جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

پراكندگى از اطراف امامى یگانه

در خطبه تاریخى حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) فرازى نورانى جلوه‌نمایى می‌کند كه شاید بتوان گفت تمام مطالب پیشین و پسین این فراز براى فهماندن و جا انداختن آن بیان شده است: وَ جَعَلَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ.(256)
حضرت در سخنرانى حماسى خود افق‌هاى بسیارى را می‌گشایند: از حمد و ثناى الهى گرفته تا نقش رسالت در تحول تاریخى عرب، حكمت دستورهاى اسلامى و فراوان
﴿ صفحه 170 ﴾
اعجوبه‌هاى حكمت‌آمیز دیگر؛ اما با ژرف‌نگرى در فرازهاى این خطبه می‌توان دریافت كه تمام بحث‌هاى مطرح شده در راستاى روشن‌سازى «جایگاه ولایت و امامت در نظام اسلامى» چینش و سامان یافته است.
بارى، مهم‌ترین هدفى كه در این خطبه بى‌نظیر دنبال می‌شود فهماندن این حقیقت به مردمان است كه تنها راه ثمربخشى شریعت و یگانه محور وحدت، پذیرش ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) و سرسپردگى عملى بدان می‌باشد: وَ جَعَلَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ؛(257) خداوند، اطاعت ما را سامانى براى آیین اسلام و امامت ما را امانى از تفرقه و اختلاف قرار داده است.
واژه «ملت»، هر چند در زبان فارسى به معناى مردم و جامعه می‌باشد، اما در فرهنگ قرآنى و روایى به معناى دین و آیین خدایى است: وَاَتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرهِیمَ حَنِیفاً(258)؛ جملگى از آیین ابراهیم پیروى كنید كه دینى استوار و بى‌انحراف است. دین و آیینى كه از دیدگاه الهى داراى روح و حقیقتى واحد است و این روح واحد چیزى نیست جز اسلام و تسلیم محض در مقابل قادر متعال: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلَمُ؛(259) همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است. هُوَ سَمّكُمُ الْمُسْلِمیِنَ مِنْ قَبْلُ...؛(260) خداوند از این پیش شما امت را در صحف ابراهیم و در این قرآن، مسلمان نامیده است.
حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز نورانى آیین اسلام را به مجموعه‌اى متشكل از عضوها و ارگان‌هاى متعدد تشبیه می‌فرمایند كه ثمربخشى آن، در درجه نخست نیازمند یك نظام فرماندهى است كه میان همه زیر مجموعه‌ها تعادل و توازنى نتیجه‌بخش برقرار سازد و در درجه دوم وابسته به انسجام زیرمجموعه‌ها با یكدیگر و هماهنگى كامل آن‌ها با خواسته‌هاى فرماندهى است.
هر مجموعه‌اى اگر از یك نظام فرماندهى خلاق و مدبّر بى‌بهره باشد و یا با وجود فرماندهى مناسب، بین زیرمجموعه‌ها و فرماندهى، اتحادى مطلوب برقرار نباشد، هرگز
﴿ صفحه 171 ﴾
به هدف و سامان نخواهد رسید. براى رسیدن به تصویرى شفاف‌تر از این حقیقت، بجاست كه در مجموعه ارگانیزم بدن انسان، به عنوان نمونه‌اى محسوس نظر نماییم:
سیستم بدنى انسان گاهى چنان دچار نقص و مشكل می‌شود كه دیگر نمی‌تواند آثار مورد انتظار را از خویش ظاهر نماید. چنین اختلاف‌هایى در بدن انسان دو گونه است: گاهى با این كه تمام اندام‌ها و عضوهاى بدن سالمند، كل ارگانیزم بدن تعادل و توازن خویش را از دست می‌دهد و این از آن روست كه دستگاه فرماندهى بدن، دچار نوعى نقص و اختلال گشته است و فرمان‌هاى لازم را به درستى صادر نمی‌نماید؛ مانند این كه اندك اختلالى در سلسله اعصاب یا در ترشح غده هیپوفیز مغزى، باعث درهمریزى تعادل و توازن كل بدن و فعالیت‌هاى آن می‌گردد؛ اما گاهى با آن كه دستگاه فرماندهى بدن (مغز و سلسله اعصاب) در اوج سلامت است، در فعالیت‌هاى بدنى تعادل مطلوبى مشاهده نمی‌شود و این از آن‌روست كه یك یا چند عضو از اعضاى بدن دچار نوعى نقص و اختلال گشته‌اند و دستورهاى فرماندهى را به درستى اجرا نمی‌نمایند؛ مانند این كه پدیدارى درد و سوزشى در چشم، باعث به هم خوردن دیگر عضوها و در نتیجه فروریزى نظم كل ارگانیزم می‌گردد.
به همین سان نابسامانى امور هر جامعه‌اى یا ره‌آورد اختلال و نقص در نظام فرماندهى و یا فرجام ناهماهنگى بین فرمانبران و فرماندهى است و یا نتیجه هر دو. بنابراین هر نوع ضعفى در دستگاه فرماندهى یا هر گونه اختلافى بین زیرمجموعه‌هاى فرمانبر یا هر قسم ناهماهنگى در رابطه فرماندهى و فرمانبرى می‌تواند كل جامعه را تحت تأثیر قرار دهد و آن را به مجموعه‌اى نابهنجار و نامتعادل تبدیل سازد.
جامعه آن‌گاه از ناهماهنگى و نابسامانى می‌رهد و به انسجام و سامان می‌رسد كه افراد آن یك نظام لایق و كارآمد را براى فرماندهى خویش برگزینند و جملگى با اتحاد و هماهنگى كامل به اجراى فرمان‌ها و خواسته‌هاى آن همت گمارند تا از این رهگذر تمام افراد جامعه به سعادت دنیا و آخرت نایل آیند.
