رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

3.1. تباین

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، اولین نوع رابطه میان اصطلاحات مختلف علم و دین، «تباین» است. بر اساس اصطلاح اول دین (احساس تعلق و وابستگی)، هیچ‌گونه حیثیت و شأن معرفتی و شناختاری برای دین فرض نشده است، و به همین دلیل، هیچ‌گونه وجه مشترکی با هیچ‌یک از معانی و اصطلاحات علم پیدا نمی‌کند. دین به معنای «اعتقاد به امر قدسی» نیز به این دلیل که یک اعتقاد جزئی (و شخصی) است، هنگامی که با علم به معنای «شناخت حصولی کلی» مقایسه شود، وجه مشترکی با آن نمی‌یابد و لذا رابطة میان آن دو «تباین» خواهد بود. از این جهت، آن‌دسته از اصطلاحات علم که مشتمل بر شناخت حصولی کلی‌اند همین رابطه را با این معنای دین دارند، خواه شناخت کلی مطلق باشد، یا مقید به حقیقی بودن، تجربی بودن، و یا همراه بودن با دستورالعمل‌ها. این معنای دین با اصطلاحاتی از علم که در شناخت‌ امور مادی محصور شده است نیز بیگانه است و هیچ نقطة تلاقی میان آنها یافت نمی‌شود. همچنین، اصطلاح اخیر علم که به مجموعة مسائل مرتبط با هم اختصاص یافته است نمی‌تواند با دین به معنای اعتقاد به امر قدسی، که یک شناخت جزئی است و می‌تواند در یک گزاره خلاصه شود، اصطکاک یا اشتراک داشته باشد، و میان آنها رابطة تباین برقرار است. از سوی دیگر، دین به معنای «اعتقاد به ماوراء طبیعت و ارتباط با آن» با علم در اصطلاحاتی که آن را در پدیده‌های مادی محصور می‌کند تباین دارد،‌ خواه روش تجربی در آن قید شده باشد یا نه.
﴿ صفحه 111 ﴾
در خصوص اصطلاحاتی از دین و علم که به تباین میان آن دو می‌انجامد، طبیعتاً بحث از رابطة میان آنها به همینجا ختم می‌شود و سؤالی بیشتر برای بررسی و پاسخ‌گویی باقی نمی‌ماند. هنگامی که فرض شود علم و دین مانند دو دایرة مستقل و جدا از یک‌دیگرند، به این معناست که این دو اصطلاح دارای دو قلمرو کاملاً جداگانه و مستقل‌اند و در نتیجه در هیچ نقطه‌ای با هم اشتراک پیدا نمی‌کنند، و هیچ بخشی از یکی با هیچ نقطه‌ای از دیگری هم‌پوشی ندارد. از این‌رو، آنها نه می‌توانند مستقیماً ادعاهای یک‌دیگر را اثبات یا نفی کنند، و نه قادر خواهند بود در اثبات یا نفی مدعاها به یکدیگر کمک نمایند. البته حتی در این فرض نیز نباید احتمال تعامل‌ها یا تعارض‌های غیرمستقیم را نادیده گرفت؛ به این معنا که در برخی مسائل، یکی مبانی دیگری را تأمین کند، و یا مسائلی طرح نماید که دیگری بتواند از زاویة دید خود به آنها پاسخ دهد. مثلاً اعتقاد به امر قدسی باور به امری جزئی است و از این جهت،‌ با علم به معنای شناخت حصولی کلی تباین دارد، اما همین اعتقاد می‌تواند منشأ طرح مسائلی کلی از این قبیل باشد: «آیا امر قدسی در پدیده‌های مادی تأثیر دارد؟»، «آیا برای تبیین حقایق هستی می‌توان از این اعتقاد کمک گرفت؟»، و ... . پاسخ به این پرسش‌های کلی، گزاره‌هایی کلی خواهد بود که مصادیقی از شناخت حصولی کلی، و در نتیجه مصادیقی از علم به این معنا خواهند بود. ولی این‌گونه ارتباط طولی و غیرمستقیم اصالتاً محل بحث در رابطة علم و دین نیست، هرچند منعی از پرداختن به این مسائل نیز وجود ندارد.
﴿ صفحه 112 ﴾
دربارة دین به معنای «محتوای کتاب و سنت» و «دین الهی حق» دو نگاه می‌توان داشت، که بر اساس هر یک از آنها، رابطة دین با اصطلاحات مختلف علم متفاوت خواهد شد. اولین نگاه این است که دین در این اصطلاحات اشاره به حقیقت نفس‌الامری دین باشد، و نه معرفت و شناخت انسان از آنها. بر اساس این نگاه، نسبت دین با علم از جنس نسبت تباین خواهد بود. به تعبیری دیگر، دین در این نگاه، هرچند می‌تواند متعلَّق علم قرار گیرد، لکن خود از جنس علم و شناخت نیست، بلکه از جنس دیگر حقایق هستی است، و رابطه‌اش با علم رابطه‌ای معرفت‌شناختی است، مانند رابطه‌ای که حقایق فیزیکی یا متافیزیکی با نظریات مربوط دارند. نگاه دوم آن است که منظور از دین در این دو اصطلاح را شناخت محتوای کتاب وسنت یا شناخت دین الهی حق بدانیم، البته شناختی که مطابق با واقعیت آنها باشد. در این صورت، دین از جنس معرفت و علم خواهد بود و رابطة آن با اصطلاحات مختلف علم قابل سنجش است و مرزها، بلکه قلمروهایی مشترک با آنها خواهد یافت، که اغلب از جنس رابطة عموم و خصوص من‌وجه(73)است. تنها استثناء در این مورد، رابطة این دو اصطلاح دین با یکی از اصطلاحات علم به معنای
﴿ صفحه 113 ﴾
«شناخت مطابق با واقع» است که از نوع رابطة عموم و خصوص مطلق(74)خواهد بود.

