رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

5.1.8. علمی با مسائل دینی

فرض دیگر آن است که متدولوژی به‌کار گرفته شده در شناخت موضوعات یا حل مسائل یک علم، در دینی یا غیردینی ‌دانستن آن
﴿ صفحه 199 ﴾
دخالت داده نشود، بلکه تنها ملاک برای اتصاف آن به دینی بودن این دانسته شود که موضوع آن علم از موضوعات دینی باشد. همان‌طور که روشن است، علم در اینجا به معنای مجموعة‌ مسائلی دربارة موضوعی مشخص به‌کار رفته، و مقصود از دین نیز محتوای کتاب و سنت است. به عنوان مثال، علم خداشناسی، یک علم ـ به اصطلاح عام آن ـ است، یعنی مجموع مسائلی حول محور خداست. از سوی دیگر، موضوع این علم اساس دین و به یک معنا مهم‌ترین موضوعی است که دین مقدس اسلام به آن پرداخته است.(125) بنابراین علم خداشناسی به موضوعی می‌پردازد که اساساً جزء مسائل و دغدغه‌های دینی است. از این جهت می‌توان به این علم صفت دینی داد به این معنا که مسائل آن عیناً در دین هم مطرح است،‌ هرچند روش اثبات آن در علم و دین متفاوت باشد، یا ممکن است احیاناً به نتایجی مختلف یا حتی متضاد برسند. آنچه این اتصاف را تجویز می‌کند، بنا به تعریف، اتحاد موضوع است؛‌ اما اتحاد روش و یا اتحاد موضع در آن شرط نشده است.
در این اصطلاح با علمی روبرو هستیم که عین دین است و با آن وحدت دارد. مسائلی که در این علم دینی مطرح‌اند، عیناّ هم در دین وجود دارند و هم در علم. این نوع ملابست بین علم و دین،
﴿ صفحه 200 ﴾
نزدیک‌ترین مناسبتی است که می‌تواند بین علم و دین وجود داشته باشد. در مقابل، علمی قرار می‌گیرد که موضوع و مسائلش با مسائل دین تباین دارد و هیچ ربطی به یکدیگر ندارند. مطابق با همین اصطلاح است که علوم حوزوی را علوم دینی می‌نامند و آنها را از علوم دانشگاهی جدا می‌کنند، چرا که آنچه مانند علم فیزیک یا ریاضیات در دانشگاه‌ها مورد بحث و تحقیق قرار می‌گیرد خودبه‌خود ارتباطی با دین و بخش‌های اصلی آن از قبیل اعتقادات، اخلاق، و احکام ندارد. آنها عمدتا‍ً با روش‌های تجربی یا عقلی محض مطالعه می‌شوند، و از منابع دینی در حل وفصل مسائلشان استفاده نمی‌کنند. اما علوم دینی در این اصطلاح به علومی مانند خداشناسی، معاد، نبوت، و فقه گفته می‌شود که مسائلشان در متن دین آمده است، و با مسائل دین به نحوی اتحاد دارند.
علومی نیز یافت می‌شوند که حالت مرزی و بینابین دارند، به این معنا که بعضی از مسائلشان با مسائل دینی تداخل و اشتراک دارند. ممکن است این علوم را نیز به علوم دینی ملحق کرد که در این صورت می‌توان گفت علمی دینی است که در مسائلش با مسائل دینی اشتراک داشته باشد. ولی اگر علمی هیچ وجه مشترکی با دین از جهت مسائل نداشته باشد، علمی غیردینی خواهد بود. نکتة قابل توجه آن است که در این اصطلاح، به هدف یا کاربرد یک علم توجه نمی‌شود، بنابراین هدف مشترک یک علم با دین، یا امکان کاربردهای مشترک میان آن دو، نقشی در دینی دانستن علم به این معنا ندارد. همچنین اگر دین به معنای اعتقادات و ارزش‌های
﴿ صفحه 201 ﴾
معطوف به سعادت در نظر گرفته شود، برخی از علومی که در اینجا دینی نامیده شدند، از دایرة علوم دینی خارج می‌گردند.