رمز موفقیت پیشواى امت
در جامعه اسلامى خود شاهدیم كه برخى از روى غفلت و سادگى مى‌گویند: چرا با آن
﴿ صفحه 172 ﴾
كه بیش از بیست سال از برپایى حكومت اسلامى در ایران می‌گذرد، هنوز نابهنجارى‌هاى زیادى در عرصه‌هاى مختلف فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و... مشاهده می‌شود؟! چرا هنوز شعارهاى اسلامى و هدف‌هاى متعالى این حكومت تحقق نیافته است؟! و برخى دیگر از روى غرض و مرض نابسامانى‌هاى موجود در جامعه را سند و شاهدى بر مدعاى خویش مبنى بر ناكارآمدى حكومت ولایى در به سعادت‌رسانى انسان‌ها می‌انگارند.(261)
جواب تمام این شبه‌هافكنى‌ها را در همان فراز كوتاه از خطبه حضرت زهرا(علیها السلام)می‌توان یافت. از دیدگاه فاطمه زهرا(علیها السلام) آیین اسلام مجموعه‌اى است كه جز در صورت لیاقت رهبرى و نیز سلامت ارگان‌هاى مختلف در فرمانبرى از رهبرى، به هدف نهایى و نتیجه قطعى نمی‌رسد و این در حالى است كه لایق‌ترین مردمان براى پیشوایى و فرماندهى امت، اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشند؛ چون تنها این خانواده‌اند كه از هوس‌ها، شهوت‌ها، ثروت‌جویى‌ها، مقام‌طلبى‌ها و خودخواهى‌ها به طور كامل رسته‌اند و به پاكى و طهارت خدایى مزین گشته‌اند: إِنَّمَا یُریِدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ
﴿ صفحه 173 ﴾
یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیِراً؛(262)خداوند چنین خواسته است كه هر گونه آلایش و ناپاكى را از شما اهل بیت نبوت ببرد و شما را از هر عیب و آلودگى پاك و منزه گرداند.
تنها پیشوایى و رهبرى اهل‌بیت است كه می‌تواند جامعه را از اختلاف و پراكندگى برهاند: اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفُرْقَةِ و تنها اطاعت همه‌جانبه از ایشان است كه می‌تواند آیین اسلام را به هدف نهایى خود؛ یعنى سعادت دنیوى و اخروى همه افراد جامعه، برساند: اِطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ.
امت بى‌امام، چونان گله بى‌چوپان است كه عاقبت نصیب گرگ خواهد شد و در گرداب فتنه‌ها و بلاها فروخواهد غلطید. اما تنها در صورتى می‌توان ادعا كرد كه در جامعه‌اى نظام اسلامى حاكم است كه علاوه بر الهى بودن دستگاه فرماندهى و رهبرى، تمام اركان جامعه نیز با رهبرى الهى رابطه‌اى سالم و خداپسندانه برقرار نمایند. آن‌هنگامى بایست نقش و ثمره كامل نظام اسلامى را انتظار داشت كه ارگان‌ها و اندام‌هاى نظام با كنارگذارى اختلافات شخصى و جناحى تمام دستورهاى رهبرى الهى را خالصانه پذیرا شوند و عاشقانه به اجرا درآورند. اما وقتى ارگان‌هایى در ارتباط با این مركز فرماندهى دچار اختلال باشند و تحت تأثیر هواهاى نفسانى فرمان‌هاى الهى را پذیرا نشوند و یا عواملى چون نقشه‌ها و سرمایه‌گذارى‌هاى دشمنان خارجى و همراهى شیطان‌صفتان داخلى هماهنگى و انسجام لازم بین رهبرى و امت را بر هم بزند، نبایستى انتظار غیر واقع‌بینانه‌اى داشت.
آرى، ولایت و امامت تنها عامل به سامانرسانى آیین اسلام است؛ اما به شرط ولایت‌پذیرى امت. بارى، ولایت و امامت یگانه محور وحدت، امنیت و عدالت است؛ اما به شرط همراهى و همدلى امت. اى صد افسوس، اگر امت، امامت را قدر نشناسد و آن را تنها واگذارد!
اى دو صد افسوس اگر امت، طواف كعبه ولایت، این یگانه‌ترین محور عزت، را واگذارد و به جمرات شیطان، این ننگین‌ترین محور ذلت، روى آورد!!
اى هزاران افسوس كه اگر امت چنین جفایى در حق امامت روا دارد، طوفان فتنه‌ها و
﴿ صفحه 174 ﴾
تفرقه‌ها از هر سو بر او هجوم خواهد آورد و بنیان و سامان جامعه اسلام را در هم خواهد شكست!!!
از همین روست كه صدّیقه طاهره(علیها السلام) در آن بى‌نظیر خطبه حكمت‌آموز، یگانه راه رسیدن به توسعه و عدالت اجتماعى را روى‌آورى مردمان به ولایت و امامت و همراهى عملى ایشان با پیشواى الهى امت معرفى می‌فرمایند:
به خدا سوگند اگر پاى در میان می‌نهادند و على(علیه‌السلام) را بر كارى كه پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به او وانهاده بود یارى و همراهى می‌کردند، آسان آسان ایشان را به راه راست می‌برد و حق هر یك را بدو می‌سپرد؛ چنان كه كسى زیانى نبیند و هر كس میوه آنچه كشته است، بچیند.
این شتر را سالم به مقصد می‌رساند و حركتش براى كسى رنج‌آور نبود. تشنگان عدالت را از سرچشمه سرشار زلال حقیقت سیراب می‌کرد؛ چشمه‌اى كه آب زلال آن فواره‌زنان از هر طرف جارى است كه هرگز رنگ كدورت نپذیرد و همواره سیراب بوده، رنج تشنگى نبینند.
