رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

3.4. قلمروشناسی علم و دین به معنای مختار

روشن است که بر اساس تعریفی که برای هر یک از علم و دین بپذیریم، قلمرو آنها نیز تغییر می‌کند. همان‌گونه که گذشت، به نظر می‌رسد کامل‌ترین و رساترین معنا برای دین معنای نهم است که اولاً، مصداق حقیقی آن اسلام است، و ثانیاً، رسالت دین را هدایت بشر برای رسیدن به کمال نهایی و سعادت ابدی می‌داند. بر این اساس، دین به عنوان نقشة‌ راه دست یافتن به کمال نهایی و برنامة زندگی
﴿ صفحه 118 ﴾
سعادت‌مندانه، اصالتاً تعهدی برای تبیین حقایق خارجی و عینی ندارد. البته بیان حقایقی که برای سعادت انسان ضروری بوده، راه دیگری برای درک و شناخت آنها وجود نداشته باشد نیز بخشی از هدف و وظیفة دین را تشکیل می دهد. این معارف شامل حقایقی دربارة تفاصیل مربوط به مبدأ، معاد، نبوت و مانند آن‌ها می‌شود که به اصول اعتقادی دین مربوط می‌شوند و ایمان و اعتقاد به آنها سنگ بنای سعادت جاودان را تشکیل می‌دهد. اصول و کلیات اعتقادات نیز اصالتاً با روش عقلی اثبات می‌شوند و پیش از پذیرش و ورود به دین باید تعیین تکلیف شده باشند، ولی معرفت به بسیاری از جزئیات و تفاصیل آنها راهی جز تبیین و تعلیم توسط وحی ندارد. از این تفاصیل که بگذریم، بخش اصلی دین به تبیین سیستم ارزشی اسلام تعلق دارد که رابطة افعال اختیاری با سعادت را تعیین می‌کند و مبنای دستورات عملی (اعم از عبادی، اخلاقی، و حقوقی) دین قرار می‌گیرد. آنچه خارج از این چارچوب در متون دینی مورد اشاره قرار گیرد، اموری جنبی است که نه بیان آنها به کمال دین می‌افزاید، و نه عدم بیان آنها نقصی برای دین به‌شمار می‌آید.(77)
اموری که در دین به این معنا جای می‌گیرند طیفی وسیع از مسائل فردی و اجتماعی، عبادی و تعاملی (معاملات به معنای عام) را شامل می‌شوند. هم از این‌روست که اسلام، برخلاف برخی ادیان تحریف‌شده، تنها به مسائل فردی و احساسات درونی بسنده نکرده
﴿ صفحه 119 ﴾
است، بلکه بخش عمده‌ای از معارف و دستورالعمل‌های خود را به امور اجتماعی و روابط انسان‌ها با یکدیگر و تعامل آنها با جهان پیرامون اختصاص داده است.(78) این حقیقت از آنجا نشأت می‌گیرد که از دیدگاه اسلام، همة رفتارهای اختیاری انسان می‌توانند در سعادت یا شقاوت ابدی او تأثیرگذار باشند و از این رو بیان ارتباط آنها با سرنوشت ابدی انسان در حیطة وظایف و قلمرو دین قرار می‌گیرد. نکتة قابل توجه آن که این حقیقت نباید موجب تلقی عامیانه‌ای گردد که در مورد هر مسأله و معضل فردی و اجتماعی باید به دنبال دریافت نسخه ای ویژه و آماده از قرآن و حدیث بود. این نگرش عامیانه و غیرواقع‌بینانه به اسلام به دلیل غفلت از این نکتة اساسی شکل گرفته است که آنچه در دایرة دین (به این معنا) قرار می‌گیرد آن بخش از مسائل فردی و اجتماعی است که با هدف آفرینش انسان و سعادت (و شقاوت) وی ارتباط پیدا می‌کند(79). به عبارت دیگر، بیان ارزش رفتارهای انسان از جهت تأثیرگذاری آنها بر سعادت یا شقاوت انسان در حیطة وظایف دین قرار می‌گیرد، و نه همة حیثیات و مسائل مربوط به انسان یا حتی افعال انسانی.(80) از این‌رو بیان واقعیات مربوط به حقایق فیزیکی و شیمیایی، پدیده‌های زمین‌شناختی و کیهانی،‌ ساختمان بدن انسان،‌
﴿ صفحه 120 ﴾
بیماری و سلامت جسمانی، آسیب‌های روانی و راه درمان آنها، و هزاران مسئلة‌ دیگر مانند آنها از وظایف دین به‌شمار نمی‌روند.
