رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.2.5. مجموعة باورها و ارزش‌های رفتاری مناسب

شاید شایع‌ترین و پرکاربردترین مفهوم دین در محاورات عرفی این است که آن را مجموعه‌ای از عقاید راجع به هستی (ازجمله انسان) و مبدأ پیدایش آن، و رفتارهای ناشی از (یا متناسب با) این اعتقادات می‌دانند. اگر بخواهیم طبق اصطلاحی که در قرن بیستم کم‌یابیش شایع بود سخن بگوییم، می‌توان گفت: دین مجموعه‌ای متشکل از جهان‌بینی(47)و ایدئولوژی(48)است. در این معنا، علاوه بر مسائل نظری و اعتقادی، بُعد عملی نیز اضافه شده است،‌ به‌گونه‌ای که صرف مجموعه‌ای از اعتقادات دین نامیده نمی‌شود، بلکه اعتقاداتی که به عمل منتهی شوند به مثابة «دین» تلقی می‌شوند.(49)
این معنا از دین به اصطلاح رایج آن که دین را شامل سه بخش اعتقادات، اخلاق، و احکام می‌داند بسیار نزدیک است. در این اصطلاح، «دین» یعنی مسائلی که به باورها، ارزش‌ها، و رفتارها مربوط می‌شوند، و چنین سؤالاتی به هر صورتی که پاسخ داده شوند یک دین را تشکیل می‌دهند. مسألة وجود خدا، یا این سؤال که «آیا خدا وجود دارد؟» بخشی از دین است، خواه پاسخ به آن مثبت باشد یا منفی. حتی تردید در وجود و عدم خدا نیز خود یک نوع
﴿ صفحه 86 ﴾
پاسخ به حساب می‌آید، زیرا آنچه در این تعریف، ملاک‌ دین‌بودن فرض شده است، صرف پرداختن به این مسأله است، و نه نوع پاسخ به آن. انکار خدا و الحاد مطلق هم از آن جهت که پاسخ به سؤالی دربارة هستی است، دین تلقی می‌شود. بنابراین دیگر «بی‌دبن» وجود نخواهد داشت. در این صورت، مجموعة مسائل مربوط را می‌توان «علم دینی» نامید و علم دینی را نیز به دو قسم الهی و الحادی تقسیم نمود.
در این اصطلاح، حقانیت یک دین و درستی باورها، اهداف، ارزش‌ها، و دستورالعمل‌های آن دخالتی در «دین»‌ بودن آن ندارد. به عبارت دیگر، دین در این معنا تنها به چارچوب و صورتی گفته می‌شود که چنین ویژگی‌هایی را داشته باشد،‌ اما محتوای آن در تعریف دخالت داده نشده است. وقتی سخن از ادیان مختلف (از جمله دین بودیسم، هندوئیسم، و انواع بت‌پرستی‌ها) به میان می‌آید، و همة این‌ها مصادیق «دین» تلقی می‌شوند، چنین اصطلاحی مد نظر است. کثرت استعمال واژة دین در این معنا به قدری است که به صورت معنای ارتکازی آن درآمده و اولین معنایی است که از آن فهمیده می‌شود. دین به این معنا در قرآن کریم هم به کار رفته است، چنان‌که در سوره کافرون خطاب به مشرکان و بت‌پرستان می‌فرماید: «لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ»(50)؛ یعنی: شما دین خودتان را داشته باشید و من هم دین خود را؛ پس بت‌پرستی هم یک دین
﴿ صفحه 87 ﴾
است. حتی در جایی که می‌فرماید: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»(51)، سایر مکاتب فکری و رفتاری را «دین» به حساب آورده است ولی آنها را باطل و موجب خسران و زیان‌کاری در آخرت می‌داند. روشن است که بر اساس این اصطلاح، دین به دو قسم حق و باطل، و الهی و الحادی تقسیم می‌شود، ولی باطل بودن و الحادی بودن برخی ادیان موجب نمی‌شود که از «دین» بودن خارج شوند.
