رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

فصل3: نسبت‌های مفهومی علم و دین

اکنون که اصطلاحات مختلف علم و دین را فی‌الجمله بررسی کردیم، نوبت به این سؤال می‌رسد که انواع رابطه‌های ممکن میان این دو مفهوم چیست؟ برای پاسخ به این سؤال، باید قلمرو هر یک مشخص شود تا حوزه‌های اختصاصی هریک و نیز حوزة مشترک میان آن دو معلوم گردد. روشن است كه اگر با دو پدیده سروكار داشته باشیم كه قلمروهایی كاملاً مستقل و بی‌ارتباط با یكدیگر دارند،‌ به این معنا خواهد بود که رابطة میان آنها از نوع «تباین» است. بنابر این فرض، سخن گفتن از تعامل این دو یا جستجو از معنایی معقول برای «علم دینی» منتفی خواهد شد. ولی اگر این دو به مثابة دایره‌هایی متقاطع باشند، به این معناست که با دو پدیده مواجهیم که دو حوزة مستقل و یک حوزة مشترک میان آن دو وجود دارد. اشتراک دو حوزة معرفتی ممکن است به‌دلیل اشتراک در موضوع، مسائل، روش، یا هدف باشد. در هر صورت، وجود
﴿ صفحه 108 ﴾
اشتراک و هم‌پوشی میان آنها موجب می‌شود تا امکان تعارض یا تعامل در حوزة مشترک فراهم آید، و در شرایطی که این دو حوزة‌ معرفتی با یکدیگر تعامل داشته‌باشند، سخن گفتن از «علم دینی» موجّه خواهد بود.
با توجه به معانی و اصطلاحات گوناگونی که برای علم و دین بیان شد، روشن می‌شود که هم واژه علم و هم واژه دین معانی متعددی دارند. در میان بسیاری از اصطلاحات علمْ وجه مشترکی یافت نمی‌شود، و بنابراین حکم مشترک لفظی را پیدا می‌کنند.(72)دربارة واژة دین نیز وضع به همین منوال است. از این‌رو، تعیین قلمرو آنها به‌صورت مطلق ممکن نیست، بلکه تصمیم‌گیری و قضاوت در این‌باره بستگی به تعیین اصطلاح و تعریفی دارد که برای هر یک از این دو واژه مد نظر قرار می‌دهیم. درنتیجه، باید جدولی ترسیم کرد و در آن، روابط هریک از معانی مختلف علم را با هر یک از معانی دین تعیین نمود. از حاصل‌ضرب این معانی

﴿ صفحه 109 ﴾



اعتقادات و ارزش‌های معطوف به سعادت
دین
الهی حق
محتوای کتاب و سنت
مجموعه باورها و ارزش‌های رفتاری
اعتقاد به ماوراء طبیعت و ارتباط با آن
اعتقاد به امر قدسی
احساس تعلق و وابستگی
         دین
 
 
علم
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص مطلق
تباین
اعتقاد جزمی
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص مطلق
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
شناخت
مطابق با واقع
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
شناخت حصولی مطابق با واقع
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
تباین
شناخت حصولی كلی مطابق با واقع
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص مطلق
تباین
تباین
شناخت حصولی كلی و دستورالعمل‌های مناسب
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
تباین
شناخت حصولی كلی حقیقی
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
عموم و خصوص    من وجه
تباین
تباین
تباین
شناخت حصولی تجربی
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
تباین
تباین
شناخت پدیده‌های مادی با هر روشی
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
عموم و خصوص    من وجه
تباین
تباین
مجموعة مسائل به مثابه بستر تلاش
برای شناخت حصولی

