فهرست کتاب


گناه شناسی

حاج شیخ محسن قرائتی

توجیه و دلیل تراشى براى گناه

بدتر از گناه، توجیه گناه و دلیل تراشى براى آن است. مى توان گفت توجیه گناه یك نوع كلاه بردارى دینى است.
خداوند در قرآن مى فرماید:
« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ »(297)
«بلكه انسان، خودش بر وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر براى خود، عذرهایى بتراشد.»
یعنى محكمه وجدان، گنهكار را به دورویى و نیرنگ، محكوم مى كند.
توجیه گناه، گناه را عادى و جامعه را به انجام آن تشویق مى نماید و زشت را زیبا جلوه مى دهد، توجیه گناه همان عذر بدتر از گناه است.
هیچ گناهى به سنگینى «توجیه گناه» نیست. زیرا گنهكار معترف، غالباً در فكر توبه است، ولى توجیه گر در فكر سرپوش نهادن بر گناه است كه نه تنها در صراط توبه نیست، بلكه او را در گناه راسخ تر و جرى تر مى نماید.
توجیه گناه یك بیمارى و یك بلاى عمومى است كه به صورت هاى مختلف جلوه مى كند، و خواص و عوام را از صراط مستقیم، منحرف مى نماید و خطر بزرگ آن این است كه راه هاى اصلاح را به روى گنهكار مى بندد و گاه واقعیت ها را در نظر او مسخ و دگرگون مى سازد.
مثلاً ترس خود را با توجیه احتیاط، و ضعف نفس خود را با توجیه حیا، و حرص خود را به عنوان لزوم تامین زندگى، و تن پرورى و كوتاهى هاى خود را به عنوان قضا و قدر توجیه مى كند، و براستى چه مصیبت و دردى رنج آورتر از این كه انسان با تحریف مفاهیم ارزشمند اسلام با دست خود راه نجات را به روى خود ببندد؟!
توجیه گناه در حقیقت سرپوش گذاشتن روى گناه است، تا گناه را براحتى و بدون مانعى انجام دهد مانند اینكه حق را كتمان مى كند و نام آن را تقیّه مى گذارد و یا براى رسیدن به هدف شوم خود به شخصى رشوه مى دهد و نام آن را هدیه مى گذارد.
توجیه گناه یك نوع فریب دادن و اغفال خود و مسلمین است كه ظاهرى زیبنده و شرعى دارد و باطنى آلوده، مثل كسانى كه مواد غذایى مى فروشند، و براى جلب مشترى روى آن را مواد خوب مى گذارند و درون آن را مواد بد.
امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در بازار مدینه عبور مى كرد، شخصى را دید كه میوه یا خرما مى فروشد، به او فرمود: به به، چه میوه هاى خوب و عالى. در همین لحظه خداوند به آن حضرت وحى كرد: زیرش را ببین، پیامبر صلى الله علیه وآله دست در درون آن گذارد و مقدارى از آن بیرون آورد كه بسیار پست بود، به صاحب آن كالا فرمود:
«ما اَراك الاّ و قد جَمعت خیانة و غشّاً لِلمُسلمین»(298)
«نمى بینم تو را جز اینكه، خیانت و فریب مسلمانان را جمع كرده اى.»

توجیه هاى گوناگون

توجیهات براى انجام گناه، گوناگون است، برخى از آنان عبارتند از:
1- توجیهات عقیدتى.
2- توجیهات سیاسى.
3- توجیهات اجتماعى.
4- توجیهات روانى.
5 توجیهات فرهنگى.
6- توجیهات اقتصادى.
7- توجیهات نظامى.
و توجیهات دیگر.