3.2. عموم و خصوص مطلق

رابطة عموم و خصوص مطلق را میان اصطلاحی دیگر از علم و دین نیز می‌توان یافت. دین به معنای «اعتقاد به امر قدسی» با علم به معنای «اعتقاد جزمی» چنین رابطه‌ای دارند، زیرا هر اعتقادی به امر قدسی، یک اعتقاد جزمی است، لکن هر اعتقاد جزمی، الزاماً اعتقاد به امر قدسی نخواهد بود. به دیگر سخن، قلمرو اعتقادات جزمی بسی فراخ‌تر از اعتقاد به امر قدسی است، و در نتیجه، دایرة مسائل علم به این معنا، از دایرة مسائل دین به این اصطلاح وسیع‌تر است، و دین به عنوان بخشی از مسائل علم تلقی می‌شود. مصداق دیگر چنین رابطه‌ای، رابطة میان دین به معنای دین الهی حق است با علم به معنای شناخت مطابق با واقع. روی این فرض که منظور از دین الهی حق، همان معرفت حاکی از حقایق دین الهی حق و مطابق با آن باشد، روشن است که همة این‌گونه معرفت‌ها در قلمرو شناخت مطابق با واقع قرار می‌گیرند. در این اصطلاح از علم، شناخت شامل شناخت‌های حضوری و حصولی، کلی و جزئی، اخباری و انشائی
﴿ صفحه 114 ﴾
می‌شود، و اجزاء معارف دینی هم از این اقسام خارج نیستند. از سوی دیگر، همة شناخت‌های مطابق با واقع منحصر در شناخت‌های دینی نمی‌شوند، و در نتیجه، قلمرو علم گسترده‌تر از قلمرو دین خواهد بود.

