رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.1.10. نقش روش در طبقه‌بندی علوم

سؤالی دیگر که در این فضا قابل طرح می‌باشد این است که اگر علم را به اصطلاح اخیر مد نظر قرار دهیم (مجموعه‌ای از مسائل دارای محور واحد)، مرز میان علوم را چه چیزی تعیین می‌کند، و ملاک تفکیک علوم از یکدیگر چیست؟ آیا روش (متدولوژی)(38)علوم نقشی در تقسیم‌بندی علوم خواهند داشت، و جزء مقوّم علم خواهند بود یا خیر؟ اگر مجموعه‌ای از مسائل موضوع ـ محور را بتوان با دو روش اثبات کرد، آیا با دو علم سروکار خواهیم داشت یا با یک علم؟ آیا اگر مسأله­ای را با دو روش اثبات کردیم، از دو
﴿ صفحه 77 ﴾
مسأله در دو علم سخن گفته­ایم، یا با صرف نظر از روش اثبات، فقط ماهیت مسأله را نگاه کرده و آن‌ را مسألة یک علم می‌دانیم که با دو روش قابل حل است؟ در اینجا نیز با دو اصطلاح دربارة‌ «علم» روبرو‌ هستیم که یکی از آنها روش را بخشی از ماهیت علم تلقی می‌کند،‌ و دیگری جایگاهی برای آن در تعریف علم نمی‌بیند.
به عنوان مثال، برخی از مسائل اخلاقی را می­توان با دو متد عقلی و نقلی ـ اثبات کرد. مثلا این مسأله که «آیا راست گفتن در همه جا لازم است یا می‌شود گاهی دروغ گفت؟» را گاه با برهان عقلی و روش تعقلی اثبات می‌کنیم ـ اگر برهان در این موارد جاری باشد ـ و گاه برای اثباتش به آیات و روایات استناد می‌کنیم. بر اساس یک اصطلاح که متد حل مسائل را در تقسیم‌بندی علوم دخیل می‌داند، اگر یک مسئله اخلاقی را با روش عقلی اثبات کردیم، جزء یک علم محسوب می‌شود، و اگر همان مسأله را با روش نقلی اثبات کردیم، جزء علمی دیگر به حساب می‌آید. بنابراین، با وجود آن‌که مسائل یکی هستند،‌ ولی به دلیل تفاوت روش‌ها، می‌توان گفت: یک اخلاق عقلانی و فلسفی داریم و یک اخلاق دینی و وحیانی. ولی مطابق با اصطلاح دیگر که تفاوت در روش را موجب تمایز میان دو علم نمی‌شمارد، در هر صورت با مسائل یک علم مواجه‌ایم.
یکی از نتایج توجه به چنین اختلاف اصطلاحی این است که اگر تعدد روش را موجب تعدد علوم بدانیم، در آن صورت، می‌توان برخی از علوم را به دینی و غیردینی تقسیم کرد؛ به این معنا که اگر مسائل مربوط براساس منابع دینی و وحیانی و روش نقلی اثبات
﴿ صفحه 78 ﴾
شوند، با علمی دینی سروکار داریم، و اگر همان مسائل براساس منابع غیردینی و روش‌هایی مانند عقلانی، تجربی، و ... اثبات شوند، علمی غیردینی به وجود می‌آید. اما اگر روش را خارج از علم بدانیم؛ به این معنا که علم در هر صورت یکی است، چه مسائلش با این متد اثبات شود و چه با آن متد، در این صورت، علم دینی و غیردینی نخواهیم داشت.
2.1.11. نقش هدف و غایت در طبقه‌بندی علوم