این حقیقت، معنای صحیح جامعیت دین را تبیین می‌کند، زیرا اولاً از منظر اسلام، خداوند حاكم بر جهان و انسان است و تعیین وظایف بندگان در حیطة اختیارات اوست. ثانیاً اسلام میان زندگی دنیا و زندگی آخرت پیوستاری را ترسیم می‌کند كه بر این اساس، آثار رفتارها و اعمال انسان در بهروزی یا سیه‌روزی او در زندگی آینده‌اش در همین دنیا و نیز در تكامل یا انحطاط او در آخرت نقش دارند. به دلیل همین تأثیر رفتارهای اختیاری انسان در كمال نهایی و سعادت ابدی است که این دسته از رفتارهای انسان رنگ ارزشی به خود می گیرند، و از همین منظر وارد حوزة دین می‌شوند. همین رابطة تنگاتنگ موجب می‌شود تا از دین انتظار داشته باشیم كه درباره آنها قضاوت كند و نسبت به تأثیر رفتارها در نتایج ابدی آنها در آخرت بشارت یا انذار دهد. کوتاهی در بیان این دسته از مسائل نقصی برای دین به حساب می‌آید، و دین کامل باید از این منظر جامعیت داشته باشد. كوتاه سخن آن كه، ورای نتیجه دنیوی رفتارها، دین به آن جنبه از نتایج رفتارها نظر دارد كه موجب سعادت یا شقاوت ابدی می شود(81). بنابراین همة عرصه‌های رفتاری انسان که به نوعی در حیطة عمل اختیاری او قرار می‌گیرند و با سعادت یا شقاوت او مربوط می‌شوند زیرمجموعة احكام و ارزشهای
﴿ صفحه 121 ﴾
دین محسوب می‌شوند. دین از آن نظر که همه مسائل فردی و اجتماعی انسان را در برمی گیرد شامل روابط انسان با خدا، روابط انسان با انسان های دیگر در تمام عرصه های اجتماعی، تربیتی، مدیریتی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی و بین المللی، و روابط انسان با طبیعت و محیط زیست می شود و دربارة ارزش‌ها و باید و نبایدهای مربوط به آنها حکم و داوری می‌کند.(82)
در اینجا ذکر دو نکته لازم است: اول آن‌که ما معتقد نیستیم همة مطالبی که بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده است و تمام آنچه پیامبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام بیان فرموده‌اند، به ما رسیده است. گرچه همة وحی قرآنی بدون کم کاست در اختیار ماست، ولی ممکن است در بیانات پیامبرگرامی اسلام و ائمه معصومین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین مطالب زیادی بوده که در حوادث مختلف و با انگیزه‌های گوناگون به دست ما نرسیده باشد. بنابراین آنچه از معارف اسلامی در اختیار ماست کل اسلام نیست. دومین نکته آن است که آنچه مورد ادعای ماست ـ و ما خود را نسبت به آن ملتزم می‌دانیم ـ این است که در اسلام واقعی، دربارة همة افعال اختیاری انسان و رابطة آنها با هدف نهایی خلقت مطالبی کلی گفته شده است که با استناد به آن‌ها می‌توان همة احکام جزئی مربوط را استخراج و استنباط کرد؛ و هر کس به مبانی، مقدمات، و روش‌های استنباط آگاه‌تر باشد، بهتر می‌تواند این کار را انجام دهد و فهم او
﴿ صفحه 122 ﴾
از اعتبار بیشتری برخوردار است. البته در مواردی بسیار نیز احکام مشخصی دربارة مسائل جزئی بیان شده است که باید به آنها نیز ملتزم بود. مسألة مهم این است که در موضعی که دین وظیفة ما را تعیین کرده‌ است، برای تعیین تکلیف به دنبال منبع دیگری نباشیم.(83)بنابراین، آنچه گاهی به عنوان دین حداکثری(84)مطرح می‌شود و مقصود از آن اشاره به فرضیه‌ای است که معتقد است همة مطالب دانستنی دربارة هستی، چیستی، چرایی، و ارزش‌های خاص و عام ممکن را باید از میان الفاظ و عبارات کتاب و سنت استخراج نمود،‌ امری موهوم است و با تعالیم و مدعای دین مبین اسلام سازگاری ندارد.