5.1.9. علمی که برای اثبات دین به آن نیاز است

عامل دیگری که کاربرد وصف دینی برای یک علم را موجّه می‌سازد آن است که آن علم (خواه رشتة علمی یا مسأله‌ای علمی) در اثبات مسائل دینی مورد نیاز باشد، به‌گونه‌ای که بدون آن نتوان مسائل دینی را اثبات کرد. به دیگر سخن، اگر علمی اصول موضوعة دین را فراهم کند، شایستة نام «علم دینی» دانسته می‌شود. همان‌گونه که در منطق بیان شده است، در قضایای غیربدیهی، برای اثبات محمول برای موضوع باید از اصول موضوعه‌ای استفاده کرد که در جایی دیگر اثبات شده باشند. اصول موضوعه یا از قبیل مصادرات است و یا اصول متعارفه. برای اثبات حقایق دینی ـ در زمینه عقاید، اخلاق، و احکام ـ یا پاسخ به سؤال‌های دینی به مقدماتی نیاز است که در علوم دیگر مورد بحث و بررسی و اثبات واقع می‌شوند. چنین علومی را می‌توان به یک معنا «علم دینی» نامید.
از آنجا که بخش عمده‌ای از منابع معرفت دینی، متون اصیل دینی است که به زبان عربی است، مطابق با این اصطلاح، باید علومی چون لغت و ادبیات عربی،‌ علوم صرف و نحو عربی، معانی و بیان، و علوم مربوط به فصاحت و بلاغت عربی را از علوم دینی دانست،‌ چرا که این علوم در فهم آیات و روایات دخالت دارند، و بدون دانستن آنها نمی‌توان منابع اصیل دینی را درست فهمید.
﴿ صفحه 202 ﴾
همچنین علومی مانند تفسیر قرآن و اصول فقه که قواعد فهم درست را فراهم می‌آورند نیز علومی دینی خواهند بود، همان‌گونه که علومی چون علم رجال و درایه که شناخت اسناد و محتوای روایات به آنها بستگی دارد از این قبیل‌اند. این در بخش علوم نقلی است که فهم دین و اثبات مسائل آن وابسته به متون است. اما بخشی از مسائل دینی (به‌ویژه در بخش اعتقادات) بر پایة مقدمات و قواعد عقلی استوارند که باید در معرفت‌شناسی و فلسفه بحث و اثبات شوند. از این‌رو، می‌توان فلسفه را نیز علمی دینی دانست چرا که اثبات بخشی از مسائل دین بر آن مبتنی است. گرچه برخی از اعتقادات دینی و دلایل اثبات آنها در قرآن کریم و روایات معصومان نیز مورد اشاره قرار گرفته است، مانند «وَ إِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ»(126)و «لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ»(127)، ولی با استناد به قرآن و روایات نمی‌توان یگانگی خدای متعال را اثبات نمود، زیرا پیش از مراجعه به متون دینی ابتدا باید وجود خداوند، یگانگی او، پیامبری رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، و حقانیت قرآن به‌عنوان کتاب آسمانی اسلام، و حجیت کلام معصومان ثابت شده باشد، تا بتوان به استناد این‌که در قرآن مطلبی آمده است آن را معتبر دانست. پیش از اثبات این مقدمات (که همگی نیازمند دلایل عقلی‌اند) نمی‌توان یگانگی خداوند را صرفاً به این دلیل که در قرآن کریم آمده است اثبات نمود. بنابراین، فلسفه‌ای که برای
﴿ صفحه 203 ﴾
اثبات دین نیاز است، به این معنا علمی دینی است، چون بدون این مقدمات و قواعد، مسائل دینی اثبات نمی‌شوند. روشن است كه در این صورت، منظور از فلسفه مجموعة مسائل مربوط به موضوع فلسفه است و نه یک نظریة خاص در فلسفه. در یک جمله، علم دینی در این اصطلاح یعنی «ما یتوقّفُ علیه اثباتُ مسائلِ الدین»، و شاید طبق همین اصطلاح است که به مجموعة علومی که در حوزه‌های دینی تدریس و تحقیق می‌شود «علوم دینی» گفته می‌شود. درصورتی که علم به‌معنای شناخت یک قضیه باشد، همان قضیه را علم دینی می‌نامند،‌ ولی اگر به معنای یک رشتة علمی باشد، کافی است که برخی از مسائل آن چنین رابطه‌ای را با برخی از مسائل دین داشته باشند تا عنوان علم دینی بر آن صدق کند.

