جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

سربرآورى نفاق‌ها و كینه‌هاى خفته

خطبه حماسى فاطمه(علیها السلام) پس از حمد و ثناى الهى، اشاره به حكمت برخى از دستورات خدایى، گذرى بر تاریخ ذلت‌بار جاهلى و نگاهى به سیر عزت‌یابى عرب از رهگذر رسالت نبوى و رشادت‌هاى على (علیه‌السلام)، با تحلیل ریشه‌هاى فتنه سقیفه دنبال می‌شود:
آن هنگام كه خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش برگزید دورویى‌ها آشكار و كالاى دین كهنه و بى‌خریدار گشت. خشم فروخورده گمراهان زبانه كشید و كمترین گمنامان به سالارى رسید.
﴿ صفحه 177 ﴾
پیشواى اهل باطل آواز درداد و یكه‌تاز میدان شما گردید. شیطان از كمینگاه خویش سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و دید كه چه زود اجابتش نمودید و در دام فریبش خزیدید. چون شما را به حق‌كشى فراخواند، لبیك شما را دریافت و چون شما را در مقابل حق به خشم و غضب در آورد، شما را غضبناك یافت.(267)
حضرت زهرا(علیها السلام) ریشه‌اى‌ترین عامل شعله‌ورى فتنه را نفاق‌هاى در نهان خفته معرفى می‌کند. قساوتمندان به ظاهر مسلمان شده، عقب‌ماندگان به ظاهر رشدیافته، گمراهان به ظاهر هدایت شده، آتش تعصب‌ها و كینه‌هاى قومى ـ قبیله‌اى را در نهاد خویشتن فروننشانده‌اند، به تهذیب و تزكیت نفوس خویش نپرداخته‌اند، سطح معرفت‌های خود را ترقى نداده‌اند ولیكن داعیه دین و ایمان را پوششى براى ظلمت و قساوت درونىشان قرار داده، همواره مترصد فرصتى گشته‌اند تا از پشت بر اسلام خنجز بزنند.
چه كسى باور می‌کرد كه پیشتازان جنگ و جهاد، سوداگران جان و انفاق‌كنندگان مال، در نهان دلهایشان دورویى بپرورانند؟! چه كسى باور می‌کرد كه پیشتازان بیعت با على(علیه‌السلام) در روز غدیر از او کینه‌هاه‌ه و نفرت‌ها به دل داشته باشند؟! در آن زمان چه كسى جرأت می‌کرد داعیه‌داران جانبازى در راه خدا را منافق خطاب نماید؟! چه كسى شهامت آن را داشت كه فداسازان جان و مال در راه خدا را فریب‌خوردگان شیطان بخواند؟! چه كسى می‌توانست پرده‌هاى دروغین دین و ایمان را فرو افكند و باطن ظلمت و ضلالت را برملا نماید؟!
چه كسى می‌توانست جز زهراى اطهر؟! چه كسى جز زهرا(علیها السلام) می‌توانست فریاد برآورد كه هر چند بهانه‌هاه‌ه و شعارهایتان مردم فریب و زیبا؛ اما حقیقت كارتان زشت و نازیباست؟! هر چند خود را خاموش‌كنندگان فتنه می‌خوانید؛ اما فتنه‌افروز‌ان حقیقى شمایید. هر چند خود را قرآن‌گرا مى‌دانید؛ اما در عمل، به دامن شیطان گریزانید.
﴿ صفحه 178 ﴾
شعارهایتان جملگى دروغ و نیرنگ و كارهایتان برافروزاننده فتنه و ننگ:
هنوز از عهد و قرار چیزى نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته بود؛ زخم دل ما التیام نگرفته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود كه آنچه نبایست كردید و آنچه ازآنتان نبود، بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید. بهانه آوردیدكه از فتنه می‌ترسیم؛ اما بدانید كه خود را به قعر آتش فتنه افكندید؛ چرا كه آتش دوزخ، كافران را از هر سو فرا می‌گیرد.
شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟! دروغ مى‌گویید و راهى جز راه حق می‌پویید! وگرنه این كتاب خداست در میان شما! نشانه‌هایش به كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكاراست! شما به چنین كتابى پشت نموده‌اید. واى بر شما! آیا می‌خواهید از آن رو گردانید یا به غیر آنچه در آن است، حكم نمایید؟! كسى كه جز تسلیم محض در مقابل خداوند، آیینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند و در آخرت با زیانكاران نشیند.(268)
صحیفه تاریخ این چنین در پیش روى ما گشوده شده و كلمات آگاهى‌بخش فاطمه(علیها السلام) این چنین در گوش جان‌ها طنین‌انداز گشته است. و این ثمره، به بهاى اندكْ محقق نشده است. بهاى این روشنگری‌ها، درهم شكسته شدن سینه و پهلوى زهراى اطهر(علیها السلام)، سیلى خوردن و نیلى شدن آن چهره مطهر و 25 سال مظلومیت و سكوت كشنده حیدر(علیه‌السلام) است. آرى، ما میراث‌دار خون سینه و پهلوى شكسته زهراى اطهریم. بارى، این بیان‌هاى گران‌بها براى عبرت ما شیعیان است: فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِى الْأَبْصَرِ؛(269) پس پند و عبرت بگیرید اى صاحبان اندیشه!
اگر به تهذیب نفوس و خالصسازى نیات و اعمالمان همت نگماریم، از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم! اگر لحظه‌اى از اهل‌بیت(علیهم السلام) جدا گردیم، از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم! اگر گذاشتیم منافقان به لانه خزیده دیروز سر از لانه بیرون آورند و یكه‌تازان میدان شوند،
﴿ صفحه 179 ﴾
عبرت نگرفته‌ایم! اگر اجازه دادیم آنان كه به فرموده امام از منافقان نیز بدترند(270)، سیاستگذاران پشت پرده برخى از امور كشور اسلامىمان شوند عبرت نگرفته‌ایم! اگر عنوان‌ها و شعارهاى منافقصفتان، فریبمان داد و باعث شد تا ایشان را بر مسندهاى دولتى و حكومتى بنشانیم، عبرت نگرفته‌ایم. اگر ساكت نشستیم واجازه دادیم تا افرادى سست‌عنصر با داعیه دروغین مسلمانى بدترین توهین‌ها را به اسلام نمایند، عبرت نگرفته‌ایم! چه شده است كه در كشور اسلامى ایران، مهد دلیران و فداییان، كسى جرأت كرده، بگوید: ماركس، پدر دین‌ستیزى، بخشى از حقیقت را گفته است كه دین، افیون توده‌ها و جامعه‌هاست؛ ما سخن او را كامل می‌کنیم و مى‌گوییم: دین، افیون ملت‌ها و حکومت‌هاست.(271) اگر فردى سر سوزنى ایمان در دل داشته باشد، چگونه می‌تواند اجازه چنین گستاخى و جسارتى را به خود بدهد و چنین سخن اهانتآمیزى را بر زبان براند؟!
