جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

راز قیام بزرگ زهرا(علیها السلام) در مقابل غاصبان فدك

شخصیت یگانه‌اى چون حضرت زهرا(علیها السلام) كه به اوج وارستگى از دنیا رسیده است، چرا در مقابل غصب ملك خویش آن همه حساسیت نشان می‌دهد؟! چرا براى بازپس‌گیرى فدك تمام مسلمانان را به قیام فرا می‌خواند؟!
براى پاسخ‌گویى به چنین پرسش‌هایى دقت و ژرف‌نگرى در سیره علمى و عملى آن یگانه جهان ضرورى است؛ دقت در شیوه زندگانى آن جناب از یكسو و ژرف‌نگرى در مجموعه فرموده‌هاى ایشان از دیگرسوى می‌تواند گره‌گشاى رمز و راز حقیقى قیام بزرگ آن حضرت باشد.
زهرا(علیها السلام) دست‌پروده پیامبرى است كه هماره به او درس خداگرایى و دنیا گریزى داده است. او در پرتو تعالیم الهى به چنان معرفت و بصیرتى دست یافته بود كه اگر تمام كوه‌هاى جهان هم برایش به طلا بدل می‌شد، در پیش چشمانش با ذرهاى خاكستر تفاوت نمی‌کرد:
﴿ صفحه 166 ﴾
پیش او خاك بُوَد فدك؛ زان كه در فلك *** بوسه زند به افتخار مَلَك، خاكِ پاى او(250)
سیره عملى فاطمه(علیها السلام) در دوران مالكیت چهارساله فدك صادق‌ترین گواه این حقیقت است؛ چراكه هرگاه درآمد سالیانه فدك به او تسلیم می‌شد، تنها به اندازه ضرورت خویش بر می‌داشت و باقى آن را بین فقیران تقسیم می‌کرد.(251) این شیوه تا آن هنگام كه فدك تحت اختیار فاطمه بود ادامه داشت(252)؛ از این روى بسیارى از نیازمندان مدینه هماره چشم به راه رسیدن درآمد فدك به دستان سخاوتمند فاطمه بودند تا از انفاق آن بزرگوار، زندگى خویش را سامانى بخشند.
ژرف‌نگرى در مجموع خطابه‌هاى حضرت زهرا(علیها السلام) نیز، به ویژه آن آتشین خطبه معروف، پرده از راز حماسه تاریخى آن جناب برمىدارد:
اى پدر! در پى هجران تو فاجعه‌ها و فتنه‌هایى رخ داد كه اگر تو شاهدش بودى، مصیبتش برایمان بزرگ نمی‌آمد. ما در فقدان تو به سوگ نشستیم؛ چونان زمین تفتیدهاى در فقدان باران. در حالى كه قوم تو جملگى رهِ فساد و فتنه پیمودند؛ پس شاهد اینان باش و از میانشان غایب مباش!
رفتى و پس از تو فتنه‌ها بر پا شد *** كینه‌اى نهفته آشكارا شد
این باغ، خزان گرفت و بى بر گشت *** وین جمع، به هم فتاد و تنها شد.(253)
آرى، فاطمه(علیها السلام) می‌دید آن بنیان مستحكمى كه پدرش سنگ بناى آن را گذاشته بود، به وسیله داعیه‌داران دروغین جانشینى وى در معرض انهدام و ویرانى است. می‌دید كه اجتماع عزتمند مسلمانان نه از سوى مشركان، نه از طرف بیگانگان و نه از فراسوى مرزها، بلكه از جانب همانانى كه ادعاى رهبرى و پیشوایى امت را دارند، در معرض فتنه
﴿ صفحه 167 ﴾
و تفرقه‌اى سهمگین قرار گرفته است. ریشه درخت پربركت اسلام در آستانه پوسیدگى بود و حقیقت اسلام در سراشیبى انحراف و دگرگونى. اصل و اساس اسلام در لبه چنان پرتگاهى مهیب قرار گرفته بود كه اگر سكوت می‌شد و قیامى نمی‌شد، چیزى از حقیقت اسلام باقى نمی‌ماند. قیام الهى زهرا(علیها السلام) هرگز به خاطر دلبستگى به آن تكه ملك و ریاست مملكت نبود؛ بلكه دستمایهاى بود براى بیدارى مردمان.