5.1.10. معنای منتخب

پیش از انتخاب یک معنا از میان معانی ممکن برای علم دینی باید توجه کنیم مقصود ما از ارائة تعریف تنها این نیست که تعریفی را انتخاب یا مطرح کنیم که اشکال منطقی نداشته باشد و از نظر ادبی مقبول باشد. بلکه مهم‌ترین علت طرح این بحث در جامعه‌ علمی و دینی ما، و انگیزة ما از پرداختن به این مبحث آن بود که آنچه به نام علم در محافل علمی و دانشگاه‌ها آموزش داده و مطالعه می‌شود، برای خود نسبتی با دین تعریف کرده است که ناشی از مبانی سکولار، بلکه نگاه ضددینی پایه‌گذاران آن است. این نگاه غلط به نتایج هولناکی برای بشریت منجر شده است که امروزه برخی از آثار آن
﴿ صفحه 204 ﴾
در حوزه‌های مختلف اعتقادی، ارزشی، و عملی مشهود است. هدف از کنکاش در رابطة علم و دین، و طرح علم دینی آن است که این رابطه به شکل صحیح بررسی شود و خدمات متقابل علم و دین به یکدیگر در قالب علم دینی به تصویر کشیده شود.
«علم» برحسب تعریف مورد قبول، مجموعه مسائلی با محوریت موضوعی واحد است؛ این مسائل که متشکل از موضوع و محمول‌اند پاسخی برای اثبات یا نفی می‌طلبند، به‌گونه‌ای که هر پاسخی به مسئله داده شود، درون علم جای می‌گیرد. هر گونه تلاش حصولی در این راه تلاشی از سنخ آن علم به شمار می‌رود، و نوع پاسخ، منبع آن، یا روش اثبات یا حل یک مسأله نقشی در ورود یا خروج آن از علم ندارد. بنابراین، «علم» به این معنا شامل علوم نقلی مانند تفقّه (در فقه)، علوم عقلی مانند تفلسف (در فلسفه)، و علوم تجربی (در علوم) می‌شود.
«دین» نیز در تعریف منتخب ما، اسلام ناب است که هدف اصلی آن نشان‌دادن راه سعادت به انسان‌هاست. به همین دلیل، همة تعالیم نظری و عملی که به این هدف معطوف باشد جزء دین است، و محدود به آموزه‌هایی نیست که از منبع یا روش خاصی به دست آمده باشند. منبع این آموزه‌ها به تناسب مسأله مورد بحث می‌تواند خودِ واقعیت، عقل، وحی، یا طبیعت محسوس باشد. دست‌یابی به تعالیم دین اسلام دربارة موضوعات مختلف نیز به تناسب موضوع ممکن است با روش شهودی (علم حضوری)، عقلی، نقلی، یا تجربی میسر گردد. اکنون، بر اساس تعاریف بالا،
﴿ صفحه 205 ﴾
می‌توان نسبت‌های ممکن میان این دو معنا را در ترکیب وصفی «علم دینی» بررسی نمود.
