رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.2.4. اعتقاد به ماوراء طبیعت و برقراری نوعی ارتباط با آن

اصطلاح سوم برای واژة دین، اعتقاد به ماورای طبیعت و برقرار کردن نوعی رابطه با آن است. بنا بر این کاربرد، هر نوع اعتقاد به این که غیر از عالم طبیعت، جهان و موجودات دیگری وجود دارد (خواه خدای واحد باشد، یا الهه‌های متعدد، یا جنّیان، یا ارواح خبیثه و طیبه، یا اموری دیگر)، و باور به این‌که فی‌الجمله می­توان با آن(ها) ارتباط برقرار کرد، دین نامیده می‌شود. در این اصطلاح، عنصر «متعالی» از ذاتیات مفهوم دین به ‌شمار آمده است، و دین به
﴿ صفحه 84 ﴾
مثابة «راهی برای درك و برقرار كردن ارتباط با موجود متعالی»(45)معرفی شده است.
آنچه میان سه معنای ذکرشده مشترک است این نکته است که دین در همة این اصطلاحات در اعتقاد و رابطه‌ای درون‌ذهنی(46)، و شخصی خلاصه می‌شود و از مسائل فردی فراتر نمی‌رود. حتی اگر در این رویکردها از آداب و رسوم دینی مانند حضور در کلیسا یا برگزاری جشن‌های مقدس بحث به میان می‌آید،‌ به آنها به مثابة مسائل جنبی و فرعی نگاه می‌شود که برای تقویت اعتقاد یا رابطة فردی با موجود مقدس یا ماورائی به‌کار می‌آید، وگرنه در این تعاریف، دین اصالتا به جامعه و مسائل زندگی مردم، ارتباطی ندارد. چنین گرایش‌هایی که رویکردهایی سکولار به دین است، سعی می‌کنند دین را در محدوده‌ای‌ خاص محصور کنند و دین را فقط رابطه انسان با خدا (به عنوان امر قدسی یا ماورائی) بدانند، که آن هم بیشتر ذوقی و سلیقه‌ای است و از واقعیتی حکایت نمی‌کند. از این رو، آن طور که در غرب شایع است، یک شخص می­تواند به‌راحتی دینش را عوض کند. پذیرفتن و نپذیرفتن چنین دینی هم مشکل نیست چرا که اختلاف آنها شبیه اختلاف سلیقه‌ها در انتخاب رنگ‌هاست.
﴿ صفحه 85 ﴾