و آنگاه بلافاصله به رمز وحدت‌بخشى، عدالت‌گسترى و امنیت‌آورى ولایت اشاره می‌فرمایند:
اگر على(علیه‌السلام) كه همواره در پنهان و آشكار نصیحت‌كننده مردمان بود، به خلافت می‌رسید، از اموال بیت المال براى خود ذخیره نمی‌نمود و از ثروت دنیا به اندازه نیاز برمى‌داشت؛ به اندازه آب اندكى كه عطش را فرونشاند و طعام مختصرى كه رفع گرسنگى نماید.
در آن هنگام، زاهد از حریص به دنیا و راستگو از دروغگو باز شناسانده می‌شد. اگر مردم ایمان آورده، تقوا پیشه می‌ساختند و حق را به امام واقعى می‌سپردند، درهاى رحمت از آسمان و زمین به روى آنان گشوده می‌گشت؛ اما دروغ گفتند و به زودى خدا به كیفر آنچه کرده‌اند، آنان را عذاب خواهد فرمود.(263)
﴿ صفحه 175 ﴾
ولایت فقیه، استمرار امامت
از دیدگاه خدایى زهرا(علیها السلام) نقش‌آفرینى كامل اسلام تنها در سایه اطاعت همآهنگ و همه‌جانبه اركان جامعه از امامت حاصل می‌شود. مطلوب‌ترین شیوه حكومتى، حاكمیت مستقیم معصوم و پیروى كامل از فرامین الهى اوست؛ اما از آن‌جا كه حضور مستقیم معصوم در همه بلاد میسور نیست، امام معصوم كسانى را به نیابت از خویش به عنوان نایب، نماینده، والى، عامل، استاندار، فرماندار و... به شهرهاى مختلف می‌فرستد؛ نایبانى كه از لحاظ سیره علمى و عملى، شبیه‌ترین و نزدیک‌ترین افراد به معصوم می‌باشند.
با این بیان، روشن می‌شود كه مفهوم ولایت فقیه هیچ اختصاصى به عصر غیبت ندارد؛ بلكه در عصر حضور معصومان(علیهم السلام) نیز رواج داشته است. از این رو پیشینه ولایت فقیه، نه تنها در دوران غیبت كبرا كه در همان زمان حضور رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز قابل مشاهده است.
بارزترین مصداق مفهوم ولایت فقیه را می‌توان در زمان حكومت على‌بن‌ابى‌طالب(علیه‌السلام) مشاهده كرد. آن حضرت در زمان حاكمیتشان كسانى را چون: محمد بن ابى‌بكر، مالك اشتر و... را در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى به حكومت می‌گماردند. این افراد، منصوب خاص حضرت على(علیه‌السلام) به شمار می‌آمدند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از خود آن حضرت واجب بود؛ چرا كه این افراد، به واقع، منصوب باواسطه از طرف خدا بودند. ولایت فقیه هم در حقیقت نصب باواسطه است و فقیه به واسطه معصوم، از طرف خداوند اجازه دارد تا امور حكومت را عهده‌دار شود.(264)
بر اساس دیدگاه عقیدتى شیعه، حاكمیت، از شؤون ربوبیت الهى و تنها از آن خداست. هیچ‌كس حق حكومت بر انسانى را ندارد؛ مگر آن كه خداوند به او چنین
﴿ صفحه 176 ﴾
اجازه‌اى داده باشد(265)؛ یعنى حق حاكمیت بر مردم در درجه اول، ویژه معصومان(علیهم السلام) و در اولویت بعد، ازآن اشخاص صاحبْ صلاحیتى است كه از هر جهت شبیه معصومان و مورد تأیید ایشان می‌باشند. اگر افراد جامعه اسلامى فرمانروایى معصوم یا شبیه‌ترین خلایق به معصوم را بپذیرند و خود را ملزم به اطاعت از ایشان بدانند پراکندگی‌ها، كینه توزى‌ها، کشمکش‌ها، جناح‌بازى‌ها، مقام‌جویى‌هاو... همه از جامعه رخت برخواهد بست و جاى خود را به اتحاد، یگانگى، وحدت، پیشرفت و... خواهد سپرد و از این رهگذر، هدف نهایى آیین اسلام كه رساندن یكایك افراد به تمام سعادت‌هاى مادى و معنوى است، تحقق خواهد پذیرفت و این همان حقیقتى است كه فاطمه زهرا(علیها السلام) فراوان بر آن پا می‌فشرد(266):
به خداوند سوگند اگر حق به اهلش وانهاده و از عترت پیامبر پیروى می‌شد، بین هیچ دو نفرى در مورد خداوند اختلافى پدید نمی‌آمد و این اتحاد و یگانگى، پشت به پشت، به میراث نهاده می‌شد تا قائم ما، نهمین فرزند حسین(علیه‌السلام)، قیام می‌نمود. اما تفرقه و پراكندگى از آن‌جا ریشه گرفت كه آن كسى را كه خداوند عقب انداخته بود، جلودار خویش ساختند آن كسى را كه خداوند او را مقدم داشته بود، عقب زدند... .

سربرآورى نفاق‌ها و كینه‌هاى خفته

خطبه حماسى فاطمه(علیها السلام) پس از حمد و ثناى الهى، اشاره به حكمت برخى از دستورات خدایى، گذرى بر تاریخ ذلت‌بار جاهلى و نگاهى به سیر عزت‌یابى عرب از رهگذر رسالت نبوى و رشادت‌هاى على (علیه‌السلام)، با تحلیل ریشه‌هاى فتنه سقیفه دنبال می‌شود:
آن هنگام كه خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش برگزید دورویى‌ها آشكار و كالاى دین كهنه و بى‌خریدار گشت. خشم فروخورده گمراهان زبانه كشید و كمترین گمنامان به سالارى رسید.
