رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

4.1. نسبت تباین

همان‌طور که اشاره شد، برخی برای از بین بردن زمینة کشمکش میان دین و علم سعی کرده‌اند تا میان این دو، تقسیم کاری پدید آورند و مرزی را ترسیم کنند تا حوزه وظایف و اختیارات هریک از آنها مشخص گردد و از تداخل و تعارض میان این دو جلوگیری شود. طبیعی است که اگر این تقسیم کار پذیرفته شود، در صورت مشاهدة مواردی از تعارض و تداخل از قبیل دخالت در قلمرو دیگری و تجاوز به مرزهای تعیین‌شده خواهد بود. مرز میان علم و دین به شکل‌های مختلفی ترسیم شده است که در تاریخ تفکرات و نظریات مربوط، به ویژه نظریات کلام جدید و فلسفة دین به تفصیل به آنها پرداخته شده و ما قصد تشریح آنها را نداریم.
اجمالاً، برخی دنیا و آخرت را بستر مناسبی برای این تقسیم کار دانسته‌اند و علم را مسئول معارف و رفتارهای دنیوی و دین را
﴿ صفحه 128 ﴾
مسئول معارف و رفتارهای مربوط به آخرت معرفی کرده‌اند.(86) از نظر ایشان، اگر عالمی تجربی دربارة آخرت اظهار نظر کند از حدود خود تجاوز کرده و نظراتش در این‌باره اعتبار ندارد، همان‌گونه که اگر دین دربارة معارف و رفتارهای دنیایی سخنی بگوید پا از گلیم خود درازتر کرده و اظهاراتش در این زمینه بی‌اعتبار است. این نظریه درست نیست، زیرا رابطة میان دنیا و آخرت از نظر اسلام به قدری درهم‌تنیده و تنگاتنگ است(87)که نه تنها تفکیک آنها از یکدیگر محال است،‌ بلکه برخی آخرت را تجسم باورها، ملکات نفسانی، و اعمال دنیوی انسان دانسته‌اند.(88) پس چگونه دینی که می‌خواهد سعادت اخروی انسان را تأمین کند می‌تواند به باورها و رفتارهای دنیوی او بی‌اعتنا باشد؟
عده‌ای دیگر تحت تأثیر فلسفة تحلیل زبانی، مرز میان علم و دین را مرزی زبانی می‌پندارند و معتقدند زبان دین با زبان علم تفاوت دارد. بر این اساس، زبان علم زبانی واقع‌نماست و گزاره‌های علمی حاکی از واقعیت‌های عینی‌اند، درحالی که زبان دین غیرواقع‌نماست و گزاره‌های دینی سمبلیک بوده، اهدافی اخلاقی را دنبال می‌کنند و ارتباطی با واقعیات عینی ندارند. از این رو، اگر در دین دربارة وجود، عدم، یا چگونگی موجودی سخن به میان
﴿ صفحه 129 ﴾
آمده باشد، باید آنها را به‌گونه‌ای تأویل کرد که تنها معنایی اخلاقی (آن هم اخلاقی که هیچ ارتباطی با واقعیات نداشته باشد و تابع اعتبار و قرارداد صرف باشد) از آن استخراج شود. این نظریه نیز از چند جهت درست نیست. مهم‌ترین این جهات آن است که راز نیاز به دین هدایت یافتن به مسیر صحیح سعادت است و نه نوعی سرگرمی. از این رو، سمبلیک و نمادین دانستن زبان و گزاره‌های دینی، که آن را تا حد فعالیت‌هایی چون شعر و ادبیات فرومی‌کاهد، با اصل هدف دین منافات پیدا می‌کند، چرا که زبان سمبلیک قابل تفسیرهای دل‌بخواهی و معطوف به شرایط است و از بیان حقایق ثابت و مطلقْ عاجز می‌باشد. به علاوه، با عنایت به این حقیقت که مسائل و ارزش‌های اخلاقی انعکاسی از روابط واقعی میان رفتارها با نتایج حقیقی آنهایند، روشن می‌شود که این تقسیم نیز کارساز نیست، و توصیه‌های اخلاقی بدون پشتوانة واقعی ارزشی ندارند.
