رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.2.6. محتوای وحی (كتاب و سنت)

دین در اصطلاحی دیگر در مقابل عقل قرار می‌گیرد، و وصف «دینی» مساوی با وحیانی است و به حقایقی اختصاص می‌یابد که از راه وحی اثبات می­شوند. دین به این معنا در ادیان الهی (یا به تعبیری، به ادیان ابراهیمی) منحصر می‌شود که به وحی الهی اعتقاد دارند و محتوای خود را به این منبع متعالی منسوب می‌کنند. البته در علم کلام اثبات می‌شود که محتوای وحیانی دیگر ادیان الهی (غیر از اسلام) دچار تحریف شده‌اند و همة آموزه‌های آنها در شکل امروزین‌شان را نمی‌توان به وحی نسبت داد. بنابراین، دین به این معنا عملاً به اسلام اختصاص می‌یابد و سایر ادیان از شمول این واژه بیرون می‌روند. در این اصطلاح، که گاه در ادبیات ما نیز به کار می‌رود، دین یعنی آن‌چه در منابع دینی اسلام ـ قرآن و سنت(55)‌ـ
﴿ صفحه 90 ﴾
وجود دارد، یا به عبارت دیگر، آن‌چه با دلیل‌های تعبّدی نقلی اثبات می‌شود. باوجود آن که این اصطلاح از یک نظر معنای دین را بسیار محدود کرده، آن را تنها به یک دین اختصاص می‌دهد، از جهتی دیگر دایرة وسیعی از مطالب را شامل می‌شود که در برخی دیگر از اصطلاحات، جزء دین به حساب نمی‌آیند. مطالبی که در کتاب و سنت یافت می‌شود،‌ حقایقی بسیار متنوع‌اند که گاه به اصول نظری یا احکام عملی دینی مربوطند، و گاه مستقیماً ارتباطی با عقاید، اخلاق، و احکام دین اسلام ندارند.
به عنوان مثال، در قرآن کریم آمده است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»(56)، نیز خداوند متعال در مورد آسمان‌ها می‌گوید: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقا»(57). هر چند معنای دقیق «هفت آسمان» برای ما روشن نیست، اما بر اساس این آیات شریفه، و با دلیل تعبدی اثبات می‌شود ‌که تعداد آسمان‌ها از منظر قرآن هفت‌تا است و از این‌رو «دینی» است، چرا که تجربه هفت آسمان را کشف و اثبات نکرده، و این مطلب فقط با دلیل نقلی اثبات شده است. چون این حقیقت در منابع دینی آمده است، می­توان آن را جزء دین به این معنا دانست، هرچند دخالتی در هدف دین ـ‌که سعادت و شقاوت انسان است‌ـ ندارد. اگر آسمان‌ها هفت‌ تا باشند یا شش تا، در این‌که ما باید اطاعت خدا کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم تأثیری ندارد،
﴿ صفحه 91 ﴾
و درنتیجه با هدف دین، و سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نمی‌کند. البته از آنجا که به عنوان مسلمان، می‌دانیم این مطلب کلام خداست، و معتقدیم که خدا دروغ نمی‌گوید، شک نداریم که این مطلب راست و مطابق با واقع است، و به آن باور داریم. یا در قرآن کریم مثال‌هایی زده شده است، مانند:‌ «كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا»(58). این یک مَثَل است که خداوند برای بیان مطلبی دیگر ذکر کرده است، و ارتباطی با سعادت انسان پیدا نمی‌کند، ولی طبق این اصطلاح، هر آن‌چه در قرآن و سنت آمده از مقولة «دین» است،‌ هرچند یک ضرب‌المثل باشد. از سوی دیگر، بر این اساس، اگر حقیقتی مانند عین‌الربط بودن انسان به خداوند با دلیل عقلی اثبات شود ولی در منابع دینی از آن ذکری به میان نیامده باشد، دینی نخواهد بود بلکه فرادینی است، زیرا این تعریف از دین شامل این‌گونه مسائل نمی‌شود.

