جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

بزرگ‌ترین ظلم‌ها در حق فاطمه زهرا(علیها السلام)

قدر و منزلت بی‌کرانه ناموس الهى و بانوى خلوت كبریایى، چنان غریب و ناشناخته مانده است كه حتى دوستان و دل‌سپردگانش نیز از تقریر و تفسیر خدمت‌های بی‌نظیر او در حق جامعه اسلامى عاجز و ناتوان مانده‌اند. گاهى حماسه و قیام سهمگین فاطمى چنان كوتاه و نارسا و همراه با برداشت‌هایی ناقص و معیوب ارائه می‌شود كه با كمال دردمندى بایستى آن را به حساب غربت و ناشناختگى زهرا(علیها السلام) گذاشت. بسیار ساده‌انگار و سطحی‌نگر بوده‌ایم اگر بینگاریم كه داستان فدك تنها قصه غصبى بود كه بر آن اعتراض شد: عده‌اى ملك شخصى فاطمه(علیها السلام) را با زور و تزویر به تصرف در آوردند. فاطمه(علیها السلام) از آنجا كه این ملك را براى خود، همسر و فرزندانش می‌خواست، نتوانست غصب آن را تحمل كند؛ از این روى به پاخاست و زبان به اعتراض گشود. عاقبت، فریاد دادخواهىاش به جایى نرسید و حقش پایمال گردید.
آیا وجود اندكْ معرفتى به وارستگى زهرا و دل‌بریدگی او از دنیا به چنین تحلیلى اجازه رخ نمایى می‌دهد؟! آیا صاحبان اندكْ شناختى نسبت به پارسایى اهل بیت(علیهم السلام) می‌توانند این پندار را برتابند كه زهراى وارسته از سوى الله از روى دلبستگى به دنیا به
﴿ صفحه 160 ﴾
مسجد بیاید و در جمع مهاجران و انصار، آن خطبه آتشین را قرائت نماید، غاصبان خلافت را به محاكمه كشاند و مردمان در غفلت خفته را به قیام و تكاپو فراخواند تا فقط حق از دست رفته خویش را بازیابد؟!
به خدا بزرگ‌ترین ظلم‌ها در حق زهراى مرضیه (علیها السلام) آن است كه اوج مقام عرشی‌اش را با كوتاه اندیشه‌هاى فرشىمان چنان فرو كشانیم كه گمان شود چون میراث او را ظالمانه غصب كردند و حقش را جسورانه لگدمال نمودند، تاب تحمل از كف داد و برآشفت. در جمع مسلمانان بر غاصبان فدك خروشید. و آن گاه كه لبیكى نشنید، به خانه پناه برد و در سوز هجران پدر و غم از دست رفتن فدك، آن قدر غصه خورد و گریست تا دق كرد و از دنیا گریخت.
و اللّه! فاطمه(علیها السلام) هیچ عشقى به فدك نداشت؛ و اللّه! فاطمه(علیها السلام) به دنیا ذره‌اى دلبستگى نداشت؛ فاطمه(علیها السلام)، مستغرق بحر وصال گشته بود و غرق در شهود آن جمال بىمثال:
آن كه او مستغرق عشق خداست *** كى نظر او را به جمله ما سواست.(237)
در این مقام، نگرشى بر پیشینه فدك و پژوهشى در علت بخشش آن از جانب پیامبر به فاطمه زهرا(علیها السلام)، می‌تواند ما را به كشف علل حقیقى قیام بزرگ زهرا(علیها السلام) در مقابل غاصبان فدك، نزدیک‌تر سازد.

پیشینه و فرجام فدك

فدك، سرزمینى بسیار وسیع و آباد در سراشیبى خیبر، واقع در شمال مدینه بود كه قلعه‌اى بزرگ و مستحكم، چشم‌هاى سرشار، نخلستان‌هایى پربار و باغ‌هایى پرشمار را شامل می‌گردید. ساكنان این سرزمین، یهودیانى بودند كه با اهل خیبر در ارتباط بوده، تحت ریاست مردى به نام «یوشع بن نون» در آن منطقه روزگار می‌گذراندند.
﴿ صفحه 161 ﴾
نامگذارى این سرزمین، به «فدك» از آن جهت بوده كه اولین ساكن آن، مردى به اسم «فدك بن هام» بوده است.(238) از آن سرزمین آباد و پهناور، هم اكنون نیز باغهاى متعددى در 100 كیلومترى شمال مدینه بر جاى مانده است.
