رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.1.3. شناخت حصولی مطابق با واقع

گاهی در مباحث معرفت‌شناسی، اصطلاحی برای علم به‌کار می‌رود که از اصطلاح پیشین خاص‌تر و محدودة شمول آن کم‌تر است و به علوم حصولی اختصاص دارد. در این اصطلاح، نه تنها نظر به حالت روانی فاعل شناسا نیست، بلکه نوع شناخت نیز به علوم حصولی اختصاص یافته، علوم حضوری از قلمرو «علم» خارج شده است. در این اصطلاح، تنها رابطة گزاره‌ها را با واقعیاتی که از آن‌ها حکایت می‌کنند می‌سنجند،‌ و در صورتی که گزاره‌ای مطابق با واقع باشد می‌گویند علم است، اما اگر با واقعیتش مطابقت نداشته باشد، یا مطابقت آن به اثبات نرسیده باشد، علم محسوب نمی‌شود و اعتبار ندارد. به عبارت دیگر، در این اصطلاح، علوم حصولی به لحاظ معرفت‌شناختی ارزش‌یابی می‌شوند، و «علم» تنها به آن دسته از قضایا اختصاص می‌یابد که مطابقت آنها با واقعیت احراز شده باشد. همة علوم حصولی (که با مفاهیم سروکار دارند و در قالب گزاره‌های خبری بیان می‌شوند) در این اصطلاح داخل‌اند؛ بنابراین
﴿ صفحه 51 ﴾
علوم پایه، تجربی طبیعی، انسانی و اجتماعی، تاریخ،‌ هنر، جغرافیا و ... چه به صورت گزاره‌های شخصی و حاکی از یک رویداد مشخص و چه در قالب گزاره‌های کلی و بیان‌کنندة قوانین یا ضوابط عام وفراگیر، چه در شمایل رشته‌های علمی و چه به شکل قضایای منفرد، می‌توانند مصادیقی از علم باشند.

2.1.4. شناخت حصولی كلی مطابق با واقع

اصطلاح دیگر از این محدودتر است، به این معنا که تنها شامل مسائل و گزاره‌های کلی شده، قضایای جزئی و شخصی از دایرة «علم» بودن خارج می‌شوند. به بیان منطقی، اگر قضیه‌ای دارای «سور کلی» باشد، به این اصطلاح علم نامیده می‌شود،‌ و اگر سور آن جزئی باشد، یا قضیه‌ای مهمله و بدون سور باشد، دیگر علم نخواهد بود. در اصطلاح فلاسفه و منطق‌دانان، هنگامی که از علم و روش اثبات مسائل آن به میان می‌آید،‌ غالباً همین معنا مورد نظر است،‌ و به همین دلیل است که شرط آن را بررسی و اثبات قضایای کلیه می‌دانند، و لذا در روش‌شناسی علوم نیز شرط می‌کنند که برهانی باشد و از مقدمات کلی و دائمی تشکیل شود،‌ زیرا قضایای شخصیه (که کلیت ندارند) به یک معنا قابل اثبات برهانی نیستند. بر این اساس، تاریخ، جغرافیا، و دیگر رشته‌های دانش که دربارة موضوعات شخصی یا جزئی مطالعه می‌کنند، علم به این معنا به حساب نمی‌آیند. با این وجود، گزاره‌ها و رشته‌هایی از علوم که ویژگی کلی بودن را داشته باشند در زمرة علوم قرار می‌گیرند، حتی
﴿ صفحه 52 ﴾
اگر موضوع آنها حقایق عینی نباشند. در چنین کاربردی عام،‌ که در عرف نیز شایع است، از علم «زبان‌شناسی»(18)و شاخه‌های مختلف آن مانند معناشناسی(19)، دستور زبان(20)، زبان‌شناسی تحولی(21)، زبان‌شناسی تاریخی(22)، زبان‌شناسی اجتماعی(23)، و ... سخن به میان می‌آید،‌ با این‌که موضوع این علوم از اعتباریات تشکیل شده، و مبتنی بر قراردادهای اجتماعی است.