اگر فاطمه(علیها السلام) بدون تمسك به فدك وارد میدان افشاگرى می‌شد و فریاد برمىكشید كه اى مردمان! این داعیه‌دار خلافت نه واجد صلاحیت علمى براى رهبرى است و نه داراى تقواى لازم براى پیشوایى، مردم می‌گفتند: او در زمره اولین ایمانآوران است كه در فرار پیامبر از مكه به مدینه، همراه و همرازى مطمئن و در غار ثور، یار و همنشینى وحشت‌زدا براى پیامبر بوده است. او همان است كه دخترش، حفصه، را به عقد پیامبر درآورده است. درباره پدر زن پیامبر اسلام، پیرمردى مشهور به صداقت و داراى سابقه‌هایى درخشان در اسلام، چگونه می‌توان باور كرد كه بدون هیچ صلاحیت علمى و تقوایى، تنها از روى هواى نفس، خیال جاه و مقام را در سر بپروراند؟! شاید این اعتراض شما از آن روست كه خود را از مسند خلافت، دور و بىبهره می‌بینید؟! اگر به سن و سال هم باشد، ابوبكر صدیق، این پیرمرد ریش سفید و پدر زن پیامبر، بر على، داماد جوان پیامبر، مقدّم است! قدرى صبر و تأمل نمایید تا نوبت به شما هم برسد!
در مقابل این حماقت و جهالت غمبار، چه باید كرد؟ در مقابل شعور اندك سیاسى و اجتماعى مردمان و سطحى‌نگرى ایشان، چه چاره‌اى باید اندیشید؟!
عصاره مجاهدت تمام پیامبران و صالحان طول تاریخ و حاصل تلاش جان‌فرساى پیامبر اسلام در طول عمر پربركتش، جملگى در آستانه فروپاشى است، اینك چه تدبیرى باید اندیشید؟! باید چون طوفانى بنیان كن به پاخاست و با پدیدآورى امواجى سهمگین، ناآرام و مدام بر سینه‌هاى سنگ شده، فرود آمد تا شاید صخره دل‌ها بشكند و در هم فرو ریزد و گوهر نورانى فطرت از آن میان پرتوافشانى بیاغازد.
مطرح‌سازى فدك، دستمایهاى بود براى نجات مردمان از سطحى‌نگرى و ساده‌انگارى؛
﴿ صفحه 168 ﴾
مردمانى كه به اغواى شیاطین انسان‌نما، چون مردگان، در سكوتى غم‌بار خفته بودند. ساز كردن فدك براى دماندن روحى بود در كالبد آن نامردمان تا از خواب غفلت و شهوت به پا خیزند و قیامى را بر ضد پیشوایان ضلالت به سامان رسانند. فاطمه(علیها السلام) می‌خواست كه با محكوم‌نمایى غاصبان فدك، بر صحیفه جاودانه تاریخ ثبت گرداند كه آن داعیه‌داران دروغزنِ خلافت، بیش از هر چیز در پى شهرت پست و ریاستند و براى پیشوایى امت هیچ صلاحیتى ندارند.