«علم» برحسب تعریف مورد قبول، مجموعه قضایایی است که از موضوع و محمولی تشکیل شده، پاسخی برای اثبات یا نفی می‌طلبند. هر تلاشی در این راه، تلاشی از سنخ آن علم به شمار می‌رود که به تناسب علم مربوط نام های مختلفی بر آن می‌نهند؛ فقاهت (در فقه)، تفلسف (در فلسفه)، و پژوهش علمی (در علوم تجربی). بنابر این تعریف، اولاً، تک‌گزاره‌هایی که حاکی از واقعیات نفس‌الامری یا مبیّن روابط ارزشی باشند علم تلقی نمی‌شوند؛ ثانیاً رشته‌های علمی که مشتمل بر گزاره‌های ارزشی و دستوری باشند در دایرة علوم جای می‌گیرند؛ ثالثاً روش علم منحصر در تجربه حسی نخواهد بود،
﴿ صفحه 123 ﴾
بلکه مجموعة شناخت‌هایی که حول یک محور باشند مصداقی از علم به حساب می‌آیند، خواه با روش عقلی حاصل شوند، یا با روش‌های نقلی، شهودی، یا تجربی).
اما در مبحث رابطه علم ودین، منظور از «علم» که در عرض «دین» قرار می‌گیرد و رابطه‌اش با دین مورد سؤال و کنکاش است،‌ قدری محدودتر از این معنای وسیع درنظر گرفته می‌شود. توضیح آن‌که موضوع مورد بحث در این‌جا نسبت سنجی میان معارفی است که از دین به دست می‌آید با دانش‌هایی که از دیگر منابع معرفت فراچنگ می‌آیند. بنابراین، علمی که تماماً از دین استخراج شده باشد، هرچند در تعریف علم می‌گنجد، ولی این علم خود یک طرف نزاع است و طرف دیگر (که با عنوان «علم» به آن اشاره می‌شود)، سایر معرفت‌های بشری قرار دارند. به دیگر سخن، ما در این مبحث با اصطلاحی جدید از علم سروکار داریم و آن عبارت است از مجموعة قضایایی که از دیگر منابع معرفت (غیر از دین) به دست آمده است.
﴿ صفحه 124 ﴾

فصل4: نسبت‌های محتوایی علم و دین

تا این‌جا به روابطی میان دو مفهوم علم و دین اشاره کردیم که ممکن است بر اساس تعریف‌ها و اصطلاحات مختلف این دو واژه پدید آیند. این بحث منطقی مقدمه‌ای لازم و ضروری برای بحث اصلی است که بر محتوای علم و دین، و روابط ممکن میان این دو بخش از معرفت‌های بشر متمرکز می‌شود. در مبحث گذشته که تنها روابط مفهومی بررسی می‌شد، مطالب کاملا وابسته به اعتبارات و قراردادهای زبانی بود و ملاکی حقیقی برای داوری میان آنها وجود نداشت، مگر در مواردی که جعل یک اصطلاح برخاسته از مبانی معرفت‌شناختی خاصی بود. به دیگر سخن، تا زمانی که بحث در حوزة روابط میان الفاظ با معانی ذهنی آنها محصور است، سخن گفتن از صحت و بطلان یا صدق و کذب بی‌معناست. به همین دلیل، تا اینجا (جز در موارد اسنثنایی(85))
﴿ صفحه 126 ﴾
بحثی دربارة درستی و نادرستی اصطلاحات نکردیم و صرفاً به توضیح و تشریح آنها و انواع روابط ممکن میان اصطلاحات مختلف علم و دین پرداختیم. اما همین‌که پا را از این دایره فراتر گذاشته، وارد محتوای علم و دین شویم، افقی گسترده از مسائل و گزاره‌های تصدیقی رخ می‌نمایند که احکام و مدعاهایی را در رابطه با واقعیات بیان می‌کنند. همین ارتباط با واقعیت است که باب قضاوت درباره صحت و سقم ادعاها را باز می‌کند.