علم در این تعریف، وظیفة شناخت پدیده‌ها و روابط میان پدیده ها را بر عهده دارد. به عنوان نمونه، مطالعة اجسام و بررسی میزان و نوع عناصری كه یک مادة مشخص را می‌سازند، و بیان خواص فیزیكی و شیمیایی آن از اهداف برخی علوم طبیعی به‌شمار می‌روند. از طرف دیگر، بیان نوع استفاده از آن به منظور دست‌یابی به سعادت واقعی انسان از محدودة موضوع و هدف علم فراتر است. این دین است که رسالت تبیین رابطة پدیده ها با کمال روح انسان و مصالح انسانی را برعهده دارد و نحوة تعامل انسان با پدیده‌های مادی و غیرمادی را ارزش‌گذاری کرده، تکلیف انسان را در برخورد با آنها تعیین می‌نماید.(128)همچنین در علوم انسانی تا جایی که سخن از تشریح ماهیت یک پدیدة انسانی یا اجتماعی و تبیین رابطة آن با دیگر پدیده‌هاست، با علم محض سروکار داریم. این علوم که صرفاً به توصیف واقعیات انسانی و اجتماعی می‌پردازند میان دین‌داران و بی‌دینان،‌ مسلمانان و غیرمسلمانان مشترک‌اند. ولی به محض آن که پا را از توصیف فراتر گذاشته، به قلمرو ارزش‌گذاری، هنجاریابی، و توصیة دستورالعمل‌های اقتصادی، حقوقی، تربیتی، و مانند آنها وارد شویم، به مرزهای مشترک با دین پا گذاشته‌ایم. به عنوان نمونه، در مباحث اقتصادی، مطالعه و تبیین
﴿ صفحه 206 ﴾
مكانیسم های علمی حاكم بر بازار جزئی از علم اقتصاد است که دینی و غیردینی ندارد. ولی هنگامی که بحث از كمیت و كیفیت تولید، نوع كالا، هدف از تولید، قیمت‌گذاری، رقابت، فروش،‌ و مانند آنها به میان می‌آید، ارزش‌هایی در تعیین این مسائل دخالت دارند که با هدف دین تداخل پیدا می‌کنند. از این‌رو، اعتقادات، اخلاقیات، و احکام عملی دین می‌توانند اصول موضوعه، پاسخ‌ها، و دستورالعمل‌های اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند.(129)در این‌گونه مسائل است که تفاوت میان علم دینی و غیردینی آشکار می‌شود. بر این اساس، اقتصاد دینی (اسلامی) علمی است که مبانی عقیدتی و ارزشی دین را در سطوح مختلف این علم مد نظر قرار می‌دهد و با آن مطابقت دارد، یا دست‌کم با آنها تنافی ندارد. ضرورت این مطابقت و عدم تنافی یک الزام تعبدی صرف نیست،‌ بلکه خود بر اصولی مبتنی است که در جای خود با برهان عقلی به اثبات رسیده است،‌ و به همین دلیل مورد قبول و تأکید ماست.
در مقابل، نظریاتی علمی که یا بر مبانی ضددینی مانند ماتریالیسم، انکار مجردات، و انکار روح مستقل از بدن مبتنی‌اند، یا روش‌ها و رفتارهایی را پیشنهاد می‌کنند که با باورها یا ارزش‌های دینی ناسازگار یا در تضادند، مصادیق علم غیردینی یا ضددینی به شمار می‌آیند. تنافی داشتن با باورها بدین معناست که این نظریات بر اصول موضوعه‌ای، مانند تساوی هستی با ماده یا محدود بودن
﴿ صفحه 207 ﴾
زندگی انسان در این جهان، مبتنی شده‌اند که مورد قبول دین نیستند. دینی یا اسلامی‌کردن این علوم مستلزم کشف و ترویج نظریات و تفسیرها، و تجویز روش‌ها و رفتارهایی است که با باورها و ارزش‌های اسلامی سازگار باشند.
سوگمندانه باید گفت: در حدود یک قرن تلاش بر آن بوده است که در کشورهای اسلامی، ازجمله جمهوری اسلامی ایران، نظریات و کتاب‌هایی در دانشگاه‌ها تدریس شوند و در دسترس عموم قرار بگیرند که با دین میانه خوبی نداشته باشند. گویا تعمدی در کار است که در علوم مختلف، به‌ویژه علوم انسانی، کتاب‌هایی ترجمه و منتشر شوند که با مبانی و ارزش‌های دینی در تضاد باشند. شواهد بسیاری حاکی از آن است که روند حاکم بر نظام آموزشی و پژوهشی رسمی کشور ریشه در همان تفکری دارد که برای تعطیلی مساجد و مدارس دینی، ممنوعیت مجالس عزاداری و روضه‌خوانی، و برداشتن چادر از سر زنان مسلمان تلاش می‌کرد. آنچه بدبینی نسبت به این روند را تأیید می‌کند آن است که با وجود آن‌که در رشته‌های گوناگون علوم، حتی در میان اندیشمندان غربی و غیرمسلمان، عالمانی هستند که با دین و خداپرستی موافقند و نظریات نسبتاً قابل قبولی دارند، ولی نظریات و آثار ایشان ترجمه نمی‌شوند، در کتاب‌های درسی مورد بحث قرار نمی‌گیرند، و یا به عنوان منبع پژوهش به دانشجویان معرفی نمی‌شوند.