آرى، آب می‌بایست از سر چشمه بسته می‌شد؛ وگرنه به سیلى بنیان‌كن بدل می‌گشت كه اسلام را از ریشه و بن برمى‌كند. هرگز فدك به عنوان یك تكه ملك مطرح نبود. فدك، نشان ولایت بود و ولایت، محك؛ فدك، محكى می‌شد براى ارزش‌گذارى بر عیار مسلمانى:
عصمت او مورد رشك ملك *** پا زده بر ما سوا و بر فلك
او ندارد اعتنایى بر فدك *** آن فدك از بهر تو كرده محك.(254)
فدك، مطرح نبود. فدك، سمبل امامت بود و امامت، حجت؛ فدك، اتمام حجتى شد بر تمام مسلمانان:
فدك چه جلواى كند به پیشگاه دولتم *** كه مالكیت جنان به كف بود چو حیدرم
علیه غاصب فدك از آن قیام كرده‌ام *** كه راه پُرجهاد حق نشان دهم به پیروم.(255)

ریشه‌هاى فاجعه سقیفه و غصب فدك از منظر زهرا(علیها السلام)

فاجعه سقیفه و در پى آن، غصب ظالمانه فدك سنگ بناى تمام ظلم‌ها و ستمگری‌ها در طول تاریخ اسلام گردید؛ اما آیا فاجعه‌اى چنان هایل، تنها محصول سیاست‌بازى و غوغاسالارى پیشوایان سقیفه بود؟!
﴿ صفحه 169 ﴾
چرا از دلاورمردان صحنه شجاعت و شهامت جز سایه‌اى از ننگ و ضلالت خبرى نبود؟!
آن بیعت‌كنندگان بى‌شمار با على مرتضى(علیه‌السلام) در روز غدیر خم به كدامین لانه خزیده بودند؟!
آن آگاهان از بى‌كرانْ فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام) چگونه رضایت دادند تا در حق او جسارت شود و قطعی‌ترین حق او غصب گردد؟!
چگونه می‌شود كه پیشاپیش چشم دلاوران و غیرتمندان مهاجر و انصار روشن‌ترین و قطعی‌ترین حقوق به تاراج رود و نواى حتى یك اعتراض از جمع آنان برنخیزد؟!
چگونه می‌شود ملكى را كه پیامبر به دخترش بخشیده و به اعلان همگان رسانده است، پیش چشمان تمام مسلمانان غارت نمایند و جز نواى سكوتى مرگبار از آنان به گوش نرسد؟!
ریشه‌هاى این فاجعه عظیم چه بود؟!
از آن‌جا كه اصل تكرارپذیرى در تاریخ از اصول مسلم و غیر قابل انكار است، شناسایى ریشه‌هاى این فاجعه تاریخى می‌تواند عبرتآموز ما گردد تا با پرهیز از آن عوامل و جلوگیرى از تحقق آن، حكومت اسلامى خویش را كه استمرار حكومت نبوى است، از ننگ چنان فجایعى برهانیم و آن را به ساحل نجات رسانیم. ان شاء الله.

پراكندگى از اطراف امامى یگانه

در خطبه تاریخى حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) فرازى نورانى جلوه‌نمایى می‌کند كه شاید بتوان گفت تمام مطالب پیشین و پسین این فراز براى فهماندن و جا انداختن آن بیان شده است: وَ جَعَلَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ.(256)
حضرت در سخنرانى حماسى خود افق‌هاى بسیارى را می‌گشایند: از حمد و ثناى الهى گرفته تا نقش رسالت در تحول تاریخى عرب، حكمت دستورهاى اسلامى و فراوان
﴿ صفحه 170 ﴾
اعجوبه‌هاى حكمت‌آمیز دیگر؛ اما با ژرف‌نگرى در فرازهاى این خطبه می‌توان دریافت كه تمام بحث‌هاى مطرح شده در راستاى روشن‌سازى «جایگاه ولایت و امامت در نظام اسلامى» چینش و سامان یافته است.
بارى، مهم‌ترین هدفى كه در این خطبه بى‌نظیر دنبال می‌شود فهماندن این حقیقت به مردمان است كه تنها راه ثمربخشى شریعت و یگانه محور وحدت، پذیرش ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) و سرسپردگى عملى بدان می‌باشد: وَ جَعَلَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ؛(257) خداوند، اطاعت ما را سامانى براى آیین اسلام و امامت ما را امانى از تفرقه و اختلاف قرار داده است.