﴿ صفحه 177 ﴾
پیشواى اهل باطل آواز درداد و یكه‌تاز میدان شما گردید. شیطان از كمینگاه خویش سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و دید كه چه زود اجابتش نمودید و در دام فریبش خزیدید. چون شما را به حق‌كشى فراخواند، لبیك شما را دریافت و چون شما را در مقابل حق به خشم و غضب در آورد، شما را غضبناك یافت.(267)
حضرت زهرا(علیها السلام) ریشه‌اى‌ترین عامل شعله‌ورى فتنه را نفاق‌هاى در نهان خفته معرفى می‌کند. قساوتمندان به ظاهر مسلمان شده، عقب‌ماندگان به ظاهر رشدیافته، گمراهان به ظاهر هدایت شده، آتش تعصب‌ها و كینه‌هاى قومى ـ قبیله‌اى را در نهاد خویشتن فروننشانده‌اند، به تهذیب و تزكیت نفوس خویش نپرداخته‌اند، سطح معرفت‌های خود را ترقى نداده‌اند ولیكن داعیه دین و ایمان را پوششى براى ظلمت و قساوت درونىشان قرار داده، همواره مترصد فرصتى گشته‌اند تا از پشت بر اسلام خنجز بزنند.
چه كسى باور می‌کرد كه پیشتازان جنگ و جهاد، سوداگران جان و انفاق‌كنندگان مال، در نهان دلهایشان دورویى بپرورانند؟! چه كسى باور می‌کرد كه پیشتازان بیعت با على(علیه‌السلام) در روز غدیر از او کینه‌هاه‌ه و نفرت‌ها به دل داشته باشند؟! در آن زمان چه كسى جرأت می‌کرد داعیه‌داران جانبازى در راه خدا را منافق خطاب نماید؟! چه كسى شهامت آن را داشت كه فداسازان جان و مال در راه خدا را فریب‌خوردگان شیطان بخواند؟! چه كسى می‌توانست پرده‌هاى دروغین دین و ایمان را فرو افكند و باطن ظلمت و ضلالت را برملا نماید؟!
چه كسى می‌توانست جز زهراى اطهر؟! چه كسى جز زهرا(علیها السلام) می‌توانست فریاد برآورد كه هر چند بهانه‌هاه‌ه و شعارهایتان مردم فریب و زیبا؛ اما حقیقت كارتان زشت و نازیباست؟! هر چند خود را خاموش‌كنندگان فتنه می‌خوانید؛ اما فتنه‌افروز‌ان حقیقى شمایید. هر چند خود را قرآن‌گرا مى‌دانید؛ اما در عمل، به دامن شیطان گریزانید.
﴿ صفحه 178 ﴾
شعارهایتان جملگى دروغ و نیرنگ و كارهایتان برافروزاننده فتنه و ننگ:
هنوز از عهد و قرار چیزى نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته بود؛ زخم دل ما التیام نگرفته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود كه آنچه نبایست كردید و آنچه ازآنتان نبود، بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید. بهانه آوردیدكه از فتنه می‌ترسیم؛ اما بدانید كه خود را به قعر آتش فتنه افكندید؛ چرا كه آتش دوزخ، كافران را از هر سو فرا می‌گیرد.
شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟! دروغ مى‌گویید و راهى جز راه حق می‌پویید! وگرنه این كتاب خداست در میان شما! نشانه‌هایش به كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكاراست! شما به چنین كتابى پشت نموده‌اید. واى بر شما! آیا می‌خواهید از آن رو گردانید یا به غیر آنچه در آن است، حكم نمایید؟! كسى كه جز تسلیم محض در مقابل خداوند، آیینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند و در آخرت با زیانكاران نشیند.(268)
صحیفه تاریخ این چنین در پیش روى ما گشوده شده و كلمات آگاهى‌بخش فاطمه(علیها السلام) این چنین در گوش جان‌ها طنین‌انداز گشته است. و این ثمره، به بهاى اندكْ محقق نشده است. بهاى این روشنگری‌ها، درهم شكسته شدن سینه و پهلوى زهراى اطهر(علیها السلام)، سیلى خوردن و نیلى شدن آن چهره مطهر و 25 سال مظلومیت و سكوت كشنده حیدر(علیه‌السلام) است. آرى، ما میراث‌دار خون سینه و پهلوى شكسته زهراى اطهریم. بارى، این بیان‌هاى گران‌بها براى عبرت ما شیعیان است: فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِى الْأَبْصَرِ؛(269) پس پند و عبرت بگیرید اى صاحبان اندیشه!
اگر به تهذیب نفوس و خالصسازى نیات و اعمالمان همت نگماریم، از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم! اگر لحظه‌اى از اهل‌بیت(علیهم السلام) جدا گردیم، از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم! اگر گذاشتیم منافقان به لانه خزیده دیروز سر از لانه بیرون آورند و یكه‌تازان میدان شوند،
﴿ صفحه 179 ﴾
عبرت نگرفته‌ایم! اگر اجازه دادیم آنان كه به فرموده امام از منافقان نیز بدترند(270)، سیاستگذاران پشت پرده برخى از امور كشور اسلامىمان شوند عبرت نگرفته‌ایم! اگر عنوان‌ها و شعارهاى منافقصفتان، فریبمان داد و باعث شد تا ایشان را بر مسندهاى دولتى و حكومتى بنشانیم، عبرت نگرفته‌ایم. اگر ساكت نشستیم واجازه دادیم تا افرادى سست‌عنصر با داعیه دروغین مسلمانى بدترین توهین‌ها را به اسلام نمایند، عبرت نگرفته‌ایم! چه شده است كه در كشور اسلامى ایران، مهد دلیران و فداییان، كسى جرأت كرده، بگوید: ماركس، پدر دین‌ستیزى، بخشى از حقیقت را گفته است كه دین، افیون توده‌ها و جامعه‌هاست؛ ما سخن او را كامل می‌کنیم و مى‌گوییم: دین، افیون ملت‌ها و حکومت‌هاست.(271) اگر فردى سر سوزنى ایمان در دل داشته باشد، چگونه می‌تواند اجازه چنین گستاخى و جسارتى را به خود بدهد و چنین سخن اهانتآمیزى را بر زبان براند؟!