در این فضا، بحث در این باره درمی‌گیرد که آیا ممکن است دین و علم دربارة موضوعی واحد و از جهتی واحد حکمی صادر کنند یا خیر؛ و اگر ممکن است، در چه مسائلی چنین تداخلی پیش می‌آید؛ و در چنین مواردی، آیا همیشه حکم دین و علم مشابه و مؤید یکدیگرند یا ممکن است با احکامی متضاد یا متعارض روبرو شویم؛ و اگر تعارضی پیش آید، آیا قابل حل است؛ و اگر قابل حل نبود، حق با کدام است و ملاک برتری یکی بر دیگری چیست؟ متکلمان و فیلسوفان دین پاسخ‌هایی متفاوت و گاه متعارض به این پرسش‌ها داده‌اند؛ کسانی راه افراط یا تفریط پیموده‌اند و حق را به جانب یکی از طرفین دعوا داده‌اند، و عده‌ای سعی کرده‌اند تا میان این دو حوزة معرفتی صلح و آشتی برقرار کنند. برخی برای رسیدن به این مقصود، قلمرو علم و دین را چنان گسترش داده‌اند که شامل همة داده‌های صحیح طرف مقابل هم بشود، و گاه چنان دایرة این دو را تنگ تعریف کرده‌اند که هیچ موضوع یا مسألة مشترکی میان آن دو باقی نماند تا زمینة
﴿ صفحه 127 ﴾
نزاع و تعارض به‌کلی ریشه‌کن گردد. در اینجا اشاره‌ای به این نظریات خواهیم داشت، و نقدهای کلی و اجمالی هر یک را گوشزد می‌کنیم، و سپس به بحثی تحلیلی از این روابط می‌پردازیم. در این میان، نظریة تعارض علم و دین و راه حل‌های مطرح‌شده در این باره از اهمیت خاصی برخوردار است و به همین دلیل، بر آن بیشتر درنگ خواهیم کرد و با تفصیلی بیشتر به نقدهای آن اشاره خواهیم کرد.

4.1. نسبت تباین

همان‌طور که اشاره شد، برخی برای از بین بردن زمینة کشمکش میان دین و علم سعی کرده‌اند تا میان این دو، تقسیم کاری پدید آورند و مرزی را ترسیم کنند تا حوزه وظایف و اختیارات هریک از آنها مشخص گردد و از تداخل و تعارض میان این دو جلوگیری شود. طبیعی است که اگر این تقسیم کار پذیرفته شود، در صورت مشاهدة مواردی از تعارض و تداخل از قبیل دخالت در قلمرو دیگری و تجاوز به مرزهای تعیین‌شده خواهد بود. مرز میان علم و دین به شکل‌های مختلفی ترسیم شده است که در تاریخ تفکرات و نظریات مربوط، به ویژه نظریات کلام جدید و فلسفة دین به تفصیل به آنها پرداخته شده و ما قصد تشریح آنها را نداریم.