توجیهات عقیدتى

اعتقاد به «جبر و قضا و قدر» یكى از توجیهات عقیدتى است. وقتى به گنهكار مى گویى: چرا گناه كردى؟ چرا آلوده به مسكرات شدى؟ در پاسخ مى گوید: شانس من این بود، قضا و قدر من چنین بود، چه كنم پدران ما چنین كردند، ما هم چنین شدیم، عاقبت گرگ زاده گرگ شود، تربیت نااهل را چون گردكان بر گنبد است، مقدّر نبود من آدم نمازخوان باشم و امثال این مطالب كه در گفتگوهاى روزانه بعضى از مردم، بسیار شنیده مى شود، كه با این گونه گفتار از انجام مسئولیت و وظیفه فرار مى كنند.
خداوند مى فرماید: مشركان براى تبرئه خود چنین مى گویند:
« لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ»(299)
«اگر خدا مى خواست، نه ما مشرك مى شدیم و نه پدران ما و نه چیزى را تحریم مى كردیم.»
به این ترتیب، گناه خود را به جبر، نسبت مى دهند. نظیر این مطلب در آیه 35 سوره نحل و 20 سوره زخرف آمده است، كه مشركان قایل به جبر بودند و در پوشش جبر، به گناه خود ادامه مى دادند؛
« وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَاهُم»(300)
«آنان گفتند اگر خدا مى خواست، ما آنها (بت ها) را پرستش نمى كردیم.»
خداوند در باره ى پندار آنها مى گوید:
« إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ»
«آنها جز دروغ، چیزى نمى گویند.»
توجیه یزیدبن معاویه
هنگامى كه سر مقدس امام حسین علیه السلام را در شام نزد یزیدبن معاویه گذاردند، یزید شعرى خواند و سپس به حاضران رو كرد و گفت:...
صاحب این سر مى گفت: من براى حكومت كردن از یزید بهترم، گویا این آیه را نخوانده بود كه خداوند مى فرماید:
« قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ...»
«بگو خدایا مالك حكومت ها تویى، تو هستى كه به هر كس بخواهى حكومت مى بخشى و از هر كس بخواهى حكومت را مى گیرى، هر كس را بخواهى عزت مى دهى و به هر كسى بخواهى ذلت....».(301)
به این ترتیب، یزید خونخوار، بزرگترین جنایت را انجام مى دهد و بعد مى گوید: خدا چنین خواست كه ما عزیز شویم و دشمن ما ذلیل گردد، و این گونه بر روى جنایت خود سرپوش مى گذارد و براى توجیه اعمال ننگین خود به سفسطه و جبر متوسل مى گردد.
نگاهى به مساله جبر و اختیار
موضوع جبر و اختیار یك مساله سابقه دار است و بحث هاى فراوان دارد، ولى آنچه در اینجا مى توان گفت این است كه: وجداناً ما در انتخاب آزاد هستیم. حركت دست ما با حركت قلب ما یكسان نیست. حركت قلب از روى اختیار ما نیست ولى حركت دست ما به اختیار ما است «مسلوب الارادة» نیستیم.
به عنوان مثال: لوله كشى شهرى را در نظر بگیرید، لوله از خیابان هاى 45 مترى وارد خیابان هاى سى مترى و سپس ده مترى و سپس وارد كوچه شش مترى و چهار مترى و سرانجام وارد كوچه بن بست دو مترى و یك مترى مى گردد و وارد خانه مى شود، و شیرى به لوله كنار حوض وصل مى گردد، لوله كشى و لوله هاى خیابان و كوچه ها در دست ما نیست، ولى این شیر در اختیار ماست باز كنیم، نیمه باز كنیم یا ببندیم. ابر و باد و مه و خورشید و فلك، در اختیار ما نیست، ولى نان در آوردن و خوردن در اختیار ماست. نه جبر درست است كه بگوییم ما اراده نداریم، و نه تفویض درست است كه بگوییم همه چیز در اختیار ماست، همانند مثال فوق كه لوله كشى ها در اختیار من نیست ولى شیر آب در اختیار من است.(302)
به قول مولوى در مورد شخصى كه برخلاف وجدان، خود را مسلوب الارادة فرض مى كند، مى گوید:
آن یكى بر رفت بالاى درخت مى فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت:اى دنى از خدا شرمت بگو چه مى كنى
گفت از باغ خدا بنده خدا مى خورد خرما كه حق كردش عطا
پس به بستش سخت آن دم بردرخت مى زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمى بدار مى كشى این بى گنه را زار زار
گفت كز چوب خدا این بنده اش مى زند بر پشت دیگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه كردم از جبر اى عیار اختیار است اختیار است اختیار(303)
در مورد وجدانى بودن اختیار و اراده مى گوید:
اینكه فردا این كنم یا آن كنم این دلیل اختیار است اى صنم
دلائل آزادى اراده
1- تردید؛ اینكه ما در مورد چیزى شك مى كنیم كه انجام دهیم یا نه دلیل آزادى اراده ما است.
2- پشیمانى؛ اینكه ما در كارى كه كرده ایم پشیمانیم دلیل آزادى اختیار ما است وگرنه پشیمان نمى شدیم.
3- تأدیب؛ ادب كردن دلیل آن است كه شخص قابل ادب هست و قابلیت دلیل آزادى اراده مى باشد.
4- انتقاد؛ اینكه از كارهاى همدیگر انتقاد مى كنیم، دلیل آزادى اراده است، چرا مثلاً از درخت گردو انتقاد نمى كنیم، چون او آزادى ندارد.
بنابراین براى فرار از مسئولیت، گناه را بر گردن جبر نگذاریم.