واژه «ملت»، هر چند در زبان فارسى به معناى مردم و جامعه می‌باشد، اما در فرهنگ قرآنى و روایى به معناى دین و آیین خدایى است: وَاَتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرهِیمَ حَنِیفاً(258)؛ جملگى از آیین ابراهیم پیروى كنید كه دینى استوار و بى‌انحراف است. دین و آیینى كه از دیدگاه الهى داراى روح و حقیقتى واحد است و این روح واحد چیزى نیست جز اسلام و تسلیم محض در مقابل قادر متعال: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلَمُ؛(259) همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است. هُوَ سَمّكُمُ الْمُسْلِمیِنَ مِنْ قَبْلُ...؛(260) خداوند از این پیش شما امت را در صحف ابراهیم و در این قرآن، مسلمان نامیده است.
حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز نورانى آیین اسلام را به مجموعه‌اى متشكل از عضوها و ارگان‌هاى متعدد تشبیه می‌فرمایند كه ثمربخشى آن، در درجه نخست نیازمند یك نظام فرماندهى است كه میان همه زیر مجموعه‌ها تعادل و توازنى نتیجه‌بخش برقرار سازد و در درجه دوم وابسته به انسجام زیرمجموعه‌ها با یكدیگر و هماهنگى كامل آن‌ها با خواسته‌هاى فرماندهى است.
هر مجموعه‌اى اگر از یك نظام فرماندهى خلاق و مدبّر بى‌بهره باشد و یا با وجود فرماندهى مناسب، بین زیرمجموعه‌ها و فرماندهى، اتحادى مطلوب برقرار نباشد، هرگز
﴿ صفحه 171 ﴾
به هدف و سامان نخواهد رسید. براى رسیدن به تصویرى شفاف‌تر از این حقیقت، بجاست كه در مجموعه ارگانیزم بدن انسان، به عنوان نمونه‌اى محسوس نظر نماییم:
سیستم بدنى انسان گاهى چنان دچار نقص و مشكل می‌شود كه دیگر نمی‌تواند آثار مورد انتظار را از خویش ظاهر نماید. چنین اختلاف‌هایى در بدن انسان دو گونه است: گاهى با این كه تمام اندام‌ها و عضوهاى بدن سالمند، كل ارگانیزم بدن تعادل و توازن خویش را از دست می‌دهد و این از آن روست كه دستگاه فرماندهى بدن، دچار نوعى نقص و اختلال گشته است و فرمان‌هاى لازم را به درستى صادر نمی‌نماید؛ مانند این كه اندك اختلالى در سلسله اعصاب یا در ترشح غده هیپوفیز مغزى، باعث درهمریزى تعادل و توازن كل بدن و فعالیت‌هاى آن می‌گردد؛ اما گاهى با آن كه دستگاه فرماندهى بدن (مغز و سلسله اعصاب) در اوج سلامت است، در فعالیت‌هاى بدنى تعادل مطلوبى مشاهده نمی‌شود و این از آن‌روست كه یك یا چند عضو از اعضاى بدن دچار نوعى نقص و اختلال گشته‌اند و دستورهاى فرماندهى را به درستى اجرا نمی‌نمایند؛ مانند این كه پدیدارى درد و سوزشى در چشم، باعث به هم خوردن دیگر عضوها و در نتیجه فروریزى نظم كل ارگانیزم می‌گردد.
به همین سان نابسامانى امور هر جامعه‌اى یا ره‌آورد اختلال و نقص در نظام فرماندهى و یا فرجام ناهماهنگى بین فرمانبران و فرماندهى است و یا نتیجه هر دو. بنابراین هر نوع ضعفى در دستگاه فرماندهى یا هر گونه اختلافى بین زیرمجموعه‌هاى فرمانبر یا هر قسم ناهماهنگى در رابطه فرماندهى و فرمانبرى می‌تواند كل جامعه را تحت تأثیر قرار دهد و آن را به مجموعه‌اى نابهنجار و نامتعادل تبدیل سازد.