برخی روشنفکران داخلی، به تقلید از بعضی فیلسوفان دین مسیحی، مرزبندی میان علم و دین را در قالب اصطلاح «دین حداقلی» در برابر «دین حداکثری» دنبال کرد‌ه‌اند. منظور از این تقسیم‌بندی، پاسخ به این پرسش است که آیا دین به همة مسائل زندگی انسان‌ها می‌پردازد تا حداکثری باشد، یا به بخشی کوچک و محدود از آن قناعت می‌کند تا حداقلی باشد. ایشان معتقدند: عده‌ای که برای کسب معرفت نسبت به همة‌ دانش‌ها و ارزش‌ها به متون دینی مراجعه می‌کنند و این متون را تنها منابع قابل اعتماد به حساب
﴿ صفحه 130 ﴾
می‌آورند، طرفداران دین حداکثری‌اند(89). معتقدان به دین حداکثری بر این باورند که در هر زمینه‌ای دین بهترین و عمیق‌ترین حرف را زده است، حتی اگر به مسائل بهداشتی، کشاورزی، یا فضانوردی مربوط باشد. در مقابل، کسانی که فقط در اموری خاص (که عمدتاً به امور عبادی صرف مربوط می‌شود) به دین چشم دارند، و حتی در همین امور نیز حرف دین را حاوی ابتدایی‌ترین و ضعیف‌ترین مرتبه ممکن در آن مسأله به حساب می‌آورند، طرفدار دین حداقلی‌اند(90). بعضی طرف‌داران این گرایش برای نفی دین حداکثری و اثبات دین حداقلی چنین استدلال می‌کنند که اگر قرار باشد برآوردن همه نیازهای خود را از دین بخواهیم، باید دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها را تعطیل کرده، به گوشة کتابخانه‌ها برویم و پاسخ همة پرسش‌ها را در قرآن و روایات جستجو کنیم؛ و از آنجا که در قرآن و روایات همه مطالب بیان نشده و دین چنین مسائلی را پاسخ نداده است، پس دین حداکثری نیست، بلکه حداقلی است. حداقلی بودن دین از نظر ایشان به این معناست که قلمرو دین جایی است که نه عقل توان اظهار نظر دارد، نه علم تجربی، و نه هنر. نتیجه آن است که هر جا عقل راه دارد، یا علم تجربی نظر می‌دهد، یا هنر خودنمایی می‌کند ربطی به دین ندارد. فقط برخی مسائل عبادی صرف مانند اینکه «چه طور نماز بخوانیم» باقی می‌ماند که عقل و تجربه و تخیل در آن راه ندارد و
﴿ صفحه 131 ﴾
دین می‌تواند در آن اظهار نظر کند؛ آن هم به عنوان بیان اولین و نازل‌ترین مراتب ممکن برای عبادت! به این دلیل ‌که دین حداکثری نیست، بلکه حداقلی است.