3.3. عموم و خصوص من‌وجه

دین و علم در بقیة اصطلاحات خود، گذشته از مسائل و قلمروهایی مستقل، دارای قلمروهایی مشترک نیز هستند، و به تعبیر منطقی، رابطة میان آنها رابطة عموم و خصوص من‌وجه است. آنها دایره‌هایی متقاطع را می‌مانند که در کنار مسائل و موضوعات مستقل و منحصربه‌فرد خود، در بخشی دیگر ـ که جزء قلمرو مشترک هردو به حساب می‌آید ـ هم‌پوشی دارند. به‌عنوان مثال، اصطلاحی از علم را درنظر بگیرید که در محافل علمی و دانشگاهی بسیار رایج است و به شناخت‌ پدیده‌های مادی با روش تجربی اختصاص یافته است. از سوی دیگر، نیز اگر دین را به معنای مجموعة باورها و ارزش‌های معطوف به سعادت بشر بدانیم، رابطة میان این دو عموم و خصوص من وجه خواهد بود. توضیح آن‌که، بر اساس تعریف، مسائل متافیزیکی و ماورای تجربی، مانند آنچه به مرحلة زندگی بعد از مرگ و قیامت مربوط می‌شود از قلمرو علم خارج است، ولی باورها و ارزش‌هایی که دین را تشکیل می‌دهند همگی از این سنخ مسائل‌اند، مانند اثبات وجود خدا، وحی، قیامت، و احکام شرعی تعبدی که همه مستقل از
﴿ صفحه 115 ﴾
حس و تجربه‌اند. این مسائل در قلمرو دین جای دارند و از قلمرو علم خارج‌اند.
از سوی دیگر، بسیاری از مسائل علمی مستقیما با دین ارتباط ندارند و از مسائل اختصاصی علم تلقی می‌شوند. نظریات مربوط به جدول تناوبی عناصر، تئوری‌های مربوط به ساختمان اتم‌ها، یا فرضیات دربارة چیستی و حقیقت نور در قلمرو دین به این معنا نمی‌گنجند. معتقدان به ادیان مختلف می‌توانند در این نظریات مشترک باشند، همان‌گونه که همة آنها می‌توانند بدون تمسک به اعتقادات و ارزش‌های دینی خود، در این نظریات مناقشه کنند. این مسائل در حوزة اختصاصی علم تعریف می‌شوند. گذشته از این دو دسته مسائل اختصاصی، مسائلی نیز وجود دارند که میان علم (به این معنا) با دین (با این تعریف) مشترک‌اند و هم علم و هم دین به نوعی دربارة این مسائل اظهار نظر کرده‌، یا به خود حق می‌دهند که دربارة آنها نظر دهند. نمونه‌ای از این‌گونه مسائل را می‌توان در این آیه شریفه مشاهده کرد که می‌فرماید: «وَ أَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(75)دین اسلام به این وسیله به ما می‌آموزد که کم‌فروشی ضرر دارد و به همین دلیل بد است و از آن نهی فرموده است، و تبیین می‌کند که اگر با ترازوی صحیح کالا را بسنجید برایتان بهتر است. رابطة میان کم‌فروشی و زیان‌های دنیوی ـ مانند سلب اطمینان اعضای جامعه از
﴿ صفحه 116 ﴾
یکدیگر، ایجاد بدبینی افراد نسبت به یکدیگر، فراهم‌شدن زمینه‌های اغراء و فریب، و مشکل‌شدن زندگی‌ اجتماعی ـ قابل تجربه است و علوم اجتماعی می‌توانند با روش‌های خود این رابطه را کشف کرده، به این نتایج دست‌یابند.
این در صورتی است که از یک‌سو روش تجربی در تعریف علم شرط شود، و از سوی دیگر، برای دین استفاده از روش یا منبعی خاص را شرط ندانیم. اما اگر تعاریف را تغییر دهیم و اصطلاحات دیگری از علم و دین را با یکدیگر بسنجیم، چه بسا این رابطه نیز دست‌خوش تغییر گردد. به عنوان مثال، اگر دین را در شناخت‌هایی خلاصه کنیم که از کتاب و سنت به دست آمده باشد، دیگر وجه مشترکی با علم به معنای شناختی که از راه تجربه کسب شده باشد نخواهد داشت و رابطة میان آنها تباین خواهد بود، زیرا استفاده از کتاب و سنت با روش نقلی امکان‌پذیر است، و معرفت تجربی هیچ ارتباطی با آن پیدا نمی‌کند.
در مواردی که رابطة عموم خصوص مطلق یا عموم و خصوص من‌وجه وجود دارد، امکان توافق علم و دین در توصیف حقایق مشترک، ارائة راه‌حل‌ دربارة معضلات مشترک، و انشاء احکام و دستورات برای رفتارهای مربوط وجود دارد، همان‌گونه که امکان تعارض آنها در بعضی از این مسائل دور از ذهن نیست. بنابراین، محل بحث و گفت‌وگو در مبحث رابطة علم و دین در میان صاحب‌نظرانی که در این وادی وارد شده‌اند، عموماً این دسته از معانی علم و دین است. جایی که میان علم و دین تباین کلی برقرار
﴿ صفحه 117 ﴾
باشد،‌ به این معناست که این دو مسألة مشترکی ندارند، اصطکاکی با یکدیگر پیدا نمی‌کنند، و هر یک بر قلمرو سرزمینی خود حکمرانی می‌کنند بدون آن‌که میان آنها مناقشه و درگیری رخ دهد. در این صورت، اگر تعارض یا کشمکشی رخ دهد، ناشی از سوء تفاهم یا دخالت بی‌جا در قلمرو دیگری است که با ترسیم خطوط مرزی و تبیین قلمرو دخالت هر یک رفع می‌شود. دسته‌ای از نظریات که کوشیده‌اند همة تعارض‌های میان علم و دین را از راه خط‌کشی میان قلمرو علم و دین حل کنند، در حقیقت بر این پیش‌فرض استوار شده‌اند که میان علم ودین مسئلة مشترکی وجود ندارد و همة مشکلات از ابهام در مرز میان این دو برمی‌خیزد. لازمة این گروه از راه‌حل‌ها آن است که دین و علم را به یکی از معناهایی اختصاص دهند که رابطة میان آنها جز تباین نباشد.(76)