جامعه آن‌گاه از ناهماهنگى و نابسامانى می‌رهد و به انسجام و سامان می‌رسد كه افراد آن یك نظام لایق و كارآمد را براى فرماندهى خویش برگزینند و جملگى با اتحاد و هماهنگى كامل به اجراى فرمان‌ها و خواسته‌هاى آن همت گمارند تا از این رهگذر تمام افراد جامعه به سعادت دنیا و آخرت نایل آیند.
رمز موفقیت پیشواى امت
در جامعه اسلامى خود شاهدیم كه برخى از روى غفلت و سادگى مى‌گویند: چرا با آن
﴿ صفحه 172 ﴾
كه بیش از بیست سال از برپایى حكومت اسلامى در ایران می‌گذرد، هنوز نابهنجارى‌هاى زیادى در عرصه‌هاى مختلف فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و... مشاهده می‌شود؟! چرا هنوز شعارهاى اسلامى و هدف‌هاى متعالى این حكومت تحقق نیافته است؟! و برخى دیگر از روى غرض و مرض نابسامانى‌هاى موجود در جامعه را سند و شاهدى بر مدعاى خویش مبنى بر ناكارآمدى حكومت ولایى در به سعادت‌رسانى انسان‌ها می‌انگارند.(261)
جواب تمام این شبه‌هافكنى‌ها را در همان فراز كوتاه از خطبه حضرت زهرا(علیها السلام)می‌توان یافت. از دیدگاه فاطمه زهرا(علیها السلام) آیین اسلام مجموعه‌اى است كه جز در صورت لیاقت رهبرى و نیز سلامت ارگان‌هاى مختلف در فرمانبرى از رهبرى، به هدف نهایى و نتیجه قطعى نمی‌رسد و این در حالى است كه لایق‌ترین مردمان براى پیشوایى و فرماندهى امت، اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشند؛ چون تنها این خانواده‌اند كه از هوس‌ها، شهوت‌ها، ثروت‌جویى‌ها، مقام‌طلبى‌ها و خودخواهى‌ها به طور كامل رسته‌اند و به پاكى و طهارت خدایى مزین گشته‌اند: إِنَّمَا یُریِدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ
﴿ صفحه 173 ﴾
یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیِراً؛(262)خداوند چنین خواسته است كه هر گونه آلایش و ناپاكى را از شما اهل بیت نبوت ببرد و شما را از هر عیب و آلودگى پاك و منزه گرداند.
تنها پیشوایى و رهبرى اهل‌بیت است كه می‌تواند جامعه را از اختلاف و پراكندگى برهاند: اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفُرْقَةِ و تنها اطاعت همه‌جانبه از ایشان است كه می‌تواند آیین اسلام را به هدف نهایى خود؛ یعنى سعادت دنیوى و اخروى همه افراد جامعه، برساند: اِطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ.
امت بى‌امام، چونان گله بى‌چوپان است كه عاقبت نصیب گرگ خواهد شد و در گرداب فتنه‌ها و بلاها فروخواهد غلطید. اما تنها در صورتى می‌توان ادعا كرد كه در جامعه‌اى نظام اسلامى حاكم است كه علاوه بر الهى بودن دستگاه فرماندهى و رهبرى، تمام اركان جامعه نیز با رهبرى الهى رابطه‌اى سالم و خداپسندانه برقرار نمایند. آن‌هنگامى بایست نقش و ثمره كامل نظام اسلامى را انتظار داشت كه ارگان‌ها و اندام‌هاى نظام با كنارگذارى اختلافات شخصى و جناحى تمام دستورهاى رهبرى الهى را خالصانه پذیرا شوند و عاشقانه به اجرا درآورند. اما وقتى ارگان‌هایى در ارتباط با این مركز فرماندهى دچار اختلال باشند و تحت تأثیر هواهاى نفسانى فرمان‌هاى الهى را پذیرا نشوند و یا عواملى چون نقشه‌ها و سرمایه‌گذارى‌هاى دشمنان خارجى و همراهى شیطان‌صفتان داخلى هماهنگى و انسجام لازم بین رهبرى و امت را بر هم بزند، نبایستى انتظار غیر واقع‌بینانه‌اى داشت.