این نظر هم به دلایل متعدد درست نیست؛ ازجمله آن‌که چنین نگاهی به دین به معنای نفی دین است، چرا بر اساس این نظریه، عقل، حس، و خیال ابزارهای اصلی همة معارف بشری فرض شده‌اند که حتی در موضوعات و مسائل دینی هم به شناخت‌هایی برتر از آنچه در دین آمده دست می‌یابند. بنابراین هیچ حوزة اختصاصی برای دین باقی نمی‌ماند. از سوی دیگر، دین حق ندارد در مورد مسائل عقلی، تجربی، یا هنری قضاوتی داشته باشد؛ و مجموع این دو مطلب به معنای عدم نیاز به دین است. به علاوه، نگاه حداکثری به معنایی که مطرح شده است مورد قبول ما هم نیست، و این انتظار که پاسخ هر سؤالی را از میان متون دینی بیابیم، و برای هر معضل اجتماعی نسخه ای ویژه و آماده از قرآن و حدیث دریافت نماییم، نگرشی غیرواقع‌بینانه، عوامانه، و ساده‌اندیشانه است.(91)ولی لازمة نفی این مطلب، افتادن در چاه «دین حداقلی» نیست. تقسیم دین به حداقلی و حداکثری یک تقسیم عقلی ثنایی نیست که ناچار از قبول یکی از آنها باشیم. امر دائر مدار این دو گزینه (دین حداکثری و حداقلی به این معنا) نیست، تا نفی یکی خودبه‌خود به اثبات دیگری بیانجامد. بلکه در اینجا گزینة سومی
﴿ صفحه 132 ﴾
صحیح است و آن عبارت است از این‌که: دین در تمام عرصه‌های زندگی انسان حضور دارد ولی نه به معنای آن که مسائل را از لحاظ کیفیت وقوع خارجی‌ و کمّ و کیف‌ تحقق آنها بررسی کند، بلکه به این معنا که دین از لحاظ ارزشی و ارتباط مسائل با سعادت و شقاوت ابدی انسان داوری می‌کند و کلیات معارف مربوط را در اختیار او قرار می‌دهد، و تطبیق این قواعد کلی بر موارد جزئی باید بر اساس روش اجتهادی انجام شود. بنابراین علم، صنعت، و هنر باید در حیطة قلمرو خویش کار خود را انجام دهند و در این محدوده نیازی به دین ندارند، اما دین در همة مواردی که با افعال اختیاری انسان سروکار پیدا می‌کند می‌گوید: اگر کار را این طور انجام دهید موجب سعادت می‌شود، خدا راضی است، و به نفع مردم است، و در یک کلمه، حلال است، ولی اگر به گونه­ای دیگر انجام دهید موجب شقاوت است، خدا از آن ناراضی است، به ضرر مردم تمام می‌شود، و حرام است. پس، دین در همه عرصه­های زندگی به این معنا حضور دارد.
موضوعات علمی تا جایی که با سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نکنند، حیثیت ارزشی پیدا نکنند، و باید و نباید در آنها نباشد، مستقیماً به دین ارتباط پیدا نمی‌کنند. کیفیت تحقق یک پدیده و ارتباط آن با دیگر پدیده‌های طبیعی، خودبه‌خود ربطی به دین ندارد. حیطة وظایف دین از جایی آغاز می‌شود که پای مسائل ارزشی در موضوعات علمی به میان می‌آید. البته، گاهی دین تفضّلاً، با بیانی ارشادی و هدایتی، به برخی مسائل علمی اشاره می‌کند، که آن هم
﴿ صفحه 133 ﴾
غالباً مقدمه‌ای برای هدف اصلی دین و راهنمایی به راه‌های سعادت و شقاوت است. مثلا دین برای این‌که انسان را هدایت کند و به طرف تفکر، شناخت عمیق‌تر، و عبودیت کامل‌تر خدا سوق دهد نمونه‌هایی از نعمت‌های خدا را در آفاق و انفس بیان می‌کند تا انسان خدا را بهتر بشناسد، درباره حکمت‌های او بیشتر فکر کند، درباره نعمت‌های او بیشتر بیاندیشد، تا انگیزه‌ای قوی‌تر برای شکرکردن پیدا کند، و به این وسیله به سعادت خود نائل گردد. برای چنین هدفی، گاه منابع دینی بر اصل آنچه مردم می‌دانند از آن جهت تکیه می‌کند ‌که آنها را متوجه نعمت‌ها و حکمت‌های آفرینش کند. اینگونه مباحث، درصورتی که از نظر سند و دلالت کامل باشند، حق و مطابق با واقع‌اند و اعتقاد به آنها به عنوان بخشی از محتوای وحی لازم است، اما اصالتا جزء دین نیستند، بلکه بالعرض و برای یک هدف دینی بیان شده‌اند. اگر در منابع معتبر دینی گفته شد که زنبور چنین است، حق است، ولی معنایش این نیست که جزء معارف دینی است تا بیان برخی از آنها دین را به زیور کمالی بیاراید، یا عدم بیان برخی دیگر گرد نقصی بر دامان دین بنشاند. این‌گونه مسائل به طور تطفّلی و از روی تفضل در منابع دینی ذکر شده است ولی بیان آنها از ارکان دین و از اجزای اصلی دین نیست.