ملاک دیگری که گاه برای طبقه‌بندی علوم و تفکیک آنها از یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرد، هدف وغایت علم است،‌ به این معنا که با تغییر هدف از طرح و حل یک مسأله،‌ وارد فضای علم دیگری می‌شویم. اگر مسأله‌ای برای هدفی خاص مانند زندگی آسوده‌ دنیوی ـ مطرح شود و برای حل آن تلاش شود، یک علم به وجود می‌آید، و درصورتی که همان مسأله برای هدفی دیگر ـ مانند رسیدن به سعادت اخروی و قرب به خدا مدنظر قرار گیرد و حل شود، علمی دیگر تولید می‌شود. درمقابل، اصطلاح دیگری وجود دارد که غایت را در تعریف و تقسیم علم دخالت نمی‌دهد و تا هنگامی که سؤال یکسان باشد، آن را مسألة همان علم به حساب می‌آورد،‌ هرچند اهدافی متفاوت موجب توجه به آن شده باشند، یا غایاتی مختلف به پاسخ‌هایی متفاوت برای آن انجامیده باشند. البته منطق‌دانان، کم‌ یا بیش، بحث‌هایی در زمینه‌ ماهیت علوم و ملاک تفکیک میان آن­ها مطرح کرده‌اند، و برخی معیار اختلاف علوم را موضوعات آنها
﴿ صفحه 79 ﴾
دانسته‌اند و برخی اغراض و اهداف را ملاک تمایز علوم از یکدیگر معرفی کرده‌اند، و دستة سوم نیز بر تعدد روش‌ها به عنوان عامل تفکیک علوم از هم تأکید ورزیده‌اند،‌ و هریک نیز دلایل و مرجحاتی برای قول خود ذکر کرده‌اند.
برخی هدف را نه تنها در ملاک طبقه‌بندی علوم، بلکه در تعریف «علم» دخالت داده‌اند،‌ و به عنوان مثال، «شناخت واقعیت» را به عنوان هدف و جزء مقوّم علم به‌شمار آورده‌اند. در مقابل، «دین» نیز با هدف آن،‌ یعنی «رسیدن به سعادت» تعریف می‌شود به‌گونه‌ای که معیار دینی بودن یک مطلب این دانسته می‌شود که در رسیدن به سعادت نقشی داشته باشد، و در غیر این صورت «دینی» نخواهد بود، هرچند در منابع دینی آمده باشد. بر این اساس، محتوای دین باورها، ارزش‌ها، و احکام عملی است که درهدایت ما دخالت دارند، و راه رسیدن به سعادت را به ما نشان می‌دهند.
نکته‌ای که باید در همة این‌گونه موارد به آن توجه داشت این است که همة این اصطلاحات، نوعی قرارداد زبانی است،‌ و هیچ‌یک برهان عقلی یا دلیل وحیانی ندارد، و مخالفت با هیچ‌کدام از آنها نه موجب تناقض و خلاف عقل می‌شود و نه منجر به خروج از دین و مخالفت با دستور وحی. آنچه مهم است این است که باید در هر بحثی دربارة علم (و ارتباط آن با دین)، ابتدا مشخص کنیم که ماهیت علم را چه می‌دانیم و آن را به روشنی تعریف کنیم و تا آخر بحث به آن وفادار مانده، از خلط مفاهیم و اصطلاحات به شدت بپرهیزیم. در این صورت است که می‌توان امیدوار بود
﴿ صفحه 80 ﴾
بسیاری از اختلافات (که ناشی از مغالطة اشتراک لفظی است) از میان رخت بربندند.

2.1.12. معنای منتخب

علم برحسب تعریف مورد قبول، مجموعه مسائلی تشکیل‌شده از موضوع و محمول‌اند که موضوعات آن‌ها زیرمجموعة یک موضوع واحدند، و پاسخی برای اثبات یا نفی می‌طلبند. هر تلاشی در این راه، تلاشی از سنخ آن علم به شمار می‌رود، و منبع یا روش در آن نقشی ندارد، بلکه شامل فقاهت (در فقه)، تفلسف (در فلسفه)، و تحقیق و پژوهش علمی (در علوم) می‌شود.

2.2. معانی دین