بزرگ‌ترین رسالت این قسمت از خطبه حضرت زهرا(علیها السلام) شناساندن چهره نفاق و عملكرد موذیانه منافقان است. منافقان، همواره مترصد فرصتند و به محض این كه زمینه را آماده ببینند به میدان می‌آیند و پرده از قساوت‌ها و خباثت‌هاى باطنى خویش بر می‌افکنند. میزان میدان‌دارى منافقان به هوشیارى و آگاهى مردمان وابسته است. اگر
﴿ صفحه 180 ﴾
هوشیارى، شهامت و غیرت مردمان در مقابل ایشان قد علم كند، دوباره بر چهره‌هاى خویش نقاب می‌افکنند و به لانه‌هاى خویش می‌خزند؛ اما اگر هوشیارى، شهامت و غیرت دینى بر باد رفته باشد، منافقان یكه‌تاز میدان خواهند شد و مردمان را به گرداب ضلالت و هلاكت سوق خواهند داد. مصداق بارز این حقیقت را می‌توان در جریان كنفرانس برلین مشاهده نمود. منافقان شركت كننده در این كنفرانس چون زمینه را آماده پنداشتند، نقاب از چهره‌هاى كریه خویش برداشتند و بدترین اهانت‌ها را به دین، احكام دین، ولایت و حكومت ولایى روا داشتند؛ اما چون مردمان ایران را غیور، بیدار و هوشیار یافتند، دوباره بر نفاق باطنىشان نقاب افكندند و یاوه‌هایشان را پس گرفتند.
ممكن است همانان كه تا دیروز تیشه به ریشه دین، اسلام، امامت و ولایت می‌زدند، امروز از اسلام، ولایت و حاكمیت ولى فقیه دم بزنند؛ همانان كه تا دیروز با گستاخىِ تمام، مشكل اساسى مردم را قانون اساسى قلمداد می‌کردند، امروز از قانون‌مدارى سخن برانند.
همینان هر چند شعارشان قانون‌مدارى باشد، اما كردارشان چیزى جز قانون‌ستیزى نیست؛ چرا كه اینان با اسلام دشمنى دارند و قانون اساسى ما بر پایه اصول اسلامى بنا شده است. اینان ولایت و امامت را قبول ندارند و قانون اساسى ما بر محور ولایت فقیه شكل گرفته است.
حقیقت نفاق، همین است: یك روز، ولایت‌ستایى و دیگر روز، ولایت‌ستیزى. یك روز، اسلام‌مدارى و روز دیگر، اسلام‌زدایى. یك روز، قانون‌گرایى و دیگر روز، قانون‌گریزى. بایستى به هوش باشیم و فریب نخوریم. بایستى منافقان را بشناسیم و رسوایشان نماییم. مبادا با خوش‌باورى از منافقان حمایت كنیم و بگوییم: غرضى نداشتند. اشتباهى مرتكب گشتند و پس از آن اشتباه خویش را پذیرفته‌اند. متعرضشان نشوید! وحدت ملى را خدشه دار نسازید! فتنه و تفرقه بر پا نكنید! با یكدیگر مدارا كنید! اگر چنین بگوییم، فریب خورده‌ایم و از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم. وحدت، مطلوب است؛ اما چه وحدتى؟ بر چه محورى و با چه كسانى؟ وحدتى مطلوب است كه محورش على
﴿ صفحه 181 ﴾
باشد؛ نه دشمن على. وحدت با كسانى مطلوب است كه مؤمن باشند و قانون‌گرا؛ نه منافق و سرسپرده آمریكا. مگر هر وحدتى مطلوب است؟ مگر هر سهل‌گیرى و مدارایى مطلوب است؟ وحدت با پیشوایان نفاق، تیشه بر ریشه دین و ایمان است. مداراى با سران نفاق، براندازنده اصل و اساس اسلام است.
منافقان، هم‌طراز كافران
در واقع می‌توان گفت: نفاق، چیزى جز كفر باطنى و ایمان ظاهرى نیست و از آنجا كه سعادت و شقاوت انسان در گرو حقایق باطنى است، منافقان كه در باطنشان كفر وجود دارد، در زمره كافران به شمار می‌روند و حتى به یك لحاظ از كفار بدترند؛ زیرا نقاب بر چهره زده، در پشت اسلام ظاهرى سنگر گرفته، براى مردم شناخته نمی‌شوند و ضررشان بر جامعه اسلامى بیشتر است. از این رو آیات زیادى دلالت می‌کنند بر این كه منافقان اهل عذاب هستند؛ بلكه بدترین عذاب‌ها را دارند. نظیر: إِنَّ المُنفِقِینَ فِى الدَّركِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ؛(272) منافقان در پایین‌ترین و پست‌ترین درجات آتشند. و إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنفِقِینَ وَ الْكَفِرینَ فِى جَهَنَّمَ جَمِیعاً؛(273) خداوند، منافقان و كافران را در جهنم جاى می‌دهد.
با توجه به نكته فوق، نفاق چیزى جداى از كفر به شمار نمی‌آید و در حقیقت آنچه هست یا كفر است یا ایمان. از این روست كه خداوند متعال، پیامبر رحمت را به شدت و خشونت با منافقان مأمور می‌گرداند و آنان را همطراز با كافران از اهل جهنم می‌خواند: یَأَیُّهَا النَّبِىُّ جهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنفِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوَیهُمْ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛(274) اى پیامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آن‌ها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى است!
از همین روست كه پاره وجود پیامبر نیز منافقان را همطراز كافران از هلاك‌شدگان آتش جهنم مىشمارد، بر سست عنصران منافق می‌خروشد و نقاب از چهره‌هاى زشتشان فرومی‌افکند. تا دیگر براى نقاب كهنه نفاق، تا همیشه تاریخ، رنگ و لعاب و فریبى باقى نماند:
﴿ صفحه 182 ﴾
بهانه آوردید كه از فتنه می‌ترسیم؛ اما بدانید كه خود رادر قعر آتش فتنه افكنده‌اید؛ چرا كه آتش جهنم كافران را از هر سو احاطه كرده است... .چندان درنگ نكردید كه این اسب سركش، رام و افسارش در دست قرار یابد. نوایى دیگر ساز كردید و شعله‌هاى فتنه را فروزان ساختید. اغواى شیطان را اجابت نمودید و در خاموش‌سازى انوار دین، همت گماشتید. در اقامه سنت پیامبر، اهمال و سستى روا داشتید. به ظاهر طرفدارى از دین می‌نمایید و در باطن به نفع خویش عمل می‌کنید و نسبت به اهل بیت پیامبر و فرزندانش حیله و نیرنگ روا می‌دارید.(275)
و در جایى دیگر در میان زنان مهاجر و انصار كه به ملاقاتش آمده بودند نامردان دوروى روزگار را این گونه مورد نكوهش قرار می‌دهد:
صبح كردم در حالى كه به خدا سوگند دنیاى شما را دوست نمی‌دارم و از مردان شما خشمناك و بىزارم. درون و بیرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خویش به دور افكندم. از آنچه کرده‌اند، ناخشنودم. چه زشت است كندى شمشیرها!(276)
و آن گاه پرده از راز حق‌كشى‌ها و كینه‌توزى‌هاى این دون‌صفتان فرومی‌افکند:
واى بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار یابد و خلافت بر پایه‌هاى نبوت استوار ماند؟ چرا حق را از خانهاى كه جبرییل در آن فرو می‌آمد به خانه دیگر بردند؟ و حق را از دست على كه عالم به امور دنیاست گرفتند؟
بدانید كه این زیان بزرگ و آشكارى است! چه باعث شد كه با على(علیه‌السلام) كینه‌توزى نمایند و انتقام گیرند؟ چون سوزش تیغ او را چشیده‌اند و پایدارى او را دیدند كه نسبت به مرگ بى‌اعتنا بود. دیدند كه چگونه بر آنان می‌تازد و با دشمنان خدا نمی‌سازد و آنان را عقوبت می‌کند و در راه رضاى خدا با شدت و قاطعیت رفتار می‌کند.(277)
﴿ صفحه 183 ﴾
و در پى این گفتار، حقیقت حال منافقان را براى همیشه در گوش جان تاریخ، طنین‌انداز می‌گرداند:
اكنون بیایید و بشنوید: شگفتا كه روزگار چه شگفتی‌ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‌ها یكى پس از دیگرى بیرون می‌آورد! اگر تعجب نمایى، پس گفته‌هاى آنان تعجب‌آور است.
