رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

5.1.3. علمی که موضوعش قول یا فعل الهی باشد

اصطلاح دیگری برای علم دینی، که شباهت بسیاری به معنای پیشین دارد، آن است که وصف دینی را برای علومی به‌کار می‌برد که موضوعش قول یا فعل الهی باشد. در استدلال بر چنین کاربردی گفته شده است:‌ علت آن‌که به علوم حوزوی «علوم دینی» گفته می‌شود آن است که موضوع آنها کلام (قول) خداوند متعال است و هدفشان فهم معنای کلام اوست؛ و اگر می‌توان تلاش برای فهم کلام الهی را علم دینی نامید، چرا تلاش برای فهم افعال الهی (که بخشی از آن در طبیعت تجلی می‌کند) را علم دینی ندانیم. بنابراین استدلال، اگر مطالعة‌پدیده‌های طبیعی و روابط میان آنها با توجه به این حقیقت انجام شود که همة‌ پدیده‌های طبیعی افعال الهی‌اند، و انگیزه دانش‌جو و پژوهش‌گر در این علوم آن باشد که مظاهر فعل الهی را مطالعه و کشف کند،‌ حاصل این تلاش‌ها علمی دینی خواهد بود،‌ هرچند با روش تجربی به حل و اثبات مسائل خود
﴿ صفحه 176 ﴾
بپردازد. به دیگر سخن، علم دینی علمی است که به خداشناسی بیانجامد، خواه از راه شناخت کلام او یا از طریق شناخت افعال او. آشنا شدن با خدا هدف دین است،‌ و هر علمی بتواند به ما کمک کند تا با خدا آشنا شویم، از آن جهت علم دینی است که به هدف دین (شناخت ذات، صفات، و افعال خداوند) کمک می‌کند. به این صورت، همة علوم می‌توانند دینی باشند، هرچند علم غیردینی را نیز نمی‌توان به‌کلی نفی کرد، زیرا کسانی که این بینش و انگیزه را ندارند، محصول تلاش‌شان علم دینی به این معنا نخواهد بود.
این اصطلاح نیز مانند اصطلاح پیشین، هرچند از نظر ادبی قابل توجیه است و از نظر فلسفی مشکل خاصی ندارد، ولی در برخی از نکات با نقدهایی که بر معنای قبلی شد مشترک است. ازجملة نقدهایی که بر این معنا وارد می‌شود آن است که در کاربردهای شایع در محافل علمی و دینی چنین معنایی از علم دینی اراده نمی‌شود. هنگامی که از رابطة علم و دین سخن به میان می‌آید، یا وقتی دربارة امکان یا ضرورت علم دینی بحث درمی‌گیرد، محل نزاع اینجا نیست، و جعل این اصطلاح هرچند بدون اشکال است ولی کمکی به حل آن مسأله نمی‌کند. به‌علاوه،‌ هر علم موضوع خاصی دارد که نسبت به نگاه دینی یا غیردینی دانشمند و انگیزة‌ او از تحقیقاتش «لابشرط» است. موضوع پزشکی سلامتی بدن و علاج بیماری‌هاست، و اگر یک پزشک آن را به عنوان فعل الهی درنظر نگیرد، از دایرة علم پزشکی خارج نشده است. بنابراین، اعتقاد به ارتباط موضوع یک علم با فعل الهی (با همة‌ اهمیت و شرافتش)، و انگیزة
﴿ صفحه 177 ﴾
استفاده از نتایج آن برای ارتقای معرفت دینی به خداوند، از محدودة تعریف‌شده برای این علوم خارج است، و نوعی استفاده از نتایج علم برای اثبات یا تعمیق معارف دینی است که درجای خود بسیار مهم بوده، در ارزش‌گذاری افعال انسان‌ها جایگاه والایی دارد.