2.2.5. مجموعة باورها و ارزش‌های رفتاری مناسب

شاید شایع‌ترین و پرکاربردترین مفهوم دین در محاورات عرفی این است که آن را مجموعه‌ای از عقاید راجع به هستی (ازجمله انسان) و مبدأ پیدایش آن، و رفتارهای ناشی از (یا متناسب با) این اعتقادات می‌دانند. اگر بخواهیم طبق اصطلاحی که در قرن بیستم کم‌یابیش شایع بود سخن بگوییم، می‌توان گفت: دین مجموعه‌ای متشکل از جهان‌بینی(47)و ایدئولوژی(48)است. در این معنا، علاوه بر مسائل نظری و اعتقادی، بُعد عملی نیز اضافه شده است،‌ به‌گونه‌ای که صرف مجموعه‌ای از اعتقادات دین نامیده نمی‌شود، بلکه اعتقاداتی که به عمل منتهی شوند به مثابة «دین» تلقی می‌شوند.(49)
این معنا از دین به اصطلاح رایج آن که دین را شامل سه بخش اعتقادات، اخلاق، و احکام می‌داند بسیار نزدیک است. در این اصطلاح، «دین» یعنی مسائلی که به باورها، ارزش‌ها، و رفتارها مربوط می‌شوند، و چنین سؤالاتی به هر صورتی که پاسخ داده شوند یک دین را تشکیل می‌دهند. مسألة وجود خدا، یا این سؤال که «آیا خدا وجود دارد؟» بخشی از دین است، خواه پاسخ به آن مثبت باشد یا منفی. حتی تردید در وجود و عدم خدا نیز خود یک نوع
﴿ صفحه 86 ﴾
پاسخ به حساب می‌آید، زیرا آنچه در این تعریف، ملاک‌ دین‌بودن فرض شده است، صرف پرداختن به این مسأله است، و نه نوع پاسخ به آن. انکار خدا و الحاد مطلق هم از آن جهت که پاسخ به سؤالی دربارة هستی است، دین تلقی می‌شود. بنابراین دیگر «بی‌دبن» وجود نخواهد داشت. در این صورت، مجموعة مسائل مربوط را می‌توان «علم دینی» نامید و علم دینی را نیز به دو قسم الهی و الحادی تقسیم نمود.
در این اصطلاح، حقانیت یک دین و درستی باورها، اهداف، ارزش‌ها، و دستورالعمل‌های آن دخالتی در «دین»‌ بودن آن ندارد. به عبارت دیگر، دین در این معنا تنها به چارچوب و صورتی گفته می‌شود که چنین ویژگی‌هایی را داشته باشد،‌ اما محتوای آن در تعریف دخالت داده نشده است. وقتی سخن از ادیان مختلف (از جمله دین بودیسم، هندوئیسم، و انواع بت‌پرستی‌ها) به میان می‌آید، و همة این‌ها مصادیق «دین» تلقی می‌شوند، چنین اصطلاحی مد نظر است. کثرت استعمال واژة دین در این معنا به قدری است که به صورت معنای ارتکازی آن درآمده و اولین معنایی است که از آن فهمیده می‌شود. دین به این معنا در قرآن کریم هم به کار رفته است، چنان‌که در سوره کافرون خطاب به مشرکان و بت‌پرستان می‌فرماید: «لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ»(50)؛ یعنی: شما دین خودتان را داشته باشید و من هم دین خود را؛ پس بت‌پرستی هم یک دین
﴿ صفحه 87 ﴾
است. حتی در جایی که می‌فرماید: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»(51)، سایر مکاتب فکری و رفتاری را «دین» به حساب آورده است ولی آنها را باطل و موجب خسران و زیان‌کاری در آخرت می‌داند. روشن است که بر اساس این اصطلاح، دین به دو قسم حق و باطل، و الهی و الحادی تقسیم می‌شود، ولی باطل بودن و الحادی بودن برخی ادیان موجب نمی‌شود که از «دین» بودن خارج شوند.
تعریفی که امیل دورکیم از دین ارائه می‌کند به این اصطلاح بسیار نزدیک است، آنجا که می‌گوید:
دین عبارت است از نظام یک‌پارچه‌ای از باورها و اعمال مربوط به امور مقدس،‌ و به دیگر سخن، اموری مجزا و ممنوع؛ باورها و مناسکی که همه کسانی که به آنها وفادارند را در اجتماع اخلاقی واحدی به نام کلیسا(52)متحد می‌کند.(53)
به نظر می‌رسد علامه طباطبایی نیز همین ویژگی را برای معنای عام دین کافی می‌داند، آنجا که می‌نویسد:
﴿ صفحه 88 ﴾
فالدین سنة عملیة مبنیة على الاعتقاد فی أمر الكون و الإنسان بما أنه جزء من أجزائه، و لیس هذا الاعتقاد هو العلم النظری المتعلق بالكون و الإنسان فإن العلم النظری لا یستتبع بنفسه عملا و إن توقف علیه العمل بل هو العلم بوجوب الجری على ما یقتضیه هذا النظر. و إن شئت فقل: الحكم بوجوب اتباع المعلوم النظری و الالتزام به و هو العلم العملی؛ كقولنا: یجب أن یعبد الإنسان الإله تعالى و یراعی فی أعماله ما یسعد به فی الدنیا و الآخرة معا. و معلوم أن الدعوة الدینیة متعلقة بالدین الذی هو السنة العملیة المبنیة على الاعتقاد...(54)
دین، نظام عملی مبتنی بر اعتقاد (در امور مربوط به هستی و انسان، به عنوان جزئی از اجزاء هستی) است،‌ و مقصود از اعتقاد، در این مورد، تنها علم نظری دربارة هستی و انسان نیست، زیرا علم نظری (حتی اگر پایة عمل هم باشد) به تنهایی مستلزم عمل نیست؛ بلكه مقصود از علم در اینجا، علم به وجوب رفتار بر طبق مقتضای این علم است. و به تعبیر دیگر، [دین عبارت است از] حکم به وجوب پیروی از معلوم نظری و التزام عملی به آن، که
﴿ صفحه 89 ﴾
نوعی علم عملی است؛‌ مانند این‌که می‌گوییم: انسان باید خداوند متعال را عبادت کند و در اعمال خویش مسائلی را رعایت کند که در دنیا و آخرت (باهم) سعادتمند شود. و روشن است که دعوت دینی به دینی تعلق می‌گیرد که عبارت است از نظامی عملی که بر اعتقاد استوار است.