چگونگى فتح فدك
در سال هفتم هجرت، حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر، منطقه حاصل‌خیز خیبر به تصرف مسلمانان در آمد. یك روز پس از فتح خیبر، جبراییل از جانب خداوند بر پیامبر نازل شد و فرمان فتح فدك را آورد. در این فرمان، تصریح شده بود كه فدك بایستى تنها به دست پیامبر و على (علیهما السلام) فتح گردد و مسلمانان نبایستى در آن شركت نمایند.
هنگامى كه شب فرا رسید، آن دو بزرگوار در تاریكى شب از لشكر جدا شده و خود را به قلعه فدك رسانیدند. ساكنان فدك كه خبر فتح قلعه عظیم خیبر را در روز قبل دریافت كرده بودند، در قلعه فدك و پشت درهاى بسته، شبى پر اضطراب را مى‌گذرانیدند.
در پى نقش‌هاى دقیق، امیرمؤمنان، على(علیه‌السلام) با كمك پیامبر و امداد الهى از دیوار بلند قلعه بالا رفت و آن هنگام كه بر فراز دیوار قلعه قرار گرفت، با صدایى رسا، به گفتن اذان و تكبیر پرداخت. ساكنان قلعه فدك كه خویش را در محاصره مسلمانان پنداشتند، شتابان رو به سوى در قلعه نهادند تا در زمین‌هاى پیرامون آن پراكنده گردند.
در این هنگام، امیر مؤمنان از دیوار قلعه پایین آمد و به همراه پیامبر كه بر در قلعه منتظر بود، راه فراریان را بستند و با آنان درگیر شدند و پس از آن‌كه هیجده نفر از دلیرمردان آنان را به هلاكت رساندند، اهل فدك را به اسارت درآورده، به همراه غنایم، با خود به مدینه آوردند.(239)
مالكیت فدك
از آنجا كه فدك، تنها به دست پیامبر و امیر مؤمنان(علیهما السلام) و بدون کوچک‌ترین دخالتى از جانب دیگران، به فتح كامل درآمده بود، به فرموده صریح قرآن، این سرزمین به خداوند، رسول خدا و اقرباى او و نیز به یتیمان، مسكینان و در راه ماندگان تعلق می‌گرفت: وَ مَا أَفَاءَ
﴿ صفحه 162 ﴾
اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا اَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْل وَلارِكَاب وَلكِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَىء قَدِیرٌ.(240)و آنچه را خداوند از یهودیان به رسولش بازگردانده و بخشیده، چیزى است كه شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختید و نه شترى؛ ولى خداوند رسولان خویش را بر هر كس بخواهد مسلط می‌سازد و خدا بر هر چیز تواناست.
مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبَى وَ اَلْیَتَمَى وَ الْمَسَكِینِ وَ ابْنِ الْسَّبِیلِ كَىْ لایَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْكُمْ... .(241)
آنچه را خداوند از اهل این آبادى‌ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد... .
طبق وحى الهى، سرزمین فدك به طور یكپارچه، به مالكیت رسول خدا در آمد و قرار شد كه هر كس از اهل فدك، مسلمان شود، خمس اموالش را و هر كس بر یهودیت باقى بماند، تمام اموالش را به پیامبر پرداخت نماید. یهودیان فدك از پیامبر تقاضا كردند تا به آنان اجازه دهد در زمین‌هاى زراعى فدك كار كنند و تمام درآمد آن را به حضرت تسلیم نموده، تنها اجرت آن را دریافت نمایند. پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت و پس از محاسبه‌اى كه انجام گرفت، قرار شد سالیانه 120000 دینار طلا به عنوان درآمد فدك به پیامبر تسلیم گردد.
حكمت بخشش فدك به فاطمه(علیها السلام)
اندك مدتى پس از فتح فدك، پیامبر از جانب خداوند مأموریت یافت تا حق اقرباى خویش را بدیشان بپردازد: وَ ءَاتِ ذَاالْقُرْبَى حَقَّهُ.(242) در پى نزول این آیه، پیامبر از جبرئیل پرسید: منظور از «ذاالقربى» چه كسانى می‌باشند و حق ایشان چیست؟!