بزرگ‌ترین رسالت این قسمت از خطبه حضرت زهرا(علیها السلام) شناساندن چهره نفاق و عملكرد موذیانه منافقان است. منافقان، همواره مترصد فرصتند و به محض این كه زمینه را آماده ببینند به میدان می‌آیند و پرده از قساوت‌ها و خباثت‌هاى باطنى خویش بر می‌افکنند. میزان میدان‌دارى منافقان به هوشیارى و آگاهى مردمان وابسته است. اگر
﴿ صفحه 180 ﴾
هوشیارى، شهامت و غیرت مردمان در مقابل ایشان قد علم كند، دوباره بر چهره‌هاى خویش نقاب می‌افکنند و به لانه‌هاى خویش می‌خزند؛ اما اگر هوشیارى، شهامت و غیرت دینى بر باد رفته باشد، منافقان یكه‌تاز میدان خواهند شد و مردمان را به گرداب ضلالت و هلاكت سوق خواهند داد. مصداق بارز این حقیقت را می‌توان در جریان كنفرانس برلین مشاهده نمود. منافقان شركت كننده در این كنفرانس چون زمینه را آماده پنداشتند، نقاب از چهره‌هاى كریه خویش برداشتند و بدترین اهانت‌ها را به دین، احكام دین، ولایت و حكومت ولایى روا داشتند؛ اما چون مردمان ایران را غیور، بیدار و هوشیار یافتند، دوباره بر نفاق باطنىشان نقاب افكندند و یاوه‌هایشان را پس گرفتند.
ممكن است همانان كه تا دیروز تیشه به ریشه دین، اسلام، امامت و ولایت می‌زدند، امروز از اسلام، ولایت و حاكمیت ولى فقیه دم بزنند؛ همانان كه تا دیروز با گستاخىِ تمام، مشكل اساسى مردم را قانون اساسى قلمداد می‌کردند، امروز از قانون‌مدارى سخن برانند.
همینان هر چند شعارشان قانون‌مدارى باشد، اما كردارشان چیزى جز قانون‌ستیزى نیست؛ چرا كه اینان با اسلام دشمنى دارند و قانون اساسى ما بر پایه اصول اسلامى بنا شده است. اینان ولایت و امامت را قبول ندارند و قانون اساسى ما بر محور ولایت فقیه شكل گرفته است.
حقیقت نفاق، همین است: یك روز، ولایت‌ستایى و دیگر روز، ولایت‌ستیزى. یك روز، اسلام‌مدارى و روز دیگر، اسلام‌زدایى. یك روز، قانون‌گرایى و دیگر روز، قانون‌گریزى. بایستى به هوش باشیم و فریب نخوریم. بایستى منافقان را بشناسیم و رسوایشان نماییم. مبادا با خوش‌باورى از منافقان حمایت كنیم و بگوییم: غرضى نداشتند. اشتباهى مرتكب گشتند و پس از آن اشتباه خویش را پذیرفته‌اند. متعرضشان نشوید! وحدت ملى را خدشه دار نسازید! فتنه و تفرقه بر پا نكنید! با یكدیگر مدارا كنید! اگر چنین بگوییم، فریب خورده‌ایم و از تاریخ عبرت نگرفته‌ایم. وحدت، مطلوب است؛ اما چه وحدتى؟ بر چه محورى و با چه كسانى؟ وحدتى مطلوب است كه محورش على
﴿ صفحه 181 ﴾
باشد؛ نه دشمن على. وحدت با كسانى مطلوب است كه مؤمن باشند و قانون‌گرا؛ نه منافق و سرسپرده آمریكا. مگر هر وحدتى مطلوب است؟ مگر هر سهل‌گیرى و مدارایى مطلوب است؟ وحدت با پیشوایان نفاق، تیشه بر ریشه دین و ایمان است. مداراى با سران نفاق، براندازنده اصل و اساس اسلام است.
منافقان، هم‌طراز كافران
در واقع می‌توان گفت: نفاق، چیزى جز كفر باطنى و ایمان ظاهرى نیست و از آنجا كه سعادت و شقاوت انسان در گرو حقایق باطنى است، منافقان كه در باطنشان كفر وجود دارد، در زمره كافران به شمار می‌روند و حتى به یك لحاظ از كفار بدترند؛ زیرا نقاب بر چهره زده، در پشت اسلام ظاهرى سنگر گرفته، براى مردم شناخته نمی‌شوند و ضررشان بر جامعه اسلامى بیشتر است. از این رو آیات زیادى دلالت می‌کنند بر این كه منافقان اهل عذاب هستند؛ بلكه بدترین عذاب‌ها را دارند. نظیر: إِنَّ المُنفِقِینَ فِى الدَّركِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ؛(272) منافقان در پایین‌ترین و پست‌ترین درجات آتشند. و إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنفِقِینَ وَ الْكَفِرینَ فِى جَهَنَّمَ جَمِیعاً؛(273) خداوند، منافقان و كافران را در جهنم جاى می‌دهد.
با توجه به نكته فوق، نفاق چیزى جداى از كفر به شمار نمی‌آید و در حقیقت آنچه هست یا كفر است یا ایمان. از این روست كه خداوند متعال، پیامبر رحمت را به شدت و خشونت با منافقان مأمور می‌گرداند و آنان را همطراز با كافران از اهل جهنم می‌خواند: یَأَیُّهَا النَّبِىُّ جهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنفِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوَیهُمْ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛(274) اى پیامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آن‌ها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى است!