آرى، ولایت و امامت تنها عامل به سامانرسانى آیین اسلام است؛ اما به شرط ولایت‌پذیرى امت. بارى، ولایت و امامت یگانه محور وحدت، امنیت و عدالت است؛ اما به شرط همراهى و همدلى امت. اى صد افسوس، اگر امت، امامت را قدر نشناسد و آن را تنها واگذارد!
اى دو صد افسوس اگر امت، طواف كعبه ولایت، این یگانه‌ترین محور عزت، را واگذارد و به جمرات شیطان، این ننگین‌ترین محور ذلت، روى آورد!!
اى هزاران افسوس كه اگر امت چنین جفایى در حق امامت روا دارد، طوفان فتنه‌ها و
﴿ صفحه 174 ﴾
تفرقه‌ها از هر سو بر او هجوم خواهد آورد و بنیان و سامان جامعه اسلام را در هم خواهد شكست!!!
از همین روست كه صدّیقه طاهره(علیها السلام) در آن بى‌نظیر خطبه حكمت‌آموز، یگانه راه رسیدن به توسعه و عدالت اجتماعى را روى‌آورى مردمان به ولایت و امامت و همراهى عملى ایشان با پیشواى الهى امت معرفى می‌فرمایند:
به خدا سوگند اگر پاى در میان می‌نهادند و على(علیه‌السلام) را بر كارى كه پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به او وانهاده بود یارى و همراهى می‌کردند، آسان آسان ایشان را به راه راست می‌برد و حق هر یك را بدو می‌سپرد؛ چنان كه كسى زیانى نبیند و هر كس میوه آنچه كشته است، بچیند.
این شتر را سالم به مقصد می‌رساند و حركتش براى كسى رنج‌آور نبود. تشنگان عدالت را از سرچشمه سرشار زلال حقیقت سیراب می‌کرد؛ چشمه‌اى كه آب زلال آن فواره‌زنان از هر طرف جارى است كه هرگز رنگ كدورت نپذیرد و همواره سیراب بوده، رنج تشنگى نبینند.
و آنگاه بلافاصله به رمز وحدت‌بخشى، عدالت‌گسترى و امنیت‌آورى ولایت اشاره می‌فرمایند:
اگر على(علیه‌السلام) كه همواره در پنهان و آشكار نصیحت‌كننده مردمان بود، به خلافت می‌رسید، از اموال بیت المال براى خود ذخیره نمی‌نمود و از ثروت دنیا به اندازه نیاز برمى‌داشت؛ به اندازه آب اندكى كه عطش را فرونشاند و طعام مختصرى كه رفع گرسنگى نماید.
