رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

2.1.1. معنای روان شناختی

علم گاهی مقوله‌ای روانی تلقی می‌شود و در آن ملاک حالت شخص
﴿ صفحه 45 ﴾
است و نه مطابقت یا عدم مطابقت آن با واقعیت.(13)بنابر این اصطلاح، اگر شخصی اعتقادی جزمی و صددرصدی نسبت به حقیقتی دارد که احتمال خلاف آن را نمی‌دهد،‌ به این حالت او «علم» گفته می‌شود؛ و در مقابل، اگر فی‌الجمله احتمال خلاف بدهد (هرچند این احتمال ضعیف باشد)، دیگر به آن «علم»‌ نمی‌گویند،‌ بلکه به تناسب ضعف و شدت احتمال خلاف، اسامی دیگری برای آن به‌کار برده می‌شود. به عنوان مثال، اگر به شناختی که از حقیقتی پیدا کرده است بیش از پنجاه درصد مطمئن است ولی احتمال خلاف واقع بودن آن را منتفی نمی‌داند، به آن «ظن» اطلاق می‌شود، و اگر تنها پنجاه درصد به درستی شناخت خود اعتقاد دارد و پنجاه درصد هم احتمال خلاف می‌دهد، به آن «شک» گفته می‌شود، و اگر احتمال درست بودن شناختش ضعیف باشد و احتمال غلط بودنش بیشتر باشد، به آن «وهم» و «ریب» می‌گویند. همان‌طور که مشاهده می‌شود، این کاربرد
﴿ صفحه 46 ﴾
علم کاملاً به حالات خود شخص بستگی دارد،‌ و نه موضوع، مسأله، یا روش خاصی در آن دخالت دارد، و نه حتی نسبت شناخت فرد با واقعیت در آن لحاظ شده است. بنابراین حتی اگر شناخت او صددرصد مخالف واقع باشد، ولی او به آن یقین صددرصد داشته باشد، باز هم به این معنا «علم» است. اگر مطابق این اصطلاح، علم شامل علم حضوری هم بشود، باید گفت: علوم حضوری همگی علم به این معنا هستند، زیرا شخص واجد علم حضوری هیچ شکی در آن ندارد. اما علوم حصولی در صورتی علم محسوب خواهند شد، که یقین روان‌شناختی با آن همراه باشد. به بیان دیگر، هر گزارة خبری که از موضوع و محمول (نهاد و گزاره) تشکیل شده باشد و حکمی میان این دو در آن وجود داشته باشد، می‌تواند به «علم» متصف شود،‌ درصورتی که شخص نسبت به چنین قضیه‌ای صددرصد یقین داشته، هیچ احتمال خلافی ندهد؛ و هیچ شرط دیگری وجود ندارد. در صورتی که احتمال خطا در آن راه یابد، ممکن است این شناخت تحت عناوین دیگری چون ظن،‌ گمان، شک، وهم، و مانند آنها طبقه‌بندی شود. یکی از کاربردهای «علم» در قرآن کریم، همین معنا را تداعی می‌کند، ازجمله آنجا که از دنباله‌روی غیرعلم نهی می‌فرماید: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»(14)؛ یا هنگامی که کسانی را به دلیل انکار معاد بدون علم یقینی،‌ وصرفاً با تبعیت از ظن، مذمت می‌کند: «وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»(15).
﴿ صفحه 47 ﴾
از آنجا که «یقین» در این تعریف ملاک علم‌بودن معرفی شده است، این سؤال پیش می‌آید که آیا معرفت یقینی به واقعیت تا چه اندازه ممکن است. برخی شکاکان یا منکران علم مدعی‌اند که دست‌یابی به یقین غیرممکن است،‌ و بنابراین علم به این معنا دست‌نیافتنی است. توجه به این نکته لازم است که «یقین‌» نیز اصطلاحات مختلفی دارد و برای قضاوت در این‌باره باید روشن شود دربارة کدام یک از معانی یقین صحبت می‌کنیم.
یقین در یک اصطلاح، همان است که برخی فیلسوفان ـ به خصوص ابن سینا در برهان شفا ـ آن را تعریف و شرایطی برای آن تعیین کرده‌اند. یقین بر اساس دیدگاه آنها این است که نه تنها به ثبوت محمولی برای یک موضوع باورمند باشیم،‌ بلکه به محال بودن نفی این محمول از آن موضوع نیز علم داشته باشیم.(16)چنین یقینی گرچه واقعاً نادر است، ولی با این وجود ـ برخلاف نظر شکاکان یا نسبی‌گرایان‌ـ یقین‌هایی از این سنخ وجود دارند.
اصطلاحی دیگر برای یقین وجود دارد که شرایطش از اصطلاح اول کم‌تر و امکان حصول آن بیشتر است، و آن شناختی است که همة عقلا به آن اعتماد می‌کنند. هم‌اکنون شما یقین دارید که این
﴿ صفحه 48 ﴾
کتاب وجود دارد، و شما نوشته‌هایی را می‌بینید، یا هنگام گرسنگی به حالت گرسنگی خویش یقین پیدا می‌کنید، و چیزهایی از این قبیل که حتی بعضاً از حسیات سرچشمه می‌گیرند، و با وجود این‌که حسیات قابل نقض و خطا هستند، در شرایطی به اندازه‌ای ادراکات مختلف حسی متراکم می‌شوند و یکدیگر را تأیید می‌کنند که انسان عاقل در آن شک نمی‌کند و احتمال خلافش را نمی­دهد. این حالت در این اصطلاح، یقین نامیده می‌شود هرچند شرایط سخت مطرح شده در معنای اول را نداشته باشد. یقین به این معنا در دسترس همة افراد عاقل واقع می‌شود، و در عرف و دین هم همین معنا از یقین مد نظر است. چنین یقینی از راه‌های مختلف حاصل می‌شود، که مهم‌ترین وسیلة آن استدلال منطقی بر اساس شکل اول قیاس از مقدمات بدیهی است که در منطق معروف کلاسیک بیان شده است. البته یقین، اصطلاح خاص دیگری هم دارد که در متن قرآن و روایات به آن اشاره شده است. یقین بر اساس این اصطلاح، این است ‌که نه تنها اعتقاد جزمی برای شخص حاصل شود، بلکه در صورتی این اعتقاد «یقین» نامیده می‌شود که منشأ رفتار هم بشود.(17)این یک اصطلاح خاص اخلاقی یا تفسیری است که کاربرد عام ندارد.
﴿ صفحه 49 ﴾