به راستى مردان شما چرا چنین كردند؟ اى كاش می‌دانستم به چه پناهگاهى تكیه داده‌اند؟ و كدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به كدامین ریسمان چنگ زدند؟ و بر كدام فرزند و خاندانى پیشى گرفتند و غلبه نمودند؟
شگفتا چه دوستان دروغین و سرپرستان نااهلى را انتخاب كردند! و چه زشت است سرانجام ستمكاران كه جایگزین بدى برگزیدند! سر را گذاشته به دم چسبیدند؛ پى عامى رفتند و از عالم نپرسیدند!
نفرین بر مردمى نادان كه فساد كارند و فسادكارى خود را نیكوكارى می‌پندارند! بدانید كه آنان فاسدند، هر چند خویش را فاسد ندانند!
واى بر آنان! آیا آن كه مردم را به راه راست می‌خواند، سزاوار پیروى است یا آن كه خود راه را نمی‌داند؟ در این باره چگونه داورى می‌کنید؟(278)

سطحی‌نگری‌ها و بی‌غیرتی‌های غافلانه

همه مصیبت‌ها و انحطاط‌ها در اسلام از سهل‌گیرى، سطحى‌نگرى، ساده‌لوحى و خوش‌باورى مردمان در همان اجتماع مسجد پیامبر شروع شد.
آنگاه كه ابوبكر حدیثى دروغین را به پیامبر نسبت داد، چه تعداد از مردمان فریب آشكار آن كلمات را دریافتند؟! آن‌گاه كه فاطمه(علیها السلام) با استناد به آیات قرآن، جعلى و
﴿ صفحه 184 ﴾
دروغ بودن آن حدیث را به خوبى هویدا ساخت، چند شراره، بارقه یا جرقه براى سوزاندن ننگ این خدعه از دل‌ها زبانه كشید؟! سنگ قبر چند دل مرده از حرارت سخنان گدازنده فاطمه(علیها السلام) در هم شكست و ذوب شد؟! چرا كسى برنخاست و سند حدیث را جویا نشد كه آخر این چه حدیثى است كه تنها تو شنیده‌اى و هیچ‌یك از دیگر همراهان و صحابیان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) آن را نشنیده‌اند؟! آیا پیامبر این حدیث را تنها در گوش تو نجوا كرده است؟!
و چرا آن‌گاه كه فاطمه(علیها السلام) به مقابله و افشاگرى برخاست، صخره دل‌هاى قساوتمند آن مردم نلرزید و در هم فرونریخت؟! چرا نورافشانى فاطمه زهرا(علیها السلام)، همو كه نوربخش آسمان‌ها و زمین است، سینه‌هاى ظلمانى و سیاه ایشان را سپید و نورانى نساخت؟!
این همه از آن نشأت می‌گرفت كه شناخت و آگاهى كافى وجود نداشت. غرض‌ورزان و مریض‌دلان، عرصه ترك‌تازى یافته بودند و توده مردم هم كه غرض و مرضى نداشتند، ساده‌لوحى و ظاهربینى چشم عقلشان را كور ساخته بود و ساده‌انگارى و سطحى‌نگرى، به خواب خوش بى‌غیرتى و غفلت فروشان برده بود.
چه كسى باور می‌کرد كه ابوبكر صدیق، پدر زن پیامبر، پیرمردى با محاسن سفید و سوابقى درخشان كه مردمان به عنوان حاكم اسلامى و پیشواى مسلمانان با او بیعت كرده بودند، از پیش ِ خود حدیثى را جعل نماید و براى توجیه غصب فدك بدان استناد نماید؟!
بارى، سطحى‌نگرى‌ها و ساده‌انگارى‌ها، غیرت‌هاى دینى را بر باد داده بود. درخت تساهل و تسامح به ثمر نشسته بود و از میوه بى‌غیرتى به همه مردمان خورانده بود و این بود كه خطبه عرش‌لرزان فاطمه(علیها السلام) هم نمی‌توانست دل‌هاى به غفلت و بى‌غیرتى خوگرفته مردم را بیدار سازد و به قیام در مقابل فساد، بدعت و تباهى وادارد.
فاطمه(علیها السلام) با خطبه حماسى و آتشین خویش، انصار و یاوران پیامبر را به قیام و خیزش علیه پیشوایان نفاق و ضلالت فرا می‌خواند؛ در حالى كه آنان در سایه امن بى‌غیرتى و سهل‌انگارى، در سكوتى مرگبار خفته بودند: واى بر شما! اى پسران قیلَه(279)! از شما چه دور
﴿ صفحه 185 ﴾
است كه پیش چشمانتان میراث پدرم را ظالمانه ببرند و حرمتم را ننگرند و شما همچون بیهوشان فریاد نصرت‌طلبى مرا نشنیده گذارید!!
دادخواهى من به شما می‌رسد، در حالى كه اجتماعتان منسجم است، ساز و برگ فراوان دارید و اثاث و خانه‌هاى آبادان؛ اما فریاد مرا نشنیده می‌گیرید و به یارىام نمی‌شتابید. شما دلیرانى هستید كه بر دشمن، بدون زره و سپر حمله می‌برید. شما مشهوران به خیر و صلاح، برگزیدگان خدا، پشتیبانان دین، یاوران پیامبر و مؤمنین و حامیان اهل‌بیت طاهرین می‌باشید. شمایید كه با بت‌پرستان عرب دراُفتادید و برابر لشگرهاى گران ایستادید. چندان كه از ما فرمانبردار و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند و مسلمانان را ارجمند، مشركان را تار و مار و نظم را برقرار، آتش جنگ را خاموش و كافران را حلقه ذلت در گوش نمودید. اكنون پس از آن همه زبان‌آورى، لب فروبسته‌اید و پس از پیشروى واپس نشسته‌اید؛ آن هم در برابر مردمى كه سوگند خویش را شكسته‌اند، پیمان خود را گسسته‌اند و در دین شما طعنه وارد نموده‌اند. با امامان كفر بجنگید كه آنان پایبند به سوگندهایشان نمی‌باشند! با ایشان بجنگید تا شاید از كارهاى خویش باز گردند! آیا با گروهى كه سوگندهاى خود را نادیده گرفته‌اند و قصد بیرون نمودن رسول الهى را دارند، كارزار نمی‌نمایید و حال آن كه ایشان ابتدا جنگ را شروع نمودند؟! آیا از اینان هراس دارید؟! بیم مدارید و تنها از خدا بترسید، اگر حق پرستید.(280)
اما هزاران دریغ كه از هرم گدازنده كلام فاطمه، فولاد سخت هیچ دلى تأثیر نپذیرفت و از زلزله عرش‌لرزان سخن او، سنگ قبر هیچ دلى نلرزید و از جا كنده نشد.
