رابطه علم و دین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: علی مصباح

پیش‌گفتار

تمدن‌های بشری با شناخت موهبت‌ها و ظرفیت‌های موجود در طبیعت و انسان از یک سو، و استفاده از آنها در مسیر برآوردن نیازهای مادی و معنوی انسان از سوی دیگر، به‌وجود می‌آیند. به هر اندازه که این شناخت‌ها درست‌تر و دقیق‌تر باشند، و به هر میزان که شناخت‌های صحیح در مسیر تأمین نیازهای واقعی به‌کارگرفته شوند، میزان پایایی و پویایی یک تمدن افزایش می‌یابد. ضعف تمدن‌ها در این جنبه‌ها موجب سیر نزولی آنها شده، می‌تواند در نهایت به اضمحلال آنها بیانجامد.
تمدن‌ها ـ اعم از الهی و مادی ـ برای برپایی و ادامة حیات خود به شناخت واقعیات هستی و استفاده از موهبت‌های الهی موجود در طبیعت و انسان نیاز دارند، با این تفاوت که بعضی از آنها (تمدن‌های مادی) نمی‌توانند نقش خود را برای رساندن انسان به
﴿ صفحه 12 ﴾
سعادت حقیقی ایفا کنند، بلکه به دلیل ضعف در شناخت واقعیات، عاملی برای سقوط و زوال را در درون خود می‌پرورانند. استواری و استحکام تمدن الهی با تکیه بر باورهای بنیادین دینی تأمین می‌شود، و جهت‌گیری صحیح فعالیت‌ها و نهادهای تمدنی تا رسیدن به اوج کمال انسانی را آموزه‌های ارزشی و عملی دین حق تضمین می‌کنند.
انقلاب اسلامی ایران با هدف احیای تمدن اسلامی بر پایة آموزه‌های اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله ـ‌که همان تفسیر اهل بیت علیهم السلام از اسلام است ـ پا به عرصه گذاشت، و با تأسیس جمهوری اسلامی ایران زمینه را برای تمدن‌سازی فراهم نمود. یکی از الزامات این طرح سترگ، فراهم آوردن زمینه‌های معرفتی و عملی، و برداشتن موانعی بود که بر سر پیمودن این راه پر پیچ و خم وجود داشت. بدون شک، بازکردن گره‌های معرفتی و پاسخ‌دادن به شبهات اندیشه‌ای از شاخص‌ترین اقداماتی بود که نظام نوپای اسلامی در این زمینه باید به آن می‌پرداخت. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی ـ قدس‌الله‌سره‌ـ از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی بر این وظیفة گران‌سنگ تأکید ورزیدند، و جانشین شایستة ایشان، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ـ‌متع‌الله‌المسلمین‌بطول‌بقائه‌الشریف‌ـ بارها ضرورت آن را با تعبیرهایی گوناگون مانند انقلاب فرهنگی، اسلامی‌کردن دانشگاه‌ها، مبارزه با تهاجم فرهنگی بیگانگان، مهندسی فرهنگی، و سبک زندگی اسلامی تبیین فرموده‌اند. اندیشمندان فرهیخته نیز در این راه تلاش‌هایی تحسین‌برانگیز داشته‌اند.
﴿ صفحه 13 ﴾
یکی از موضوعات اصلی که در همة این فعالیت‌ها نقشی برجسته داشته، تبیینی دقیق و منطقی از رابطة میان دین و علم بوده است. حضرت استاد آیت الله مصباح ـ‌دام‌ظله‌العالی‌ـ در طول این سال‌ها زوایای این بحث را در آثار مختلف خود به‌خوبی واکاویده و تبیین کرده‌اند. به‌منظور ارائة این دیدگاه‌ها در قالبی مدون، تلاش شده است تا با مروری بر آثار نوشتاری و گفتاری معظم‌له، شامل کتاب‌ها، مقالات، درس ها. سخنرانی‌ها، و مصاحبه‌ها، مطالب مربوط استخراج و در چارچوب نظمی منطقی در اختیار علاقه‌مندان قرارگیرد. در اینجا بر خود فرض می‌دانم علاوه بر تشکر از اعتماد معظم‌له و اجازة انجام این وظیفه به حقیر، و بازبینی نسخه‌های کتاب در مراحل مختلف و راهنمایی‌های ارزشمند در طول کار، از همة کسانی که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به ‌غنی‌شدن و به‌انجام‌رسیدن این مجموعه یاری رسانده اند قدردانی نمایم.