جبرئیل از جانب خداوند عرضه داشت: «فدك را به فاطمه عطا كن!»(243). پیامبر بلافاصله
﴿ صفحه 163 ﴾
حضرت زهرا(علیها السلام) را فراخواند و فرمود: خداوند فدك را براى پدرت فتح كرد و چون لشكر اسلام آنجا را فتح نكرده‌اند، هیچ سهم و نصیبى از آن نمی‌برند و مالكیت آن به اذن خداوند از آن من است تا خواست خداوند را درباره آن اجرا گردانم. هم‌اكنون دستور خداوند بر عطاى فدك به تو نازل شده و از سوى دیگر، مهریه مادرت، خدیجه، بر عهده پدرت مانده است. پدرت به دستور خداوند و در قبال مهریه مادرت، فدك را به تو عطا می‌کند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالك آن باش!(244)
فاطمه زهرا(س) به پدر عرضه داشت: شما بر جان و مال من صاحب اختیارید و تا شما زنده‌اید، نمی‌خواهم در آن تصرفى داشته باشم. پیامبر فرمود ترس من از آن است كه نااهلان، تصرف نكردن تو را در زمان حیاتم بهانه‌اى قرار دهند و بعد از من، آن را از تو منع نمایند. فاطمه عرضه داشت: پس آن‌گونه كه صلاح مى‌دانید، عمل نمایید.(245)
پیامبر، ورقه‌اى خواست و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را فراخواند و از او خواست تا سند مالكیت فدك را براى حضرت زهرا(س)، به عنوان اعطایى پیامبر، تنظیم نماید. و آن گاه پیامبر(ص)، على(علیه‌السلام) و امّ ایمن را بر این امر شاهد گرفت و پس از شهادت‌دهى امّ ایمن، در شأن او فرمود: «امّ ایمن زنى از زنان اهل بهشت است».(246) سپس پیامبر، مردم را به منزل حضرت زهرا فرا خواند و به آنان خبر داد كه فدك ازآن فاطمه است و در همان جا اولین درآمد فدك را به عنوان اهدایى فاطمه(علیها السلام) بین مردم تقسیم فرمودند و بدین صورت مالكیت فاطمه(علیها السلام) بر فدك را رسمیت بخشیدند.(247)
﴿ صفحه 164 ﴾
در پى این بخشش، حضرت زهرا(علیها السلام) نماینده‌اى از جانب خویش براى فدك تعیین نمود و كارمندانى را تحت فرمان او سپرد تا پس از محاسبه دقیق و پرداخت حق‌الزحمه كارگران، سود خالص آن را خدمت آن حضرت تقدیم نمایند. در طول چهار سال مالكیت پرافتخار حضرت زهرا (علیها السلام) تمام درآمد سالیانه فدك كه بالغ بر 120000 سكه طلا می‌شد(248)، به دست سخاوتمند آن حضرت در امور خیر و سامان‌بخشى به زندگى نیازمندان مصرف می‌گشت.
علت غصب فدك
ده روز پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و در حالى كه فاطمه زهرا(علیها السلام) با پهلوى شكسته در بستر بیمارى آرمیده بود، خبر آوردند كه فدك از دست رفت. مأموران ابوبكر به دستور او نماینده حضرت زهرا(علیها السلام) را از فدك اخراج كرده و آن را همچون خلافت به تصّرف خویش درآورده بودند.
بزرگ‌ترین سؤالى كه به ذهن خطور می‌کند این است كه چرا غاصبان خلافت در اقدامى عجولانه به غصب فدك پرداختند؟! مگر در فدك چه رازى نهفته بود كه تاب تحمل را از غاصبان ربود و آنان را به اقدامى وادار نمود كه ممكن بود بنیان حكومت غاصبانه‌شان را در هم فرو ریزد؟! مالكیت فاطمه(علیها السلام) بر فدك، واقعیتى نبود كه احدى بتواند آن را انكار نماید؛ اما چرا با این وجود، دستگاه خلافت با شتاب تمام به غصب فدك و انكار مالكیت فاطمه(علیها السلام) بر آن اقدام نمود؟!
راز غصب فدك در این بود كه غاصبان می‌دانستند واگذارى فدك به اهل‌بیت(علیهم السلام) امرى فراتر از یك میراث‌گذارى عادى است كه بزرگ خاندانى براى بازماندگانش بر جاى می‌نهد. می‌دانستند كه فدك روى دیگر سكه امامت است؛ امامت و خلافت به حكم خدا ویژه اهل‌بیت(علیهم السلام) بود و فدك، پشتوانه حكم خدا بود.
می‌دانستند كه فدك، بعد اقتصادى خلافت است و خلافت، بعد سیاسى فدك و این دو، فدك و خلافت، قوی‌ترین پشتوانه‌هاى امامت و استمراربخش نبوت است. آنان به
﴿ صفحه 165 ﴾
خوبى می‌دانستند كه بدون غصب این دو توأمان، نمی‌توان امام برحق را خانهنشین و حكومتى ظالمانه را بر پا ساخت.