پناه بر خدا! اگر فاطمه(علیها السلام) براى انعام و احشام این‌گونه سخن گفته بود، امید فایده بیشتر می‌بود. اگر این چوب بیدارى بر كفن مردگان می‌خورد، شاید از آن خاك اعتراضى برمى‌خاست. مگر چه مرگى گریبان آن جمع را به هم می‌فشرد كه نفخه صور فاطمه(علیها السلام)
﴿ صفحه 186 ﴾
هم از جا تكانشان نمی‌داد؟! مگر بى‌غیرتى، بى‌مسؤولیتى و آسایش‌جویى با انسان چه می‌کند كه می‌تواند پاره تن رسول خدا را در چنگال كفتاران، گرفتار بیند و به قیام برنخیزد؟!
امان از راحت‌طلبى! و امان از سهل‌انگارى! كه به فرموده حضرت زهرا(علیها السلام) تمام فسادها، انحراف‌ها و فتنه‌ها از آن سرچشمه گرفته است:
به خدا سوگند شما را می‌بینم كه به تن‌آسایى و راحت‌طلبى خو كرده‌اید. آن را كه سزاوار منصب رهبرى امور است، از جایگاهش دور نموده‌اید. از دین برگشته‌اید و از جهاد در راه خدا خسته گشته‌اید. آگاه باشید كه اگر تمام اهل زمین نیز كافر گردند خداوند از همه آن‌ها بى‌نیاز است!(281)
امان از بى‌مسؤولیتى كه نتیجه تن‌پرورى و سطحى‌نگرى است. امان از بى‌غیرتى كه انسان را در مقابل غصب آشكاراترین حقوق نیز به ننگ سكوت و عافیت‌طلبى فرامی‌خواند؛ حتى اگر این حق، حق امامت براى على مرتضى(علیه‌السلام) و یا حق مالكیت فدك براى فاطمه زهرا(علیها السلام) باشد:
كجا یك تن تواند غصب كردن حق مولا را *** سكوت خلق و همراهى دشمن كشت زهرا را.
خطرخیزى شعار تساهل و تسامح
شعار «تساهل و تسامح» یكى از نسخه‌هاى پیچیده شده غربی‌ها براى درهم‌شكنى غیرت دینى مسلمانان و جوامع اسلامى است.
مى‌گویند: با مدارا و سهل‌گیرى به روى همگان لبخند بزنید! به همه آرا و عقاید اجازه جَولان و ترك‌تازى بدهید! ظرفیت و تحمل خویش را وسعت بخشید و جامعه چند صدایى را بپذیرید! همه عقیده‌هاه‌ه و سیره‌ها را برتابید! عیسى به دین خود، موسى به دین خود. با گشاده‌رویى بگذارید هر كسى آزادانه عمل نماید! هر كه خواست و هر چه خواست شهوت‌رانى و نفس‌چرانى كند! وسعت نظر داشته باشید و بگذارید هر كه
﴿ صفحه 187 ﴾
خواست حجاب گیرد و هر كه نخواست برگیرد! و آن‌گاه بى‌غیرتان داخلى نیز، همنوا با دشمنان خارجى، ندا در می‌دهند كه: تساهل و تسامح در هر عصر و زمانى مطلوب و ضرورى است؛ چرا كه از گسترش جنگ و خشونت جلوگیرى می‌نماید. پیامبر نیز اگر اهل سهل‌گیرى و مدارا می‌بود و به روى مشركان روى خوش نشان می‌داد، دیگر هیچ نیازى به آن همه جنگ و كشتار نمی‌بود. اگر پیامبر با مشركان به توافق می‌رسید كه ایشان بت‌هاى خود را بپرستند و مسلمانان خداى خود را، دیگر راه جنگ و خشونت گشوده نمی‌شد. اگر پیامبر با مشركان مدارا می‌کرد و خشونت نشان نمی‌داد، فرزندش حسین نیز قربانى دشت بلا نمی‌گردید. حسین، در حقیقت قربانى خشونت‌طلبى‌هاى جدّش در بدر، احد، حنین و دیگر جنگ‌هاى صدر اسلام گردید.(282)
على (علیه‌السلام) نیز شیوه حکومت‌داری را نمی‌دانست. اگر او با طلحه و زبیر كه از آشنایان خود او و نفوذداران آن زمان بودند، با قاطعیت و خشكى برخورد نمی‌کرد، جنگى در نمی‌گرفت و آن همه ضایعه به بار نمی‌آمد.
یاللعجب! ایران اسلامى و این گفته‌هاى واهى!
هزاران واى بر ما! مهد علویان و جسارت بر على!
كجایند شهیدان؟! كجایند آن غیور مردان؟! كجایند بازماندگان شهیدان؟! كجایند غیرت‌مندان؟! كجایند ولاییان؟! كجایند فداییان حضرت زهرا؟!
برهمه ماست كه با عبرت‌گیرى از فجایع صدر اسلام در مقابل شعار واهى تساهل و تسامح، غیرتمندانه ایستادگى نماییم. آگاه باشیم كه نتیجه‌بخشى شعار تساهل و تسامح در ایران آرزوى دیرینه دشمنان اسلام و انقلاب است. به هوش باشیم كه میوه درخت تساهل و تسامح، بى‌غیرتى دینى است.
مطمئن باشیم كه اگر همچون صحابیان حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) اهل تساهل و تسامح
﴿ صفحه 188 ﴾
شدیم، دیگر هیچ ضمانتى براى بقاى اسلام و هیچ بیمه‌اى براى عزت و اقتدار نظام اسلامى باقى نخواهد ماند.
خدا را با احدى رابطه قوم و خویشى نیست؛ لَیْسَ بَیْنَ اللّهِ وَ بَیْنَ اَحَد قِرابَةٌ.(283) هر كه صادقانه در راهش، غیرتمندى و استقامت نشان دهد نصرت و یارى می‌شود: یَأَیُّهَا الَّذیِنَ ءَامَنُواْ إِنْ تَنْصُرُواْ اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثبِّتْ أَقْدامَكُمْ؛(284) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، اگر (دین) خدا را یارى كنید، شما را یارى می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌دارد. و هر كه منافقانه سستى و بى‌غیرتى ورزد، طرد و خوار می‌شود.
