رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.1.2. شناخت مطابق با واقع

در اصطلاحی دیگر، به جای تأکید بر حالت شخص عالِم از نظر یقین روان‌شناختی یا عدم آن، بر رابطة ادراک با واقعیت مربوط تأکید می‌شود، به این معنا که اگر شناخت مطابق با واقع و نفس الامر باشد،‌ «علم» نامیده می‌شود، و در غیر این صورت، «جهل» خواهد بود. اگر علم، مطلق کشف واقع باشد، به این معناست که روش‌های متعدد دارد و ممکن است با روش تجربی کشف شود یا با روش­های عقلی، نقلی و تاریخی، وحیانی، و یا حتی شهود و علم حضوری. طبق این تعریف، علم می‌تواند متناسب با این روش‌ها اسم‌های مختلفی داشته باشد، مانند: علم تجربی، علم دینی، علم عرفانی، علم تاریخی، علم فلسفی، و... . اگر علم را شامل علم حضوری و حصولی بدانیم، باید گفت: در علوم حضوری مخالفت با واقع معنا ندارد، بنابراین همة علوم حضوری بر اساس این اصطلاح، «علم» محسوب می‌شوند. اما علوم حصولی ممکن است مطابق با واقع باشند یا نباشند. از میان علوم حصولی، بدیهیات اولیه و وجدانیاتی که مستقیماً از علوم حضوری گرفته می‌شوند نیز مطابق با واقع‌اند و بدون شک «علم» به این معنا هستند. اما بخشی از علوم حصولی که از بدیهیات اولیه و وجدانیات نیستند و بعضاً از بدیهیات استنباط می‌شوند، احتمال خطا و عدم مطابقت با واقعیت در آنها وجود دارد، که درصورت عدم مطابقت، «علم» به این معنا نخواهند بود، حتی اگر شخص مُدرِک به آن اعتقاد جزمی و یقینی داشته، هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای در درستی آن به خود راه ندهد.
﴿ صفحه 50 ﴾
بنابراین تعریف، اگر افرادی با نظرهای مختلف مدعی علم در یک موضوع باشند و هریک نظر خود را مطابق با واقعیت بداند، تنها یکی از نظرها علم است و دیگران علم نیستند، بلکه جهل‌اند؛ اما تشخیص این که کدام‌یک علم است، منوط به این است که با روشی مناسب با آن موضوع، نظریات بازشناسی شود تا علم از غیرعلم تمییز داده شود.

2.1.3. شناخت حصولی مطابق با واقع

گاهی در مباحث معرفت‌شناسی، اصطلاحی برای علم به‌کار می‌رود که از اصطلاح پیشین خاص‌تر و محدودة شمول آن کم‌تر است و به علوم حصولی اختصاص دارد. در این اصطلاح، نه تنها نظر به حالت روانی فاعل شناسا نیست، بلکه نوع شناخت نیز به علوم حصولی اختصاص یافته، علوم حضوری از قلمرو «علم» خارج شده است. در این اصطلاح، تنها رابطة گزاره‌ها را با واقعیاتی که از آن‌ها حکایت می‌کنند می‌سنجند،‌ و در صورتی که گزاره‌ای مطابق با واقع باشد می‌گویند علم است، اما اگر با واقعیتش مطابقت نداشته باشد، یا مطابقت آن به اثبات نرسیده باشد، علم محسوب نمی‌شود و اعتبار ندارد. به عبارت دیگر، در این اصطلاح، علوم حصولی به لحاظ معرفت‌شناختی ارزش‌یابی می‌شوند، و «علم» تنها به آن دسته از قضایا اختصاص می‌یابد که مطابقت آنها با واقعیت احراز شده باشد. همة علوم حصولی (که با مفاهیم سروکار دارند و در قالب گزاره‌های خبری بیان می‌شوند) در این اصطلاح داخل‌اند؛ بنابراین
﴿ صفحه 51 ﴾
علوم پایه، تجربی طبیعی، انسانی و اجتماعی، تاریخ،‌ هنر، جغرافیا و ... چه به صورت گزاره‌های شخصی و حاکی از یک رویداد مشخص و چه در قالب گزاره‌های کلی و بیان‌کنندة قوانین یا ضوابط عام وفراگیر، چه در شمایل رشته‌های علمی و چه به شکل قضایای منفرد، می‌توانند مصادیقی از علم باشند.

2.1.4. شناخت حصولی كلی مطابق با واقع

اصطلاح دیگر از این محدودتر است، به این معنا که تنها شامل مسائل و گزاره‌های کلی شده، قضایای جزئی و شخصی از دایرة «علم» بودن خارج می‌شوند. به بیان منطقی، اگر قضیه‌ای دارای «سور کلی» باشد، به این اصطلاح علم نامیده می‌شود،‌ و اگر سور آن جزئی باشد، یا قضیه‌ای مهمله و بدون سور باشد، دیگر علم نخواهد بود. در اصطلاح فلاسفه و منطق‌دانان، هنگامی که از علم و روش اثبات مسائل آن به میان می‌آید،‌ غالباً همین معنا مورد نظر است،‌ و به همین دلیل است که شرط آن را بررسی و اثبات قضایای کلیه می‌دانند، و لذا در روش‌شناسی علوم نیز شرط می‌کنند که برهانی باشد و از مقدمات کلی و دائمی تشکیل شود،‌ زیرا قضایای شخصیه (که کلیت ندارند) به یک معنا قابل اثبات برهانی نیستند. بر این اساس، تاریخ، جغرافیا، و دیگر رشته‌های دانش که دربارة موضوعات شخصی یا جزئی مطالعه می‌کنند، علم به این معنا به حساب نمی‌آیند. با این وجود، گزاره‌ها و رشته‌هایی از علوم که ویژگی کلی بودن را داشته باشند در زمرة علوم قرار می‌گیرند، حتی
﴿ صفحه 52 ﴾
اگر موضوع آنها حقایق عینی نباشند. در چنین کاربردی عام،‌ که در عرف نیز شایع است، از علم «زبان‌شناسی»(18)و شاخه‌های مختلف آن مانند معناشناسی(19)، دستور زبان(20)، زبان‌شناسی تحولی(21)، زبان‌شناسی تاریخی(22)، زبان‌شناسی اجتماعی(23)، و ... سخن به میان می‌آید،‌ با این‌که موضوع این علوم از اعتباریات تشکیل شده، و مبتنی بر قراردادهای اجتماعی است.