رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

4.3. تعارض

نوع دیگری از رابطه میان علم و دین که بحث دربارة آن در محافل روشنفکری رواج بیشتری دارد، فرض تعارض علم و دین است. این گزینه بدان معناست که برخی آموزه‌های دینی به ناچار با برخی یافته‌های علمی جدید تعارض پیدا می‌کنند، و آنچه مهم است علت‌یابی رویارویی علم و دین، مشخص‌نمودن نحوة مواجهة صحیح با این واقعیت، و تلاش برای داوری میان این دو در موارد تعارض است. پیش‌فرض این گزینه آن است که اولاً قلمرو دین و علم در برخی موارد با یکدیگر تداخل پیدا می‌کنند و موضوعات و مسائلی مشترک میان این دو وجود دارد؛ ثانیاً، نظر دین و علم دربارة مسائل مشترک الزاماً متفاوت و حتی متعارض است. از آنجا که این نگاه در میان متفکران غیرمسلمان و نیز روشنفکران مسلمان طرف‌داران بیشتری دارد و منشأ بسیاری از مشکلات فکری و عملی در جوامع انسانی شده است، با تفصیل بیشتری به این گزینه و نقد آن می‌پردازیم.

4.3.1. ریشة مبحث تعارض علم و دین در غرب مسیحی

ناسازگاری برخی اعتقادات، ارزش‌ها، و احکام دینی با برخی
﴿ صفحه 138 ﴾
دانسته‌ها و خواسته‌های بشری از دیرزمان وجود داشته است و به دین خاصی محدود نمی‌شود. ولی آنچه تعارض علم و دین نامیده می‌شود و به صورت یک معضل نظری و عملی مطرح شده، فیلسوفان و متکلمان را به تکاپو برای نظریه‌پردازی و تلاش جهت حل و فصل آن واداشته است از خصوصیات عصر مدرن به حساب می‌آید. این فعالیت فکری از یک سو ریشه در آموزه‌های مسیحیت کنونی دارد، و از سوی دیگر زاییدة گرایش‌هایی فکری و فرهنگی است که از پسِ جنبش‌های فرهنگی قرون پانزده به بعد در اروپا رخ نمود. شاید بتوان گفت: نگاه تحقیرآمیز، بلکه تکفیرآلود، کتاب مقدس و کلیسا به علم، بیشترین سهم در شکل‌دادن نوع نگاه جهان غرب به رابطة میان علم و دین را داشته است. کتاب مقدس که از دو بخش عمدة عهد قدیم و عهد جدید ترکیب شده است، در توصیفی تحریف‌شده از جریان خلقت حضرت آدم و حواعلیهما السلام، «علم» را همان میوة ممنوعه‌ای معرفی می‌کند که تناول آن موجب خشم خداوند و اخراج حضرت آدم وحوا (و نسل بنی‌آدم) از بهشت عدن شد؛ عملی که به زعم نویسندگان کتاب مقدس، به «گناه جبلّی» بنی‌آدم تبدیل شد و موجب گشت تا هر انسانی از روز تولد گناه‌کار به دنیا بیاید! چنین علمی آشكارا با دین، ارادة الهی، و سعادت بشر در تعارض است. عامل دیگری که تعارض علم و دین را در ذهنیت انسان مدرن اروپایی نهادینه کرده است، آموزه‌هایی غیرعقلانی، ضداخلاقی، و ضدعلمی مانند تثلیث، بخشش گناهان توسط کشیش، آموزة زمین‌مركزی، و توصیه به ظلم‌پذیری در
﴿ صفحه 139 ﴾
کتاب مقدس است که همگی نمونه‌هایی است از تحریف‌های وارد شده در دین مسیحیت. چنین دینی به روشنی در برابر عقل و فطرت بشری قرار دارد و تعارض آن با علم و عقلْ دور از ذهن نیست.
عامل سومی که با آغاز دوران رنسانس به عوامل پیش‌گفته اضافه شد و جرقة یک انقلاب فکری و فرهنگی بر ضد دین را در دوران مدرن روشن کرد، گسترش و تسلط گرایش‌های ماتریالیستی و سكولار در اروپا بود. پیدایش نظریات هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه‌ای که بر محور مادی‌گرایی و حس‌گرایی دور می‌زد و با پیشرفت‌های چشم‌گیر علوم طبیعی همراه شد توانستند توهّم خودبسندگی معرفتی را در انسان غربی پدید آورند. گرایش سکولار بر این پایه استوار شد که انسان مدرن در نظر و عمل خود نیازی به دین ندارد،‌ بلکه آن‌گونه که کانت مدعی شد، باید خود را از قید و بند وابستگی تصنّعی و خودخواسته‌اش به دین و ارباب کلیسا رها سازد و همچون انسانی بالغ روی پای خود بایستد.(95) به جرأت می‌توان گفت که تحریف‌هایی که در دین یهودیت و مسیحیت انجام شده بود نقشی به‌سزا در پیدایش و رشد این عامل سوم داشتند.