همه ما بایستى با تكیه بر غیرت و شعور ایمانى به هوش باشیم و فریب شعارهاى زیبایى چون «تساهل و تسامح» را دریابیم و یقین بدانیم كه كافران و منافقان تا دین و ایمانمان را نگیرند، رهایمان نمی‌کنند و هر روز با یك نقشه و یك شعار جدید به میدان می‌آیند. اینان به طور دایمى با اهل ایمان، سر جنگ دارند؛ مگر آنكه از بى‌دینى و بى‌غیرتى آنان مطمئن گردند:
وَ لاَ یَزَالُونَ یُقَتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطعُواْ(285)؛ و اینان همچنان با شما پیكار می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان باز گردانند.
اینان، دشمنان دین شمایند و به فرموده امام از اسلام سیلى خورده‌اند و كینه اسلام را در دل پرورانده‌اند. از همین‌روست كه اصرار فراوان می‌ورزند كه قید مطابقت قوانین با احكام اسلامى، از قانون اساسى حذف گردد.

تأویل‌ها و قرائت‌های دینى منحرفانه

در مجادله غاصبان فدك با یگانه دختر پیامبر، آنقدر سیاست‌بازى و فریبكارى به چشم می‌خورد كه زیرک‌ترین سیاست‌كاران عالم را به زانو زدن در مكتب خویش فرامى‌خواند.
آن هنگام كه فاطمه(علیها السلام)، با خطابه گدازنده و روشنگرانه خویش موقعیت اجتماعى غاصبان خلافت را در لبه پرتگاهى مهیب قرار داد، خلیفه وقت با دغل‌كارى به جواب‌گویى برخاست و نقشه‌اى از پیش تعیین‌شده را به اجرا درآورد.
﴿ صفحه 189 ﴾
او براى فریب مردم، ابتدا با چرب‌زبانى به تعریف و تمجید از پاره تن رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) پرداخت و با لحنى مؤدبانه گفت:
اى دخت رسول! تو راست مى‌گویى. پدرت نسبت به مؤمنان كریم و پرعطوفت بود و نسبت به كافران شدید و پرصلابت. اگر در نَسَب او بنگریم، در بین تمام زنان او را تنها پدر تو و در بین همه دوستان باوفایش او را فقط برادرِ پسر عمویت، على، می‌یابیم. پیامبر، على را بر تمام دوستان صمیمى‌اش برگزید؛ كسى كه در هر كار بزرگى یارى‌گر او بود.
جز سعادتمندان شما را دوست نمی‌دارند و جز شقاوتمندان شما را دشمن نمی‌انگارند. شما عترت پاك رسول و برگزیدگان منتخب اویید. شما رهنمایان ما بر كار خیر و سوق‌دهندگان ما به سوى بهشتید.(286)
و آنگاه با رعایت كمال احتیاط، حدیثى دروغین و جعلى را به پیامبر نسبت داد و غصب فدك را بدان مستند ساخت:
تو اى سرور تمام زنان! و اى دختر بهترین پیامبران! در آنچه مى‌گویى صادقى و در سرشارى عقلت بر همگان سابق. از حقت باز داشته نمی‌شوی و در صداقتت تكذیب نمی‌گردی. قسم به خدا كه از رأى و نظر پیامبر، پا فراتر نگذاشتم و جز به اذن و اجازه او كارى به انجام نرساندم. پیشواى هر امت به آنان دروغ نمی‌گوید. خداوند را بر خویش گواه می‌گیرم ـ و او براى گواهى كافى است كه خود از رسول خدا شنیدم كه می‌فرمود: ما گروه پیامبران هیچ‌گاه طلا، نقره، زمین، خانه و مزرعه به ارث نمی‌گذاریم. تنها میراث ما كتاب، حكمت، علم و نبوت است و آنچه از مال دنیا از ما برجاى بماند، از آن ولى امر پس از ما خواهد بود تا او به صلاحدید خویش در آن حكم نماید.(287)
ظاهر این كلام، محترمانه و تأییدگر حقانیت و صداقت فاطمه (علیها السلام)است؛ اما باطن آن، اهانت‌آمیز و تكذیب‌كننده او: هر چند كه صداقت و موقعیت بى‌نظیر شما بر همگان
﴿ صفحه 190 ﴾
معلوم است و من هرگز قصد ندارم كه حقت را بگیرم و در مقابل صداقتت بایستم، اما چه كنم كه حدیثى از پدر بزرگوار شما شنیده‌ام كه با ادعاى شما مبنى بر ارث‌بَرى از پیامبر سازگارى ندارد. هر چند مایلم كه تقاضاى شما را اجابت نمایم، اما به عنوان حاكم اسلامى این اجازه را ندارم كه خلاف حدیث پیامبر عمل نمایم.
و آن‌گاه از ترس آن كه مبادا تناقض و فریب آشكار این سخن براى مردم روشن گردد، بلافاصله بر همراهى و همرأیى مردم با خویش تأكید نمود و گفت:
آنچه را كه تو در پى آنى، براى تهیه اسب و اسلحه قرار داده‌ایم تا مسلمانان با آن به مقابله با دشمنان بپردازند، با كافران جهاد كنند و بر گردنكشان فاجر شمشیر بزنند. در انجام این عمل، من مستبدانه تنها به رأى خویش عمل نكرده‌ام. این عمل نه فقط به رضایت من؛ بلكه با رضایت جمیع مسلمانان صورت پذیرفته است. این مال و ثروت من، براى تو و در اختیار تو، ما آن را از تو دریغ نمی‌کنیم و براى دیگرى ذخیره نمی‌نماییم. تو برترین بانوى امت پدرت هستى و درختى پاك براى فرزندانت! ما نمی‌خواهیم مالى را كه به تو تفضل شده است، از تو بازپس‌گیریم و مقام والاى اجداد و فرزندانت را اندك شماریم. فرمان تو در آنچه كه در ملك من است، مؤثر و نافذ می‌باشد؛ اما آیا تو می‌پسندی كه در این مورد با دستور پدرت مخالفت نمایم؟!(288)
سخن كه به این‌جا رسید، فاطمه(علیها السلام) دگر بار به پاخاست و بر این بهتان و تناقض‌گویى آشكار خروشید و آن‌گاه با استنادى محكم به قرآن مستحكم، نقشه از پیش تعیین‌شده یغماگران دین و ایمان مردم را نقش بر آب ساخت:
