌ به معرفتی مطابق با واقع دست یافت.
بنابراین، اگر علم به معنای مطالعة روابط میان پدیده‌ها و علت‌هایشان و کشف واقعیت باشد، و منظور از دینْ ارزش‌های معطوف به سعادت بشر باشد، هیچ رابطة­ منطقی مستقیمی میان دین با نظریات علمی وجود ندارد، و شخص دین‌دار و بی‌دین به‌طور مساوی می‌توانند آن را به‌دست‌آورند. نمونة این دسته از حقایق، مسائل ریاضی است که دین و فرهنگ ریاضی‌دانان هیچ تأثیری در محاسبات آنان ندارد. البته این بدان معنا نیست که همه الزاماً به نتیجة مشابهی هم دست می‌یابند، بلکه ممکن است در مقدمات یا
﴿ صفحه 264 ﴾
روش رسیدن به نتیجه با یک‌دیگر اختلاف داشته باشند و به نقد یک‌دیگر بپردازند. حتی در برخی موارد ممکن است مقدمات یا روش‌های مزبور با آموزه‌های دینی،‌ باورها و ارزش‌های طرفین تلاقی یا تعارض هم داشته باشند، ولی نکته مهم آن است که اثبات و نقد این مسائل صرفاً با تکیه بر منطق و استدلال خواهد بود، و نه با استناد به باورها و ارزش‌های دینی و فرهنگی هر یک از طرفین بحث، که اگر چنین باشد، هرگز به نتیجه نخواهد رسید. اما در مسائلی که بالعرض با ارزش‌ها ارتباط پیدا ‌می‌کنند ـ مانند این‌که وجود چاه در منزل علامه حلی می‌توانست بصورت بالعرض در فهم او از روایات، و فتوایش تأثیر بگذاردـ می­توان با تمهید مقدماتی بر هوای نفس غلبه نموده، از این تأثیر جلوگیری کرد، همانگونه که علامه حلی دستور داد تا چاه را پرکنند تا اجتهاد او تحت تأثیر منافع شخصی او واقع نشود. این منظور با تلاشی درخور در میدان تزکیه نفس دست‌یافتنی است.(141)بنابراین، انسان می‌تواند خود را از ارزش‌های شخصی و اجتماعی مورد قبولش تخلیه کند و با یک پدیده علمی دقیقا در قالب متدلوژی آن علم برخورد کرده، نتیجه بگیرد؛ هر چند ممکن است در مقام صرف‌نظرکردن از ارزش­ها ـ همانند امور دیگرـ اشتباه کند.
این مسئله در علوم پایه، طبیعی، و انسانی به یک اندازه جاری و صادق است. با توجه به تعریفی از علوم انسانی که شامل علوم
﴿ صفحه 265 ﴾
توصیفی و دستوری هردو می‌شود، روشن است که علوم انسانی توصیفی وابستگی ارزشی به دین ندارند. مسائلی از علوم انسانی با دین ارتباط پیدا می‌کنند که مشتمل بر مفاهیمی باشند که در زبان وحی و آموزه‌های دینی هم آمده‌اند.(142)همچنین در علومی مانند پزشکی هم همین مطلب صادق است. گرچه گاهی از طب اسلامى (یا تعابیری مشابه آن مانند طب النبی و طب الائمه) سخن می‌رود، باید مراد از طب و اسلام به‌درستی روشن شود تا بتوان بر سر درستی یا نادرستی این‌گونه تعابیر، ارزش تحقیق دربارة آنها، و میزان تأثیرپذیری آنها از آموزه‌های دینی داوری کرد. به‌عنوان نمونه باید پاسخی واضح به این پرسش داده شود که آیا طب اسلامی همان طب سنتى است که در قانون بوعلی‌سینا به آن پرداخته شده، و پیش از او افرادی مانند جالینوس و بقراط با اصول موضوعه و روش‌هایی مشابه به آن پرداخته بودند، یا طب اسلامی تفاوتی ماهوی با آنها دارد؟ درصورت اول، باید اثبات شود که آیا اصول موضوعه و روش‌های طب سنتی هنوز از اعتبار و کارآیی برخوردارند،‌ یا با کشفیات علمی جدید در رشته‌هایی مانند بیولوژی و فیزیولوژی از اعتبار ساقط شده، جای خود را به علوم جدید داده‌اند؟ و در صورتی که طب اسلامی تفاوتهایی ماهوی با طب سنتی دارد، این تفاوت‌ها دقیقاً در چیست، و بخصوص روش تحقیق در آن چگونه است.