اجمالاً، برخی دنیا و آخرت را بستر مناسبی برای این تقسیم کار دانسته‌اند و علم را مسئول معارف و رفتارهای دنیوی و دین را
﴿ صفحه 128 ﴾
مسئول معارف و رفتارهای مربوط به آخرت معرفی کرده‌اند.(86) از نظر ایشان، اگر عالمی تجربی دربارة آخرت اظهار نظر کند از حدود خود تجاوز کرده و نظراتش در این‌باره اعتبار ندارد، همان‌گونه که اگر دین دربارة معارف و رفتارهای دنیایی سخنی بگوید پا از گلیم خود درازتر کرده و اظهاراتش در این زمینه بی‌اعتبار است. این نظریه درست نیست، زیرا رابطة میان دنیا و آخرت از نظر اسلام به قدری درهم‌تنیده و تنگاتنگ است(87)که نه تنها تفکیک آنها از یکدیگر محال است،‌ بلکه برخی آخرت را تجسم باورها، ملکات نفسانی، و اعمال دنیوی انسان دانسته‌اند.(88) پس چگونه دینی که می‌خواهد سعادت اخروی انسان را تأمین کند می‌تواند به باورها و رفتارهای دنیوی او بی‌اعتنا باشد؟
عده‌ای دیگر تحت تأثیر فلسفة تحلیل زبانی، مرز میان علم و دین را مرزی زبانی می‌پندارند و معتقدند زبان دین با زبان علم تفاوت دارد. بر این اساس، زبان علم زبانی واقع‌نماست و گزاره‌های علمی حاکی از واقعیت‌های عینی‌اند، درحالی که زبان دین غیرواقع‌نماست و گزاره‌های دینی سمبلیک بوده، اهدافی اخلاقی را دنبال می‌کنند و ارتباطی با واقعیات عینی ندارند. از این رو، اگر در دین دربارة وجود، عدم، یا چگونگی موجودی سخن به میان
﴿ صفحه 129 ﴾
آمده باشد، باید آنها را به‌گونه‌ای تأویل کرد که تنها معنایی اخلاقی (آن هم اخلاقی که هیچ ارتباطی با واقعیات نداشته باشد و تابع اعتبار و قرارداد صرف باشد) از آن استخراج شود. این نظریه نیز از چند جهت درست نیست. مهم‌ترین این جهات آن است که راز نیاز به دین هدایت یافتن به مسیر صحیح سعادت است و نه نوعی سرگرمی. از این رو، سمبلیک و نمادین دانستن زبان و گزاره‌های دینی، که آن را تا حد فعالیت‌هایی چون شعر و ادبیات فرومی‌کاهد، با اصل هدف دین منافات پیدا می‌کند، چرا که زبان سمبلیک قابل تفسیرهای دل‌بخواهی و معطوف به شرایط است و از بیان حقایق ثابت و مطلقْ عاجز می‌باشد. به علاوه، با عنایت به این حقیقت که مسائل و ارزش‌های اخلاقی انعکاسی از روابط واقعی میان رفتارها با نتایج حقیقی آنهایند، روشن می‌شود که این تقسیم نیز کارساز نیست، و توصیه‌های اخلاقی بدون پشتوانة واقعی ارزشی ندارند.
برخی روشنفکران داخلی، به تقلید از بعضی فیلسوفان دین مسیحی، مرزبندی میان علم و دین را در قالب اصطلاح «دین حداقلی» در برابر «دین حداکثری» دنبال کرد‌ه‌اند. منظور از این تقسیم‌بندی، پاسخ به این پرسش است که آیا دین به همة مسائل زندگی انسان‌ها می‌پردازد تا حداکثری باشد، یا به بخشی کوچک و محدود از آن قناعت می‌کند تا حداقلی باشد. ایشان معتقدند: عده‌ای که برای کسب معرفت نسبت به همة‌ دانش‌ها و ارزش‌ها به متون دینی مراجعه می‌کنند و این متون را تنها منابع قابل اعتماد به حساب
﴿ صفحه 130 ﴾
می‌آورند، طرفداران دین حداکثری‌اند(89). معتقدان به دین حداکثری بر این باورند که در هر زمینه‌ای دین بهترین و عمیق‌ترین حرف را زده است، حتی اگر به مسائل بهداشتی، کشاورزی، یا فضانوردی مربوط باشد. در مقابل، کسانی که فقط در اموری خاص (که عمدتاً به امور عبادی صرف مربوط می‌شود) به دین چشم دارند، و حتی در همین امور نیز حرف دین را حاوی ابتدایی‌ترین و ضعیف‌ترین مرتبه ممکن در آن مسأله به حساب می‌آورند، طرفدار دین حداقلی‌اند(90). بعضی طرف‌داران این گرایش برای نفی دین حداکثری و اثبات دین حداقلی چنین استدلال می‌کنند که اگر قرار باشد برآوردن همه نیازهای خود را از دین بخواهیم، باید دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها را تعطیل کرده، به گوشة کتابخانه‌ها برویم و پاسخ همة پرسش‌ها را در قرآن و روایات جستجو کنیم؛ و از آنجا که در قرآن و روایات همه مطالب بیان نشده و دین چنین مسائلی را پاسخ نداده است، پس دین حداکثری نیست، بلکه حداقلی است. حداقلی بودن دین از نظر ایشان به این معناست که قلمرو دین جایی است که نه عقل توان اظهار نظر دارد، نه علم تجربی، و نه هنر. نتیجه آن است که هر جا عقل راه دارد، یا علم تجربی نظر می‌دهد، یا هنر خودنمایی می‌کند ربطی به دین ندارد. فقط برخی مسائل عبادی صرف مانند اینکه «چه طور نماز بخوانیم» باقی می‌ماند که عقل و تجربه و تخیل در آن راه ندارد و
﴿ صفحه 131 ﴾
دین می‌تواند در آن اظهار نظر کند؛ آن هم به عنوان بیان اولین و نازل‌ترین مراتب ممکن برای عبادت! به این دلیل ‌که دین حداکثری نیست، بلکه حداقلی است.
