جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، فاتح ستیغ فصاحت

ضرورت دفاع از حریم امامت و رسواسازى پیشوایان ضلالت، باعث شد تا خداوندگار حیا و پوشیدگى به میدان سخنورى گام گذارد و با ایراد خطبه‌هایى حماسى و شورآفرین، زیباترین قطعات ادب را رقم زند.
فاطمه كه میراثدار فصاحت فصیح‌ترین مردم عرب بود، در شرایطى بحرانى و بدون هیچ آمادگى قبلى چنان خطبه‌هایى ایراد فرمود كه به جاودانه‌ترین قطعات ادبى در تاریخ ادبیات عرب تبدیل گردید. او میراثدار رسول بود و براى حفاظت از رسالت، با ایراد خطبه‌هایى بىمثال بانى بناى بلاغت گشت و طلایهدار كاروان خطابت. بارى، اگر یگانه كفو و همانندش على(علیه‌السلام) را استثنا كنیم، می‌توان او را «یكهتاز میدان فصاحت و بلاغت» در آن دوران نامید؛ بزرگ بانویى كه در گستره فصاحت و بلاغت نیز یگانه سرور بانوان جهان از ازل تا ابد گشت.(219)
﴿ صفحه 147 ﴾
خطبه تاریخى حضرت زهرا(علیها السلام) در مسجد پیامبر از نظرگاه فصاحت و بلاغت، در اوج هماهنگى و یگانگى است و از دیدگاه معرفت و حكمت در كمال گرهگشایى و گستردگى؛ خطبهاى كه در فرازهاى كوتاهش، چنان حقایق ژرف و عمیقى گنجانیده شده است كه كشف و به كارگیرى آن‌ها می‌تواند گره گشاى بسیارى از مشكلات پیچیده امروز ما در تمام عرصه‌هاه‌ه گردد؛ خطبهاى كه با حكمتآموزىهاى رمزگونهاش، می‌تواند كلید درهاى خیر و بركت را در اختیار ما نهد و رهنماى ما در مسیر توسعه‌هاى فردى و اجتماعى گردد.

فاطمه، بانى عظیم‌ترین خدمت

خدمت فاطمه (علیها السلام) به عالم هستى، قابل هیچ وصفى نیست. او هم به پدرش، به عنوان رسول خدا و هم به همسرش به عنوان ولىّ خدا و هم به امت اسلام به عنوان پیروان رسول خدا، خدمت كرد؛ خدمتى كه از عهده هیچ كسى، حتى یگانه همتایش امیرمؤمنان نیز بر نمی‌آمد. اگر زهرا(علیها السلام) و آن خطبه‌هاى هدایت‌گرانه‌اش نمی‌بود، امروز ما نیز باور نمی‌کردیم كه حق با على بوده است؛ چرا كه نفاق‌ها، کینه‌هاه‌ه، دنیاگرایى‌ها، ساده‌انگارى‌ها، سیاست‌بازى‌ها، تطمیع‌ها، تبلیغ‌ها، تحریف‌ها دست به دست هم داده و امامت را چنان به انزوا كشانده بود كه حتى اجازه نمی‌داد فریاد حقجویى على(علیه‌السلام) به گوش احدى از آیندگان برسد.
رسالت و امامت، تحقق‌بخش هدف خلقت بود و این فاطمه بود كه امامت را حیاتى دیگر بخشید، رسالت را مایه ثمر گردید و خلقت را به هدف نزدیك گردانید:
نخل نبوت ز تو شد بارور *** باغ امامت ز تو شد پر شجر
مهر تو رخشان ز بلنداى عرش *** سفره تو گستره عرش و فرش
علت غایى به دو عالم تویى *** جوهره عالم و آدم تویى.(220)
آرى، قیام فرهنگى فاطمه(علیها السلام)، حماسه‌اى بود كه تنها از عهده خودش بر می‌آمد.
﴿ صفحه 148 ﴾
آگاهى‌بخشى الهى زهرا(علیها السلام) به امت اسلامى، چنان در اوج بى‌مثالى است كه پژواك روح‌بخش آن تا قیام قیامت، در گوش جان جهان، طنین‌انداز خواهد ماند. فاطمه(علیها السلام)، مردم زمانه خویش را می‌شناخت و مىدانست آن مسلمان‌نمایان بى‌غیرت، لیاقتِ عبرت‌پذیرى از سخنان او و جسارت قیام به همراه او را ندارند؛ اما می‌خواست براى آیندگان، ضلالت را رسوا، حقیقت را برملا و حجت را تمام نماید:
من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم. اما مى‌دانم كه خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. یارى نكردن وجودتان را فرا گرفته و ابر بى‌وفایى بر قلوبتان سایه گسترده. چه كنم كه دلم خون است و بازداشتن زبان شكایت از طاقت بیرون. مى‌گویم براى اتمام حجت بر مردمان. بگیرید این لقمه گلوگیر به شما ارزانى و ننگ حق‌كشى و حقیقت‌پوشى بر شما جاودانى!! یقین بدانید كه آسوده‌تان نگذارد تا شما را به آتش افروخته خدا بیازارد؛ آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه می‌کنید خدا می‌بیند و ستمكار به زودى داند كه در كجا می‌نشیند. فرجام كارتان را نگرانم و و چون پدرم شما را از عذاب خدا می‌ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید، بچینید و كیفر كارى را كه كردید، ببینید.(221)
فاطمه در قیام پرحماسه فرهنگى‌اش، لحظه‌اى از افشاگرى و روشنگرى‌هاى هدایت‌بخش خویش دست بر نداشت تا به همه مسلمانان طول تاریخ بفهماند كه سكوت در مقابل مهاجمان فرهنگى پذیرفتنى نیست؛ غفلت در مقابل هدف‌گیرانِ ولایت و رهبرى عقلایى نیست؛ پرده‌پوشى در مقابل منافقان داخلى فضیلتى نیست؛ ساده‌انگارى در مقابل طرح پرشتاب براندازى، تحمل‌كردنى نیست و آن هنگام كه اصل و اساس اسلام به ورطه خطر افتاده باشد، هیچ تقیه و بهانه‌اى براى احدى، چه زن و چه مرد، شرعى نیست. باید به پاخاست؛ باید فریاد برآورد؛ بایستى در برابر ضلالت قد علم كرد و همچون سیلى بنیانكن بر تیره خارهاى نفاق خروشید:
﴿ صفحه 149 ﴾
ما زنده از آنیم كه آرام نگیریم *** موجیم كه آسودگى ما عدم ماست.
فاطمه، در مقابل بدعت و تحریف اسلام، آرام ننشست، برخاست، جوشید و خروشید، افشاگرى نمود و روشنگرى كرد؛ چرا كه با الهام الهى و تحدیث جبراییل از آینده خبر داشت و مى‌دانست این روشنگری‌ها عاقبت دل‌هاى لایقى خواهد یافت و نقش بى‌نظیرى را در به ثمر رسانى امامت و محقق‌سازى هدف خلقت ایفا خواهد نمود.