2.1.2. شناخت مطابق با واقع

در اصطلاحی دیگر، به جای تأکید بر حالت شخص عالِم از نظر یقین روان‌شناختی یا عدم آن، بر رابطة ادراک با واقعیت مربوط تأکید می‌شود، به این معنا که اگر شناخت مطابق با واقع و نفس الامر باشد،‌ «علم» نامیده می‌شود، و در غیر این صورت، «جهل» خواهد بود. اگر علم، مطلق کشف واقع باشد، به این معناست که روش‌های متعدد دارد و ممکن است با روش تجربی کشف شود یا با روش­های عقلی، نقلی و تاریخی، وحیانی، و یا حتی شهود و علم حضوری. طبق این تعریف، علم می‌تواند متناسب با این روش‌ها اسم‌های مختلفی داشته باشد، مانند: علم تجربی، علم دینی، علم عرفانی، علم تاریخی، علم فلسفی، و... . اگر علم را شامل علم حضوری و حصولی بدانیم، باید گفت: در علوم حضوری مخالفت با واقع معنا ندارد، بنابراین همة علوم حضوری بر اساس این اصطلاح، «علم» محسوب می‌شوند. اما علوم حصولی ممکن است مطابق با واقع باشند یا نباشند. از میان علوم حصولی، بدیهیات اولیه و وجدانیاتی که مستقیماً از علوم حضوری گرفته می‌شوند نیز مطابق با واقع‌اند و بدون شک «علم» به این معنا هستند. اما بخشی از علوم حصولی که از بدیهیات اولیه و وجدانیات نیستند و بعضاً از بدیهیات استنباط می‌شوند، احتمال خطا و عدم مطابقت با واقعیت در آنها وجود دارد، که درصورت عدم مطابقت، «علم» به این معنا نخواهند بود، حتی اگر شخص مُدرِک به آن اعتقاد جزمی و یقینی داشته، هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای در درستی آن به خود راه ندهد.
﴿ صفحه 50 ﴾
بنابراین تعریف، اگر افرادی با نظرهای مختلف مدعی علم در یک موضوع باشند و هریک نظر خود را مطابق با واقعیت بداند، تنها یکی از نظرها علم است و دیگران علم نیستند، بلکه جهل‌اند؛ اما تشخیص این که کدام‌یک علم است، منوط به این است که با روشی مناسب با آن موضوع، نظریات بازشناسی شود تا علم از غیرعلم تمییز داده شود.

2.1.3. شناخت حصولی مطابق با واقع

گاهی در مباحث معرفت‌شناسی، اصطلاحی برای علم به‌کار می‌رود که از اصطلاح پیشین خاص‌تر و محدودة شمول آن کم‌تر است و به علوم حصولی اختصاص دارد. در این اصطلاح، نه تنها نظر به حالت روانی فاعل شناسا نیست، بلکه نوع شناخت نیز به علوم حصولی اختصاص یافته، علوم حضوری از قلمرو «علم» خارج شده است. در این اصطلاح، تنها رابطة گزاره‌ها را با واقعیاتی که از آن‌ها حکایت می‌کنند می‌سنجند،‌ و در صورتی که گزاره‌ای مطابق با واقع باشد می‌گویند علم است، اما اگر با واقعیتش مطابقت نداشته باشد، یا مطابقت آن به اثبات نرسیده باشد، علم محسوب نمی‌شود و اعتبار ندارد. به عبارت دیگر، در این اصطلاح، علوم حصولی به لحاظ معرفت‌شناختی ارزش‌یابی می‌شوند، و «علم» تنها به آن دسته از قضایا اختصاص می‌یابد که مطابقت آنها با واقعیت احراز شده باشد. همة علوم حصولی (که با مفاهیم سروکار دارند و در قالب گزاره‌های خبری بیان می‌شوند) در این اصطلاح داخل‌اند؛ بنابراین
﴿ صفحه 51 ﴾
علوم پایه، تجربی طبیعی، انسانی و اجتماعی، تاریخ،‌ هنر، جغرافیا و ... چه به صورت گزاره‌های شخصی و حاکی از یک رویداد مشخص و چه در قالب گزاره‌های کلی و بیان‌کنندة قوانین یا ضوابط عام وفراگیر، چه در شمایل رشته‌های علمی و چه به شکل قضایای منفرد، می‌توانند مصادیقی از علم باشند.