مجموعة این عوامل دست به دست هم دادند و شرایطی را فراهم آوردند که امروزه تعارض علم و دین گویا به یکی از بدیهیات برای متفکران غربی تبدیل شده است، و آنچه باقی مانده پیداکردن
﴿ صفحه 140 ﴾
راه حل برای این تعارض است. کسانی که در این مبحث به اظهار نظر پرداخته‌اند،‌ برای رفع تعارض و تعیین تکلیف نظری و عملی انسان پیشنهادهایی گاه متعارض داده اند.

4.3.2. انتقال مباحث به كشورهای اسلامی

مطرح شدن گزینة تعارض میان علم و دین در میان مسلمانان ریشه در چالشی دارد که مسیحیت طی قرون متمادی با آن دست و پنجه نرم کرده است. روشنفکرانی که تحت تأثیر جوّ مباحثات میان متکلمان مسیحی با دانشمندان و فلاسفه مغرب زمین قرار گرفته بودند، در قرآن و روایات نیز به دنبال مباحثی مشابه می‌گشتند تا تعارضات آنها با یافته‌های تجربی را کشف کرده، شواهدی جدید بر درستی فرضیة تعارض علم و دین بیابند. آنها به مواردی برخوردند که چنین توهمی را تأیید می‌کرد. مواردی مانند آنچه در قرآن کریم درباره خلقت انسان آمده است كه می‌فرماید: «فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ. خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ. یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ»(96)ـ انسان باید بنگرد از چه خلق شده است. از آبی جهنده آفریده شده است. آبی كه از میان استخوانهای سینه و پشت خارج می شود. این در حالی است كه طبق نظریه‌های تجربی كنونی، نطفه انسان ارتباطی با استخوانهای سینه و پشت ندارد، بلكه در محفظه خاصی ساخته می شود و از مجرای خاصی هم بیرون می‌آید. همچنین تئوری تكامل در زیست شناسی به عنوان یک تئوری علمی مطرح است که بر اساس
﴿ صفحه 141 ﴾
آن، انواع کامل‌تر حیوانات از تکامل طبیعی حیوانات پست‌تر به‌وجود می‌آیند. این در حالی است که بیان قرآن کریم دربارة فرایند خلقت اولین انسان‌ها،‌ یعنی حضرت آدم و حوا ـ علی‌نبیّنا و آله و علیهماالسلام ـ با این تئوری سازگار نیست(97). این‌ها موارد معدودی است كه برخی بر اساس آنها توهم کرده‌اند آموزه‌های یقینی دین اسلام با نظریات اثبات‌شدة علوم تجربی یا یقینیات فلسفی در تعارض است. به دنبال چنین توهمی، برخی به دنبال یافتن راه حل تعارض‌هایی این‌چنینی گشته‌اند، و در نهایت همان راه‌هایی را تجویز کرده‌اند که در عالم مسیحیت پیشنهاد شده است. مشکلات معرفت شناختی، روش‌شناختی، و الهیاتی این راه‌حل‌ها در جای خودش مورد بحث و نقد و بررسی قرار گرفته است و در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. آنچه در این مبحث به آن اشاره خواهیم کرد، چند نکته است که تفصیل آن را باید در جای خودش جستجو نمود.