﴿ صفحه 266 ﴾
هنگامی مى توان از طب اسلامى به عنوان یك موضوع ویژه برای تحقیق یاد كرد كه اصول موضوعه‌ای را به‌عنوان پیش فرض اثبات کرده‌ باشیم. اولین اصل آن است که بدانیم اسلام مطالبی جدید و بی‌سابقه را در این زمینه ارائه کرده است كه باید آن‌ها را كشف كرد. تنها با تکیه بر این كه روایتى پیدا كرده‌ایم كه مسأله اى طبی را مورد تأكید قرار داده كه شبیه آن در قانون بوعلى، و احیاناً در كتاب اطبای یونان قدیم مانند جالینوس و بقراط،‌ یا در طب‌های سنتی دیگر اقوام باستان مانند چین و هند هم مورد اشاره قرار گرفته است، نمی‌توان از طب اسلامی سخن گفت. اصل دوم این است كه باید احتمال دهیم، با بررسى و تحقیق در میراث دینی، مطالبى یافت شود كه امروز براى ما مفید باشد. معنای این سخن خط بطلان کشیدن بر پزشکی جدید نیست، بلكه بدین معناست كه در كنار طب جدید، میراث دینی اسلامی نیز به‌كار گرفته شود. و بالاخره اصل سوم آن است باید بدانیم در زمینة مسایل مختلف مربوط به پزشكى و سلامت، چند عرصه وجود دارد، و براى تحقیق در هر یك از آنها چه متدى را باید اختیار كرد. به‌عبارت دیگر، باید انواع زمینه هاى تحقیق مشخص شود، و لوازم پژوهش در هر زمینه تعیین گردد، و هر یک از ابعاد و زمینه‌ها به متخصصان مربوط واگذار شود. ممکن است برخی از ابعاد تحقیق نیازمند روش نقلى باشد که در این صورت باید به اسناد و مدارك مراجعه كرد، و بعضی از ابعاد آن محتاج استفاده از روش عقلى باشد که در آن صورت باید از استدلال و برهان بهره برد، و برخی از مسائل آن به
﴿ صفحه 267 ﴾
روش تجربی قابل تحقیق باشد. باید راهى را طى كنیم كه عالمانه، محققانه و داراى روشى صحیح و براساس پیش فرض هایى استوار و قابل اثبات و قابل دفاع باشد تا بتوان آن را به بشریت عرضه کرد و گامی در مسیر سعادت انسان‌ها برداشت.

7.2. تأثیر دین بر هدف و غایت علم

آنچه تا اینجا مطرح شد، برمبنای تعریفی از علم بود که آن را به معنای کشف واقع می‌انگاشت. اما همان‌گونه که در معانی علم گذشت، تعریف‌های دیگری نیز از علم وجود دارد که گاهی هنگام بحث از علم دینی مد نظر قرار می‌گیرند. برخی هنگام سخن گفتن از تأثیر دین و گرایش‌های دینی در علم، به تعریفی از «علم» نظر دارند که آن را تنها بستری برای فعالیت­های علما و دانشمندان در یک زمینة علمی می‌داند. بر این اساس، همة نظریات مختلف و گاه متضادی که در یک موضوع خاص ابراز می‌شود و نقض و ابرام‌هایی که در آن‌باره صورت می‌پذیرند علم به حساب می­آید. علم به این معنا، صحنة آمد و شد دانشمندان، و تولد و مرگ نظریات است؛ نظریاتی که الزاماً درست نیستند و عوامل زیادی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می­دهند. با کمی دقت، معلوم می­شود که بخش عظیمی از آرای دانشمندان در همه علوم متأثر از نظریات پیشینیان است؛ نظریاتی علمی که از دانشمندان گذشته گرفته‌اند، آنها را تأیید یا اصلاح کرده‌، یا بعضی چیزها به آن افزوده‌اند. حال، اگر کسی ادعا کند که باورهای دینی هم در برخی از این نظریات مؤثر بوده
﴿ صفحه 268 ﴾
است، حرفی به گزاف نگفته است، ‌چرا که اختلاف‌نظرهای موجود در یک علم می‌توانند از عوامل مختلفی مانند محیط اجتماعی، نظام ارزشی، فرهنگ جامعه، و ... سرچشمه بگیرند.