فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

حمایت از حیوان

یكى از علماى بزرگ كنار باغچه نشسته بود و مطالعه مى كرد. بعد از ساعتى به طبقه دوّم منزل رفت، آنجا دید مورچه اى روى قباى اوست. دامن قبا را نگه داشته پائین آمد و مورچه را كنار باغچه رها كرد و گفت: ترسیدم اگر در طبقه بالا رهایش كنم، لانه اش را گم كند.

با ابوالفضل قهر نكن

شیخ عبدالرحیم شوشترى یكى از شاگردان شیخ انصارى قدس سره در نجف مشكل مسكن داشت، براى حل این مشكل گاهى مى آمد حرم حضرت على علیه السلام و گاهى حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام. روزى در حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام، عربى بیابانى را دید كه بچه فلجش را آورد كنار ضریح و گفت: یا ابوالفضل بچه ام را خوب كن، بچه شفا پیدا كرد و خوب شد و رفت.
عالم شوشترى گفت: یا ابوالفضل پس ما چه؟ این عرب دیر آمد وزود رفت، من كه دیگر به حرمت نمى آیم. این حرف را زد و در حالى كه هیچ كس از حاجت او اطلاعى نداشت، راهى نجف شد.
وقتى وارد جلسه درس شیخ انصارى شد، شیخ دو كیسه پول به او داد و گفت: این پول را بگیر و براى خود خانه اى بخر، امّا با ابوالفضل قهر نكن!

كفش پاره

سوّمین بار بود كه امام خمینى قدس سره كفش خود را براى تعمیر مى فرستاد، اما كفاش نمى دانست كه صاحب كفش امام است. كفاش گفت: آقا این كفش را دوبار پیش من آورده اند و تعمیر كرده ام دیگر بس است.
آرى، امام خمینى كه رژیم شاهنشاهى را واژگون و جمهورى اسلامى را بنیانگذارى كرد، چنین ساده مى زیست. به راستى او فرزند همان مولایى است كه فرمود: آنقدر كفشم را وصله كرده ام كه از تكرار آن خجالت مى كشم.