نکتة اول آن‌ است که سرایت این نگاه به برخی متفکران مسلمان و دغدغه‌مندشدن آنها نسبت به این مسأله ناشی از عدم توجه به اختلاف در معنای واژة «دین» میان اسلام و مسیحیت (و یهودیت) است. تفاوت‌های اساسی میان این دین‌ها به اندازه‌ای است که تعمیم ویژگی‌های یکی به دیگری را غیرممکن می‌سازد.(98)یکی از این
﴿ صفحه 142 ﴾
تفاوت‌ها به تحریف‌های انجام شده در متون و آموزه‌های دینی حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علی‌نبیناوآله‌وعلیهما‌السلام ـ مربوط می‌شود که موجب شده تا دسترسی به متن اصلی کتاب مقدس تورات و انجیل و آموزه‌های حقیقی آن‌ها غیرممکن شود. این مسأله علاوه بر آن‌که مورد تأکید قرآن کریم و رویات اسلامی است، از سوی بسیاری از متفکران و متخصصان غیرمسلمان نیز پذیرفته و به آن اعتراف شده است. این درحالی است که متن اصلی قرآن کریم که وحی خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، امروزه در دسترس است، و دلایل اصالت و اعتبار آن چنان واضح و قاطع است که حتی غیرمسلمانان را نیز به اعتراف واداشته است.(99)این مشکل در دین یهودیت و مسیحیت موجب شده است تا آنچه خاخام‌های یهودی و پدران کلیسا در طول قرن‌ها جایگزین کتاب خدا و حقایق دینی کرده بودند با حقایقی که توسط عقل فلسفی اثبات می‌شد یا به وسیلة علوم تجربی کشف می‌گردید تعارض پیدا کند.(100)پیدایش چنین معضلی در آن دین‌های تحریف‌شده کاملاً طبیعی بود،‌ و در تعارض بافته‌ها و خیالات نویسندگان کتاب مقدس با یافته‌های تجربی یا عقلی دانشمندان، دیدگاهی پیروز می‌شود که دلایل و شواهدی قوی‌تر داشته باشد.
این در حالی است که کتاب آسمانی اسلام از گزند تحریف
﴿ صفحه 143 ﴾
مصون نگاه داشته شده است(101). همچنین روایاتی بسیار از امامان معصوم وجود دارند كه سندهایی متواتر و قطعی داشته، از اعتبار کافی برای تبیین حقایق برخوردارند. از این رو، اگر مطلبی به صورت یقینی از منابع دینی اسلام فهمیده شود،‌ با حقایقی که به صورت قطعی توسط علوم عقلی یا تجربی به اثبات برسند هیچ‌گونه تعارضی نخواهد داشت.(102)
نکتة دوم، مطلبی است که معرفت‌شناسی مربوط می‌شود. به طور كلی، در معرفت‌شناسی قاعده ای وجود دارد مبنی بر این كه اگر مطلبی (از هر راهی) به صورت یقینی ثابت شود، از راه معرفتی دیگر قابل نفی نیست. نتیجه این می‌شود كه اگر مطالبی با روشی صحیح به‌وسیلة عقل و فلسفه، نقل و دلیل تعبدی، مشاهده حسی و علوم تجربی، یا شهود عرفانی به صورت قطعی اثبات شده باشند، هرگز با یکدیگر تعارض نخواهند داشت. در این موارد، اگر به ظاهر، اصطكاكی دیده شود، یا به این دلیل است كه یكی از این شیوه ها درست به كار گرفته نشده، یا در غیر مورد خودش به كار رفته، و یا بیش از آنچه واقعاً بر آن دلالت داشته، برای آن نتیجه تصور شده است.(103) به عنوان مثال، نمی توان گفت اعتقاد به توحید با
﴿ صفحه 144 ﴾
یافته‌های تجربی علم ناسازگار است. حتی ادعای سازگاری این دو نیز بی‌معناست، زیرا قضاوت دربارة مسائل غیرتجربی از قلمرو علم خارج است. چیزی كه به تجربه حسی مربوط نمی‌شود، علم در آنجا هیچ قضاوتی (در جهت نفی یا اثبات) ندارد. چنان‌كه در حوزه تعبدیات نیز نمی شود گفت یک حکم قطعی شرعی با یافته‌های تجربی یا برهان عقلی مخالفت دارد. درست است که احكام تعبدی تابع مصالح و مفاسد واقعی‌اند، و این مصلحت‌هاو مفسده‌ها بعضاً از راه تجربه یا عقل نیز قابل اثبات‌اند(104)، ولی عقل و علم نمی‌توانند همة مصالح و مفاسد احكام را كشف كنند،‌ و از این‌رو، نمی‌توانند حکمی برخلاف احکام قطعی شرع صادر کنند یا آن‌ها را زیر سؤال ببرند. لازمة این مطلب آن است که اگر نظریه­ای قطعی را با مقدمات و روش صحیح و یقینی از کتاب و سنت به دست آوریم، یقین خواهیم کرد که هر نظریه­ای‌ ضد آن، اشتباه و خطا است. این بدان معناست که در مسأله‌ای که هم از راه نقلی تعبدی و هم از راه تجربی قابل اثبات است، اگر محققان علوم تجربی درست تحقیق کنند، به همان نتیجه‌ای می‌رسند که در متن یقینی دینی وجود دارد. کلمة «یقینی» در اینجا از اهمیتی ویژه برخوردار است و ما روی آن تأکید می‌کنیم.