این نظر هم به دلایل متعدد درست نیست؛ ازجمله آن‌که چنین نگاهی به دین به معنای نفی دین است، چرا بر اساس این نظریه، عقل، حس، و خیال ابزارهای اصلی همة معارف بشری فرض شده‌اند که حتی در موضوعات و مسائل دینی هم به شناخت‌هایی برتر از آنچه در دین آمده دست می‌یابند. بنابراین هیچ حوزة اختصاصی برای دین باقی نمی‌ماند. از سوی دیگر، دین حق ندارد در مورد مسائل عقلی، تجربی، یا هنری قضاوتی داشته باشد؛ و مجموع این دو مطلب به معنای عدم نیاز به دین است. به علاوه، نگاه حداکثری به معنایی که مطرح شده است مورد قبول ما هم نیست، و این انتظار که پاسخ هر سؤالی را از میان متون دینی بیابیم، و برای هر معضل اجتماعی نسخه ای ویژه و آماده از قرآن و حدیث دریافت نماییم، نگرشی غیرواقع‌بینانه، عوامانه، و ساده‌اندیشانه است.(91)ولی لازمة نفی این مطلب، افتادن در چاه «دین حداقلی» نیست. تقسیم دین به حداقلی و حداکثری یک تقسیم عقلی ثنایی نیست که ناچار از قبول یکی از آنها باشیم. امر دائر مدار این دو گزینه (دین حداکثری و حداقلی به این معنا) نیست، تا نفی یکی خودبه‌خود به اثبات دیگری بیانجامد. بلکه در اینجا گزینة سومی
﴿ صفحه 132 ﴾
صحیح است و آن عبارت است از این‌که: دین در تمام عرصه‌های زندگی انسان حضور دارد ولی نه به معنای آن که مسائل را از لحاظ کیفیت وقوع خارجی‌ و کمّ و کیف‌ تحقق آنها بررسی کند، بلکه به این معنا که دین از لحاظ ارزشی و ارتباط مسائل با سعادت و شقاوت ابدی انسان داوری می‌کند و کلیات معارف مربوط را در اختیار او قرار می‌دهد، و تطبیق این قواعد کلی بر موارد جزئی باید بر اساس روش اجتهادی انجام شود. بنابراین علم، صنعت، و هنر باید در حیطة قلمرو خویش کار خود را انجام دهند و در این محدوده نیازی به دین ندارند، اما دین در همة مواردی که با افعال اختیاری انسان سروکار پیدا می‌کند می‌گوید: اگر کار را این طور انجام دهید موجب سعادت می‌شود، خدا راضی است، و به نفع مردم است، و در یک کلمه، حلال است، ولی اگر به گونه­ای دیگر انجام دهید موجب شقاوت است، خدا از آن ناراضی است، به ضرر مردم تمام می‌شود، و حرام است. پس، دین در همه عرصه­های زندگی به این معنا حضور دارد.
