رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

4.2. هم‌پوشی كامل

در قطب مخالف نظریة عدم ارتباط دین و علم، نظریة هم‌پوشی کامل میان قلمرو این دو است. کسانی که این مطلب را مطرح کرده‌اند چنین استدلال می‌کنند که وظیفة «علم» مطالعه و کشف واقعیاتی از واقعیات هستی است. این واقعیات بخشی از مخلوقات خدا، و قسمتی از افعال الهی‌اند که این رابطه نیز بخشی از واقعیت آنها را تشکیل می‌دهد. درصورتی که علم در مطالعة پدیده‌های طبیعی یا انسانی به این رابطه نیز توجه کند، علم واقعی است، وگرنه جهل است. از طرف دیگر، رسالت دین هم آشنا کردن انسان با اسماء، صفات، و افعال الهی است، و هدف معرفت دینی مطالعه و پرده‌برداری از معنای قول الهی است. بنابراین، هدف علم و دین یکی است و معرفت علمی هم درحقیقت نوعی معرفت دینی است که روش آن تجربه است. از این‌رو، ادعا شده است که همه علوم به یک معنا دینی‌اند، و اختلافی که میان آن دو به نظر می‌آید در
﴿ صفحه 136 ﴾
واقع مربوط به نگاه عالم است و نه مربوط به خود علم. اگر پدیده‌ها به عنوان «طبیعت» مطالعه شوند و مسائل علمی بریده از انتساب به خدا بررسی شوند، این نگاه به مسائل علمی دینی نیست بلکه سکولار است، اما اگر با این نگاه به علم نظر شود که هر آزمایشی انجام می‌شود، بررسی فعل خدا و سنت‌های او در آفرینش است، می‌شود علم دینی. پس تفاوت علم دینی و غیر دینی در نگاه عالم است نه در محتوای علم.
دربارة این نظریه باید گفت: اگر در میان گزاره‌های علوم گزاره‌هایی وجود داشته باشند که صددرصد مطابق واقع بوده، نسخ یا ابطال نشوند، قطعاً منافاتی با حقایق و آموزه‌های دینی نخواهد داشت. اما آنچه در محافل علمی مطرح است، در کتاب‌ها و آثار علمی منعکس می‌شود، و تحت عنوان رشته‌های علمی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، چنین نیستند. نظریاتی که در علوم ابراز می‌شوند، ابتدا به صورت فرضیه است. پس از آن‌که فرضیه‌ای به وسیلة مشاهده و تکرار تأیید می‌شود، به صورت نظریه‌ای ابراز می‌شود، و در نهایت هم احتمال دارد پس از چندی به کلی ابطال شود و نظریه‌ای دیگر جایگزین آن گردد. تاریخ علم مملوّ از همین تحولات و فراز و نشیب‌هاست. آن‌چه امروزه به نام علم شناخته می‌شود و در کتاب‌های علمی و دانشگاهی مطرح می‌شود، شامل نظریات و مطالبی است که گاهی با یکدیگر تضاد دارند. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که کدام‌یک از این‌ها مطابق با واقع است و حقیقتاً کشف از فعل الهی می‌کند تا بگوییم مطابق با دین است؟ به
﴿ صفحه 137 ﴾
عبارت دیگر، این نظریه بر اساس پیش‌فرض‌های تصوری و تصدیقی‌اش، در مقام ثبوت می‌تواند درست باشد، ولی در مقام اثبات قابل دفاع نیست.

4.3. تعارض

نوع دیگری از رابطه میان علم و دین که بحث دربارة آن در محافل روشنفکری رواج بیشتری دارد، فرض تعارض علم و دین است. این گزینه بدان معناست که برخی آموزه‌های دینی به ناچار با برخی یافته‌های علمی جدید تعارض پیدا می‌کنند، و آنچه مهم است علت‌یابی رویارویی علم و دین، مشخص‌نمودن نحوة مواجهة صحیح با این واقعیت، و تلاش برای داوری میان این دو در موارد تعارض است. پیش‌فرض این گزینه آن است که اولاً قلمرو دین و علم در برخی موارد با یکدیگر تداخل پیدا می‌کنند و موضوعات و مسائلی مشترک میان این دو وجود دارد؛ ثانیاً، نظر دین و علم دربارة مسائل مشترک الزاماً متفاوت و حتی متعارض است. از آنجا که این نگاه در میان متفکران غیرمسلمان و نیز روشنفکران مسلمان طرف‌داران بیشتری دارد و منشأ بسیاری از مشکلات فکری و عملی در جوامع انسانی شده است، با تفصیل بیشتری به این گزینه و نقد آن می‌پردازیم.