آرى، بخشش فدك به فاطمه زهرا(علیها السلام)كاملا حساب شده و از روى حكمت الهى صورت پذیرفته بود تا قوی‌ترین پشتوانه اقتصادى امامت و بر طرف‌ساز احتیاجات مالى خلافت باشد. وگرنه به فرموده مولاى متقیان على(علیه‌السلام): اهل بیت كجا و چشمداشت به فدك كجا؟!
بارى، غصب فدك به منظور درهم‌شكنى و تصاحب مستحکم‌ترین پشتوانه ولایت و امامت صورت پذیرفت و این همان سیاستى است كه امروزه عده‌اى از منافق‌صفتان داخلى در ایران اسلامى پیش گرفته‌اند و تلاش می‌نمایند تا با دلیل‌تراشى‌هاى واهى پشتوانه‌هاى مالى و اقتصادى ولایت را تضعیف نمایند و در نهایت از تحت اختیار رهبرى خارج گردانند.(249)

راز قیام بزرگ زهرا(علیها السلام) در مقابل غاصبان فدك

شخصیت یگانه‌اى چون حضرت زهرا(علیها السلام) كه به اوج وارستگى از دنیا رسیده است، چرا در مقابل غصب ملك خویش آن همه حساسیت نشان می‌دهد؟! چرا براى بازپس‌گیرى فدك تمام مسلمانان را به قیام فرا می‌خواند؟!
براى پاسخ‌گویى به چنین پرسش‌هایى دقت و ژرف‌نگرى در سیره علمى و عملى آن یگانه جهان ضرورى است؛ دقت در شیوه زندگانى آن جناب از یكسو و ژرف‌نگرى در مجموعه فرموده‌هاى ایشان از دیگرسوى می‌تواند گره‌گشاى رمز و راز حقیقى قیام بزرگ آن حضرت باشد.
زهرا(علیها السلام) دست‌پروده پیامبرى است كه هماره به او درس خداگرایى و دنیا گریزى داده است. او در پرتو تعالیم الهى به چنان معرفت و بصیرتى دست یافته بود كه اگر تمام كوه‌هاى جهان هم برایش به طلا بدل می‌شد، در پیش چشمانش با ذرهاى خاكستر تفاوت نمی‌کرد:
﴿ صفحه 166 ﴾
پیش او خاك بُوَد فدك؛ زان كه در فلك *** بوسه زند به افتخار مَلَك، خاكِ پاى او(250)
سیره عملى فاطمه(علیها السلام) در دوران مالكیت چهارساله فدك صادق‌ترین گواه این حقیقت است؛ چراكه هرگاه درآمد سالیانه فدك به او تسلیم می‌شد، تنها به اندازه ضرورت خویش بر می‌داشت و باقى آن را بین فقیران تقسیم می‌کرد.(251) این شیوه تا آن هنگام كه فدك تحت اختیار فاطمه بود ادامه داشت(252)؛ از این روى بسیارى از نیازمندان مدینه هماره چشم به راه رسیدن درآمد فدك به دستان سخاوتمند فاطمه بودند تا از انفاق آن بزرگوار، زندگى خویش را سامانى بخشند.
ژرف‌نگرى در مجموع خطابه‌هاى حضرت زهرا(علیها السلام) نیز، به ویژه آن آتشین خطبه معروف، پرده از راز حماسه تاریخى آن جناب برمىدارد:
اى پدر! در پى هجران تو فاجعه‌ها و فتنه‌هایى رخ داد كه اگر تو شاهدش بودى، مصیبتش برایمان بزرگ نمی‌آمد. ما در فقدان تو به سوگ نشستیم؛ چونان زمین تفتیدهاى در فقدان باران. در حالى كه قوم تو جملگى رهِ فساد و فتنه پیمودند؛ پس شاهد اینان باش و از میانشان غایب مباش!
رفتى و پس از تو فتنه‌ها بر پا شد *** كینه‌اى نهفته آشكارا شد
این باغ، خزان گرفت و بى بر گشت *** وین جمع، به هم فتاد و تنها شد.(253)
آرى، فاطمه(علیها السلام) می‌دید آن بنیان مستحكمى كه پدرش سنگ بناى آن را گذاشته بود، به وسیله داعیه‌داران دروغین جانشینى وى در معرض انهدام و ویرانى است. می‌دید كه اجتماع عزتمند مسلمانان نه از سوى مشركان، نه از طرف بیگانگان و نه از فراسوى مرزها، بلكه از جانب همانانى كه ادعاى رهبرى و پیشوایى امت را دارند، در معرض فتنه
﴿ صفحه 167 ﴾
و تفرقه‌اى سهمگین قرار گرفته است. ریشه درخت پربركت اسلام در آستانه پوسیدگى بود و حقیقت اسلام در سراشیبى انحراف و دگرگونى. اصل و اساس اسلام در لبه چنان پرتگاهى مهیب قرار گرفته بود كه اگر سكوت می‌شد و قیامى نمی‌شد، چیزى از حقیقت اسلام باقى نمی‌ماند. قیام الهى زهرا(علیها السلام) هرگز به خاطر دلبستگى به آن تكه ملك و ریاست مملكت نبود؛ بلكه دستمایهاى بود براى بیدارى مردمان.