2.2.6. محتوای وحی (كتاب و سنت)

دین در اصطلاحی دیگر در مقابل عقل قرار می‌گیرد، و وصف «دینی» مساوی با وحیانی است و به حقایقی اختصاص می‌یابد که از راه وحی اثبات می­شوند. دین به این معنا در ادیان الهی (یا به تعبیری، به ادیان ابراهیمی) منحصر می‌شود که به وحی الهی اعتقاد دارند و محتوای خود را به این منبع متعالی منسوب می‌کنند. البته در علم کلام اثبات می‌شود که محتوای وحیانی دیگر ادیان الهی (غیر از اسلام) دچار تحریف شده‌اند و همة آموزه‌های آنها در شکل امروزین‌شان را نمی‌توان به وحی نسبت داد. بنابراین، دین به این معنا عملاً به اسلام اختصاص می‌یابد و سایر ادیان از شمول این واژه بیرون می‌روند. در این اصطلاح، که گاه در ادبیات ما نیز به کار می‌رود، دین یعنی آن‌چه در منابع دینی اسلام ـ قرآن و سنت(55)‌ـ
﴿ صفحه 90 ﴾
وجود دارد، یا به عبارت دیگر، آن‌چه با دلیل‌های تعبّدی نقلی اثبات می‌شود. باوجود آن که این اصطلاح از یک نظر معنای دین را بسیار محدود کرده، آن را تنها به یک دین اختصاص می‌دهد، از جهتی دیگر دایرة وسیعی از مطالب را شامل می‌شود که در برخی دیگر از اصطلاحات، جزء دین به حساب نمی‌آیند. مطالبی که در کتاب و سنت یافت می‌شود،‌ حقایقی بسیار متنوع‌اند که گاه به اصول نظری یا احکام عملی دینی مربوطند، و گاه مستقیماً ارتباطی با عقاید، اخلاق، و احکام دین اسلام ندارند.
به عنوان مثال، در قرآن کریم آمده است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»(56)، نیز خداوند متعال در مورد آسمان‌ها می‌گوید: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقا»(57). هر چند معنای دقیق «هفت آسمان» برای ما روشن نیست، اما بر اساس این آیات شریفه، و با دلیل تعبدی اثبات می‌شود ‌که تعداد آسمان‌ها از منظر قرآن هفت‌تا است و از این‌رو «دینی» است، چرا که تجربه هفت آسمان را کشف و اثبات نکرده، و این مطلب فقط با دلیل نقلی اثبات شده است. چون این حقیقت در منابع دینی آمده است، می­توان آن را جزء دین به این معنا دانست، هرچند دخالتی در هدف دین ـ‌که سعادت و شقاوت انسان است‌ـ ندارد. اگر آسمان‌ها هفت‌ تا باشند یا شش تا، در این‌که ما باید اطاعت خدا کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم تأثیری ندارد،
﴿ صفحه 91 ﴾
و درنتیجه با هدف دین، و سعادت و شقاوت انسان ارتباط پیدا نمی‌کند. البته از آنجا که به عنوان مسلمان، می‌دانیم این مطلب کلام خداست، و معتقدیم که خدا دروغ نمی‌گوید، شک نداریم که این مطلب راست و مطابق با واقع است، و به آن باور داریم. یا در قرآن کریم مثال‌هایی زده شده است، مانند:‌ «كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا»(58). این یک مَثَل است که خداوند برای بیان مطلبی دیگر ذکر کرده است، و ارتباطی با سعادت انسان پیدا نمی‌کند، ولی طبق این اصطلاح، هر آن‌چه در قرآن و سنت آمده از مقولة «دین» است،‌ هرچند یک ضرب‌المثل باشد. از سوی دیگر، بر این اساس، اگر حقیقتی مانند عین‌الربط بودن انسان به خداوند با دلیل عقلی اثبات شود ولی در منابع دینی از آن ذکری به میان نیامده باشد، دینی نخواهد بود بلکه فرادینی است، زیرا این تعریف از دین شامل این‌گونه مسائل نمی‌شود.