2.1.5. شناخت حصولی کلی و دستورالعمل‌های مبتنی بر آن‌

در همة اصطلاحات گذشته، تعریفی که برای علم شده است، به علوم توصیفی اختصاص دارد،‌ یعنی علومی که در صدد کشف و توصیف واقعیت‌های موجوداند. این تعریف‌ها شامل رشته‌هایی از دانش نمی‌شوند که به «فسلفة عملی» مشهورند یا به شاخة «علوم عملی» تعلق دارند، و به صدور دستورالعمل‌ها و توصیه‌های عملی و ارزشی می‌پردازند. قلمرو علم پزشکی طبق اصطلاحات گذشته، تا جایی است که عامل بیماری و راه‌های درمان آن را بشناسیم و بدانیم چه مواد و عناصری برای مبارزه با این باکتری، میکروب، یا ویروس مفیدند. اما توصیه به رعایت نکات بهداشتی، یا دادن دستورالعمل به
﴿ صفحه 53 ﴾
مریض مبنی بر خوردن دارو یا انجام فعالیتی خاص دیگر جزء علم پزشکی به‌حساب نمی‌آمد. ولی بر اساس اصطلاحی دیگر برای علم، کاربرد شناخت‌های توصیفی در رفتار، استفاده از فرمول‌های کشف‌شده برای ساخت فناوری‌های جدید، و صدور دستورالعمل‌ها بر اساس کشفیات توصیفی نیز جزء علم به حساب می‌آیند.
طبق اصطلاحات پیشین، مطالعات روان‌شناختی تا جایی مربوط به علم روان‌شناسی می‌شد که پدیده‌های روانی تجزیه و تحلیل شوند، عوامل تحقق یک پدیده در روان انسان تبیین شوند، و علل یا دلایلی که می‌توانند در تغییر آن مؤثر باشند بررسی و شناسایی شوند. اما به محض این‌که روانشناس در مقام مشاوره به کسی توصیه کند که باید در رفتار خود تجدید نظر کند، یا برای ایجاد تغییر در خود باید از فرمول رفتاری خاصی پیروی کند، یا از دارو یا غذایی ویژه استفاده کند، پا را از علم روان شناسی فراتر گذاشته است، زیرا علم روان‌شناسی، بر اساس آن اصطلاحات، تنها حق داشت کشف کند که میان رفتارها یا حالات روانی انسان چه رابطه‌ای وجود دارد، یا علت یک حالت یا رفتار چیست، نه این‌که به انجام عملی دستور دهد. علت این خط‌کشی میان علم و عمل، و میان تبیین و توصیه این است که می‌گویند: کشف تأثیر یک رفتار در حالات روانی یک مسأله علمی است که از راه خودش قابل تحقیق و اثبات است، اما تجویز (یا عدم تجویز) یک رفتار، علاوه بر آن که به رابطه موجود میان آن با کارکردهای بدنی و روانی بستگی دارد، منوط به نظام ارزشی خاصی نیز هست که فراتر از علم
﴿ صفحه 54 ﴾
است. آنها معتقدند: نظام‌های ارزشی که تحت تأثیر گرایش‌های شخصی، گروهی، دینی، اقلیمی، نژادی، و آداب و رسوم اجتماعی شکل می‌گیرند در توصیه‌های عملی دخالت داده می‌شوند. این مسائل ارزشی حقیقتاً جزء علم نیستند،‌ و از این‌رو باید همیشه فاصلة‌ آنها با علم خالص حفظ شود تا به اصالت علم لطمه وارد نشود. همة این خط‌کشی‌ها به دلیل تعریف خاصی است که این گروه برای علم درنظر گرفته‌اند و آن را به علوم توصیفی منحصر کرده‌اند. البته (همان‌گونه که خواهیم دید) مطابق با اصطلاح دیگری برای علم، علوم توصیه‌ای و ارزشی نیز «علم» شمرده می‌شوند.
مثال دیگر برای این تفکیک را در مباحث اقتصادی شاهد هستیم. بر اساس این تقسیم، مسائل علم اقتصاد عبارتند از تحلیل پدیده‌های اقتصادی مانند تولید، توزیع، و مصرف، و بررسی علل و عوامل مؤثر در تحقق یا دگرگونی آنها در جامعه بر اساس مطالعة روابط ریاضی‌گونة موجود میان آنها. اما هنگامی که یک اقتصاددان پدیده‌ای اقتصادی را با برچسب معضل یا بیماری معرفی می‌کند (مانند بیماری هلندی) و برای درمان آن فرمول و دستورالعملی خاص را تجویز می‌کند، او دیگر ردای عالم اقتصاد را از دوش برگرفته و بر کرسی ارزش‌داوری و طبابت اقتصادی جلوس کرده است. این که یک اقتصاددان چه راهی را برای مبارزه با تورم، گرانی، بیکاری یا سایر ناهنجاری‌های اقتصادی انتخاب کند، علاوه بر فرمول‌های علمی اقتصاد، به نظام ارزشی خاص او نیز بستگی دارد،‌ و از این‌رو است که مکتب‌های اقتصادی مختلف، هم در
﴿ صفحه 55 ﴾