به عنوان مثال، اصل وجود روح مستقل از بدن به صورت قطعی از دین فهمیده شود، و ممکن نیست کسی مسلمان باشد و به قرآن
﴿ صفحه 145 ﴾
و قیامت معتقد باشد، اما روح مستقل از بدن را (مخصوصا بعد از مرگ) قبول نداشته باشد،‌ چرا که لازمه‌ انکار روح، انکار معاد است. اگر نظریه‌ای علمی بر این فرضیه مبتنی باشد که غیر از بدن و تحولات جسمانی آن، حقیقتی به نام روح وجود ندارد، قطعاً خلاف دین و خلاف واقع است. البته در روان‌شناسی و علوم دیگر مکاتبی هم هستند که واقعیت مستقل روح را می‌پذیرند، خواه در صدد اثبات آن برآمده و به آن تصریح کرده باشند، یا لازمه حرف‌هایشان این باشد. اگر بعضی از نظریات علمی را تحلیلی فلسفی کنیم، درخواهیم یافت که بر اصل وجود روح مستقل از بدن مبتنی است. چنین نیست که همه کسانی که در زمینه علوم تجربی تحقیق و نظریه‌پردازی می‌کنند منکر ماورای ماده باشند، بلکه بسیاری از آنها به ماورای ماده اعتقاد دارند، خواه به عنوان یک اصل علمی و فلسفی یا به عنوان یک اصل پراگماتیستی. مثلا ویلیام جیمز(105)با وجود آن‌که به خدا و ماورای طبیعت معتقد است، و باور دارد که برخی از بیماری‌ها را می‌توان با نیایش و عبادت معالجه کرد، استدلال‌های فلسفی را برای این باور کافی نمی‌داند، بلکه معتقد است: «ابتدا یک احساسات مذهبی وجود داشته است و بعد علم کلام و خداشناسی آنها را روی قاعده و نظم خود مرتب کرده و بسامان درآورده است.» معتقد است که بسیاری از بیماری‌ها را می‌توان با اموری مانند نیایش و عبادت معالجه کرد، ولی چنین
﴿ صفحه 146 ﴾
نیست که وی بر اساس مقدمات و استدلال‌های فلسفی به این نتیجه رسیده باشد. آن‌گونه که معروف است، وی هنگامی به دین باورمند شد که پس از دورانی طولانی ابتلا به افسردگی و بیماری‌های مختلف جسمی و روانی ـ‌که با مرگ نامزدش تشدید شده بودـ با الهام‌گرفتن از یک مقاله، و با کمک نیایش و عبادتْ خود را معالجه کرد. جیمز با تأسی از چالرز ساندرس پیرس(106)که گفته بود: «تمام معنی و اهمیتی که یک موضوع می‌تواند به‌خود بگیرد بسته به نتایج عملی آن می‌باشد»(107)، به تکمیل مکتب پراگماتیسم پرداخت. وی گرچه خود را متفکری ماوراءطبیعی می‌داند، ولی معتقد است: «اصول و نوامیس نمی‌تواند ارزشی داشته باشد مگر آنکه بتواند وقایعی را تغییر دهد... تمام فایده اثبات وجود خداوند،‌ به‌نظر من، در اینست که بشر بتواند از هستی او در وقایع شخصی خود طرفی ببندد.»(108) این یک اصل پراگماتیستی است که: هرچه در عمل مؤثر و مفید است، معتبر است.
بنابراین، در عالم علوم تجربی نیز مکاتب و نظریاتی وجود دارند که با مبانی دینی سازگارند و چنین نیست که علم یک‌سره در تضاد با دین باشد. حال اگر در مدارس و دانشگاه‌های ما این حرف‌ها مطرح نمی‌شود، معنایش این نیست که این حرف­ها وجود ندارد، بلکه نشانة آن است که انتخاب کتاب‌ها جهت­دار و حساب
﴿ صفحه 147 ﴾
شده بوده است، و قرائنی وجود دارد که این احتمال را تقویت می‌کند که تعمدی در کار است تا رابطه‌ تضاد یا تعارض میان علم و دین در ذهن دانش‌آموزان و دانش‌جویان تثبیت گردد.