2.2.7. دین الهی حق

در اصطلاحی دیگر، منظور از دین، هر مجموعة نظام‌مند از اعتقادات، ارزش‌ها، و رفتارها نیست، بلکه تنها مجموعه‌هایی دین نامیده می‌شوند که علاوه بر مؤلفه‌های بالا، دو ویژگی دیگر نیز داشته باشند: اول آن‌که از سوی خداوند نازل شده باشند،‌ و دیگر آن که تحریف نشده باشند. در یک کلمه، این اصطلاح نام دین را تنها
﴿ صفحه 92 ﴾
شایستة دین حق می‌داند و بس، و تنها پاسخ‌های صحیح به مسائل دینی را شایستة نام دین به حساب می‌آورد. بر این اساس، می‌توان دین را چنین تعریف کرد: «اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید»(59)کسانی که دین را شامل طریقت و شریعت دانسته‌اند(60)همین معنا را اراده کرده‌اند، زیرا منظور ایشان از شریعت، هرگونه نظام عملی نیست، بلكه تنها شامل احكامی است كه خداوند وضع كرده، بر پیامبر وحی نموده، و توسط وی صاحبان خرد را به پذیرش و عمل به آن احكام فراخوانده است.(61) علامه طباطبایی در تعریفی اخص از دین، آن را مجموعه‌ای می داند كه از راه وحی و نبوت به دست انسان‌ها می‌رسد و شامل آموزه‌هایی دربارة مبدء و معاد از یك سو، و قوانین عبادات و ارتباطات اجتماعی، از سوی دیگر می‌شود.(62) وی همچنین می‌نویسد:
فإن الدین هو الطریقة المسلوكة التی یقصد بها الوصول إلى السعادة الحقیقیة و السعادة الحقیقیة هی
﴿ صفحه 93 ﴾
الغایة المطلوبة التی یطلبها الشیء حسب تركب وجوده و تجهزه بوسائل الكمال طلبا خارجیا واقعیا.(63)
ترجمه: همانا دین مسیری است که مقصد آن رسیدن به سعادت حقیقی است،‌ و سعادت حقیقی همان هدف مطلوبی است که یک موجود بر حسب ترکیب وجودی خویش حقیقتاً طلب می‌کند و برای رسیدن به آن به ابزارهای کمالی مجهز گشته است.
از نظر اسلام (و بسیاری از دیگر ادیان)، فقط یک دین صحیح وجود دارد و بقیه ادیان باطل‌اند. این تعریف، «دین» را به دین آسمانی صحیح منحصر می‌سازد که موجب کمال حقیقی انسان می‌شود، و دیگر نظام‌های اعتقادی و رفتاری را که یا کلاً باطل‌اند و یا عناصری از عقاید باطل و خرافات در آن‌ها وجود دارد، شایستة نام «دین» نمی‌داند،‌ بلکه آنها را «دین ‌ـ‌ نما»، دین‌هایی جعلی، دروغین، تقلبی، یا «شبه‌دین» می‌داند. در قرآن کریم، دین به این معنا نیز به‌کار رفته است، آنجا که می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ»(64)؛ یعنی فقط یک دین وجود دارد و آن اسلام است.
