رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

6.1.1. نقد درونی

ساده‌ترین و روبنایی‌ترین شکل برخورد با علوم موجود آن است که نتایج تحقیقات آنها با همان متد تجربی خودشان، و براساس اصول موضوعه‌ای که در آنها پذیرش عام یافته‌اند،(132)مورد بررسی نقادانه قرار گیرند تا روشن شود آیا به اصول و روش‌های خود پای‌بند بوده‌اند یا خیر. این اولین گام برای خروج از تقلید کورکورانه بوده، روندی جاری در همة علوم است که محققان در هر زمینه سعی می‌کنند تا نقاط ضعف تحقیقات، نظریات، و مکاتب حوزة تخصصی خود را بیابند و با اصلاح آنها، علم را گامی به پیش برانند.
در این مرحله می‌توان نشان داد که برخی از تلاش‌های علمی انجام‌شده، به اصول و مبانی اعلام‌شدة خود وفادار نمانده‌اند. این عدم وفاداری می‌تواند نشانة بی‌توجهی و سهل‌انگاری برخی دانشمندان در به‌کارگیری صحیح روش‌ها و استفادة صحیح از مبانی اثبات‌شده باشد. ازسوی دیگر، ممکن است این عدم وفاداری به مثابة صحه‌گذاشتن بر ناکافی و ناکارآمدبودن اصول و مبانی مذکور تلقی شود، که در این صورت،‌ وارد نقد مبنایی شده، نیاز به بازنگری در مبانی را گوش‌زد می‌کند. به‌عنوان نمونه، روان‌شناسی در حدود یک قرن پیش، تحت سیطرة مکتب رفتارگرایی بود که بر ماتریالیسم، تجربه‌گرایی و حس‌گرایی افراطی استوار بود، و هیچ موضوعی جز رفتار قابل‌مشاهدة حسی را به رسمیت نمی‌شناخت. پس از آن، به‌تدریج مکاتبی مطرح
﴿ صفحه 239 ﴾
شدند که خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، اصول و مبانی این مکتب را نقض کردند. مثلاً ، نظریة فروید بر اصول موضوعه‌ای مبتنی است که با ماتریالیسم حاکم بر فضای تحقیقات روان‌شناختی و تجربه‌گرایی افراطی آن سازگار نیست. همچنین بعدها مکتب‌هایی چون کمال‌گرایی و انسان‌گرایی در عرصة روان‌شناسی ظهور کردند که اصول رفتارگرایی را به‌شدت زیر سؤال بردند.
مشابه چنین نقدهایی که گاه موجب تحولاتی بنیادین در نظریه‌پردازی در علوم شده یا می‌شوند، در همة رشته‌های علمی قابل مشاهده و قابل تصور است. همان‌گونه که یک دانشمند غربی یا شرقی حق دارد، بلکه به اقتضای جایگاهش باید، در همة سطوح برخوردی نقادانه با یافته‌های دیگر هم‌کارانش داشته باشد، برای یک دانشمند مسلمان نیز این حق و تکلیف وجود دارد. بنابراین اگر یک مسلمان به نقد نظریه یا مکتبی معروف و مطرح در یکی از علوم طبیعی یا انسانی مبادرت کرد،‌ نه‌تنها نباید متهم به برخورد تعصب‌آمیز یا ایدئولوژیک شود، بلکه به‌دلیل رویکرد محققانه‌اش باید مورد تشویق و تمجید قرارگیرد. اگر گاهی شاهد رویه‌ای برخلاف این هستیم، ناشی از خودکم‌بینی و عقدة حقارتی است که حاصل صدها سال تحقیر علمی و فرهنگی ملت‌های مسلمان است؛ نقطه ضعفی که مبارزة با آن سرآغاز هر حرکت اصلاحی در این زمینه‌هاست.

6.1.2. نقد مبنایی

علوم در اثبات یا ابطال مسائل مربوط به خود ـ در حد یقین یا ظن،
﴿ صفحه 240 ﴾
به‌عنوان قضایایی اثبات‌پذیر، تأییدپذیر، یا ابطال‌پذیرـ بر اصولی مبتنی‌اند که آگاهانه یا ناآگاهانه پذیرفته شده‌اند. این اصول از مبانی معرفت‌شناختی به‌مثابة سنگ‌بنای معرفت بشری آغاز می‌شود و تا مبانی هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، ارزش‌شناختی، و دین‌شناختی پیش می‌روند. برای نقد دستاوردهای علوم، ابتدا باید مبانی معرفت‌شناختی آنها مورد بررسی و نقادی دقیق قرار گیرند. رویکرد حقیقت‌جویانه به علوم ایجاب می‌کند که در مرحله اول، حوزه معرفت‌شناسی تقویت شود. به این منظور، باید راه‌های صحیح کشف واقعیت ـ که چه بسا اعتبار برخی از آنها خیلی بیش از ادراکات حسی باشدـ شناسایی، اثبات، و ارزش‌یابی شوند. تنها پس از معرفت‌شناسی است که نوبت به حوزه متافیزیک و هستی‌شناسی می‌رسد که اصولی عقلی ـ مانند اصل علیت و مسائل مربوط به آن ـ را بررسی و اثبات می‌کند که مورد نیاز علوم‌اند و در فلسفه اثبات می‌شوند.
برای تولید علوم بر اساس مبانی استوار و متین عقلی به چنین طرح جامع و گسترده‌ای نیاز است، و پذیرفتن چنین طرحی با آموزه‌های اسلامی کاملاً موافق است. در آموزه‌های اسلامی اثبات می‌شود که راه‌های کسب معرفت منحصر به حس و تجربه نیست، بلکه از همه راه‌هایی که انسان‌ها در اختیار دارند می­توان به معرفت دست یافت؛ راه‌هایی مانند عقل، شهود عرفانی انسان‌های برجسته‌تر، و معارف وحیانی که انسان‌های ممتازی به نام انبیا می‌توانند مستقیماً از خدای متعال تلقی کنند. همچنین در جای خودش اثبات می‌کنیم که اعتبار راه‌های غیرحسی نه‌تنها کم‌تر از روش حسی و تجربی
﴿ صفحه 241 ﴾
نیست، بلکه اعتبار ادراکات بسیاری از آنها از ادراکات حسی ـ‌که منشأ علوم تجربی‌اندـ بیشتر می­باشد.
به‌دلیل همین هم‌خوانی و هماهنگی کامل میان این اصول معرفت‌شناختی با اصول و معارف دین اسلام است که از این طرح جامع برای تولید و تحول علوم با عنوان «علم دینی» یا «اسلامی کردن علوم» یاد می­شود، وگرنه ما تعصبی نسبت به دین خاص، مذهب خاص، قومیت خاص، زبان خاص، و یا نژاد خاصی نداریم. علمی که کاشف از حقیقت باشد ـ از غرب باشد یا از شرق، از مسلمان باشد یا از غیرمسلمان، از سفید باشد یا از سیاه ـ برای ما محترم است و ما آن را می‌پذیریم.

6.2. تبیین و اثبات مبانی علوم

گام بعدی در تولید علم دینی یا اسلامی‌سازی علوم آن است که اصول موضوعة آنها را بر اساسی استوار بنا کنیم. اصول موضوعة مشترک میان همة علوم را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم نمود: مبانی معرفت‌شناختی، مبانی هستی‌شناختی، مبانی انسان‌شناختی، و مبانی دین‌شناختی. البته این تقسیم حصر عقلی نیست و می‌توان به تناسب موضوعات و اهداف مختلف، مبانی دیگری نیز به این فهرست افزود.