البته همان‌گونه که اشاره شد، همة علوم را نمی‌توان به این معنا به دینی و غیردینی، اسلامی و غیراسلامی تقسیم کرد. علومی که
﴿ صفحه 208 ﴾
موضوع، مسائل، و اهدافشان با دین ارتباطی پیدا نمی‌کند، به دینی و غیردینی متصف نمی‌شوند. ولی علومی که در مبانی، ارزش‌ها یا روش‌هایشان با یکی از مؤلفه‌های دین (باورها،‌ ارزش‌ها، و احکام) دارای مرز مشترک باشند، می‌توانند دینی یا غیردینی باشند. این‌گونه علوم، درصورتی دینی خواهند بود که در آنها نظریاتی را مبنا قرار دهیم که مورد تأیید دین باشند،‌ یا دست‌کم دین آنها را نفی نکند؛‌ خواه این نظریات را دیگران مطرح کرده‌باشند، یا خود بر اساس مبانی دینی نظریه‌ای را ابداع کرده، به عنوان احتمال مطرح ‌کنیم و با دلایل منطقی و روش معتبر آن را اثبات و نظریات رقیب را نقد نماییم. بنابراین،‌ چنین نیست كه با داشتن منابع وحیانی اسلام، از همة علوم بی نیاز باشیم، چرا که حتی در مسائل عملی و ارزشی نیز دست‌کم برای شناخت موضوعات، به علوم مختلفی نیاز داریم. ازسوی دیگر، چنان نیست كه با شناختن و فراگرفتن علوم، از دین بی نیاز شویم، چرا كه شناخت موضوعات بدون تعیین حكم عملی آنها از سوی دین، تضمینی برای راه یافتن به سعادت حقیقی ندارد(130).
هر علمی متدولوژی خود را دارد، و مسائلی را که بر اساس مبانی صحیحِ اثبات شده حل می‌کند در حد خودش معتبر است، و تا هنگامی که با دلیل معتبرتری تعارض پیدا نکرده باشد باید به‌همان اندازه به آن بها داده شود. ولی بدیهی است که درصورت یافتن دلیلی معتبرتر بر صحت نظریة رقیب، باید نظریة گذشته را کنار نهاد و
﴿ صفحه 209 ﴾
معرفت یقینی‌تر را دنبال کرد. به عنوان نمونه، داده‌های علوم تجربی ظنی‌اند و روش تجربی نمی‌تواند یقین مضاعف تولید کند، لذا در صورتی که یافته‌های علوم تجربی با گزاره‌های یقینی تعارض پیدا کنند،‌ تقدم با دلیل یقینی خواهد بود، خواه دلیل یقینی و قطعی از استدلال یقینی عقلی به‌دست آمده باشد، یا از منابع دینی قطعی‌الصدور و قطعی‌الدلالة. علم دینی در این فرض، علمی است که داده‌های آن مخالف نص قرآن یا روایات قطعی نباشد. روشن است که یک نظریة یقینی هیچ‌گاه با معارف یقینی دینی مخالفت ندارد.
بنابراین، درصورتی که در یک مسأله دو نظریة ظنی وجود داشته باشد، که یکی از آنها با معرفت یقینی به‌دست‌آمده از منابع دینی موافق، و دیگری با آن مخالف است، نظریة اول که موافق قرآن و حدیث است علم دینی، و نظریة دوم که با آن مخالف است علم غیردینی ‌نامیده می‌شود. معنای چنین کاری انکار علم و نادیده‌گرفتن دستاوردهای تجارب بشری نیست، بلکه تعیین ملاک و معیاری برای قضاوت میان دو نظریة ظنی است که در هر کدام از آنها احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. در علم دینی، یکی از معیارهای داوری میان چنین نظریاتی، مراجعه به نظریاتی است که با مقدماتی یقینی، با استفاده از روشی یقینی، از منابع یقینی دینی به دست آمده باشند. چنین روندی کاملاً عقلانی و منطقی است و هیچ ارتباطی با تعصب مذهبی ندارد؛ چنان‌که یکی از ملاک‌های داوری میان نظریات رقیب،‌ عدم مخالفت با معرفت یقینی عقلی است. این بدان معنا نیست که همه چیز را می­توان با عقل اثبات کرد و علوم
﴿ صفحه 210 ﴾
تجربی را باید کنار گذاشت، بلکه به معنای آن است که در قلمرو کارآیی عقل، باید از معارف عقلی قطعی به عنوان فصل الخطاب میان نظریات ظنی رقیب استفاده کرد. اما عقل در مسائلی که از محدودة آن خارج باشد قضاوتی ندارد و نمی‌تواند هیچ‌یک از نظریه‌های متخاصم را تأیید یا رد کند.