﴿ صفحه 110 ﴾

3.1. تباین

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، اولین نوع رابطه میان اصطلاحات مختلف علم و دین، «تباین» است. بر اساس اصطلاح اول دین (احساس تعلق و وابستگی)، هیچ‌گونه حیثیت و شأن معرفتی و شناختاری برای دین فرض نشده است، و به همین دلیل، هیچ‌گونه وجه مشترکی با هیچ‌یک از معانی و اصطلاحات علم پیدا نمی‌کند. دین به معنای «اعتقاد به امر قدسی» نیز به این دلیل که یک اعتقاد جزئی (و شخصی) است، هنگامی که با علم به معنای «شناخت حصولی کلی» مقایسه شود، وجه مشترکی با آن نمی‌یابد و لذا رابطة میان آن دو «تباین» خواهد بود. از این جهت، آن‌دسته از اصطلاحات علم که مشتمل بر شناخت حصولی کلی‌اند همین رابطه را با این معنای دین دارند، خواه شناخت کلی مطلق باشد، یا مقید به حقیقی بودن، تجربی بودن، و یا همراه بودن با دستورالعمل‌ها. این معنای دین با اصطلاحاتی از علم که در شناخت‌ امور مادی محصور شده است نیز بیگانه است و هیچ نقطة تلاقی میان آنها یافت نمی‌شود. همچنین، اصطلاح اخیر علم که به مجموعة مسائل مرتبط با هم اختصاص یافته است نمی‌تواند با دین به معنای اعتقاد به امر قدسی، که یک شناخت جزئی است و می‌تواند در یک گزاره خلاصه شود، اصطکاک یا اشتراک داشته باشد، و میان آنها رابطة تباین برقرار است. از سوی دیگر، دین به معنای «اعتقاد به ماوراء طبیعت و ارتباط با آن» با علم در اصطلاحاتی که آن را در پدیده‌های مادی محصور می‌کند تباین دارد،‌ خواه روش تجربی در آن قید شده باشد یا نه.
﴿ صفحه 111 ﴾
در خصوص اصطلاحاتی از دین و علم که به تباین میان آن دو می‌انجامد، طبیعتاً بحث از رابطة میان آنها به همینجا ختم می‌شود و سؤالی بیشتر برای بررسی و پاسخ‌گویی باقی نمی‌ماند. هنگامی که فرض شود علم و دین مانند دو دایرة مستقل و جدا از یک‌دیگرند، به این معناست که این دو اصطلاح دارای دو قلمرو کاملاً جداگانه و مستقل‌اند و در نتیجه در هیچ نقطه‌ای با هم اشتراک پیدا نمی‌کنند، و هیچ بخشی از یکی با هیچ نقطه‌ای از دیگری هم‌پوشی ندارد. از این‌رو، آنها نه می‌توانند مستقیماً ادعاهای یک‌دیگر را اثبات یا نفی کنند، و نه قادر خواهند بود در اثبات یا نفی مدعاها به یکدیگر کمک نمایند. البته حتی در این فرض نیز نباید احتمال تعامل‌ها یا تعارض‌های غیرمستقیم را نادیده گرفت؛ به این معنا که در برخی مسائل، یکی مبانی دیگری را تأمین کند، و یا مسائلی طرح نماید که دیگری بتواند از زاویة دید خود به آنها پاسخ دهد. مثلاً اعتقاد به امر قدسی باور به امری جزئی است و از این جهت،‌ با علم به معنای شناخت حصولی کلی تباین دارد، اما همین اعتقاد می‌تواند منشأ طرح مسائلی کلی از این قبیل باشد: «آیا امر قدسی در پدیده‌های مادی تأثیر دارد؟»، «آیا برای تبیین حقایق هستی می‌توان از این اعتقاد کمک گرفت؟»، و ... . پاسخ به این پرسش‌های کلی، گزاره‌هایی کلی خواهد بود که مصادیقی از شناخت حصولی کلی، و در نتیجه مصادیقی از علم به این معنا خواهند بود. ولی این‌گونه ارتباط طولی و غیرمستقیم اصالتاً محل بحث در رابطة علم و دین نیست، هرچند منعی از پرداختن به این مسائل نیز وجود ندارد.
﴿ صفحه 112 ﴾
دربارة دین به معنای «محتوای کتاب و سنت» و «دین الهی حق» دو نگاه می‌توان داشت، که بر اساس هر یک از آنها، رابطة دین با اصطلاحات مختلف علم متفاوت خواهد شد. اولین نگاه این است که دین در این اصطلاحات اشاره به حقیقت نفس‌الامری دین باشد، و نه معرفت و شناخت انسان از آنها. بر اساس این نگاه، نسبت دین با علم از جنس نسبت تباین خواهد بود. به تعبیری دیگر، دین در این نگاه، هرچند می‌تواند متعلَّق علم قرار گیرد، لکن خود از جنس علم و شناخت نیست، بلکه از جنس دیگر حقایق هستی است، و رابطه‌اش با علم رابطه‌ای معرفت‌شناختی است، مانند رابطه‌ای که حقایق فیزیکی یا متافیزیکی با نظریات مربوط دارند. نگاه دوم آن است که منظور از دین در این دو اصطلاح را شناخت محتوای کتاب وسنت یا شناخت دین الهی حق بدانیم، البته شناختی که مطابق با واقعیت آنها باشد. در این صورت، دین از جنس معرفت و علم خواهد بود و رابطة آن با اصطلاحات مختلف علم قابل سنجش است و مرزها، بلکه قلمروهایی مشترک با آنها خواهد یافت، که اغلب از جنس رابطة عموم و خصوص من‌وجه(73)است. تنها استثناء در این مورد، رابطة این دو اصطلاح دین با یکی از اصطلاحات علم به معنای
﴿ صفحه 113 ﴾
«شناخت مطابق با واقع» است که از نوع رابطة عموم و خصوص مطلق(74)خواهد بود.

3.2. عموم و خصوص مطلق

رابطة عموم و خصوص مطلق را میان اصطلاحی دیگر از علم و دین نیز می‌توان یافت. دین به معنای «اعتقاد به امر قدسی» با علم به معنای «اعتقاد جزمی» چنین رابطه‌ای دارند، زیرا هر اعتقادی به امر قدسی، یک اعتقاد جزمی است، لکن هر اعتقاد جزمی، الزاماً اعتقاد به امر قدسی نخواهد بود. به دیگر سخن، قلمرو اعتقادات جزمی بسی فراخ‌تر از اعتقاد به امر قدسی است، و در نتیجه، دایرة مسائل علم به این معنا، از دایرة مسائل دین به این اصطلاح وسیع‌تر است، و دین به عنوان بخشی از مسائل علم تلقی می‌شود. مصداق دیگر چنین رابطه‌ای، رابطة میان دین به معنای دین الهی حق است با علم به معنای شناخت مطابق با واقع. روی این فرض که منظور از دین الهی حق، همان معرفت حاکی از حقایق دین الهی حق و مطابق با آن باشد، روشن است که همة این‌گونه معرفت‌ها در قلمرو شناخت مطابق با واقع قرار می‌گیرند. در این اصطلاح از علم، شناخت شامل شناخت‌های حضوری و حصولی، کلی و جزئی، اخباری و انشائی
﴿ صفحه 114 ﴾
می‌شود، و اجزاء معارف دینی هم از این اقسام خارج نیستند. از سوی دیگر، همة شناخت‌های مطابق با واقع منحصر در شناخت‌های دینی نمی‌شوند، و در نتیجه، قلمرو علم گسترده‌تر از قلمرو دین خواهد بود.