طبق این اصطلاح، دین یعنی دین حقی که از طرف خدای متعال نازل شده است. پایة این دین را اعتقادات تشکیل می‌دهد که شامل مباحث هستی‌شناسانة مطابق با واقع است و در قالب قضایایی خبری
﴿ صفحه 94 ﴾
(مانند: خدا هست، وجود خدا حق است، پیغمبر از طرف خدا مبعوث شده است، و حیات پس از مرگ وجود دارد) بیان می‌شود، و باید به آن‌ها اعتقاد پیدا کرد. به دنبال این اعتقادات، سلسله‌ای از ارزش‌ها (مانند: کمال، قرب به خدا، عدالت، عفت، و امنیت) مطرح می‌شود که لازمة‌ اعتقاد به آن حقایق است و باید به آنها پایبند بود. نهایتا براساس این ارزش‌ها رفتارهایی توصیه می‌شوند که بخش دستورالعمل‌های دین را تشکیل داده، مشتمل بر توصیه به رفتارهایی است که با اعتقادات و حقایق دینی متناسب بوده، درستی آنها تضمین شده، و در جهت تحقق اهداف و ارزش‌های دینی است، از طرف خدای متعال نازل شده، و پیامبر اسلام ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ آن را به دیگران ابلاغ فرموده است. این سه بخش در قالب تعریف مشهوری خلاصه شده است که دین را متشکل از عقاید، اخلاق، و احکام معرفی می‌کند. همچنین تقسیم معارف دین به اصول و فروع دین از همین بینش نسبت به آموزه‌های نظری و عملی دین و رابطة میان آنها ناشی شده است.
در این اصطلاح، اجزاء دین دارای سلسله مراتبی هستند؛ بر یکدیگر مترتب می‌شوند، و به‌سان ریشه، ساقه، و شاخسار درختی می‌مانند که در یک جریان یک‌سویه، هر بخش اجزاء فرعی‌تر را تغذیه می‌کند. توصیه‌ها و احکام عملی دین به مثابة شاخه‌های این درخت‌اند که بر نظام ارزشی آن مبتنی‌اند. این نظام ارزشی،‌ که حکم ساقه یا تنة درخت را دارد، به نوبة خود از ریشة باورهایی مطابق با واقع روییده است. به دیگر سخن، «دین» دسته‌ای از
﴿ صفحه 95 ﴾
باورهاست که منشأ ارزش‌هایی می‌شوند، و این ارزش‌ها احکام عملی خاصی را ایجاب می‌کنند. مجموع این باورها، ارزش‌ها، و احکام عملی راه رسیدن به سعادت ابدی را به انسان نشان می‌دهند. هنگامی که از دین دفاع می‌کنیم، یا از لزوم دینی‌شدن کشور، دانشگاه‌ها، علوم، و ارزش‌ها سخن می‌گوییم، موضع ما دربرابر پاسخ به این مسائل خنثی نیست و منظورمان صرف پرداختن به این‌گونه مسائل نیست، به‌گونه‌ای که نسبت به پاسخ مثبت یا منفی آن‌ها بی‌تفاوت باشیم، بلکه منظور ما دین حق، یعنی پاسخ‌های صحیح و مطابق با اسلام واقعی است.(65)
برای شناخت مؤلفه‌ها، محتوا، و قلمرو دین حق به نگاه درون‌دینی نیاز است و نمی‌توان با نگاهی جامعه شناختی یا عقلانی محض به قضاوت در این موارد پرداخت،‌ بلکه باید با استفاده از کتاب و سنت، آن را تعریف و دامنه، رسالت و اجزاء آن را مشخص کرد.(66)
﴿ صفحه 96 ﴾

2,2,8 روش اثبات مسائل دین

در مبحث متدولوژی علوم، که در قدیم به عنوان بخشی از منطق مطرح بود و امروزه رشته‌ای مستقل را به خود اختصاص داده است، از سه روش کلی در مطالعة موضوعات و حل مسائل مربوط به آنها سخن به میان می‌آید. این سه روش کلی تفاوت‌هایی اساسی با یکدیگر دارند، و هر یک می‌توانند دارای شعبه‌ها و زیرشاخه‌های متعددی نیز باشند.