5.1.4. علم غیرمخالف با آموزه‌های دینی

دیگر از معیارهای حداقلی مطرح‌شده برای دینی‌نامیدن علوم (که شاید از معیار پیش‌گفته قدری قوی‌تر باشد) آن است که مبانی و اهداف یک رشتة علمی، یا گزاره‌ها و نظریات مطرح در آن(119)، با آموزه‌های دینی اسلام تنافی نداشته باشند. این عدم تنافی شامل مواردی نیز می‌شود که اصولاً زمینه‌ای برای تنافی وجود نداشته باشد، مانند جایی که موضوع و مسائل یک علم به‌کلی با موضوع و مسائل دین بیگانه باشند. به عبارتی دیگر، در اینجا تقابل میان تنافی و عدم تنافی با دین از قبیل تقابل میان عدم و ملکه نیست که شأنیت در آنها لحاظ شده باشد. این شاخص از معیار اول خاص‌تر و از نظر محتوایی معیّن‌تر است، ولی از آن جهت که تنها به وجه سلبی بسنده می‌کند شاخص مثبتی به دست نمی‌دهد. «علم دینی» به این معنا شامل هر علمی می‌شود که اصطکاکی با اسلام نداشته باشد، و این بدان معناست که علومی مانند ریاضیات، منطق، فیزیک، شیمی و ... که موضوع آن‌ها ارتباطی مستقیم با مسائل و اهداف دینی و اسلامی
﴿ صفحه 178 ﴾
ندارند، با همة نظریات مختلف، متغیر، و گاه متناقضی که در آنها وجود دارد «دینی» تلقی شوند، چرا که هیچ‌کدام از آنها با آموزه‌های دینی تعارض و تنافی پیدا نمی‌کنند. گویا بر اساس همین برداشت از علم دینی بود که بعضی از نهادها و مؤسسات در برهه‌ای همت خود را مصروف این امر کردند که با بررسی کتاب‌های دانشگاهی در رشته‌های مختلف علوم، تنها مواردی را که با نظریات اسلامی تنافی دارند حذف یا جایگزین کنند، و از این‌راه به اسلامی‌سازی علوم و تولید علوم دینی یاری رسانند.(120)
مطابق این معنا از علم دینی، تنها علومی «دینی» نیستند که یا مانند سِحْر و جادو رشته‌ای علمی با اهداف و روش‌هایی مخالف اهداف و ارزش‌های دینی باشند، و یا نظریاتی علمی باشند (و با استفاده از روش آن علم بصورت یقینی، ظنی، یا احتمالی اثبات شده باشند) که مورد قبول تعدادی از صاحب‌نظران آن علم قرار گرفته‌اند ولی با آموزه‌های صریح و یقینی دینی تنافی دارند. لازمة این مدعا آن است که دین در زمینة موضوع، روش، و اهداف همان رشتة علمی، یا دربارة همان مسأله، یا دست‌کم دربارة اصول موضوعه و پیش‌فرض‌های آن، نظر صریح و اثبات‌شده‌ای داشته باشد که نظریة علمی مربوط را رد کند. بنابراین، حتی اگر نظریات دینی مطرحی در نفی تئوری‌هایی علمی وجود داشته باشند که به حد یقین نمی‌رسند، باز هم مجوزی برای غیردینی شمردن آن تئوری‌ها
﴿ صفحه 179 ﴾
به‌شمار نمی‌آیند. به عنوان مثال، بسیاری از نظریات مطرح در روان‌شناسی رفتارگرا بر اصول فلسفة ماتریالیسم و انکار ماورای ماده مبتنی شده است،‌ به‌گونه‌ای که تفسیرهای آن از پدیده‌های روانی و راه‌حل‌های آن برای مسائل مربوط، با مبانی ضروری دینی سازگار نیستند. چنین علومی غیردینی یا ضددینی نامیده می‌شوند. درمقابل، علومی که اینگونه با مبانی و آموزه‌های دینی تنافی نداشته باشند ـ هرچند به این دلیل که از لحاظ موضوع، مسائل، یا روش تحقیق کاملاً با دین بی‌ارتباط‌اندـ «دینی» نامیده می‌شوند، زیرا معیار حداقلی «عدم تنافی با دین» را واجدند.
مشکل این تفسیر برای علم دینی آن است که ارزش معرفت‌شناختی دانش‌های بشری به ندرت، و تنها در شرایطی خاص، به درجة یقین می‌رسد. این وضعیت هم در جایی صادق است که شناخت انسان از راه تجربه یا عقل به‌دست می‌آید و به پدیده‌های طبیعی و انسانی تعلق می‌گیرد، و هم هنگامی مشاهده می‌شود که معارف ما از راه تأمل در متون دینی فراچنگ می‌آید و به معرفتی دینی منتهی می‌گردد. اکثر نظریات و تئوری‌هایی که در علوم رایج مطرح می‌شوند ظنی‌اند، و به همین دلیل بعد از مدتی ابطال شده، تئوری‌هایی جدیدی جایگزین آن‌ها می‌شوند. آن‌چه از تئوری‌های علمی انتظار می‌رود این است که برای مسائل مورد بحث خود پاسخ‌ها و راه‌حل‌هایی روش‌مند بیابند؛ پاسخ‌هایی که قابل دفاع بوده، در حد قابل قبولی نیازهای مربوط را تأمین کنند، هرچند از نظر منطقی به معرفت‌هایی صددرصد یقینی منجر نشوند. از این رو،
﴿ صفحه 180 ﴾
تقریباً در همه علوم نظریاتی وجود دارند که تا مدتی از پذیرش عمومی برخوردارند، و به تعبیری، پارادیم غالب را تشکیل می‌دهند، ولی پس از چندی اشتباه یا کمبود آنها معلوم گشته، ابطال می‌شوند یا مشمول استثنا و تبصره می‌شوند. چنین تحولاتی در جهان علم به وفور یافت می‌شود، ولی هیچ‌یک از آنها موجب نمی شود تا یک نظریه از قلمرو آن علم خارج شود،‌ بلکه نظریات مخالف و احیاناً متضاد عملاً در کنار هم پیکرة یک علم را تشکیل می‌دهند و به رشد و شکوفایی آن مدد می‌رسانند.