از همین روست كه پاره وجود پیامبر نیز منافقان را همطراز كافران از هلاك‌شدگان آتش جهنم مىشمارد، بر سست عنصران منافق می‌خروشد و نقاب از چهره‌هاى زشتشان فرومی‌افکند. تا دیگر براى نقاب كهنه نفاق، تا همیشه تاریخ، رنگ و لعاب و فریبى باقى نماند:
﴿ صفحه 182 ﴾
بهانه آوردید كه از فتنه می‌ترسیم؛ اما بدانید كه خود رادر قعر آتش فتنه افكنده‌اید؛ چرا كه آتش جهنم كافران را از هر سو احاطه كرده است... .چندان درنگ نكردید كه این اسب سركش، رام و افسارش در دست قرار یابد. نوایى دیگر ساز كردید و شعله‌هاى فتنه را فروزان ساختید. اغواى شیطان را اجابت نمودید و در خاموش‌سازى انوار دین، همت گماشتید. در اقامه سنت پیامبر، اهمال و سستى روا داشتید. به ظاهر طرفدارى از دین می‌نمایید و در باطن به نفع خویش عمل می‌کنید و نسبت به اهل بیت پیامبر و فرزندانش حیله و نیرنگ روا می‌دارید.(275)
و در جایى دیگر در میان زنان مهاجر و انصار كه به ملاقاتش آمده بودند نامردان دوروى روزگار را این گونه مورد نكوهش قرار می‌دهد:
صبح كردم در حالى كه به خدا سوگند دنیاى شما را دوست نمی‌دارم و از مردان شما خشمناك و بىزارم. درون و بیرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خویش به دور افكندم. از آنچه کرده‌اند، ناخشنودم. چه زشت است كندى شمشیرها!(276)
و آن گاه پرده از راز حق‌كشى‌ها و كینه‌توزى‌هاى این دون‌صفتان فرومی‌افکند:
واى بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار یابد و خلافت بر پایه‌هاى نبوت استوار ماند؟ چرا حق را از خانهاى كه جبرییل در آن فرو می‌آمد به خانه دیگر بردند؟ و حق را از دست على كه عالم به امور دنیاست گرفتند؟
بدانید كه این زیان بزرگ و آشكارى است! چه باعث شد كه با على(علیه‌السلام) كینه‌توزى نمایند و انتقام گیرند؟ چون سوزش تیغ او را چشیده‌اند و پایدارى او را دیدند كه نسبت به مرگ بى‌اعتنا بود. دیدند كه چگونه بر آنان می‌تازد و با دشمنان خدا نمی‌سازد و آنان را عقوبت می‌کند و در راه رضاى خدا با شدت و قاطعیت رفتار می‌کند.(277)
﴿ صفحه 183 ﴾
و در پى این گفتار، حقیقت حال منافقان را براى همیشه در گوش جان تاریخ، طنین‌انداز می‌گرداند:
اكنون بیایید و بشنوید: شگفتا كه روزگار چه شگفتی‌ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‌ها یكى پس از دیگرى بیرون می‌آورد! اگر تعجب نمایى، پس گفته‌هاى آنان تعجب‌آور است.
به راستى مردان شما چرا چنین كردند؟ اى كاش می‌دانستم به چه پناهگاهى تكیه داده‌اند؟ و كدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به كدامین ریسمان چنگ زدند؟ و بر كدام فرزند و خاندانى پیشى گرفتند و غلبه نمودند؟
شگفتا چه دوستان دروغین و سرپرستان نااهلى را انتخاب كردند! و چه زشت است سرانجام ستمكاران كه جایگزین بدى برگزیدند! سر را گذاشته به دم چسبیدند؛ پى عامى رفتند و از عالم نپرسیدند!
نفرین بر مردمى نادان كه فساد كارند و فسادكارى خود را نیكوكارى می‌پندارند! بدانید كه آنان فاسدند، هر چند خویش را فاسد ندانند!
واى بر آنان! آیا آن كه مردم را به راه راست می‌خواند، سزاوار پیروى است یا آن كه خود راه را نمی‌داند؟ در این باره چگونه داورى می‌کنید؟(278)

سطحی‌نگری‌ها و بی‌غیرتی‌های غافلانه

همه مصیبت‌ها و انحطاط‌ها در اسلام از سهل‌گیرى، سطحى‌نگرى، ساده‌لوحى و خوش‌باورى مردمان در همان اجتماع مسجد پیامبر شروع شد.
آنگاه كه ابوبكر حدیثى دروغین را به پیامبر نسبت داد، چه تعداد از مردمان فریب آشكار آن كلمات را دریافتند؟! آن‌گاه كه فاطمه(علیها السلام) با استناد به آیات قرآن، جعلى و
﴿ صفحه 184 ﴾
دروغ بودن آن حدیث را به خوبى هویدا ساخت، چند شراره، بارقه یا جرقه براى سوزاندن ننگ این خدعه از دل‌ها زبانه كشید؟! سنگ قبر چند دل مرده از حرارت سخنان گدازنده فاطمه(علیها السلام) در هم شكست و ذوب شد؟! چرا كسى برنخاست و سند حدیث را جویا نشد كه آخر این چه حدیثى است كه تنها تو شنیده‌اى و هیچ‌یك از دیگر همراهان و صحابیان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) آن را نشنیده‌اند؟! آیا پیامبر این حدیث را تنها در گوش تو نجوا كرده است؟!