4.3.1. ریشة مبحث تعارض علم و دین در غرب مسیحی

ناسازگاری برخی اعتقادات، ارزش‌ها، و احکام دینی با برخی
﴿ صفحه 138 ﴾
دانسته‌ها و خواسته‌های بشری از دیرزمان وجود داشته است و به دین خاصی محدود نمی‌شود. ولی آنچه تعارض علم و دین نامیده می‌شود و به صورت یک معضل نظری و عملی مطرح شده، فیلسوفان و متکلمان را به تکاپو برای نظریه‌پردازی و تلاش جهت حل و فصل آن واداشته است از خصوصیات عصر مدرن به حساب می‌آید. این فعالیت فکری از یک سو ریشه در آموزه‌های مسیحیت کنونی دارد، و از سوی دیگر زاییدة گرایش‌هایی فکری و فرهنگی است که از پسِ جنبش‌های فرهنگی قرون پانزده به بعد در اروپا رخ نمود. شاید بتوان گفت: نگاه تحقیرآمیز، بلکه تکفیرآلود، کتاب مقدس و کلیسا به علم، بیشترین سهم در شکل‌دادن نوع نگاه جهان غرب به رابطة میان علم و دین را داشته است. کتاب مقدس که از دو بخش عمدة عهد قدیم و عهد جدید ترکیب شده است، در توصیفی تحریف‌شده از جریان خلقت حضرت آدم و حواعلیهما السلام، «علم» را همان میوة ممنوعه‌ای معرفی می‌کند که تناول آن موجب خشم خداوند و اخراج حضرت آدم وحوا (و نسل بنی‌آدم) از بهشت عدن شد؛ عملی که به زعم نویسندگان کتاب مقدس، به «گناه جبلّی» بنی‌آدم تبدیل شد و موجب گشت تا هر انسانی از روز تولد گناه‌کار به دنیا بیاید! چنین علمی آشكارا با دین، ارادة الهی، و سعادت بشر در تعارض است. عامل دیگری که تعارض علم و دین را در ذهنیت انسان مدرن اروپایی نهادینه کرده است، آموزه‌هایی غیرعقلانی، ضداخلاقی، و ضدعلمی مانند تثلیث، بخشش گناهان توسط کشیش، آموزة زمین‌مركزی، و توصیه به ظلم‌پذیری در
﴿ صفحه 139 ﴾
کتاب مقدس است که همگی نمونه‌هایی است از تحریف‌های وارد شده در دین مسیحیت. چنین دینی به روشنی در برابر عقل و فطرت بشری قرار دارد و تعارض آن با علم و عقلْ دور از ذهن نیست.
عامل سومی که با آغاز دوران رنسانس به عوامل پیش‌گفته اضافه شد و جرقة یک انقلاب فکری و فرهنگی بر ضد دین را در دوران مدرن روشن کرد، گسترش و تسلط گرایش‌های ماتریالیستی و سكولار در اروپا بود. پیدایش نظریات هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه‌ای که بر محور مادی‌گرایی و حس‌گرایی دور می‌زد و با پیشرفت‌های چشم‌گیر علوم طبیعی همراه شد توانستند توهّم خودبسندگی معرفتی را در انسان غربی پدید آورند. گرایش سکولار بر این پایه استوار شد که انسان مدرن در نظر و عمل خود نیازی به دین ندارد،‌ بلکه آن‌گونه که کانت مدعی شد، باید خود را از قید و بند وابستگی تصنّعی و خودخواسته‌اش به دین و ارباب کلیسا رها سازد و همچون انسانی بالغ روی پای خود بایستد.(95) به جرأت می‌توان گفت که تحریف‌هایی که در دین یهودیت و مسیحیت انجام شده بود نقشی به‌سزا در پیدایش و رشد این عامل سوم داشتند.
مجموعة این عوامل دست به دست هم دادند و شرایطی را فراهم آوردند که امروزه تعارض علم و دین گویا به یکی از بدیهیات برای متفکران غربی تبدیل شده است، و آنچه باقی مانده پیداکردن
﴿ صفحه 140 ﴾
راه حل برای این تعارض است. کسانی که در این مبحث به اظهار نظر پرداخته‌اند،‌ برای رفع تعارض و تعیین تکلیف نظری و عملی انسان پیشنهادهایی گاه متعارض داده اند.