رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

فصل6: لوازم اسلامی‌سازی علوم

یکی از اولین گام‌ها برای اسلامی‌سازی علوم، تبیین و نقد علوم رایج، تشخیص سره از ناسره درمیان نظریات مطرح، و اثبات نظریاتی استوار بر اساس مبانی صحیح است. نقدها همه در یک سطح نیستند، بلکه برخی روبنایی و برخی زیربنایی‌اند. برای تولید علم دینی و اثبات نظریات صحیح، از هیچ‌یک از دو نوع نقد مذکور بی‌نیاز نیستیم.

6.1. نقد علوم موجود

بخشی از روند مواجهة عالمانه با علوم، که مقدمه‌ای برای تولید علم دینی یا اسلامی‌سازی علوم است، نگاه نقادانه به علوم، نظریات عرضه‌شده در آنها، و دستاوردهای آنها در همان چهارچوبی است که این علوم برای خودشان تعریف کرده‌اند.
﴿ صفحه 238 ﴾

6.1.1. نقد درونی

ساده‌ترین و روبنایی‌ترین شکل برخورد با علوم موجود آن است که نتایج تحقیقات آنها با همان متد تجربی خودشان، و براساس اصول موضوعه‌ای که در آنها پذیرش عام یافته‌اند،(132)مورد بررسی نقادانه قرار گیرند تا روشن شود آیا به اصول و روش‌های خود پای‌بند بوده‌اند یا خیر. این اولین گام برای خروج از تقلید کورکورانه بوده، روندی جاری در همة علوم است که محققان در هر زمینه سعی می‌کنند تا نقاط ضعف تحقیقات، نظریات، و مکاتب حوزة تخصصی خود را بیابند و با اصلاح آنها، علم را گامی به پیش برانند.
در این مرحله می‌توان نشان داد که برخی از تلاش‌های علمی انجام‌شده، به اصول و مبانی اعلام‌شدة خود وفادار نمانده‌اند. این عدم وفاداری می‌تواند نشانة بی‌توجهی و سهل‌انگاری برخی دانشمندان در به‌کارگیری صحیح روش‌ها و استفادة صحیح از مبانی اثبات‌شده باشد. ازسوی دیگر، ممکن است این عدم وفاداری به مثابة صحه‌گذاشتن بر ناکافی و ناکارآمدبودن اصول و مبانی مذکور تلقی شود، که در این صورت،‌ وارد نقد مبنایی شده، نیاز به بازنگری در مبانی را گوش‌زد می‌کند. به‌عنوان نمونه، روان‌شناسی در حدود یک قرن پیش، تحت سیطرة مکتب رفتارگرایی بود که بر ماتریالیسم، تجربه‌گرایی و حس‌گرایی افراطی استوار بود، و هیچ موضوعی جز رفتار قابل‌مشاهدة حسی را به رسمیت نمی‌شناخت. پس از آن، به‌تدریج مکاتبی مطرح
﴿ صفحه 239 ﴾
شدند که خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، اصول و مبانی این مکتب را نقض کردند. مثلاً ، نظریة فروید بر اصول موضوعه‌ای مبتنی است که با ماتریالیسم حاکم بر فضای تحقیقات روان‌شناختی و تجربه‌گرایی افراطی آن سازگار نیست. همچنین بعدها مکتب‌هایی چون کمال‌گرایی و انسان‌گرایی در عرصة روان‌شناسی ظهور کردند که اصول رفتارگرایی را به‌شدت زیر سؤال بردند.
مشابه چنین نقدهایی که گاه موجب تحولاتی بنیادین در نظریه‌پردازی در علوم شده یا می‌شوند، در همة رشته‌های علمی قابل مشاهده و قابل تصور است. همان‌گونه که یک دانشمند غربی یا شرقی حق دارد، بلکه به اقتضای جایگاهش باید، در همة سطوح برخوردی نقادانه با یافته‌های دیگر هم‌کارانش داشته باشد، برای یک دانشمند مسلمان نیز این حق و تکلیف وجود دارد. بنابراین اگر یک مسلمان به نقد نظریه یا مکتبی معروف و مطرح در یکی از علوم طبیعی یا انسانی مبادرت کرد،‌ نه‌تنها نباید متهم به برخورد تعصب‌آمیز یا ایدئولوژیک شود، بلکه به‌دلیل رویکرد محققانه‌اش باید مورد تشویق و تمجید قرارگیرد. اگر گاهی شاهد رویه‌ای برخلاف این هستیم، ناشی از خودکم‌بینی و عقدة حقارتی است که حاصل صدها سال تحقیر علمی و فرهنگی ملت‌های مسلمان است؛ نقطه ضعفی که مبارزة با آن سرآغاز هر حرکت اصلاحی در این زمینه‌هاست.