در علم دینی نیز چنین نقشی برای معارف یقینی دینی درنظر گرفته می‌شود، و در مسائلی که از قلمرو موضوع و هدف دین خارج باشد، چنین نقشی برای دین وجود نخواهد داشت. به عنوان مثال، علومی مانند ریاضیات هیچ اصطکاکی با مسائل دینی ندارند؛ نه در موضوعات، نه در روش، و نه در مسائل. در این دسته از علوم سخن از علم دینی و غیردینی بی‌معناست؛ آن‌ها نسبت به دین و آموزه‌های آن خنثی و بی‌طرف‌اند. همچنین مسائل زیادی وجود دارند که دلیل لفظی وحی نمی‌تواند حقیقتشان را نشان دهد، بلکه تنها اولیای خدا می‌توانند با نوری که خداوند متعال در دلشان می‌تاباند آنها را درک کنند،‌ و معرفت به آنها از دسترس افراد عادی و روش‌های عمومی معرفت خارج است. همچنین اگر معرفتی که از منابع دینی به‌دست می‌آید ظنی باشد، قادر نخواهد بود دربارة ظن حاصل از تجربه داوری کند، زیرا یک ظن نمی­تواند ظنی مشابه خود را اصلاح نماید.
ذکر مثالی دربارة رابطه دین و پزشکی می‌تواند این مطلب را روشن‌تر ساخته، سوء تفاهم‌های ممکن ناشی از چنین نام‌گذاری‌هایی را آشکارتر سازد. در میان روایاتی که از پیامبر
﴿ صفحه 211 ﴾
گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمه اطهار سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین نقل شده است، مطالبی دربارة‌ برخی بیماری‌ها و راه معالجة آنها آمده است. بعضی از علاقه‌مندان با گردآوری این دسته از روایات، مجموعه‌هایی به نام طب اسلامی یا طب ائمه فراهم آورده‌اند. حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اسلام در زمینة «طب» مطلب جدیدى آورده است که از دسترس تجربه بشر خارج است، یا آنچه از معصومان علیهم‌السلام نقل شده، كم یا بیش در طب هاى باستانى نظیر طب یونانى، طب ایرانى، طب هندى، و طب چینى هم یافت می‌شود؟ ممکن است گفته شود: در روایات، گاهی براى بهبودى بیماران خواندن دعا، ذکر، و یا سوره‌ا ى از قرآن نیز سفارش شده است، و این نکته‌ای است که مختص اسلام است و در هیچ مکتب و روش دیگر یافت نمی‌شود. اکنون با این پرسش روبرو می‌شویم که آیا طب اسلامى یعنى ضمیمه‌کردن دعا، ذكر، یا آیاتى چند از قرآن به همان روش‌های مرسوم در پزشکی مدرن یا طب سنتى؟ آیا اضافه کردن این عامل، ماهیت روش‌های موجود را تغییر می‌دهد تا آن را دربرابر طب‌های دیگر قرار دهد؟ و آیا چنین ادعایی وهن دین و اسلام نیست؟
گاهی برای اثبات طب اسلامی (طب النبی یا طب الائمه) به آثار دانشمندان و اطبای مسلمان استناد می‌شود، گویا که آنچه ایشان یافته‌ و یا نگاشته‌اند ترجمان طب النبی و طب اسلامی است، درحالی که چنین نیست. بسیاری از مبانی و روش‌هایی که امثال بوعلى‌سینا و محمدبن زكریای رازى در آثار خود بدان تمسک
﴿ صفحه 212 ﴾