علی مصباح
20/1/92

فصل 1: مقدمه

بحث از رابطة دانش بشری با دین از دغدغه‌های مشترک و دیرینة عالمان متدین و دین‌داران عالم است که سابقه‌ای بس طولانی در تاریخ تفکر بشر دارد. به تناسب نوع دانش بشری که در هر عصر مورد توجه بوده، و یا به دلیل تخصص عالمانی که به این مبحث توجه کرده‌اند، این مسأله در هر برهه‌ای از زمان شکل خاصی به خود گرفته و تحت عنوانی متفاوت ظاهر گشته است: زمانی سخن از رابطة عقل و دین می‌شنویم، و زمانی دیگر بحث بر سر رابطة فلسفه و دین است، و در برهه‌ای سؤال از رابطة عرفان با دین به میان می‌آید، و در عصر اخیر نزاع بیشتر بر سر رابطة علم (علوم تجربی) با دین درگرفته است. وجه مشترک این مباحث گونه‌گون، این دغدغه است که همه می‌خواهند بدانند میان دانشی که منشأ آسمانی و الهی دارد و از راه وحی و الهام به اولیای الهی به دست بشر می‌رسد با دانش‌هایی که ریشه در فهم عادی بشر
﴿ صفحه 16 ﴾
دارند و از مجاری ادراکی عمومی (عقل، تجربه حسی، و شهود) به دست می‌آیند، چه نسبتی وجود دارد. این مسأله هنگامی جدی‌تر می‌شود و به صورت یک معضل رخ می‌نماید که میان دانش‌های وحی ـ بنیان با دانش‌های علم ـ ‌بنیان بر سر یک مسأله اختلاف بروز کند و هر یک پاسخی متفاوت برای آن سؤال پیش نهند. از این‌رو گاه این مسأله به صورت تعارض علم ودین ظهور می‌نماید و تلاش‌ها به حل چنین تعارض‌های واقعی یا توهمی معطوف می‌گردد.
این سؤال در برهه‌هایی از تاریخ پررنگ‌تر شده است که یا دانش بشری به دستاوردهایی سترگ و بی‌سابقه دست یافته و درنتیجه دین را به مبارزه طلبیده است، و یا دین در صحنة زندگی انسان‌ها نقشی برجسته یافته و دانش بشری را به چالش کشیده است. انقلاب اسلامی ایران، اگر نگوییم مهمترین پدیده در تاریخ اسلام و مسلمین تا امروز بوده است؛ به اعتراف صاحب‌نظران دوست و دشمن، دست‌کم یکی از بزرگترین پدیده‌هایی است که در تاریخ امت اسلامی رخ داده و نقطه عطفی را در تاریخ اسلام و جهان ترسیم کرده است. عظمت این رویداد و آثار ژرف آن بر ابعاد مختلف زندگی مسلمانان روز به روز بیشتر ظاهر خواهد شد و پیش‌بینی کامل و نهایی از تأثیراتش در جهان به این زودی ممکن نمی‌گردد. چهرة برجستة این انقلاب كه چشم جهانیان را پر كرد و توجه سیاستمداران را به خود معطوف داشت، قدرت آن در ایجاد تحولی سیاسی در کشور بود که طی آن نظام جدیدی را جایگزین
﴿ صفحه 17 ﴾
رژیم شاهنشاهی نمود. ولی شالودة این تحول عظیم، و نظام برآمده از آن، باورها و ارزش‌های دینی اسلام است كه آن را از دیگر انقلاب‌ها و نظام‌های سیاسی متمایز می‌سازد. به دیگر سخن، مشخصة انقلاب و نظام اسلامی را می‌توان در «فرهنگ اسلامی» حاكم بر آن خلاصه كرد، و همان‌گونه که حضرت امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه) اشاره دارند:
بی شك بالاترین و والاترین عنصری كه در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشكیل می دهد.(1)
اسلام دارای فرهنگ غنی انسان‌ساز است ... و انسان‌ها را در بعد اعتقادی و اخلاقی و علمی هدایت می‌کند و از گهواره تا گور به تحصیل و جستجوی دانش سوق می‌دهد.(2)
رکن هویت این انقلاب، و نظام برآمده از آن، اسلامی بودن آن است به‌گونه‌ای که اگر اسلام از آن حذف شود از هویت خود تهی می‌شود. اسلام از این نظر که یک سلسله باورها و ارزش‌های به‌هم‌پیوسته و هم‌آهنگ را ارائه می‌کند، مقوله‌ای فرهنگی به‌شمار می‌آید، چرا که اساس «فرهنگ» را
﴿ صفحه 18 ﴾
باورها و ارزش‌ها تشکیل می‌دهند، و بقیة عناصر فروع آن محسوب می‌شوند.(3)
﴿ صفحه 19 ﴾
اگرچه فرهنگ در عام‌ترین تعریفش، شامل مؤلفه‌هایی چون باورها، ارزش‌ها، انگیزه‌ها، خط، زبان، هنر و مواریث ملی، ‌بومی، و قومی می‌شود، ولی دقت در این عناصر نشان می‌دهد که برخی از این مؤلفه‌ها در طول برخی دیگر قرار داشته، در شکل‌دادن آنها نقش اساسی بازی می‌کنند. بنیادی‌ترین بخش فرهنگ، نوع نگاه و درك افراد نسبت به هستی است که از آن به هستی‌شناسی یا جهان‌بینی تعبیر می‌شود. مبانی هستی‌شناختی به ذهن افراد شكل می‌دهد و در این چارچوب است که دیگر حقایق و روابط آنها تفسیر و فهم می‌شوند. این قالب فكری، در مرحلة بعد، نظام ارزشی و رفتاری متناسب با خود را پدید می‌آورد كه رفتارهای اختیاری انسان‌ها را هدایت می‌کند، و نظام‌های اخلاقی، حقوقی، و سیاسی جامعه را شکل می‌دهد. ارزش‌ها از سوی دیگر، انگیزه‌های مناسب
﴿ صفحه 20 ﴾
را در افراد ایجاد و تقویت کرده، ظهور رفتارهای هماهنگ با باورها و ارزش‌ها را موجب می‌شوند.
باورها‌، ارزش‌ها، و انگیزه‌ها به عنوان سه رکن فرهنگ محسوب می‌شوند که تجلی آنها در قالب نمادها بخش‌هایی دیگر از فرهنگ را به‌وجود می‌آورند. زبان، خط، هنر، و برخی آداب و رسوم نمادین در فرهنگ‌های مختلف، بازتاب همان زیربناهای اصلی فرهنگی‌اند كه باورها و ارزش‌ها را قابل ارائه و قابل تبادل ساخته، موجب تفاهم میان افراد می‌شوند، همان‌گونه که در ابعاد گوناگون زندگی،‌ ازجمله معنویات و ارتباط با خدا، رفتارهای شخصی، روابط خانوادگی، تعاملات اجتماعی، و رفتار با محیط زیست تأثیر می‌گذارند و بدین ترتیب سایر مظاهر فرهنگی را سامان می‌بخشند. از این رو است که تمایز فرهنگ‌ها عمدتاً در تفاوت‌های جوامع در زیرساخت‌های فکری و ارزشی آنها نهفته است. به همین دلیل است که تحول در باورها و ارزش‌های یک جامعه می‌تواند سایر اجزاء فرهنگ آن را تحت تأثیر قرار دهد.