در آن هنگام، زاهد از حریص به دنیا و راستگو از دروغگو باز شناسانده می‌شد. اگر مردم ایمان آورده، تقوا پیشه می‌ساختند و حق را به امام واقعى می‌سپردند، درهاى رحمت از آسمان و زمین به روى آنان گشوده می‌گشت؛ اما دروغ گفتند و به زودى خدا به كیفر آنچه کرده‌اند، آنان را عذاب خواهد فرمود.(263)
﴿ صفحه 175 ﴾
ولایت فقیه، استمرار امامت
از دیدگاه خدایى زهرا(علیها السلام) نقش‌آفرینى كامل اسلام تنها در سایه اطاعت همآهنگ و همه‌جانبه اركان جامعه از امامت حاصل می‌شود. مطلوب‌ترین شیوه حكومتى، حاكمیت مستقیم معصوم و پیروى كامل از فرامین الهى اوست؛ اما از آن‌جا كه حضور مستقیم معصوم در همه بلاد میسور نیست، امام معصوم كسانى را به نیابت از خویش به عنوان نایب، نماینده، والى، عامل، استاندار، فرماندار و... به شهرهاى مختلف می‌فرستد؛ نایبانى كه از لحاظ سیره علمى و عملى، شبیه‌ترین و نزدیک‌ترین افراد به معصوم می‌باشند.
با این بیان، روشن می‌شود كه مفهوم ولایت فقیه هیچ اختصاصى به عصر غیبت ندارد؛ بلكه در عصر حضور معصومان(علیهم السلام) نیز رواج داشته است. از این رو پیشینه ولایت فقیه، نه تنها در دوران غیبت كبرا كه در همان زمان حضور رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز قابل مشاهده است.
بارزترین مصداق مفهوم ولایت فقیه را می‌توان در زمان حكومت على‌بن‌ابى‌طالب(علیه‌السلام) مشاهده كرد. آن حضرت در زمان حاكمیتشان كسانى را چون: محمد بن ابى‌بكر، مالك اشتر و... را در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى به حكومت می‌گماردند. این افراد، منصوب خاص حضرت على(علیه‌السلام) به شمار می‌آمدند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از خود آن حضرت واجب بود؛ چرا كه این افراد، به واقع، منصوب باواسطه از طرف خدا بودند. ولایت فقیه هم در حقیقت نصب باواسطه است و فقیه به واسطه معصوم، از طرف خداوند اجازه دارد تا امور حكومت را عهده‌دار شود.(264)
بر اساس دیدگاه عقیدتى شیعه، حاكمیت، از شؤون ربوبیت الهى و تنها از آن خداست. هیچ‌كس حق حكومت بر انسانى را ندارد؛ مگر آن كه خداوند به او چنین
﴿ صفحه 176 ﴾
اجازه‌اى داده باشد(265)؛ یعنى حق حاكمیت بر مردم در درجه اول، ویژه معصومان(علیهم السلام) و در اولویت بعد، ازآن اشخاص صاحبْ صلاحیتى است كه از هر جهت شبیه معصومان و مورد تأیید ایشان می‌باشند. اگر افراد جامعه اسلامى فرمانروایى معصوم یا شبیه‌ترین خلایق به معصوم را بپذیرند و خود را ملزم به اطاعت از ایشان بدانند پراکندگی‌ها، كینه توزى‌ها، کشمکش‌ها، جناح‌بازى‌ها، مقام‌جویى‌هاو... همه از جامعه رخت برخواهد بست و جاى خود را به اتحاد، یگانگى، وحدت، پیشرفت و... خواهد سپرد و از این رهگذر، هدف نهایى آیین اسلام كه رساندن یكایك افراد به تمام سعادت‌هاى مادى و معنوى است، تحقق خواهد پذیرفت و این همان حقیقتى است كه فاطمه زهرا(علیها السلام) فراوان بر آن پا می‌فشرد(266):
به خداوند سوگند اگر حق به اهلش وانهاده و از عترت پیامبر پیروى می‌شد، بین هیچ دو نفرى در مورد خداوند اختلافى پدید نمی‌آمد و این اتحاد و یگانگى، پشت به پشت، به میراث نهاده می‌شد تا قائم ما، نهمین فرزند حسین(علیه‌السلام)، قیام می‌نمود. اما تفرقه و پراكندگى از آن‌جا ریشه گرفت كه آن كسى را كه خداوند عقب انداخته بود، جلودار خویش ساختند آن كسى را كه خداوند او را مقدم داشته بود، عقب زدند... .