کرده‌اند، از یونانیان گرفته شده است؛ مطالبى از قبیل: عناصر اربعه و اخلاط اربعه مانند خون، صفرا، بلغم و سودا. ایشان در مطالب و تحقیقات خود به منابع و متون دینی تمسک نکرده‌اند، و چه‌بسا در آموزه‌های وحیانی نیز ذکری از این مطالب نرفته باشد؛ پس به چه دلیل باید آن را طب اسلامی دانسته، از دیگر نحله‌های پزشکی متمایز سازیم؟
شاید این شبهه به ذهن خطور کند که خارج کردن برخی از معارف و احکام عقلی و تجربی مانند بعضی از احکام عقلی فلسفه، منطق، و ریاضیات، و برخی مطالب پزشکی و مانند آن ـ از دایرة دین، مستلزم محدودکردن قلمرو دین به امور اخروی و درغلتیدن به وادی سکولاریسم است! ولی دقت در نکاتی که به آن‌ها اشاره شد، این توهم را رفع می‌کند. ما تأکید کردیم که قلمرو دین همة عرصه‌های زندگی را دربرمی‌گیرد، ولی این شمول به معنای آن است که دین رابطة آنها با سعادت و شقاوت انسان ـ یا به عبارت دیگر تأثیر آنها در هدایت انسان ـ را مد نظر قرار می‌دهد، نه این‌که روابط صرفاً مادی و دنیوی میان پدیده‌ها و رفتارها با نتایج این‌جهانی آنها را بررسی و از به‌عنوان دین دربارة آنها داوری کند. رسالت دین این نیست که مهندسی، آشپزی، خلبانی، کشتی‌رانی، یا ... به انسان‌ها بیاموزد، زیرا خداوند برای شناخت و انجام این امور ابزارها و راه‌های مناسبی را در اختیار بشر قرار داده است. بعضی از این مسائل، مانند مباحث کلی متافیزیک، ماهیتی عقلی دارند و راه شناخت و حل آنها روش عقلی و فلسفی است. برخی دیگر مانند
﴿ صفحه 213 ﴾
مسائل علوم طبیعی ماهیتی تجربی دارند و راه کشف روابط و حل مسائل آنها تجربة حسی است. دین وظیفه‌ای برای تبیین پدیده‌های طبیعی از راه کشف روابط علّی و معلولی میان آنها برعهده ندارد. آنچه ضرورت دین را اثبات می‌کند، و هدف دین را تشکیل می‌دهد این است که تأثیر پدیده‌های مختلف در سعادت یا شقاوت انسان را تبیین کند، و این امر در بسیاری از موارد به عمل اختیاری انسان مربوط می‌شود. رابطة عمل اختیاری انسان با سعادت یا شقاوت ابدی او در ادبیات دینی با تعابیر حلال و حرام، امر و نهی، خوب و بد، بیان می‌شود.
این نگاه به دین و رابطة آن با ساحت‌های مختلف زندگی کاملا برخلاف بینش سکولار است. سکولاریسم می‌گوید دین در اقتصاد، سیاست، هنر، و مانند آنها حق دخالت ندارد،‌ و باید کار را به اقتصاددان‌ها، سیاست‌مداران، و هنرمندان واگذارد. از نظر سکولارها، تنها حوزه‌ای که به دین مربوط می‌شود،‌ حوزة رابطة شخصی با خداوند است (البته به فرض آن که وجود او را بپذیرند). ولی ما معتقدیم دین در همة صحنه‌های حیات فردی و اجتماعی حضور دارد، اما نه به این معنا که جای علم، فلسفه،‌ و یا هنر می‌نشیند،‌ بلکه به این معنا که وجه ارزشی آنها را بیان می‌کند. ما هیچ عاقلی را سراغ نداریم که ادعا کرده باشد: برای دینی و اسلامی‌کردن علوم باید دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌ها، و پژوهشگاه‌ها را تعطیل کرد، و فقط در مدارس دینی نشست و پاسخ همة پرسش‌ها را از قرآن و حدیث به‌دست آورد.