و چرا آن‌گاه كه فاطمه(علیها السلام) به مقابله و افشاگرى برخاست، صخره دل‌هاى قساوتمند آن مردم نلرزید و در هم فرونریخت؟! چرا نورافشانى فاطمه زهرا(علیها السلام)، همو كه نوربخش آسمان‌ها و زمین است، سینه‌هاى ظلمانى و سیاه ایشان را سپید و نورانى نساخت؟!
این همه از آن نشأت می‌گرفت كه شناخت و آگاهى كافى وجود نداشت. غرض‌ورزان و مریض‌دلان، عرصه ترك‌تازى یافته بودند و توده مردم هم كه غرض و مرضى نداشتند، ساده‌لوحى و ظاهربینى چشم عقلشان را كور ساخته بود و ساده‌انگارى و سطحى‌نگرى، به خواب خوش بى‌غیرتى و غفلت فروشان برده بود.
چه كسى باور می‌کرد كه ابوبكر صدیق، پدر زن پیامبر، پیرمردى با محاسن سفید و سوابقى درخشان كه مردمان به عنوان حاكم اسلامى و پیشواى مسلمانان با او بیعت كرده بودند، از پیش ِ خود حدیثى را جعل نماید و براى توجیه غصب فدك بدان استناد نماید؟!
بارى، سطحى‌نگرى‌ها و ساده‌انگارى‌ها، غیرت‌هاى دینى را بر باد داده بود. درخت تساهل و تسامح به ثمر نشسته بود و از میوه بى‌غیرتى به همه مردمان خورانده بود و این بود كه خطبه عرش‌لرزان فاطمه(علیها السلام) هم نمی‌توانست دل‌هاى به غفلت و بى‌غیرتى خوگرفته مردم را بیدار سازد و به قیام در مقابل فساد، بدعت و تباهى وادارد.
فاطمه(علیها السلام) با خطبه حماسى و آتشین خویش، انصار و یاوران پیامبر را به قیام و خیزش علیه پیشوایان نفاق و ضلالت فرا می‌خواند؛ در حالى كه آنان در سایه امن بى‌غیرتى و سهل‌انگارى، در سكوتى مرگبار خفته بودند: واى بر شما! اى پسران قیلَه(279)! از شما چه دور
﴿ صفحه 185 ﴾
است كه پیش چشمانتان میراث پدرم را ظالمانه ببرند و حرمتم را ننگرند و شما همچون بیهوشان فریاد نصرت‌طلبى مرا نشنیده گذارید!!
دادخواهى من به شما می‌رسد، در حالى كه اجتماعتان منسجم است، ساز و برگ فراوان دارید و اثاث و خانه‌هاى آبادان؛ اما فریاد مرا نشنیده می‌گیرید و به یارىام نمی‌شتابید. شما دلیرانى هستید كه بر دشمن، بدون زره و سپر حمله می‌برید. شما مشهوران به خیر و صلاح، برگزیدگان خدا، پشتیبانان دین، یاوران پیامبر و مؤمنین و حامیان اهل‌بیت طاهرین می‌باشید. شمایید كه با بت‌پرستان عرب دراُفتادید و برابر لشگرهاى گران ایستادید. چندان كه از ما فرمانبردار و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند و مسلمانان را ارجمند، مشركان را تار و مار و نظم را برقرار، آتش جنگ را خاموش و كافران را حلقه ذلت در گوش نمودید. اكنون پس از آن همه زبان‌آورى، لب فروبسته‌اید و پس از پیشروى واپس نشسته‌اید؛ آن هم در برابر مردمى كه سوگند خویش را شكسته‌اند، پیمان خود را گسسته‌اند و در دین شما طعنه وارد نموده‌اند. با امامان كفر بجنگید كه آنان پایبند به سوگندهایشان نمی‌باشند! با ایشان بجنگید تا شاید از كارهاى خویش باز گردند! آیا با گروهى كه سوگندهاى خود را نادیده گرفته‌اند و قصد بیرون نمودن رسول الهى را دارند، كارزار نمی‌نمایید و حال آن كه ایشان ابتدا جنگ را شروع نمودند؟! آیا از اینان هراس دارید؟! بیم مدارید و تنها از خدا بترسید، اگر حق پرستید.(280)
اما هزاران دریغ كه از هرم گدازنده كلام فاطمه، فولاد سخت هیچ دلى تأثیر نپذیرفت و از زلزله عرش‌لرزان سخن او، سنگ قبر هیچ دلى نلرزید و از جا كنده نشد.
پناه بر خدا! اگر فاطمه(علیها السلام) براى انعام و احشام این‌گونه سخن گفته بود، امید فایده بیشتر می‌بود. اگر این چوب بیدارى بر كفن مردگان می‌خورد، شاید از آن خاك اعتراضى برمى‌خاست. مگر چه مرگى گریبان آن جمع را به هم می‌فشرد كه نفخه صور فاطمه(علیها السلام)
﴿ صفحه 186 ﴾
هم از جا تكانشان نمی‌داد؟! مگر بى‌غیرتى، بى‌مسؤولیتى و آسایش‌جویى با انسان چه می‌کند كه می‌تواند پاره تن رسول خدا را در چنگال كفتاران، گرفتار بیند و به قیام برنخیزد؟!
امان از راحت‌طلبى! و امان از سهل‌انگارى! كه به فرموده حضرت زهرا(علیها السلام) تمام فسادها، انحراف‌ها و فتنه‌ها از آن سرچشمه گرفته است:
به خدا سوگند شما را می‌بینم كه به تن‌آسایى و راحت‌طلبى خو كرده‌اید. آن را كه سزاوار منصب رهبرى امور است، از جایگاهش دور نموده‌اید. از دین برگشته‌اید و از جهاد در راه خدا خسته گشته‌اید. آگاه باشید كه اگر تمام اهل زمین نیز كافر گردند خداوند از همه آن‌ها بى‌نیاز است!(281)
امان از بى‌مسؤولیتى كه نتیجه تن‌پرورى و سطحى‌نگرى است. امان از بى‌غیرتى كه انسان را در مقابل غصب آشكاراترین حقوق نیز به ننگ سكوت و عافیت‌طلبى فرامی‌خواند؛ حتى اگر این حق، حق امامت براى على مرتضى(علیه‌السلام) و یا حق مالكیت فدك براى فاطمه زهرا(علیها السلام) باشد:
كجا یك تن تواند غصب كردن حق مولا را *** سكوت خلق و همراهى دشمن كشت زهرا را.