اسلام به عنوان یک دین جامع و کامل، شامل یک نظام فکری است که نوع تلقی انسان از جهان هستی و انسان را بر اساس واقعیات تکوینی شکل می‌دهد و باورهای وی را سامان می‌بخشد. همچنین نظام ارزشی و اخلاقی اسلام بر مبنای استوار این هستی‌شناسی پایه‌گذاری می‌شود و نظام رفتاری مسلمانان را تعریف می‌کند. از این رو، می‌شود گفت اسلام اساساً یک مقوله فرهنگی است که در شکل کاملش، از این ظرفیت برخوردار است که همة
﴿ صفحه 21 ﴾
نیازهای اساسی فکری، ارزشی، و رفتاری فرد و جامعه را تأمین‌ کند. منشأ پیدایش انقلاب اسلامی توجه به این حقیقت بود که نظام رفتاری حاکم بر جامعه ایران در زمان طاغوت با مبانی نظری و عملی اسلام در تضاد بود و مظاهر فرهنگی منحط مادی و سکولار خود را بر این جامعه تحمیل کرده بود. تحقق اهداف انقلاب اسلامی، به عنوان یک انقلاب فرهنگی، منوط به آن است که در اولین گام، به تبیین همه‌جانبة باورها و ارزش‌های اسلامی و تصحیح انحرافات و کج‌اندیشی‌هایی بپردازیم که در آن پدید آمده است، و شبهاتی را پاسخ دهیم که می‌تواند در مبانی استوار آن خللی وارد ‌سازد. در گام بعد باید به استخراج نظام‌های رفتاری فردی و اجتماعی اسلام در ساحت‌های گوناگون فرهنگی اقدام نمود، و نهادهای مربوط به آن را شکل داد تا ساختار اجتماعی نظام بر اساس باورها و ارزش‌های اسلامی سامان یابد. به همین دلیل است که ملت انقلابی ایران نمی‌تواند نسبت به فرهنگ خود بی‌اعتنا باشد و انقلاب فرهنگی در بطن انقلاب اسلامی وجود دارد.
از این رو، از همان اولین سال‌های پیروزی انقلاب اسلامی، مسأله انقلاب فرهنگی مطرح شد و حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) دستور دادند تا ستادی به نام ستاد انقلاب فرهنگی(4)به منظور برنامه‌ریزی و هدایت این مهم تشکیل شود. یکی از مسائلی که این ستاد بر اهمیت آن واقف شد و برای آن تصمیم‌گیری كرد، اسلامی
﴿ صفحه 22 ﴾
شدن دانشگاه‌ها بود. ابهامی كه در مفهوم اسلامی شدن دانشگاه‌ها وجود داشت موجب برداشت های مختلف و ارائة راه‌کارهای گوناگون می‌شد. کسانی ناآگاهانه یا متعمدانه ساده‌انگارانه با مسأله برخورد می‌کردند و اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها را در ساختن مسجد،‌ برگزاری نماز جماعت، برپایی مراسم عزاداری، و مانند آنها خلاصه می‌کردند. آنها کم و بیش به این کارها هم اقدام کردند، و انجمن‌های اسلامی که در دانشگاه‌ها تشکیل ‌شدند، این‌گونه وظایف را بر عهده ‌گرفتند. از طرف دیگر، کسانی که به مسائل اشراف داشتند و نیازهای جامعه را درک می‌کردند، راه حل مشکلات دانشگاه‌ها و جامعه را در این‌گونه اقدامات صوری و شکلی نمی‌دیدند. آنها معتقد بودند: منظور از این‌که دانشگاه اسلامی شود این است که آموزه‌های دانشگاه و تربیت‌های دانشگاهی بر اساس باورها و ارزش‌های اسلامی باشد. بدین ترتیب، درباره تفسیر «اسلامی کردن دانشگاه‌ها» و منظور از آن، بحث‌هایی درگرفت، و در نهایت، بر اساس تصمیم ستاد انقلاب فرهنگی (که در آن روزگار شش عضو داشت)، قرار شد تحولاتی در دانشگاه‌ها پدید آید که متأسفانه سرعت و شتاب کافی پیدا نکرد، و احیاناً در بعضی از برهه‌ها شتاب منفی هم داشت.