تعریفی که امیل دورکیم از دین ارائه می‌کند به این اصطلاح بسیار نزدیک است، آنجا که می‌گوید:
دین عبارت است از نظام یک‌پارچه‌ای از باورها و اعمال مربوط به امور مقدس،‌ و به دیگر سخن، اموری مجزا و ممنوع؛ باورها و مناسکی که همه کسانی که به آنها وفادارند را در اجتماع اخلاقی واحدی به نام کلیسا(52)متحد می‌کند.(53)
به نظر می‌رسد علامه طباطبایی نیز همین ویژگی را برای معنای عام دین کافی می‌داند، آنجا که می‌نویسد:
﴿ صفحه 88 ﴾
فالدین سنة عملیة مبنیة على الاعتقاد فی أمر الكون و الإنسان بما أنه جزء من أجزائه، و لیس هذا الاعتقاد هو العلم النظری المتعلق بالكون و الإنسان فإن العلم النظری لا یستتبع بنفسه عملا و إن توقف علیه العمل بل هو العلم بوجوب الجری على ما یقتضیه هذا النظر. و إن شئت فقل: الحكم بوجوب اتباع المعلوم النظری و الالتزام به و هو العلم العملی؛ كقولنا: یجب أن یعبد الإنسان الإله تعالى و یراعی فی أعماله ما یسعد به فی الدنیا و الآخرة معا. و معلوم أن الدعوة الدینیة متعلقة بالدین الذی هو السنة العملیة المبنیة على الاعتقاد...(54)
دین، نظام عملی مبتنی بر اعتقاد (در امور مربوط به هستی و انسان، به عنوان جزئی از اجزاء هستی) است،‌ و مقصود از اعتقاد، در این مورد، تنها علم نظری دربارة هستی و انسان نیست، زیرا علم نظری (حتی اگر پایة عمل هم باشد) به تنهایی مستلزم عمل نیست؛ بلكه مقصود از علم در اینجا، علم به وجوب رفتار بر طبق مقتضای این علم است. و به تعبیر دیگر، [دین عبارت است از] حکم به وجوب پیروی از معلوم نظری و التزام عملی به آن، که
﴿ صفحه 89 ﴾
نوعی علم عملی است؛‌ مانند این‌که می‌گوییم: انسان باید خداوند متعال را عبادت کند و در اعمال خویش مسائلی را رعایت کند که در دنیا و آخرت (باهم) سعادتمند شود. و روشن است که دعوت دینی به دینی تعلق می‌گیرد که عبارت است از نظامی عملی که بر اعتقاد استوار است.

2.2.6. محتوای وحی (كتاب و سنت)

دین در اصطلاحی دیگر در مقابل عقل قرار می‌گیرد، و وصف «دینی» مساوی با وحیانی است و به حقایقی اختصاص می‌یابد که از راه وحی اثبات می­شوند. دین به این معنا در ادیان الهی (یا به تعبیری، به ادیان ابراهیمی) منحصر می‌شود که به وحی الهی اعتقاد دارند و محتوای خود را به این منبع متعالی منسوب می‌کنند. البته در علم کلام اثبات می‌شود که محتوای وحیانی دیگر ادیان الهی (غیر از اسلام) دچار تحریف شده‌اند و همة آموزه‌های آنها در شکل امروزین‌شان را نمی‌توان به وحی نسبت داد. بنابراین، دین به این معنا عملاً به اسلام اختصاص می‌یابد و سایر ادیان از شمول این واژه بیرون می‌روند. در این اصطلاح، که گاه در ادبیات ما نیز به کار می‌رود، دین یعنی آن‌چه در منابع دینی اسلام ـ قرآن و سنت(55)‌ـ
﴿ صفحه 90 ﴾
وجود دارد، یا به عبارت دیگر، آن‌چه با دلیل‌های تعبّدی نقلی اثبات می‌شود. باوجود آن که این اصطلاح از یک نظر معنای دین را بسیار محدود کرده، آن را تنها به یک دین اختصاص می‌دهد، از جهتی دیگر دایرة وسیعی از مطالب را شامل می‌شود که در برخی دیگر از اصطلاحات، جزء دین به حساب نمی‌آیند. مطالبی که در کتاب و سنت یافت می‌شود،‌ حقایقی بسیار متنوع‌اند که گاه به اصول نظری یا احکام عملی دینی مربوطند، و گاه مستقیماً ارتباطی با عقاید، اخلاق، و احکام دین اسلام ندارند.