مشابه این وضعیت در علوم و معارف دینی نیز دیده می‌شود. از آنجا که این معارف نیز محصول تلاش‌های نظری و تأملات و استدلال‌های عقلی‌ دانشمندان دین‌شناس‌اند، از آفت کاستی‌ها و کژی‌ها در امان نیستند. از این رو، اختلافاتی در میان دانشمندان و متخصصان رشته‌های متنوع علوم دینی رخ می‌دهد که ریشه در اختلاف فهم‌های ایشان از متونی یکسان دارد. اختلاف فقیهان در فتواهای عملی، و متخصصان فن تفسیر در فهم معنا و مراد از آیات قرآن کریم، با وجود تلاش خالصانه و پرهیزگارانة ایشان در کشف مقصود خداوند و معصومان علیهم‌السلام، خود نشان‌گر این حقیقت است که در معارف دینی نیز معرفت یقینی گوهری کم‌یاب است،‌ و آنچه سکة رایج است، معارفی ظنی است که اگر با رعایت شرایط و با روش صحیح به‌دست آمده باشد، شرعاً حجت و معتبر خواهد بود. بنابراین، تئوری‌هایی علمی که با معارف یقینی دینی تنافی داشته باشند زیاد نخواهند بود، و اکثر علوم و نیز نظریات علمی را
﴿ صفحه 181 ﴾
می‌توان زیرمجموعة خانوادة بزرگ «علم دینی» به این معنا به حساب آورد. با این حساب، معنای دینی بودن و فایدة تقسیم علوم به دینی و غیردینی به زیر سؤال می‌رود.

5.1.5. علم سازگار با آموزه‌های دینی

معیاری دقیق‌تر و مشخص‌تر از ملاک‌های گذشته آن است که علمی را دینی بنامیم که نه تنها با دین مخالف نباشد، بلکه دین آن‌را تأیید هم بکند. این اصطلاح می‌تواند هم شامل رشته‌هایی از علوم مانند اعتقادات و فقه شود که فراگرفتن و پژوهش دربارة آنها مورد تأیید و تشویق دین اسلام قرار گرفته است، و هم شامل نظریات و گزاره‌هایی علمی شود که برای محتوای آنها مؤیداتی در کلمات شارع مقدس یا اولیای معصوم دین پیدا می‌شود. روشن است که «دین» در اینجا به محتوای کتاب و سنت اشاره دارد، وگرنه، درصورتی که به معنای اعتقادات و ارزش‌های معطوف به سعادت باشد، غیر از علومی که تماماً از منابع دینی استفاده و استنباط می‌شوند، مصادیق زیادی برای علم دینی باقی نخواهد ماند.
بر اساس این معیار، برای دینی نامیدن نظریه‌ای لازم نیست که آن نظریه به منابع دینی مستند باشد یا از روش نقلی استفاده کند، بلکه مطابق با این اصطلاح، یک نظریه ممكن است با استفاده از شیوة آزمایش تجربی یا استدلال عقلی اثبات شود، و صرفاً به این دلیل که با آنچه اولیای دین اسلام گفته‌اند مطابقت دارد، دینی و اسلامی دانسته می‌شود. بنا بر این اصطلاح، دینی بودن یک نظریه به این معناست که
﴿ صفحه 182 ﴾
از میان نظریات مختلفی كه در یك مسأله ارائه شده است، این نظریه با آموزه‌های اسلامی موافق یا موافق‌تر است(121).