یکی از روش‌ها، روش تجربی است که در علوم طبیعی کاربرد دارد و خود دارای انواع مختلف است و هر یک از علوم تجربی به شیوة مناسب خود از این روش استفاده می‌کنند. در این روش، مقدمات استدلال با استفاده از ادراکات حسی به‌دست می‌آیند، و در نهایت با چینشی خاص در کنار مقدماتی عقلی قرار گرفته، به نتایجی کلی منتهی می‌شوند. این نتایج کلی بیان‌گر قوانینی عام و جهان‌شمول در مورد حقایق تجربی در جهان محسوس‌اند. روش دیگر، روش تعقلی است. در این روش تنها وسیله برای اثبات یک قضیه، به‌کارگرفتن مقدمات و شکل استدلال عقلی است. نمونة این‌گونه مسائل، قضایای ریاضی (به‌ویژه ریاضیات عالی مانند مسائل سینوس و کسینوس، تانژانت و کتانژانت، و معادلات درجه دو و ...) است. روشن است که حتی قضایای ساده ریاضی هم با روش تجربی و در آزمایشگاه قابل حل نیستند، بلکه روش حل آنها متد خاصی دارد که همه دانشمندان ریاضی آن را پذیرفته‌اند، و آن روش عقلی است. البته این حقیقت به معنای عدم کارآیی دیگر
﴿ صفحه 97 ﴾
روش‌ها در کمک به فهم یا آموزش (مثلاً) مسائل ریاضی نیست. گاهی ممکن است تجربه حسی برای بهتر فهمیدن، یا آسان‌‌تر تعلیم دادن به متعلمین به کمک معلم بیاید، ولی حل مسائل ریاضی از راه تجربه ممکن نمی‌شود. کسانی در بعضی مسائل ریاضی راه‌حل‌هایی تجربی نشان داده‌اند که امری استثنایی است، و غالباً هم به نتیجه قطعی نرسیده‌اند؛ مانند آنچه در مورد تعیین مقدار عدد پی (n) گفته‌شده است. هرچند کسانی ادعا کرده‌اند که یافتن این عدد نیز راه حل عقلی دارد، ولی معروف است که هم کشف عدد 14/3، و هم کشف ارقام اعشاری آن (که بعضاً تا هفت ـ هشت رقم اعشاریش را کشف کرده‌اند) از راه‌های تجربی انجام شده است. اگر این ادعا صحیح باشد، یک استثنا به‌شمار می‌آید، و حل عمدة مسائل ریاضی با روشی تحلیلی (تعقلی) ممکن می‌شود. همچنین است مباحث منطقی که قابل بررسی و حل در آزمایشگاه و با روش تجربی نیستند. مسائلی مانند رابطة میان دو نوع قضیه،‌ یا شرایط شکل اول استدلال، یا انواع مفاهیم تصوری مسائلی نیستند که با حس و تجربه بتوان آنها را مطالعه کرد و مسائل مربوط به آنها را حل نمود. این سنخ از مسائل که موضوع آنها در ذهن وجود دارد تنها با روش تعقلی قابل بررسی‌اند، و اگر گاهی تعبیر «تجربه‌های ذهنی» در مورد آنها به‌کار می‌رود، باید توجه داشت که این تجربه غیر از تجربه حسی است که به عنوان روشی در مقابل روش تعقلی مطرح است.
دسته‌ای از مسائل نیز وجود دارند که با هیچ‌یک از دو روش
﴿ صفحه 98 ﴾
فوق قابل مطالعه و اثبات نیستند و روشی ویژه می‌طلبند. قضایای تاریخی از این‌دسته مسائل‌اند. برای پی‌بردن به این حقیقت که در یک‌صد یا یک‌هزار سال پیش در نقطه‌ای از جهان چه اتفاقی رخ داده است، نه مقدمات و روش تعقلی کمک می‌کند و نه از تجربه کاری ساخته است. تنها راه کشف چنین حقایقی، مراجعه به مطالبی است که توسط مورّخان، جغرافی‌دانان، و احیاناً باستان‌شناسان، دیرینه‌شناسان و دیگر صاحب‌نظران دربارة آن حادثة خاص بیان شده است. اگر کسانی که واقعه‌ای تاریخی را نقل کرده‌اند قابل اعتماد باشند، و شواهد مربوط به‌اندازه‌ای زیاد و اطمینان‌بخش باشد که ما را به یقین نزدیک کند (مانند آن‌که به حد تواتر برسد)، می‌توان به وقوع یک حادثة‌ تاریخی با جزئیاتی که نقل شده است اطمینان پیدا کرد. این روش به «روش تاریخی» (یا نقلی) معروف است.