برای علت‌یابی مشکلاتی که بر سر راه این مهم وجود داشت باید این جریان به صورت کارشناسانه آسیب‌شناسی شود و برای ادامه کار طرحی نو درانداخته شود. یکی از علت‌های ناکامی این پروژه این بود ‌که هدفی بسیار گرانسنگ و کاری بسیار عظیم بود.
﴿ صفحه 23 ﴾
طراحی و به انجام‌رساندن یک انقلاب فرهنگی به مراتب از انقلاب سیاسی سخت‌تر است. اصولاً کار فرهنگی یک کار درازمدت و طاقت‌فرساست و در مدت کوتاه به بار نمی‌نشیند. کسانی که دستی در کار داشته باشید می‌دانند که اگر بخواهند فقط برنامه‌های درسی یک دانشکده را را عوض کنند، چه مقدار وقت، نیرو، و بودجه می‌طلبد تا همة مقدمات این کار از تدوین کتاب و تربیت استاد، تا فراهم کردن شرایط آموزشی و برنامه‌های کمک آموزشی و مسائل جنبی آن انجام شود. حال اگر بخواهید این کار را به همة‌ دانشکده‌های یک دانشگاه، و از آنجا به همة دانشگاه‌های کشور تعمیم بدهید و تحولی اساسی در همة آنها ایجاد کنید، به چه مقدار کتاب، چند استاد، و چه میزان برنامه‌ریزی و امکانات نیاز است؟ چه کسانی قرار است این تحول را هدایت و اجرا کنند، و تحول در خود مجریان چگونه باید ایجاد شود؟! این‌ها گوشه‌ای از مشکلات این کار بسیار دشوار، پر هزینه، و زمان‌بر است، و حل آنها نیازمند اشخاصی پرحوصله، صبور، و آگاه است که بتوانند سختی‌ها را تحمل کنند، ضمن آن که برنامه‌ریزانی لایق، و مدیرانی کاردان باشند تا کار به سامانی صحیح برسد. کمبود چنین افرادی یکی از موانع به ثمر رسیدن انقلاب فرهنگی در امر اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها بود.
از دیگر علت‌های روشنی که همه کم‌وبیش به تأثیر منفی آن بر پیشرفت این امر مهم واقف‌اند، مصادف شدن این برنامه با حماسة دفاع مقدس بود که هشت سال وقت، فکر، و انرژی
﴿ صفحه 24 ﴾
دست‌اندرکاران و ملت بزرگ ایران را به خود مشغول کرد،‌تا جایی که حوزویان و دانشگاهیان هم احساس وظیفه می‌کردند تا برای دفاع از کیان اسلام و نظام نوپای اسلامی داوطلبانه در جبهه‌ها حضور پیدا کنند، و وقت، امکانات، و جانشان را در این مسیر در طبق اخلاص بگذارند. کلاس‌های دانشگاه‌ها و درس‌های حوزه‌ها گاه برای مدت‌ها تعطیل می‌شد، و شهدای زیادی از حوزه‌ها و دانشگاه‌ها، اعم از اساتید، دانشجویان، طلاب، و کارمندان در کنار سایر رزمندگان تقدیم انقلاب شد تا این دفاع مقدس به یاری خداوند به نفع اسلام خاتمه پیدا کرد. روشن است که در چنان شرایط بحرانی، پیگیری کردن طرحی که هزینه، نیروی انسانی، و صبر و حوصله‌ای فراوان، و مدیرانی برنامه‌ریز می‌خواست مناسب، یا حتی ممکن، نبود. از این‌رو، در دوران دفاع مقدس این جریان تقریباً رو به افول رفت، و هرچند به‌کلی تعطیل نشد و حرکت‌هایی با کُندی انجام می‌گرفت، ولی انتظار کاری جدی و پیشرفتی چشمگیر نمی‌شد داشت. علاوه بر این‌ها، اشکالات دیگری هم وجود دارد که نه به دشواری ماهیت مسأله مربوط می‌شود، و نه ناشی از موانع خارجی است، ازجمله آن که مسائل سیاسی و سیاسی‌بازی‌ها روی مسائل فرهنگی سایه می‌اندازد، و درنتیجه کارها را دشوار می‌کند.