تشخیص این که چه پدیده‌ای از نظر اقتصادی ناهنجار است، و هم در توصیه‌هایشان برای درمان ناهنجاری‌ها با یکدیگر تفاوت دارند. نسخه‌هایی که نظام اقتصادی سرمایه‌داری برای رفع فقر می‌پیچد با نسخه‌های نظام سوسیالیستی متفاوت است، با این‌که حقایق علمی اقتصادی در هر دو مورد یکی است. برخی علت این امر را آن می‌دانند که نسخه‌ها و توصیه‌های ارزشی ریشه در واقعیات نداشته، در حقیقت علم نیستند، بلکه ارزش‌ها تابع سلیقه‌ها و سنت‌های اجتماعی است و هیچ قانون علّی بر آنها حاکم نیست تا قابل مطالعة قانون‌مند باشد، درحالی که علم تنها کشف روابط علّی میان پدیده‌هاست. رابطة گرانی با افزایش نقدینگی چه بسا در همة جامعه‌ها یکسان باشد، ولی مبارزة با گرانی راه‌های گوناگونی دارد، و توصیه‌هایی که برای این منظور می‌شود رابطة تنگاتنگی با نظام ارزشی،‌ اهداف، و ایده‌آل‌های حاکم بر فرهنگ یک جامعه دارد که از دایرة علم خارج است.
این مبنای ارزش‌شناختی (که محل بررسی و نقد آن در فلسفة اخلاق است) قابل دفاع نیست؛ و از این‌رو، اصطلاح جدیدی برای علم وضع شده است که بر اساس آن، نه تنها قضایای دستوری کاربردی هم جزئی از علم را تشکیل می‌دهند، بلکه برخی علوم هستند که اساساً ماهیتی دستوری دارند. به عنوان نمونه، دستور پزشک برای معالجة بیماری چیزی نیست جز کاربرد معلومات توصیفی پزشک دربارة علت بیماری و عواملی که در رفع آن مؤثرند به ضمیمة برخی ملاحظات ارزشی و گرایش‌های شخصی.
﴿ صفحه 56 ﴾
چنین دستوری که در قالب نسخة پزشک ظاهر می‌شود، مطابق با این اصطلاح، جزئی از علم پزشکی تلقی می‌شود.‌ «علم» به این اصطلاح به دو قسم توصیفی(24)و توصیه‌ای(25)تقسیم می‌شود؛ علم توصیفی به بخش‌هایی از علوم گفته می‌شود که به تبیین(26) پدیده‌ها، و کشف روابط علّی و معلولی میان آنها می‌پردازند و آنها را توصیف می‌کنند. در مقابل، رشته‌هایی علمی که بر اساس یافته‌های علوم توصیفی، به ارزش‌داوری و صدور دستورالعمل اجرایی اقدام می‌کنند، علوم دستوری (یا توصیه‌ای) نامیده می‌شوند. از آنجا که دستورالعمل‌ها معمولاً با توجه به غایت،‌ هدف، و یا هنجارها صادر می‌شوند، این دسته از علوم گاه به عنوان علوم هنجاری(27) نیز شناخته می‌شوند.
علم اخلاق نمونة کاملی از علوم دستوری است. بسیاری دیگر از رشته‌های علمی نیز به بخش توصیفی و دستوری تقسیم‌پذیرند. به عنوان مثال، روان شناسی شامل بخشی است که صرفاً به توصیف و تبیین مسائل روان‌شناختی، عوامل مؤثر بر آنها، و آثار روحی و بدنی آنها می‌پردازد. به علاوه، بخش مهمی از مباحث روان‌شناختی، و قسمت قابل توجهی از گرایش‌های فرعی در روان‌شناسی بر مسائل دستوری تمرکز دارد،‌ که در واقع، کاربردهایی عملی برای یافته‌های توصیفی روان‌شناختی است. از این جمله می‌توان به رشته‌ها و
﴿ صفحه 57 ﴾
گرایش‌های روان‌شناسی تبلیغات، روان‌شناسی صنعتی، روان‌شناسی بالینی، و روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی مدرسه، روان‌شناسی کودکان استثنایی، روان‌شناسی مشاوره، و ... اشاره کرد.
همچنین در علم اقتصاد نیز با چنین دسته‌بندی مواجهیم. گذشته از مسائل و نظریات توصیفی اقتصاد که به بیان روابط انسانی در حوزة تعاملات اقتصادی می‌پردازد و سعی می‌کند پرده از عوامل علّی و آثار آنها برگیرد، بخشی معظم از مطالبی که در اقتصاد مورد بحث و نظریه‌پردازی قرار می‌گیرد به چگونگی استفاده از این روابط در حل و فصل معضلات اقتصادی و هدایت روابط اقتصادی در جهت مطلوب مربوط می‌شود. به این بخش از اقتصاد،‌ گاه نظام اقتصادی، گاهی مکتب اقتصادی، و زمانی اقتصاد دستوری گفته می‌شود. نگاهی به رشته‌هایی مانند: اقتصاد خانواده، اقتصاد بازرگانی، اقتصاد کشاورزی و منابع طبیعی، اقتصاد سیاسی، اقتصاد بین‌الملل، اقتصاد رفاه، اقتصاد انرژی، و ... به خوبی بیان‌گر چنین رویکردی در مطالعات اقتصادی است. در کاربردهایی این‌چنین، علاوه بر روابط علمی و علّی و معلولی، ملاحظات ارزشی نقشی برجسته دارند و به توصیه ها و دستورالعمل‌هایی خاص منجر می‌شوند. طبیعی است که هر مکتب فکری ـ ارزشی به تناسب مبانی خود ممکن است دستورالعمل‌هایی غیر از دیگر مکاتب داشته باشد. در هر صورت، «علم» بر اساس این اصطلاح عام، شامل هردو طیف مسائل می‌شود و هم کشف پدیده‌ها در قلمرو آن قرار می‌گیرد، و هم دستورات و توصیه‌های خاص برای تغییر آنها.
﴿ صفحه 58 ﴾