موضوعات علمی تا جایی که با سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نکنند، حیثیت ارزشی پیدا نکنند، و باید و نباید در آنها نباشد، مستقیماً به دین ارتباط پیدا نمی‌کنند. کیفیت تحقق یک پدیده و ارتباط آن با دیگر پدیده‌های طبیعی، خودبه‌خود ربطی به دین ندارد. حیطة وظایف دین از جایی آغاز می‌شود که پای مسائل ارزشی در موضوعات علمی به میان می‌آید. البته، گاهی دین تفضّلاً، با بیانی ارشادی و هدایتی، به برخی مسائل علمی اشاره می‌کند، که آن هم
﴿ صفحه 133 ﴾
غالباً مقدمه‌ای برای هدف اصلی دین و راهنمایی به راه‌های سعادت و شقاوت است. مثلا دین برای این‌که انسان را هدایت کند و به طرف تفکر، شناخت عمیق‌تر، و عبودیت کامل‌تر خدا سوق دهد نمونه‌هایی از نعمت‌های خدا را در آفاق و انفس بیان می‌کند تا انسان خدا را بهتر بشناسد، درباره حکمت‌های او بیشتر فکر کند، درباره نعمت‌های او بیشتر بیاندیشد، تا انگیزه‌ای قوی‌تر برای شکرکردن پیدا کند، و به این وسیله به سعادت خود نائل گردد. برای چنین هدفی، گاه منابع دینی بر اصل آنچه مردم می‌دانند از آن جهت تکیه می‌کند ‌که آنها را متوجه نعمت‌ها و حکمت‌های آفرینش کند. اینگونه مباحث، درصورتی که از نظر سند و دلالت کامل باشند، حق و مطابق با واقع‌اند و اعتقاد به آنها به عنوان بخشی از محتوای وحی لازم است، اما اصالتا جزء دین نیستند، بلکه بالعرض و برای یک هدف دینی بیان شده‌اند. اگر در منابع معتبر دینی گفته شد که زنبور چنین است، حق است، ولی معنایش این نیست که جزء معارف دینی است تا بیان برخی از آنها دین را به زیور کمالی بیاراید، یا عدم بیان برخی دیگر گرد نقصی بر دامان دین بنشاند. این‌گونه مسائل به طور تطفّلی و از روی تفضل در منابع دینی ذکر شده است ولی بیان آنها از ارکان دین و از اجزای اصلی دین نیست.
به دیگر سخن، وظیفة اصلی دین این نیست که روابط میان پدیده ها را تبیین کند، بلكه رسالت دین بیان رابطة پدیده ها با روح انسان و نقش آنها در تأمین مصلحت‌ ابدی انسان است. وظیفة کشف
﴿ صفحه 134 ﴾
خواص فیزیكی و شیمیایی مواد و تبیین میزان و نوع عناصری كه برای تشكیل مواد مختلف لازم اند بر عهدة علم است، ولی بیان نحوة استفاده از اشیا برای تأمین سعادت واقعی انسان از عهدة علم خارج است، و این وظیفة سترگ بر دوش دین نهاده شده است.(92)
مشابه این رابطه در علوم انسانی و اجتماعی نیز وجود دارد. به عنوان نمونه، در مباحث اقتصادی، تا جایی که به قوانین علمی اقتصاد مربوط می‌شود، میان بازار مسلمانان و غیر مسلمانان تفاوتی اساسی وجود ندارد. هیچ كس انكار نمی كند که مكانیسم هایی بر روابط اقتصادی میان انسان‌ها حاكم است که می‌توان با استفاده از روش‌های علمی آنها را کشف و تبیین نمود. اما نقش دین در مسائل دستوری یا توصیه‌ای اقتصاد تجلی می‌کند. هنگامی که پا را از توصیف روابط اقتصادی و تبیین قواعد کلی حاکم بر آنها فراتر می‌گذاریم و به هنجارها و دستورالعمل‌های اقتصادی می‌پردازیم که مکاتب اقتصادی را از یکدیگر متمایز می‌کند، نقش آموزه‌های دینی در تشریح نظام اقتصادی اسلام روشن می‌شود. مكتب (یا نظام) اقتصادی اسلام بر ارزشهایی خاص مبتنی است كه تمامی ابعاد فعالیت‌های اقتصادی مسلمانان (مانند كمیت و كیفیت تولید، نوع كالا، هدف از تولید، قیمت گذاری، نحوة رقابت و فروش) را تحت تأثیر قرار می دهد.(93)بنابراین هنگامی که می‌گوییم: اسلام در مورد
﴿ صفحه 135 ﴾
تمامی شؤون زندگی انسان، از جمله مدیریت خرد یا كلان، رهبری جامعه و روابط بین الملل، قانون و ... سخن دارد، به این معناست که بالاترین نقش آموزه‌های اسلام به عنوان یك دین، تأثیرگذاری آن از طریق «نظام ارزشی» است که در دستورالعمل‌ها و احکام مربوط به این روابط تجلی می‌کند.(94)