در خلال این سه دهه، کسی که در مراحل مختلف، دلسوزانه به این مسأله پرداخته، تأکید کرده، هشدار داده، و برای حل آن رهنمود داده‌اند، مقام معظم رهبری (ایّده الله تعالی) می‌باشند. ایشان
﴿ صفحه 25 ﴾
از طرفی نسبت به تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی هشدار داده، از طرفی مکرراً راجع به نهضت نرم‌افزاری و تولید علم و مسائلی از این قبیل رهنمود داده‌اند. بعضی از این فرمایشات ایشان عام بوده، و شامل همه حرکت‌های علمی در دانشگاه‌ها می‌شده، و بعضی به خصوص به مسائل فرهنگی و دینی مربوط بوده است. از این میان، آنچه به شاخه‌های علمی تجربی و فناوری‌های پیشرفته مربوط بوده، به دلایلی، به نتایج خیلی خوبی رسیده که امروز شاهد پیشرفت دانشمندان جوانمان در رشته‌های مختلف علوم هستیم که باعث افتخار کشور ما، بلکه افتخار جهان اسلام است و امیدواریم که به یاری حق تعالی موفق شوند تا بتوانند مسؤولیت‌شان را به خوبی به انجام برسانند. این پیشرفت‌ها در زمینه‌های علوم طبیعی و تجربی، به خصوص آنچه نتایج عینی عملی به بار می‌آورد و می‌توان در صحنه بین‌المللی ارائه کرد، نتایج خوبی بخشیده است؛ اما در زمینه علوم انسانی، به دلایل مختلفی (که در این مجال جای پرداختن به آن نیست) این حرکت خیلی با کُندی پیش رفته است.

1.1. جایگاه مبحث علم دینی در اولویت‌های نظام اسلامی

یکی از مسائلی که اساتید و دانشجویان در رشته‌های مختلف علمی با آن روبرو می‌شوند، رابطه‌ای است که میان یافته‌های جدید علمی با آموزه‌های دینی وجود دارد یا باید وجود داشته باشد. برخی سعی می‌کنند بعضی از یافته‌های علمی را به عنوان باطل‌کنندة آموزه‌های دینی معرفی کنند، و بعضی در مقابل، بخشی از یافته‌های علمی را
﴿ صفحه 26 ﴾
به دلیل عدم هم‌خوانی با آموزه‌های دینی کنار می‌گذارند، و برای برخی نیز این ناهماهنگی‌ها موجب می‌شود تا در سردرگمی و تردید باقی بمانند. این مسأله از قدیم یکی از دغدغه‌های معقول و منطقی عالمان متدین و متدینان علم‌دوست بوده است. هم از این روست که یکی از نقاط حساس و راهبردی در مسیر تحقق هدف سترگ تولید علم در محیط اسلامی، روشن ساختن رابطة میان دین اسلام با علم (خواه علوم طبیعی و خواه انسانی) و حل مسائل و پاسخ به شبهات مربوط به آن است. این مسأله یکی از گلوگاه‌های استراتژیک نظام برای فتح قله‌های آرمانی خویش است که تبیین صحیح آن کمکی شایان به تحقق اهداف متعالی انقلاب خواهد کرد. هم از این رو است که نظریه‌پردازان مختلفی تلاش کرده‌اند تا راه حل روشنی از این حلقة وصل میان دین و علم در قلمرو دین اسلام ارائه دهند، همان‌گونه که مخالفان نیز تلاش‌های وسیعی برای ارئة تصویری غیرواقعی و خصمانه از این رابطه آغاز کرده‌اند و از هیچ کوششی در ایجاد شک و تردید فروگذار نمی‌کنند. طیف فعالیت‌های ایشان از ترجمه آثار ملحدانه غربی در تقابل با دین تا القای سؤال و ابهام‌ به شکل‌های مختلف و تمسک به شبهات بومی را شامل می‌شود. پاسخ‌گویی به این شبهات و نشان دادن راه‌حل‌های خردمندانه و منطقی وظیفة اقشار فرهیخته و فرهنگ‌ساز کشور است که در رأس آنها حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها قرار دارند.