به عنوان مثال، در قرآن کریم آمده است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»(56)، نیز خداوند متعال در مورد آسمان‌ها می‌گوید: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقا»(57). هر چند معنای دقیق «هفت آسمان» برای ما روشن نیست، اما بر اساس این آیات شریفه، و با دلیل تعبدی اثبات می‌شود ‌که تعداد آسمان‌ها از منظر قرآن هفت‌تا است و از این‌رو «دینی» است، چرا که تجربه هفت آسمان را کشف و اثبات نکرده، و این مطلب فقط با دلیل نقلی اثبات شده است. چون این حقیقت در منابع دینی آمده است، می­توان آن را جزء دین به این معنا دانست، هرچند دخالتی در هدف دین ـ‌که سعادت و شقاوت انسان است‌ـ ندارد. اگر آسمان‌ها هفت‌ تا باشند یا شش تا، در این‌که ما باید اطاعت خدا کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم تأثیری ندارد،
﴿ صفحه 91 ﴾
و درنتیجه با هدف دین، و سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نمی‌کند. البته از آنجا که به عنوان مسلمان، می‌دانیم این مطلب کلام خداست، و معتقدیم که خدا دروغ نمی‌گوید، شک نداریم که این مطلب راست و مطابق با واقع است، و به آن باور داریم. یا در قرآن کریم مثال‌هایی زده شده است، مانند:‌ «كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا»(58). این یک مَثَل است که خداوند برای بیان مطلبی دیگر ذکر کرده است، و ارتباطی با سعادت انسان پیدا نمی‌کند، ولی طبق این اصطلاح، هر آن‌چه در قرآن و سنت آمده از مقولة «دین» است،‌ هرچند یک ضرب‌المثل باشد. از سوی دیگر، بر این اساس، اگر حقیقتی مانند عین‌الربط بودن انسان به خداوند با دلیل عقلی اثبات شود ولی در منابع دینی از آن ذکری به میان نیامده باشد، دینی نخواهد بود بلکه فرادینی است، زیرا این تعریف از دین شامل این‌گونه مسائل نمی‌شود.

2.2.7. دین الهی حق

در اصطلاحی دیگر، منظور از دین، هر مجموعة نظام‌مند از اعتقادات، ارزش‌ها، و رفتارها نیست، بلکه تنها مجموعه‌هایی دین نامیده می‌شوند که علاوه بر مؤلفه‌های بالا، دو ویژگی دیگر نیز داشته باشند: اول آن‌که از سوی خداوند نازل شده باشند،‌ و دیگر آن که تحریف نشده باشند. در یک کلمه، این اصطلاح نام دین را تنها
﴿ صفحه 92 ﴾
شایستة دین حق می‌داند و بس، و تنها پاسخ‌های صحیح به مسائل دینی را شایستة نام دین به حساب می‌آورد. بر این اساس، می‌توان دین را چنین تعریف کرد: «اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید»(59)کسانی که دین را شامل طریقت و شریعت دانسته‌اند(60)همین معنا را اراده کرده‌اند، زیرا منظور ایشان از شریعت، هرگونه نظام عملی نیست، بلكه تنها شامل احكامی است كه خداوند وضع كرده، بر پیامبر وحی نموده، و توسط وی صاحبان خرد را به پذیرش و عمل به آن احكام فراخوانده است.(61) علامه طباطبایی در تعریفی اخص از دین، آن را مجموعه‌ای می داند كه از راه وحی و نبوت به دست انسان‌ها می‌رسد و شامل آموزه‌هایی دربارة مبدء و معاد از یك سو، و قوانین عبادات و ارتباطات اجتماعی، از سوی دیگر می‌شود.(62) وی همچنین می‌نویسد:
فإن الدین هو الطریقة المسلوكة التی یقصد بها الوصول إلى السعادة الحقیقیة و السعادة الحقیقیة هی
﴿ صفحه 93 ﴾
الغایة المطلوبة التی یطلبها الشیء حسب تركب وجوده و تجهزه بوسائل الكمال طلبا خارجیا واقعیا.(63)
ترجمه: همانا دین مسیری است که مقصد آن رسیدن به سعادت حقیقی است،‌ و سعادت حقیقی همان هدف مطلوبی است که یک موجود بر حسب ترکیب وجودی خویش حقیقتاً طلب می‌کند و برای رسیدن به آن به ابزارهای کمالی مجهز گشته است.