به دیگر سخن، وظیفة اصلی دین این نیست که روابط میان پدیده ها را تبیین کند، بلكه رسالت دین بیان رابطة پدیده ها با روح انسان و نقش آنها در تأمین مصلحت‌ ابدی انسان است. وظیفة کشف
﴿ صفحه 134 ﴾
خواص فیزیكی و شیمیایی مواد و تبیین میزان و نوع عناصری كه برای تشكیل مواد مختلف لازم اند بر عهدة علم است، ولی بیان نحوة استفاده از اشیا برای تأمین سعادت واقعی انسان از عهدة علم خارج است، و این وظیفة سترگ بر دوش دین نهاده شده است.(92)
مشابه این رابطه در علوم انسانی و اجتماعی نیز وجود دارد. به عنوان نمونه، در مباحث اقتصادی، تا جایی که به قوانین علمی اقتصاد مربوط می‌شود، میان بازار مسلمانان و غیر مسلمانان تفاوتی اساسی وجود ندارد. هیچ كس انكار نمی كند که مكانیسم هایی بر روابط اقتصادی میان انسان‌ها حاكم است که می‌توان با استفاده از روش‌های علمی آنها را کشف و تبیین نمود. اما نقش دین در مسائل دستوری یا توصیه‌ای اقتصاد تجلی می‌کند. هنگامی که پا را از توصیف روابط اقتصادی و تبیین قواعد کلی حاکم بر آنها فراتر می‌گذاریم و به هنجارها و دستورالعمل‌های اقتصادی می‌پردازیم که مکاتب اقتصادی را از یکدیگر متمایز می‌کند، نقش آموزه‌های دینی در تشریح نظام اقتصادی اسلام روشن می‌شود. مكتب (یا نظام) اقتصادی اسلام بر ارزشهایی خاص مبتنی است كه تمامی ابعاد فعالیت‌های اقتصادی مسلمانان (مانند كمیت و كیفیت تولید، نوع كالا، هدف از تولید، قیمت گذاری، نحوة رقابت و فروش) را تحت تأثیر قرار می دهد.(93)بنابراین هنگامی که می‌گوییم: اسلام در مورد
﴿ صفحه 135 ﴾
تمامی شؤون زندگی انسان، از جمله مدیریت خرد یا كلان، رهبری جامعه و روابط بین الملل، قانون و ... سخن دارد، به این معناست که بالاترین نقش آموزه‌های اسلام به عنوان یك دین، تأثیرگذاری آن از طریق «نظام ارزشی» است که در دستورالعمل‌ها و احکام مربوط به این روابط تجلی می‌کند.(94)

4.2. هم‌پوشی كامل

در قطب مخالف نظریة عدم ارتباط دین و علم، نظریة هم‌پوشی کامل میان قلمرو این دو است. کسانی که این مطلب را مطرح کرده‌اند چنین استدلال می‌کنند که وظیفة «علم» مطالعه و کشف واقعیاتی از واقعیات هستی است. این واقعیات بخشی از مخلوقات خدا، و قسمتی از افعال الهی‌اند که این رابطه نیز بخشی از واقعیت آنها را تشکیل می‌دهد. درصورتی که علم در مطالعة پدیده‌های طبیعی یا انسانی به این رابطه نیز توجه کند، علم واقعی است، وگرنه جهل است. از طرف دیگر، رسالت دین هم آشنا کردن انسان با اسماء، صفات، و افعال الهی است، و هدف معرفت دینی مطالعه و پرده‌برداری از معنای قول الهی است. بنابراین، هدف علم و دین یکی است و معرفت علمی هم درحقیقت نوعی معرفت دینی است که روش آن تجربه است. از این‌رو، ادعا شده است که همه علوم به یک معنا دینی‌اند، و اختلافی که میان آن دو به نظر می‌آید در
﴿ صفحه 136 ﴾
واقع مربوط به نگاه عالم است و نه مربوط به خود علم. اگر پدیده‌ها به عنوان «طبیعت» مطالعه شوند و مسائل علمی بریده از انتساب به خدا بررسی شوند، این نگاه به مسائل علمی دینی نیست بلکه سکولار است، اما اگر با این نگاه به علم نظر شود که هر آزمایشی انجام می‌شود، بررسی فعل خدا و سنت‌های او در آفرینش است، می‌شود علم دینی. پس تفاوت علم دینی و غیر دینی در نگاه عالم است نه در محتوای علم.