برنامة آموزشی و پژوهشی حوزه و دانشگاه اسلامی می‌بایست
﴿ صفحه 27 ﴾
بر این اساس استوار باشد که طلبه و دانشجو در طول تحصیل خود از چنان قوت علمی و قدرت استدلالی برخوردار شوند که بتوانند عقاید اسلامی را اثبات و از آن‌ها دفاع نمایند،‌ و توانایی پیدا کنند که نظریات مخالف اسلام را پاسخی منطقی دهند. بنابراین اسلامی کردن فرهنگ در حوزة دانشگاه‌ها به این معناست که شیوه کار در دانشگاه و روند فعالیت تحقیقی و علمی در مراکز تحقیقی به گونه‌ای باشد که تحصیل‌کردة دانشگاهی ما توان اثبات حقایق اسلامی و ابطال نظریات مخالف با اسلام را داشته باشد،‌ نه این‌که چنان پرورش یابد که از آغاز، فکر او با فرهنگ غیراسلامی عجین گردد و آنها را به مثابه حقایقی مسلّم بپذیرد و درنتیجه، نتواند از عقاید و ارزش‌های خود دفاع کند. البته این امر هرگز به معنای مطرح نشدن نظریه‌های غیراسلامی نیست. روحیة تحقیق و پژوهش‌گری اقتضا می‌کند که در مسائل مختلف، نظریه‌های مخالف هم مطرح و نقد شود، تا یقین کامل به درستی پاسخ‌ها حاصل شود. اما شیوه‌ی نادرست و مورد اعتراض ما این است که (همان‌گونه که در رژیم طاغوت عمل می‌شد) از ابتدا فرضیات و نظریه‌های علمی ـ که احیاناً در ظاهر با برخی آموزه‌های دینی مخالف‌اند ـ تحت عنوان آخرین دستاوردهای علمی و سخنانی قطعی و تخلف‌ناپذیر با آب‌وتاب بیان گشته، چنین القا شود که: «چون علم ثابت کرده، دیگر جای بحث ندارد». معمولاً تلاش بر این است تا با چنین رویکردی خلاف واقع، تعارض علم ودین به عنوان یک پیش‌فرض در ذهن دانشجویان نقش بندد و دین به مثابة مجموعه
﴿ صفحه 28 ﴾
آموزه‌هایی خرافی و ضدعلم معرفی گردد. در این صورت، زدودن آن تلقین‌ها از ذهن او کاری مشکل خواهد بود و فرصتی نیز برای اثبات حقایق باقی نمی‌گذارد.