پاسخ به سؤال از روش تحقیق و اثبات مسائل دین ارتباطی تنگاتنگ و مستقیم با تعریف دین دارد. با عنایت به تعریف سه‌بخشی از دین (که شامل عقاید و اخلاق و احکام می‌شود)، سؤال از روش را می‌توان به این شکل بیان کرد که آیا هر سه بخش را می‌توان با یک روش بررسی و اثبات کرد، یا هر کدام از آنها روشی مخصوص به خود را می‌طلبد؟ از آنجا که بخش‌های مختلف دین مطابق با این اصطلاح، مسائل متنوعی را شامل می‌شود، برای اثبات و تحقیق در هر بخش باید از روش متناسب با همان موضوعات استفاده کرد، و متدی واحد برای شناخت و حل همة مسائل دین وجود ندارد،
﴿ صفحه 99 ﴾
هرچند ممکن است حل برخی مسائل از راه‌های گوناگون امکان‌پذیر باشد. عقاید و گزاره‌های مربوط به هست‌های اصلی دین باید با برهان عقلی اثبات شوند؛ درحالی که راه اصلی پی‌بردن به احکام و دستورات عملی دین و شناخت امر و نهی الهی روش نقلی (تاریخی) است، زیرا این دستورات به وسیلة وحی به پیامبر می‌رسد و توسط ایشان و امامان معصوم ـ صلوات الله‌علیهم‌اجمعین ـ برای ما نقل و تبیین می‌شود. بخش ارزش‌‌های اخلاقی دین را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: ارزش‌ها و باید و نبایدهایی وجود دارند که صرفا از راه وحی اثبات می‌شوند و عقل به آنها راهی ندارد؛ و ارزش‌هایی را نیز می‌توان سراغ گرفت که ممکن است در معارف وحیانی نیامده باشند و باید صرفاً با عقل اثبات شوند.
از طرف دیگر، بخش‌هایی از دین قابل بررسی و اثبات از راه‌های متعدد و با استفاده از روش‌های مختلف است. به‌عنوان نمونه، مسألة‌ معاد می‌تواند مستقلاً با عقل اثبات ‌شود، ولی برای کسانی که با عقل به حقانیت دین و صداقت پیامبر ایمان آورده‌اند نیز ممکن است از گفتة او (با روش نقلی) به معاد یقین پیدا کنند. بخش‌هایی از دین نیز وجود دارند که علاوه بر این دو روش اصلی (عقل و نقل) نیازمند راه­های کمکی دیگری مانند تجربه، عرف، سیرة عقلا، و ... هستند تا حقایق مربوط به آنها و ارادة الهی در مورد آنها کشف و اثبات شود. به عنوان مثال، موضوعات احکام دینی (مانند تعیین جهت قبله،‌ یا روز اول ماه قمری) را باید با روش‌ تجربی و ابزارهای علمی اثبات کرد. البته ممکن است در
﴿ صفحه 100 ﴾
شرایط خاص، روش نقلی در شناخت این‌گونه مسائل نیز کارآیی داشته باشد. مثلاً اگر ثابت شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آلهـ در مکانی خاص به سمت خاصی نماز ‌خوانده است، یا ثابت شود که امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ در این محراب مسجد کوفه نماز خوانده است، جهت قبله در آنجا ثابت می‌گردد و نیازی به استفاده از ابزارهای تجربی نیست؛ به عبارت دیگر، در این صورت، این موضوعات را نیز از دو راه می‌توان اثبات کرد. خلاصه آن‌که: دین به این معنا با یک متد اثبات نمی‌شود، و‌ نمی‌توان گفت: تمایز علم، دین، و فلسفه به روش تحقیق آنهاست، و هر یک از آنها فقط یک روش دارد. از این‌رو، روش نمی‌تواند نقشی در تعریف دین داشته باشد.