﴿ صفحه 214 ﴾
بنابراین، وقتی می‌گوییم برخی مسائل از حوزه دین خارج است، به این معناست که تشریح ماهیت موجودات،‌ چگونگی پدیدآمدن و تحولات آنها، و کشف روابط علّی و معلولی میان پدیده‌های مادی وظیفة علم و فلسفه است و نه رسالت دین. دین نیامده است تا تعداد ارگان‌های موجود در بدن انسان،‌ یا شیوة درمان و معالجة بیماری‌های جسمی را بیان کند. وظیفه دین بیان مسائل مربوط به چگونگی چینش اجناس در فروشگاه به منظور فروش بیشتر نیست؛ همان‌گونه که بیان مهارت‌های لازم برای رانندگی و چگونگی آموزش آن بر عهدة دین نیست. ولی با این وجود، دین در همة این عرصه‌ها حضور دارد، و آن جایی است که انجام این کارها به سعادت و شقاوت انسان مربوط می‌شود. به عنوان مثال، دین می‌گوید: خرید و فروش باید عادلانه باشد و نباید به ربا منجر شود، یا می‌گوید: رانندگی نباید به‌صورتی باشد که موجب به‌خطر افتادن جان کسی شود. البته همان‌گونه که پیش از این نیز توضیح دادیم، اگر دین در مواردی به دلایل مختلفی، جواب یک مسئلة علمی را داده باشد، حق و مطابق با واقع است، و از این‌رو باید آن را پذیرفت، اما این غیر از آن است که بگوییم وظیفة‌ دین بیان همة مسائل علمی است. وظیفه اصلی دین هدایت انسان در همة عرصه‌هاست، و این مطلب با ادعای سکولارها فرسنگ‌ها فاصله دارد.
تا اینجا، معنای دینی‌بودن در علوم توصیفی را بیان کردیم. اما در علوم توصیه‌ای (دستوری، یا هنجاری) دینی‌بودن معنایی وسیع‌تر دارد. مهم ترین نقشی كه دین در نظریه های کاربردی و روشهای
﴿ صفحه 215 ﴾
عملی مطرح در علوم ایفا می كند، از طریق تأثیر ارزشهای دینی است، زیرا این دسته از علوم با رفتار انسان سروکار دارند و کنش‌های اختیاری بشر را جهت می‌دهند تا اهدافی که از نظر صاحبان مکاتب مطلوب‌اند محقق گردند. شناخت اهداف صحیح و راه رسیدن به آنها اصول موضوعه‌ای هستند که پیش از ورود در علوم دستوری باید تعیین تکلیف شوند، و دین صحیح مطمئن‌ترین ملجأ حقیقت‌جویان در این‌گونه مسائل است. دین اسلام دارای نظام ارزشی عمیق، گسترده و منسجمی است كه هنجارها، دستورالعمل‌ها، و توصیه‌های مطرح در علوم کاربردی را تحت تأثیر قرار می دهد. احکام عملی اسلام می‌تواند در روشهای عملی این دسته از علوم اثر بگذارد، و هدفی که دین برای زندگی انسان تعیین می‌کند، به حركت علوم جهت می دهد. این بزرگ ترین نقشی است كه دین در علوم دستوری ایفا می كند، و معنای صحیح «علم دینی» در این بخش از علوم همین است. به‌عنوان مثال، تجویز شرب خمر برای فراموش‌کردن موقت نگرانی‌ها، یا توصیه به استفاده از مواد مخدر برای تسکین درد، بر مبانی ارزشی و غایت‌شناسانه‌ای مبتنی است که در دین مردود است. همچنین توصیه به رفتارهای نامشروع جنسی در برخی نظریات تربیتی برخاسته از ارزش‌ها و اهدافی است که دین آنها را امضا نمی‌کند. به همین دلیل، با این‌که ممکن است مبانی شیمیایی، فیزیولوژیک، و روان‌شناسانة برخی از این دستورالعمل‌ها مورد قبول باشد، لکن هنگام توصیة عملی به انجام یک رفتار، ارزش‌هایی در آنها دخالت می‌کنند که ممکن است از
﴿ صفحه 216 ﴾
نظر دین مورد قبول نباشند. به همین دلیل، در بخش علوم دستوری، می‌توان این علوم را به دینی و غیردینی تقسیم کرد. در اقتصاد نیز با همین پدیده روبرو هستیم. درحالی که بخش توصیفی اقتصاد که به «علم اقتصاد» معروف است، قابل تقسیم به دینی و غیردینی نیست، در بخش توصیه‌ای آن که معمولاً «نظام اقتصادی» نامیده می‌شود، چنین تقسیمی کاملاً معنادار است، که در واقع به رفتار اقتصادی انسانها جهت می‌بخشد و «هدف» و «معیار»های آن را تعیین می‌کند(131).