وجود نظریه‌های متفاوت در یک مسأله امری رایج است به‌گونه‌ای که صاحبان هر نظریه برای اثبات درستی نظریة خود دلایل و شواهدی اقامه می‌کنند و به نظریه‌های رقیب نیز انتقاداتی دارند، ولی هیچ‌یک نتوانسته‌اند صحت رأی خود را برای همه، یا دست کمْ اکثریت اعضای جامعة علمی به اثبات برسانند. درنتیجه همة آنها درکنار هم در صحنة علم حاضرند و هریک نیز طرفدارانی برای خود دست‌وپا کرده‌اند. مثلا در روان‌شناسی جدید، نظریاتی متفاوت درباره توجیه پدیده‌های روانی و تبیین چگونگی تحقق آنها ابراز شده است. این نظریات عموماً بر پایة مبانی فلسفی یا معرفت‌شناختی خاصی استوارند. به عنوان مثال می‌توان به اختلافی اشاره کرد که میان رفتارگرایان با بعضی دیگر از مکاتب روان‌شناسی چون انسان‌گرایان وجود دارد. رفتارگرایان می‌کوشند همه پدیده‌های روانی را با روش تجربی و شواهد حسی تبیین کنند. به همین دلیل، آنان سعی می‌کنند هر پدیدة روانی را در ارتباط با وضعیت‌های مختلف مغز، اعصاب، و سایر اندام‌های بدن توجیه کنند. ایشان نه‌تنها حقیقت دیگری را به حساب نمی‌آورند، بلکه آن را انکار هم می‌کنند. آن­ها واقعیتی مستقل به نام روح را (به عنوان امری غیرمادی) قبول ندارند. مکتب رفتارگرایی ارتباطی وثیق با گرایش پوزیتویستی در فلسفه دارد، و
﴿ صفحه 183 ﴾
در هنگامة اوج مقبولیت پوزیتویسم در مجامع آکادمیک غربی، رویکرد رفتارگرایانه در روان‌شناسی نیز بسیار رایج بود و از طرفداران بسیاری برخوردار بود. رفتارگرایان روان انسان را در رفتار قابل‌مشاهدة او خلاصه می‌کنند و برای حل مشکلات روانی راهی جز ایجاد تغییرات مناسب در سازوکار مادی بدن به وسیله دارو یا رفتاردرمانی سراغ ندارند. بعدها گرایش‌هایی مخالف با رفتارگرایی با نام‌هایی چون روان‌تحلیلی، کمال‌گرایی، و انسان‌گرایی در روان‌شناسی رواج یافت که مبانی و روش‌هایی دیگر را برای تبیین یا تغییر رفتار انسان مطرح کردند.
هنگامی که برای یک مسأله دو یا چند تبیین یا راه حل پیشنهاد شد، ممکن است یکی‌ از آن‌ها با مبانی و ارزش‌های دینی سازگار و دیگری ناسازگار باشد. به عنوان مثال، ممکن است یک روان‌پزشک برای درمان یک ناراحتی روانی استفاده از دارویی را تجویز کند که حاوی مقدار قابل توجهی الکل باشد که خواه‌ناخواه مرتبه‌ای از سُکر و مستی را موجب می‌شود. روان‌پزشکی دیگر ممکن است آن مشکل را با داروهای دیگری معالجه کند که الکل نداشته باشد. همچنین چه بسا درمان یک مشکل روانی با روش­هایی مانند رفتاردرمانی یا روان‌کاوی نیز امکان­پذیر باشد، که این روش‌ها نیز می‌توانند شامل تجویز رفتارهای مشروع یا نامشروع بشوند. همة این روش‌ها و تجویزها در درون یک علم اتفاق می‌افتند، اما وقتی نسبت آنها با ارزش‌ها و احکام دینی سنجیده می‌شود، می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: روش‌ها و
﴿ صفحه 184 ﴾
راه‌حل‌هایی که با ارزش‌ها و احکام دینی سازگارند، و آنها که با ارزش‌ها و احکام دینی سازگار نیستند.
بر اساس تعریف علم دینی به آنچه مورد تأیید دین است، باید گفت: نظریات و راه‌حل‌های موافق با مبانی، ارزش‌ها، و احکام دینی از مصادیق «علم دینی»‌اند. بنابراین، روان‌شناسانی که برای معالجة این‌گونه ناراحتی‌ها و روان‌پریشی‌ها، داروها یا رفتارهایی سازگار با ارزش­های دینی را پیشنهاد می‌کنند بر اساس «روان‌شناسی دینی» عمل می‌کنند، اما کسانی که راه‌هایی ناسازگار با ارزش­های دینی را پیشنهاد می‌کنند، علمی غیردینی، یا (مسامحتاً) ضددینی دارند، چون با ارزش‌های اسلامی ناسازگار است. البته فرض جایی که راه علاج یک بیماری سخت و احیاناً کشنده منحصر در مصرف دارویی باشد که حکم اوّلی آن در شرع حرمت است، از محل بحث ما خارج است، زیرا مشمول حکم ثانوی جواز می‌شود، و درنتیجه با احکام اسلامی تعارض پیدا نمی‌کند. محل بحث در این مثال، جایی است که یک بیماری عادی که کشنده نیست و تحملش هم چندان سخت نیست، دو راه معالجه داشته باشد که یکی منطبق بر ارزش‌های اسلامی باشد، و دیگری چنین انطباقی نداشته باشد، و درنتیجه اولی را دینی و دیگری را غیردینی بدانیم.