دربارة این نظریه باید گفت: اگر در میان گزاره‌های علوم گزاره‌هایی وجود داشته باشند که صددرصد مطابق واقع بوده، نسخ یا ابطال نشوند، قطعاً منافاتی با حقایق و آموزه‌های دینی نخواهد داشت. اما آنچه در محافل علمی مطرح است، در کتاب‌ها و آثار علمی منعکس می‌شود، و تحت عنوان رشته‌های علمی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، چنین نیستند. نظریاتی که در علوم ابراز می‌شوند، ابتدا به صورت فرضیه است. پس از آن‌که فرضیه‌ای به وسیلة مشاهده و تکرار تأیید می‌شود، به صورت نظریه‌ای ابراز می‌شود، و در نهایت هم احتمال دارد پس از چندی به کلی ابطال شود و نظریه‌ای دیگر جایگزین آن گردد. تاریخ علم مملوّ از همین تحولات و فراز و نشیب‌هاست. آن‌چه امروزه به نام علم شناخته می‌شود و در کتاب‌های علمی و دانشگاهی مطرح می‌شود، شامل نظریات و مطالبی است که گاهی با یکدیگر تضاد دارند. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که کدام‌یک از این‌ها مطابق با واقع است و حقیقتاً کشف از فعل الهی می‌کند تا بگوییم مطابق با دین است؟ به
﴿ صفحه 137 ﴾
عبارت دیگر، این نظریه بر اساس پیش‌فرض‌های تصوری و تصدیقی‌اش، در مقام ثبوت می‌تواند درست باشد، ولی در مقام اثبات قابل دفاع نیست.

4.3. تعارض

نوع دیگری از رابطه میان علم و دین که بحث دربارة آن در محافل روشنفکری رواج بیشتری دارد، فرض تعارض علم و دین است. این گزینه بدان معناست که برخی آموزه‌های دینی به ناچار با برخی یافته‌های علمی جدید تعارض پیدا می‌کنند، و آنچه مهم است علت‌یابی رویارویی علم و دین، مشخص‌نمودن نحوة مواجهة صحیح با این واقعیت، و تلاش برای داوری میان این دو در موارد تعارض است. پیش‌فرض این گزینه آن است که اولاً قلمرو دین و علم در برخی موارد با یکدیگر تداخل پیدا می‌کنند و موضوعات و مسائلی مشترک میان این دو وجود دارد؛ ثانیاً، نظر دین و علم دربارة مسائل مشترک الزاماً متفاوت و حتی متعارض است. از آنجا که این نگاه در میان متفکران غیرمسلمان و نیز روشنفکران مسلمان طرف‌داران بیشتری دارد و منشأ بسیاری از مشکلات فکری و عملی در جوامع انسانی شده است، با تفصیل بیشتری به این گزینه و نقد آن می‌پردازیم.