اگر فاطمه(علیها السلام) بدون تمسك به فدك وارد میدان افشاگرى می‌شد و فریاد برمىكشید كه اى مردمان! این داعیه‌دار خلافت نه واجد صلاحیت علمى براى رهبرى است و نه داراى تقواى لازم براى پیشوایى، مردم می‌گفتند: او در زمره اولین ایمانآوران است كه در فرار پیامبر از مكه به مدینه، همراه و همرازى مطمئن و در غار ثور، یار و همنشینى وحشت‌زدا براى پیامبر بوده است. او همان است كه دخترش، حفصه، را به عقد پیامبر درآورده است. درباره پدر زن پیامبر اسلام، پیرمردى مشهور به صداقت و داراى سابقه‌هایى درخشان در اسلام، چگونه می‌توان باور كرد كه بدون هیچ صلاحیت علمى و تقوایى، تنها از روى هواى نفس، خیال جاه و مقام را در سر بپروراند؟! شاید این اعتراض شما از آن روست كه خود را از مسند خلافت، دور و بىبهره می‌بینید؟! اگر به سن و سال هم باشد، ابوبكر صدیق، این پیرمرد ریش سفید و پدر زن پیامبر، بر على، داماد جوان پیامبر، مقدّم است! قدرى صبر و تأمل نمایید تا نوبت به شما هم برسد!
در مقابل این حماقت و جهالت غمبار، چه باید كرد؟ در مقابل شعور اندك سیاسى و اجتماعى مردمان و سطحى‌نگرى ایشان، چه چاره‌اى باید اندیشید؟!
عصاره مجاهدت تمام پیامبران و صالحان طول تاریخ و حاصل تلاش جان‌فرساى پیامبر اسلام در طول عمر پربركتش، جملگى در آستانه فروپاشى است، اینك چه تدبیرى باید اندیشید؟! باید چون طوفانى بنیان كن به پاخاست و با پدیدآورى امواجى سهمگین، ناآرام و مدام بر سینه‌هاى سنگ شده، فرود آمد تا شاید صخره دل‌ها بشكند و در هم فرو ریزد و گوهر نورانى فطرت از آن میان پرتوافشانى بیاغازد.
مطرح‌سازى فدك، دستمایهاى بود براى نجات مردمان از سطحى‌نگرى و ساده‌انگارى؛
﴿ صفحه 168 ﴾
مردمانى كه به اغواى شیاطین انسان‌نما، چون مردگان، در سكوتى غم‌بار خفته بودند. ساز كردن فدك براى دماندن روحى بود در كالبد آن نامردمان تا از خواب غفلت و شهوت به پا خیزند و قیامى را بر ضد پیشوایان ضلالت به سامان رسانند. فاطمه(علیها السلام) می‌خواست كه با محكوم‌نمایى غاصبان فدك، بر صحیفه جاودانه تاریخ ثبت گرداند كه آن داعیه‌داران دروغزنِ خلافت، بیش از هر چیز در پى شهرت پست و ریاستند و براى پیشوایى امت هیچ صلاحیتى ندارند.
آرى، آب می‌بایست از سر چشمه بسته می‌شد؛ وگرنه به سیلى بنیان‌كن بدل می‌گشت كه اسلام را از ریشه و بن برمى‌كند. هرگز فدك به عنوان یك تكه ملك مطرح نبود. فدك، نشان ولایت بود و ولایت، محك؛ فدك، محكى می‌شد براى ارزش‌گذارى بر عیار مسلمانى:
عصمت او مورد رشك ملك *** پا زده بر ما سوا و بر فلك
او ندارد اعتنایى بر فدك *** آن فدك از بهر تو كرده محك.(254)
فدك، مطرح نبود. فدك، سمبل امامت بود و امامت، حجت؛ فدك، اتمام حجتى شد بر تمام مسلمانان:
فدك چه جلواى كند به پیشگاه دولتم *** كه مالكیت جنان به كف بود چو حیدرم
علیه غاصب فدك از آن قیام كرده‌ام *** كه راه پُرجهاد حق نشان دهم به پیروم.(255)