عجبا از این تهمت! پدرم، رسول خدا هرگز از كتاب خدا روگردان نبود و با احكام آن مخالفت نمی‌نمود؛ بلكه همیشه پیرو قرآن بود و از آیه آیه آن متابعت می‌نمود. آیا شما بر بى‌وفایى و توطئه علیه پیامبر اجتماع كرده‌اید و عذرتان را در این‌باره، دروغ و بهتانى قرار داده‌اید كه خویش آن را ساخته و پرداخته‌اید؟! این كار شما پس از وفات او مانند همان دام‌هایى است كه در زمان حیات او براى هلاكش
﴿ صفحه 191 ﴾
می‌گستراندید. اینك این كتاب خداست كه در مقام حكم‌كننده‌اى گویا و عادل و جدا كننده حق از باطل بین من و شما داورى می‌کند و از زبان پیامبرى از پیامبران خدا، زكریا، می‌فرماید: «فرزندى به من عطا فرما كه از من و آل یعقوب ارث ببرد» و نیز می‌فرماید: «سلیمان از داوود ارث برد». خداوند عزوجل تقسیماتى در ارث مقرر داشته، حدود واجب میراث را معین نموده، سهم هر یك از مرد و زن را بیان فرموده است و این‌گونه بهانه اهل باطل را باطل ساخته و جاى هیچ‌گونه تردید و شبهه‌اى براى كسى باقى نگذاشته است: چنین نیست كه شما مى‌گویید؛ بلكه نفس اماره‌تان كارى را برایتان جلوه گر ساخته است؛ پس صبرى نیكو باید كه در برابر آنچه شما مى‌گویید، خداوند كمك‌كننده است.(289)
ابوبكر كه در مقابل استدلال كوبنده زهرا(علیها السلام) در ورطه عجز و درماندگى فروافتاده بود، تأویل جدیدى را دستاویز خویش قرار داد و در مقابل كلام حكیمانه زهرا(علیها السلام) كه قرآن را یگانه داور و معیار تشخیص حق از باطل معرفى می‌فرمود، حق داورى را به مردم منتقل و خواست ایشان را سند حقانیت خویش معرفى نمود:
اى دختر پیامبر! تو عین دلیل و زبان حكمتى! توان جواب‌گویى و رد راستگویى تو را ندارم؛ ولى این مسلمانان بین من و تو داورى نمایند. قلاده خلافت را ایشان به گردنم آویخته‌اند و آنچه از تو گرفته‌ام، با رضایت و توافق ایشان و به دور از هرگونه استبداد، زورگویى و خودخواهى گرفته‌ام و این مردمان، خود بر این مطلب شاهد و گواهند.(290)
این‌جا، همان جایى بود كه مردم بایستى به‌پامى‌خاستند و غیورانه بر ابوبكر می‌آشفتند كه چرا گناه خویش و همدستانت را بر دوش ما می‌گذاری؟ چرا قرآن را كه حکیم‌ترین داوران است، به پشت سر می‌افکنی و مردم را كه بیش‌ترشان پیرو هواهاى
﴿ صفحه 192 ﴾
خویشند به داورى می‌طلبی؟! مگر نه این است كه ملاك صحت هر سخنى، حتى سخن پیامبر، قرآن است و بس؛ پس چرا براى اثبات درستى كلام دروغین خویش از قرآن فرار می‌کنی و به دامان غفلت‌پیشگان دست می‌آویزی؟ اى واى بر تو! در روز روشن و در پیش چشم همه مسلمانان، قرائت و تأویلى جدید از دین و بدعتى آشكار فرا می‌نهی؟! رضایت خدا، معیار حقانیت است یا رضایت مردمان؟!
اما صد افسوس كه خدعه و فریب و نیرنگ، گوهر عقل و شرف و مردانگى را ربوده بود! و هزاران دریغ كه شهوت و غفلت، بركه شهامت و غیرت را به تعفن كشانده بود!
این‌جا بود كه فاطمه براى آخرین بار رو به سوى مردمان نمود و در مقابل بدعت و تأویل‌هاى انحرافى، فریاد به اعتراض و هشدارى گدازنده گشود:
اى مردمى كه با سرعت به قبول باطل روى می‌آورید و از كنار كردار زشت و زیان‌بار راحت درمى‌گذرید! در قرآن، اندیشه و تدبر نمی‌کنید یا آن‌كه بر دل‌هایتان قفل نهاده شده است؟! نه چنین است؛ بل كارهاى زشت، دل‌هایتان را سیاه و گوش و چشمانتان را بسته است. و چه بد تأویل و تفسیرى [از دین و آیین] كردید! و چه بد نظریه و رأیى دادید [كه حق را از اهلش گرفتید و به دست نااهلان سپردید] و چه بد معاوضه و معامله‌اى كردید كه دنیا را گرفتید و آخرت را از دست دادید.
به خدا سوگند! بزودى بار این گناه را سنگین و عاقبتش را پیشمانى و عذاب خواهید یافت. آن‌گاه كه پرده از كار شما برداشته شود و كیفرى كه در انتظارتان است، آشكار گردد و عذابى كه به گمانتان نمی‌رسد، از جانب خداوند، رو به سوى شما نهد، آن‌هنگام است كه اهل باطل، خسارت‌زده و زیان‌كار شوند.(291)
دین‌ستیزى در لواى قرائت‌هاى جدید از دین
پژواك خطابه حماسى فاطمه(علیها السلام) نواى عبرت‌هایى عظیم را در گوش جان جهان، طنین‌انداز گردانیده است؛ عبرت‌هایى پرطنین كه شنیدارى‌اش می‌تواند پایه‌هاى
﴿ صفحه 193 ﴾
حكومت اسلامى را مستحكم نماید، جامعه اسلامى را در برابر امواج سهمگین فتنه و فساد، بیمه نماید و روز به روز بر اقتدار و نفوذ آن در سطح جهان بیفزاید.
از گدازنده‌ترین عبرت‌هایى كه از این خطبه آتشین زبانه می‌کشد و ظلمت را از آسمان جامعه اسلامى مىتاراند و آن را به نورانیت می‌کشاند، ضرورت مبارزه قاطع با قرائت‌هاى انحرافى از دین می‌باشد. پیام این فراز از خطابه حضرت زهرا(علیها السلام) این است كه در امر دین، بایستى محتاطانه گام برداشت و نباید هر یاوه‌اى را كه به دین نسبت داده شد، پذیرفت. اگر عقیده‌اى به دین نسبت داده شد، باید آن را به قرآن و عترت عرضه داشت و در صورتى كه با تعالیم قرآن و عترت، مطابقت نداشت، آن عقیده را به دیوار تكذیب كوبید.