از نظر اسلام (و بسیاری از دیگر ادیان)، فقط یک دین صحیح وجود دارد و بقیه ادیان باطل‌اند. این تعریف، «دین» را به دین آسمانی صحیح منحصر می‌سازد که موجب کمال حقیقی انسان می‌شود، و دیگر نظام‌های اعتقادی و رفتاری را که یا کلاً باطل‌اند و یا عناصری از عقاید باطل و خرافات در آن‌ها وجود دارد، شایستة نام «دین» نمی‌داند،‌ بلکه آنها را «دین ‌ـ‌ نما»، دین‌هایی جعلی، دروغین، تقلبی، یا «شبه‌دین» می‌داند. در قرآن کریم، دین به این معنا نیز به‌کار رفته است، آنجا که می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ»(64)؛ یعنی فقط یک دین وجود دارد و آن اسلام است.
طبق این اصطلاح، دین یعنی دین حقی که از طرف خدای متعال نازل شده است. پایة این دین را اعتقادات تشکیل می‌دهد که شامل مباحث هستی‌شناسانة مطابق با واقع است و در قالب قضایایی خبری
﴿ صفحه 94 ﴾
(مانند: خدا هست، وجود خدا حق است، پیغمبر از طرف خدا مبعوث شده است، و حیات پس از مرگ وجود دارد) بیان می‌شود، و باید به آن‌ها اعتقاد پیدا کرد. به دنبال این اعتقادات، سلسله‌ای از ارزش‌ها (مانند: کمال، قرب به خدا، عدالت، عفت، و امنیت) مطرح می‌شود که لازمة‌ اعتقاد به آن حقایق است و باید به آنها پایبند بود. نهایتا براساس این ارزش‌ها رفتارهایی توصیه می‌شوند که بخش دستورالعمل‌های دین را تشکیل داده، مشتمل بر توصیه به رفتارهایی است که با اعتقادات و حقایق دینی متناسب بوده، درستی آنها تضمین شده، و در جهت تحقق اهداف و ارزش‌های دینی است، از طرف خدای متعال نازل شده، و پیامبر اسلام ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ آن را به دیگران ابلاغ فرموده است. این سه بخش در قالب تعریف مشهوری خلاصه شده است که دین را متشکل از عقاید، اخلاق، و احکام معرفی می‌کند. همچنین تقسیم معارف دین به اصول و فروع دین از همین بینش نسبت به آموزه‌های نظری و عملی دین و رابطة میان آنها ناشی شده است.
در این اصطلاح، اجزاء دین دارای سلسله مراتبی هستند؛ بر یکدیگر مترتب می‌شوند، و به‌سان ریشه، ساقه، و شاخسار درختی می‌مانند که در یک جریان یک‌سویه، هر بخش اجزاء فرعی‌تر را تغذیه می‌کند. توصیه‌ها و احکام عملی دین به مثابة شاخه‌های این درخت‌اند که بر نظام ارزشی آن مبتنی‌اند. این نظام ارزشی،‌ که حکم ساقه یا تنة درخت را دارد، به نوبة خود از ریشة باورهایی مطابق با واقع روییده است. به دیگر سخن، «دین» دسته‌ای از
﴿ صفحه 95 ﴾
باورهاست که منشأ ارزش‌هایی می‌شوند، و این ارزش‌ها احکام عملی خاصی را ایجاب می‌کنند. مجموع این باورها، ارزش‌ها، و احکام عملی راه رسیدن به سعادت ابدی را به انسان نشان می‌دهند. هنگامی که از دین دفاع می‌کنیم، یا از لزوم دینی‌شدن کشور، دانشگاه‌ها، علوم، و ارزش‌ها سخن می‌گوییم، موضع ما دربرابر پاسخ به این مسائل خنثی نیست و منظورمان صرف پرداختن به این‌گونه مسائل نیست، به‌گونه‌ای که نسبت به پاسخ مثبت یا منفی آن‌ها بی‌تفاوت باشیم، بلکه منظور ما دین حق، یعنی پاسخ‌های صحیح و مطابق با اسلام واقعی است.(65)
برای شناخت مؤلفه‌ها، محتوا، و قلمرو دین حق به نگاه درون‌دینی نیاز است و نمی‌توان با نگاهی جامعه شناختی یا عقلانی محض به قضاوت در این موارد پرداخت،‌ بلکه باید با استفاده از کتاب و سنت، آن را تعریف و دامنه، رسالت و اجزاء آن را مشخص کرد.(66)
﴿ صفحه 96 ﴾