نکتة‌ سوم آن است که فهم و استفاده از متون دینی همیشه یقینی نیست، بلکه به حکم آن که مبتنی بر فهم عرفی از الفاظ و اصطلاحات است، غالباً ظنی است و ممکن است برخی از متون بد فهمیده شوند، یا عبارتی معنا و توجیه دیگری غیر از آنچه در ابتدا به ذهن می‌آید داشته باشد، که همان مقصود شارع مقدس باشد. اگر فهم ما از آموزه‌ای دینی قطعی باشد، قطعاً نظریات علمی مطرح شده در منابع علمی در این زمینه که با آن مخالف است باطل و مردود است. در مطالب ظنی و غیرقطعی دینی ـ‌كه سند و یا دلالت آنها قطعی نباشدـ یا یافته‌های غیریقینی علمی چنین نیست که بتوان حکمی قاطع دربارة صدق یکی و کذب دیگری صادر کرد. در این موارد، همان‌گونه که در میان خود صاحب‌نظران یک علم اختلاف هایی وجود دارد، ممکن است میان یافته‌های آنها با آنچه از منابع دیگر به دست می‌آید نیز تعارض و اصطکاک وجود داشته باشد، به‌گونه‌ای که نتوان قضاوتی یقینی دربارة حقانیت هیچ‌یک داشت. این واقعیت ناشی از ویژگی معرفت و اندیشة بشری است که در افکار و آرای غیربدیهی (نظری) امکان تحقیق بیشتر و فهم‌های متفاوت وجود دارد و از آن گریز و گزیری نیست.(109) آنچه توجه به آن لازم است
﴿ صفحه 148 ﴾
این نکته است که در چنین مواردی حتماً یکی از دو معرفت متعارض (یا هردو آنها) اشتباه و خلاف واقع است،‌ و امکان عقلی وجود ندارد که شخص عاقل با پلورالیست‌های معرفتی هم‌نوا شود و احتمال دهد که دو معرفت متعارض هر دو صحیح باشند.
نکتة چهارم آن است که یافته‌های علوم تجربی به هیچ وجه یقینی و ابطال‌ناپدیز نیستند. همان‌گونه که در مباحث فلسفة علم و نیز در معرفت‌شناسی به تفصیل تبیین شده است، روش تجربی از کشف رابطة علّی انحصاری میان پدیده‌های حسی عاجز است. به‌علاوه،‌ این روش به دلیل محدودیت‌هایش قادر به مطالعه و کشف علل غیرمحسوس و تأثیر آنها بر پدیده‌های مادی نیز نمی‌باشد. این روش به دلیل ناتوانی در کشف علل غیرمادی، صلاحیت نفی قطعی تأثیر آنها را نیز ندارد. از این‌رو می توان ادعا کرد که هیچ‌یک از موارد تعارض یافته‌های علوم تجربی با آموزه‌های دینی، از قبیل تعارض دو معرفت یقینی با یکدیگر نیستند،‌ بلکه همیشه یک‌طرف تعارض که معرفت تجربی است، معرفتی غیریقینی بوده، احتمال خطا در آن وجود دارد. سوگمندانه گاهی فرضیات ظنی علمی به مثابة حقایقی غیرقابل خدشه تلقی می‌شوند و برخی با این پیش‌داوری به سراغ آموزه‌های دینی می‌روند که هرچه غیر از یافته‌های جدید علمی باشد خطاست و باید طرد، یا در بهترین حالت تأویل، شود. در این‌گونه موارد، شخص معنایی غیرواقعی و غیرعرفی از متون دینی را تحت عنوان نواندیشی، برداشت، و فهم جدید بر آنها تحمیل می‌کند. چنین آفتی موجب کج‌فهمی و
﴿ صفحه 149 ﴾
بدفهمی نسبت به دین می‌شود؛ دینی که برنامه زندگی و نقشة راه سعادت ابدی است و هرگونه اشتباه در فهم آن ممکن است به شقاوت ابدی منجر گردد. از این‌رو باید دقت کنیم که تحت تأثیر سابقه‌هایی ذهنی از این قبیل، متون دینی را تفسیر به رأی نكنیم و به واسطة فرضیات و نظریاتی غیریقینی از قطعیات دینی دست برنداریم. حتی با اتكا به برخی نظریات علمی تجربی، نباید به آسانی از ظاهر آیات دست برداریم و به معانی مجازی رو بیاوریم(110).