توجه به این مسأله موجب پیدایش اصطلاح جدیدی در فضای فکری و فرهنگی جامعه علمی کشور شد که به «مبحث علم دینی» معروف گشت و به محور برخی از مجادلات و مباحثات تبدیل شد. با توجه به مطالب پیشین، شاید بتوان گفت که مطرح کردن تقسیم علم به دینی و غیردینی، و تبدیل آن به کانون مباحث مربوط به دانشگاه اسلامی از اساس کاری درست و انتخابی سنجیده نبوده است. اولویت اول نظام در این حیطه، اسلامی کردن دانشگاه‌ها و مصون‌سازی آنها در مقابل تهاجمات فرهنگی، انحرافات فکری و عملی، و تضاد‌های ارزشی است که دانش، ارزش، و کنش قشر فرهیختة کشور اسلامی را یکجا آماج حملات خود قرار داده است. البته در این میان، یکی از مسائلی که باید به آن پرداخت، آسیب‌شناسی علوم دانشگاهی، چه از نظر مطابقت توصیف و تببین‌های آنها با واقعیت،‌ و چه از نظر مطابقت دستورالعمل‌های آنها با ارزش‌های اسلامی است. شکی نیست که علوم رایج در دانشگاه‌ها نقص‌ها،‌ کمبودها، و اشتباهاتی دارد که باید با روش علمی و مناسب خودش نقادی و برطرف شود. شناسایی این عیب‌ها و کمبودها می‌تواند به این هدف کمک کند که اولاً علومی که در داخل دانشگاه‌های خودمان آموزش داده یا تولید می‌شود، با اهداف، اغراض، و آرمان‌های اسلامی و انقلابی‌
﴿ صفحه 29 ﴾
منافات نداشته باشد، و ثانیاً بتواند نگرش جهانی نسبت به علم را تحت تأثیر قرار داده و متحول کند، و این کار می‌تواند در سطوح مختلف به انجام رسد.
نقد یک نظریه گاهی نقدی درونی است به این معنا که نقص نظریة مفروض ناشی از به‌کار گرفتن ناقص روش‌ها، استفاده از مقدمات غیرقابل اعتماد، یا مغالطه در نتیجه‌گیری از استدلال‌های علمی پدید آمده باشد. گاهی نقدها از این دایره فراتر می‌روند و روش مورد استفاده در یک نظریه را به چالش می‌کشند. در این مرحله نیز ممکن است به‌کاربردن روش نادرست در حل یک مسأله محور نقد قرار ‌گیرد، یا حتی ناکارآمد بودن یک روش و نیاز به تحول متدولوژیک مورد بحث باشد. گاهی نیز نکتة اصلی در نقد از این هم عمیق‌تر است و نقد را به نقدی بیرونی تبدیل می‌کند به نحوی که پیش‌فرض‌ها، مبانی، و اصول موضوعة یک نظریه به نکتة کانونی انتقادها تبدیل می‌شود. همة‌ انواع این نقدها در علوم مختلف مرسوم است و تا زمانی که بر مبنای اصول و روش‌های معقول و منطقی انجام گیرد، مورد تشویق و اقبال حقیقت‌جویان هم قرار می‌گیرد. روشن است که در هیچ یک از این مراحل، نژاد، رنگ پوست، مذهب، یا ملیت دانشمند منتقد دخالت ندارد و یک دانشمند مسلمان به اندازة‌ دانشمند غیرمسلمان حق دارد چنین رویکردی انتقادی به نظریات علمی داشته باشد و صرف مسلمان و متدین بودن نمی‌تواند مانعی بر سر راه استفاده از این حق گردد.
﴿ صفحه 30 ﴾
بنابراین به نظر می‌رسد بحث از این مسأله ‌که آیا علم دارای دو گونة دینی و غیردینی است، یا یک نوع علم بیشتر وجود ندارد، و این که ویژگی‌های هر کدام چیست و امتیازات هریک کدام است، مسأله اصلی ما نیست، بلکه باید آن را مسأله‌ای فرعی تلقی کرد كه نباید موجب غفلت از بحث اصلی شود.