خطرخیزى شعار تساهل و تسامح
شعار «تساهل و تسامح» یكى از نسخه‌هاى پیچیده شده غربی‌ها براى درهم‌شكنى غیرت دینى مسلمانان و جوامع اسلامى است.
مى‌گویند: با مدارا و سهل‌گیرى به روى همگان لبخند بزنید! به همه آرا و عقاید اجازه جَولان و ترك‌تازى بدهید! ظرفیت و تحمل خویش را وسعت بخشید و جامعه چند صدایى را بپذیرید! همه عقیده‌هاه‌ه و سیره‌ها را برتابید! عیسى به دین خود، موسى به دین خود. با گشاده‌رویى بگذارید هر كسى آزادانه عمل نماید! هر كه خواست و هر چه خواست شهوت‌رانى و نفس‌چرانى كند! وسعت نظر داشته باشید و بگذارید هر كه
﴿ صفحه 187 ﴾
خواست حجاب گیرد و هر كه نخواست برگیرد! و آن‌گاه بى‌غیرتان داخلى نیز، همنوا با دشمنان خارجى، ندا در می‌دهند كه: تساهل و تسامح در هر عصر و زمانى مطلوب و ضرورى است؛ چرا كه از گسترش جنگ و خشونت جلوگیرى می‌نماید. پیامبر نیز اگر اهل سهل‌گیرى و مدارا می‌بود و به روى مشركان روى خوش نشان می‌داد، دیگر هیچ نیازى به آن همه جنگ و كشتار نمی‌بود. اگر پیامبر با مشركان به توافق می‌رسید كه ایشان بت‌هاى خود را بپرستند و مسلمانان خداى خود را، دیگر راه جنگ و خشونت گشوده نمی‌شد. اگر پیامبر با مشركان مدارا می‌کرد و خشونت نشان نمی‌داد، فرزندش حسین نیز قربانى دشت بلا نمی‌گردید. حسین، در حقیقت قربانى خشونت‌طلبى‌هاى جدّش در بدر، احد، حنین و دیگر جنگ‌هاى صدر اسلام گردید.(282)
على (علیه‌السلام) نیز شیوه حکومت‌داری را نمی‌دانست. اگر او با طلحه و زبیر كه از آشنایان خود او و نفوذداران آن زمان بودند، با قاطعیت و خشكى برخورد نمی‌کرد، جنگى در نمی‌گرفت و آن همه ضایعه به بار نمی‌آمد.
یاللعجب! ایران اسلامى و این گفته‌هاى واهى!
هزاران واى بر ما! مهد علویان و جسارت بر على!
كجایند شهیدان؟! كجایند آن غیور مردان؟! كجایند بازماندگان شهیدان؟! كجایند غیرت‌مندان؟! كجایند ولاییان؟! كجایند فداییان حضرت زهرا؟!
برهمه ماست كه با عبرت‌گیرى از فجایع صدر اسلام در مقابل شعار واهى تساهل و تسامح، غیرتمندانه ایستادگى نماییم. آگاه باشیم كه نتیجه‌بخشى شعار تساهل و تسامح در ایران آرزوى دیرینه دشمنان اسلام و انقلاب است. به هوش باشیم كه میوه درخت تساهل و تسامح، بى‌غیرتى دینى است.
مطمئن باشیم كه اگر همچون صحابیان حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) اهل تساهل و تسامح
﴿ صفحه 188 ﴾
شدیم، دیگر هیچ ضمانتى براى بقاى اسلام و هیچ بیمه‌اى براى عزت و اقتدار نظام اسلامى باقى نخواهد ماند.
خدا را با احدى رابطه قوم و خویشى نیست؛ لَیْسَ بَیْنَ اللّهِ وَ بَیْنَ اَحَد قِرابَةٌ.(283) هر كه صادقانه در راهش، غیرتمندى و استقامت نشان دهد نصرت و یارى می‌شود: یَأَیُّهَا الَّذیِنَ ءَامَنُواْ إِنْ تَنْصُرُواْ اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثبِّتْ أَقْدامَكُمْ؛(284) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، اگر (دین) خدا را یارى كنید، شما را یارى می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌دارد. و هر كه منافقانه سستى و بى‌غیرتى ورزد، طرد و خوار می‌شود.
همه ما بایستى با تكیه بر غیرت و شعور ایمانى به هوش باشیم و فریب شعارهاى زیبایى چون «تساهل و تسامح» را دریابیم و یقین بدانیم كه كافران و منافقان تا دین و ایمانمان را نگیرند، رهایمان نمی‌کنند و هر روز با یك نقشه و یك شعار جدید به میدان می‌آیند. اینان به طور دایمى با اهل ایمان، سر جنگ دارند؛ مگر آنكه از بى‌دینى و بى‌غیرتى آنان مطمئن گردند:
وَ لاَ یَزَالُونَ یُقَتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطعُواْ(285)؛ و اینان همچنان با شما پیكار می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان باز گردانند.
اینان، دشمنان دین شمایند و به فرموده امام از اسلام سیلى خورده‌اند و كینه اسلام را در دل پرورانده‌اند. از همین‌روست كه اصرار فراوان می‌ورزند كه قید مطابقت قوانین با احكام اسلامى، از قانون اساسى حذف گردد.