غاصبان خلافت، پس از تاراج فدك، براى یغماگرى دین و ایمان مردم با تأویلى جدید از قرآن و دین به میدان دغل‌كارى، سیاست‌بازى و نیرنگ وارد آمدند. اینان براى توجیه غارتگرى ظالمانه خویش، حدیثى را به دروغ به دین مستند ساخته و آن را مستمسكى براى فریب ساده‌انگاران و زودباوران قراردادند. و آن‌گاه كه فاطمه(علیها السلام) در پى استنادى كوبنده به آیات قرآن فرمود: این قرآن است كه در میان ما داورى می‌کند. چرا در آن نمی‌نگرید و حكم آن را گردن نمی‌نهید؟! گفتند: ما از قرآن، قرائت خودمان را داریم. بر طبق قرائت ما، هیچ پیامبرى مال، خانه و یا مزرعه‌اى را براى فرزندان خویش به ارث نمی‌گذارد. آنچه كه تو و على از قرآن می‌فهمید، قرائت شماست. ما قرائت دیگرى داریم كه بر طبق آن عمل می‌نماییم و قرائت شما را براى خودتان وامى‌نهیم. سند صحت و ملاك حقانیت هر قرائتى، نه مقبولیت آن نزد خداوند كه پسند آن در نزد مردمان است. و این همان شعارى است كه امروزه با عنوان «قرائت‌هاى جدید از دین» به گوش می‌رسد. امروزه در ایران اسلامى، شاهد آنیم كه عده‌اى در راستاى جاه‌طلبى‌ها، مقام‌جویى‌ها و شهوت‌پیشه‌گى‌هاى خویش، انگاره‌هایى دروغین را به دین نسبت می‌دهند و آن را قرائتى جدید از دین نام می‌نهند.(292)
﴿ صفحه 194 ﴾
این، همان حربه‌اى است كه با آن به جنگ امام زمان می‌روند. وقتى امام زمان (عجل‌الله تعالى فرجه الشریف) تشریف می‌آورند با مردمانى مواجه می‌شوند كه قرآن را تأویل می‌کنند. قرائت جدیدى از قرآن و دین ارائه می‌نمایند و با امام زمان به مجادله برمى‌خیزند و مى‌گویند: تو قرآن را درست نمی‌فهمی، ما درست می‌فهمیم. آن معنایى كه تو مى‌گویى، یك قرائت قدیمى است و با قرائت ما فرق دارد!!
فضیل بن یسار می‌گوید از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم كه می‌فرمود(293): آزار و اذیتى كه دوازدهمین امام پس از ظهور خویش می‌بیند از رنج و اذیتى كه پیامبر اكرم از جهّال جاهلیت كشید بیشتر است. مىدانیم كه پیامبر از قوم خود آنقدر رنج و آزار دید تا جایى كه فرمود: ما اُوذِىَ نَبىٌّ مِثْلَ ما اُوذیتُ(294)؛ از میان 124000 رسول الهى هیچ پیامبرى به اندازه
﴿ صفحه 195 ﴾
من اذیت نشد. اما امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: آزار و اذیتى كه از جانب مردمان، پس از ظهور امام زمان، متوجه ایشان می‌شود، از آزار و رنج‌دیدگى پیامبر نیز فزون‌تر است. راوى حدیث، فضیل یسار، تعجب‌كنان از امام می‌پرسد: سرّ این مطلب چیست كه امام عصر رنج و اذیتى بى‌نظیر می‌بیند؟! امام صادق(علیه‌السلام)می‌فرمایند: سرّش این است كه پیامبر با مردمانى جاهل مواجه بود كه سنگ، صخره و چوب‌هاى تراشیده را می‌پرستیدند. اثبات نادرستى عقیده و عمل چنین مردمانى كار خیلى مشكلى نیست. هر چند پیامبر از جهالت و تعصب‌هاى كوركورانه بت‌پرستان زمان خویش خیلى رنج می‌کشید، ولى در مقام بحث و استدلال مشكلى نداشت. اما آن هنگام كه امام زمان تشریف می‌آورند نه با بت‌پرستان جاهل كه با عالم‌نمایانى روبرو می‌شوند كه قرآن را تأویل می‌نمایند و مى‌گویند: آنچه تو از قرآن عرضه می‌کنی، یك قرائت قدیمى است كه به درد 1400 سال پیش می‌خورده است. امروز بایستى قرائت جدیدى از دین عرضه كرد تا خوشایند مردم دنیا واقع شود. هر چه امام زمان بفرمایند كه مگر قرآن نفرموده است: یأَیُّها الّذیِنَ أَمَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الاَمْرِ مِنْكُمْ(295) و مگر نه آن است كه به فرموده پیامبر خاتم، من «اولىالامر» شمایم و اطاعتم بر شما واجب است، مى‌گویند: این برداشت شما از آیه است. برداشت ما از این آیه چیز دیگرى است. هر چه ایشان بفرمایند كه من امام ناطقم؛ من مفسّر قرآنم و آنچه من مى‌گویم حقیقت قرآن است، در مقابل مى‌گویند این قرائت، ازآن توست و قرائت ما چیز دیگرى است. از كجا معلوم كه قرائت قدیمى تو درست باشد و قرائت جدید ما نادرست؟! دیگر این‌گونه قرائت‌ها كهنه شده است و مورد پسند واقع نمی‌شود. ما از قرآن، قرائت‌ها و برداشت‌هاى نوینى داریم كه بیشتر مردمان جهان آن را می‌پسندند. نمی‌گویند ما خدا را قبول نداریم تا امام برایشان دلیل بیاورد و خدا را اثبات كند. نمی‌گویند ما پیامبر را قبول نداریم تا دلیل بیاورد كه محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله وسلم)
﴿ صفحه 196 ﴾
پیامبر بر حقى بود كه از طرف خداوند مبعوث شده بود. نمی‌گویند قرآن، كلام خدا نیست تا دلیل بیاورد كه قرآن از طرف خداست؛ بلكه مىگویند قرآن كلام خداست، اما تنها تأویل و قرائت خویش را قبول می‌نماییم و بس. خدا را قبول داریم؛ اما مفهوم خدا غیر از آن است كه شما مىگویید؛ خدا یعنى ایدهآل اخلاقى. خدا وجود خارجى ندارد؛ بلكه صورتى ذهنى است كه همه خوبی‌ها در آن باشد. «لا اله الا الله» را قبول داریم؛ ولى قرائت ما از «الله» یك صورت ذهنى است كه جامع همه خوبی‌هاست. پیامبر اسلام را هم قبول داریم؛ اما معناى پیامبرى، غیر از چیزى است كه شما مىگویید. پندار شما این است كه فرشتهاى به نام جبرائیل از جانب خداوند، قرآن را بر قلب پیامبر نازل گردانیده است؛ در صورتى كه اینگونه نیست. نبوت یك حالت قلبى روحانى و یك نوع تجربه دینى است كه تحقق آن براى هر كسى و در هر زمانى امكانپذیر است.(296) پیامبرى یك تجربه شخصى است. یك حالت عرفانى براى شخص پدید می‌آید كه خیال می‌کند كسى با او حرف مىزند؛ هر چند شاید هیچكسى هم در كار نباشد. اگر سؤال شود كه پس این قرآن چیست، مىگویند: قرآن در حقیقت، تفسیر و برداشتى است كه پیامبر از حالت خویش داشته است. پیامبر وقتى خواسته آن حالت عرفانى را براى مردم زمان خویش توضیح دهد، با مقبولات و فرهنگ پذیرفته شده آن زمان سخن گفته است؛(297) از این روى خیلى از مطالب قرآن، قابل نقد می‌باشد.(298) بایستى دستورات قرآن را تجربه كنیم؛ اگر به نیازهاى جامعه پاسخ داد قبول می‌کنیم و اگر نتیجه نداد آن را رد می‌کنیم. مىگویند از آنجا كه تجربه بیست ساله جمهورى اسلامى در ایران نشان داده كه قرآن در حل مشكلات اجتماعى ناتوان است، می‌توان گفت كه تاریخ مصرف قرآن گذشته است و احكامش به درد روزگار ما نمی‌خورد؛ از این روى بایستى احكامى بر اساس خردورزى
﴿ صفحه 197 ﴾
و تجربه‌اندوزى وضع شود و با رأى مردم به تصویب برسد و آنگاه در جامعه به مرحله اجرا در آید.
این مطالب را نه در پشت كوه قاف كه در پایتخت جمهورى اسلامى ایران گفته‌اند و نوشته‌اند؛(299) حتى این مطالب را در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند و بعضى از مسؤولان كشور هم آن‌ها را تأیید و به وجودشان افتخار می‌کنند!!
یاللعجب! مدال افتخار بر سینه شبهه‌آفرینانى كه شبهاتشان در طول تاریخ بشر به ذهن احدى از شیاطین انسى و جنى نیامده است؟!
امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) با این مسلمان‌نمایان چگونه برخورد نماید؟! هزار دلیل بیاورد كه دست دزد را باید برید: وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ اَیْدِیَهُمَا؛(300) دست مرد و زن دزد را قطع نمایید، مى‌گویند منظور آیه این است كه اگر هیچ راهى براى جلوگیرى از دزدى وجود نداشت، آنگاه دست دزد را باید برید. این آیه در مقام بیان ابزار است و اگر با ابزار بهترى چون زندانى كردن بتوان جلوى دزدى را گرفت، نباید به خشونت و قطع دست متوسل شد. اگر بگوید قرآن در باره مرد و زن زناكار می‌فرماید: اَلزَّانِیَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد
﴿ صفحه 198 ﴾
مِنْهُمَا مِاْئِةَ جِلْدَة وَلاَ تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللَّهِ؛(301) زن و مرد زناكار را در پیش چشم مردم صد تازیانه بزنید، مبادا تحت تأثیر عواطف از اجراى احكام دین خدا خود دارى نمایید.
مبادا بگویید بیچاره‌ها جوانند و آبرویشان می‌ریزد؛ آبروى دو جوان ریخته شود بهتر است یا آن كه تمام شهر به لجن كشانده شود؟! روشنفكران دینى در مقابل، خواهند گفت: این قرائت شماست. این قرائت، بوى خشونت می‌دهد و ویژه خشونت‌طلبان است.(302) اسلام، دین رأفت و مهربانى است و هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد كه آبروى دو جوان به خاطر یك اشتباه ریخته شود. اگر سؤال شود كه به جاى اجراى این احكام اسلامى چه باید كرد؟ مى‌گویند: نباید چیزى را بر مردم تحمیل كرد. بایستى بنگریم پسند و خواست مردم چیست؛ به همان گردن نهیم.
اگر گفته شود: پیام قرآن، خدامحورى است؛ نه مردم محورى، مى‌گویند: این فهم و قرائت شماست؛ ما به گونه دیگرى می‌فهمیم.
با وجود اینان، امام زمان چقدر باید خون دل بخورد؟! اگر بخواهد شمشیر بكشد بلافاصله خواهند گفت: خشونت از هر كسى كه باشد محكوم است. تعصبات را كنار بگذارید و به بحث و گفت‌وگوى منطقى روى بیاورید! امام زمان با چنین مردمانى با چه زبانى بحث نماید تا ثابت شود كه اینان جاهلند و در اشتباه و یا غرض‌ورزند و بیمار؟! رنج چنین امامى بیشتر است كه با مردمانى هواپرست روبه‌روست كه تنها خواسته‌هاى نفسانى خویش را به نام دین قبول می‌نمایند یا رنج آن پیامبرى كه با بت‌پرستانى مواجه است كه آنچه را خود ساخته‌اند به خدایى می‌پرستند؟!
والاترین وظیفه عالمان، مرزبانى از قلوب شیعیان
از این‌گونه احادیث استفاده می‌شود كه براى تحقق و گسترش حكومت حق امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) در سطح جهان، حتى پس از ظهور آن حضرت اخلاص،
﴿ صفحه 199 ﴾
فداكارى، سختى و خون دل خوردن‌هاى فراوان لازم است.
نكته دیگر آن كه براى تحقق حكومت جهانى موعود، علاوه بر مهارت‌هاى جنگى و نظامى، مهارت‌ها و توانایى‌هاى دیگرى نیز مورد نیاز و احتیاج است. علاوه بر شجاعت و شهامت سرداران جنگىِ ورزیده، حكمت و درایت عالمانى فرزانه و وارسته مورد نیاز خواهد بود.
وقتى دریافتیم كه مهم‌ترین مشكل امام زمان، جهاد علمى و فرهنگى با شبهه‌افكنانى است كه قرائت‌هاى جدیدى از دین ارائه می‌کنند، معلوم می‌شود كه علاوه بر دلیرمردانى ورزیده در عرصه جهاد نظامى به عالمانى وارسته و توانا نیازمندیم تا امام زمان را در جهاد علمى با این شیاطین انسان‌نما یارى رسانند.
البته ما باید چنان خود را به اوج آمادگى برسانیم كه به محض ظهور حضرتش بتوانیم در ركاب او شمشیر بزنیم و از پیشرفته‌ترین سلاح‌هاى نظامى نیز استفاده نماییم؛ اما حال كه فهمیدیم امام زمان مسؤولیت مهم دیگرى دارد كه رنج و غصه‌اش از هر چیز دیگرى بیشتر و کشنده‌تر است، بایستى براى یارى آن حضرت، خویش را به سلاح علم و آگاهى مجهز نموده و با تمام توان در رفع این‌گونه شبهات تلاش نماییم تا بتوانیم دوستان و شیعیان آن حضرت را از دام این شیاطین شبهه‌افكن برهانیم و بدانیم كه مرزبانى از قلوب شیعیان آن حضرت بر عهده علماى ربانى است: عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابِطُونَ فِى الثِّغْرِ الَّذى یَلى اِبْلیسَ وَ عَفاریتُهُ وَ شیعَتُهُ النَّواصِبِ، یَمنَعُونَهُم مِن الْخُرُوجِ و التَّسلُّطِ عَلى ضُعفَاءِ شیعَتِنا. اَلا وَ مَن انتَصَبَ لذلِكَ مِنْ شِیعَتِنا كَانَ اَفضَلُ مِمَّن جَاهَدَ الرُّومُ و التُّركُ والخَزَرُ اَلفَ اَلفَ مَرّة لاَنَّهُ یَدفَعُ عَن اَدیانِ مُحِبِّینا وَ ذلِكَ عَن اَبْدانِهمِ؛(303) عالمانِ شیعیان ما، محافظ و نگهبان آن مرزهایى می‌باشند كه نفوذگاه ابلیس و پیروان جنى و انسى اوست. این مرزبانان عقیده و ایمان، شیعیان ضعیف ما را از بی‌ایمانی و غلبه شیطان، دور می‌دارند.
آگاه باشید كه هر كس براى چنین امر مهمى به پاخیزد، فضیلتش هزار هزار مرتبه از فضیلت جنگ و كارزار با تمام دشمنان اسلام بیشتر است؛ چرا كه شر و بلا را از دین و بدن محبّان ما دور می‌سازد.
﴿ صفحه 200 ﴾
﴿ صفحه 203 ﴾