سقیفه، سنگ بناى بدعت و جنایت

هنوز چند ماهى از حجةالوداع و بیعت همگان با وصىّ مصطفى نگذشته بود كه ابر سیاه پیمان‌شكنى جامعه اسلامى را به تیرگى و سیاهى كشانید.
هنوز چند ساعتى از عروج آخرین پیامبر نگذشته بود كه امت او تیغ حق‌كشى از نیام كینه و نفاق بر كشیدند و بر قلب یگانه وصىّ او نشاندند. هنوز چند لحظه‌اى از غسل بدن مطهر پیامبر رحمت نگذشته بود كه پیروانش، پاره تن و یگانه دختر او را مورد دردناک‌ترین بى مهری‌ها و ظلم‌ها قرار دادند.
چگونه می‌توان باور كرد كه پیشگامان بیعت با علىّ مرتضى و اولین منادیان بَخٍّ بَخٍّ لَكَ یا عَلى!(222) چنان عهد و پیمان تاریخى خویش را از یاد ببرند كه در زمره پیشوایان حق‌كشى و سردمداران پیمان‌شكنى و گمراهى درآیند:
آه از آن پیمان‌شكن كز كینه خمّ غدیر! *** آتشى افروخت تا هم خمّ و هم پیمانه سوخت.(223)
چگونه می‌توان باور كرد یاوران پیامبر؛ همانانى كه بارها از پیامبر شنیده بودند كه خشم فاطمه، خشم خداست و آزار رسانى به او، آزار رسانى به خداست، چنان در گرداب خودخواهى و غفلت گرفتار آیند كه همه چیز را به فراموشى سپارند و فجیع‌ترین
﴿ صفحه 150 ﴾
بى‌حرمتى‌ها و جسارت‌ها را در حق جگرگوشه پیامبر، روا دارند؛ او را به مسلخ دیوار و درى آتشین كشانند، سینه‌اش را در خون نشانند، پهلویش را در هم شكنند، صورتش را سیلى زنند و محسنش را به شهادت رسانند:
آه از آن ساعت كه از دست جفاى روزگار! *** خاطرت افسرد و پهلویت شكست از ضرب در
مهبط جبریل و آتش، این چه بیداد است داد! *** خانه حق را به ناحق دست ناحق زد شرر
عصمت پاك خدا و سقط محسن اى دریغ! *** زین جفاى بى‌حساب و زین خطاى بى شَمَر.(224)
سقیفه، نطفه‌گاه بدعتى شد كه تمام بدعت‌گذارى‌ها در اسلام را پشتوانه‌اى قوى گردید. سقیفه، گشاینده كوره‌راهى شد كه براى همه انحراف‌ها و گمراهی‌ها در طول تاریخ به گذرگاهى دایمى بدل گردید. سقیفه، توطئه‌گاه چنان حق‌كشى و ظلمى شد كه براى جمله ظلم‌ها و حقكشى‌ها، دستمایه‌اى بى‌نظیر گردید. سقیفه پایه‌گذار چنان ستم و جسارتى شد كه براى تمام ستم‌ها، بى‌حرمتى‌ها و جسارت‌ها در طول تاریخ اسلام زیربنایى مستحكم گردید. در سقیفه، نطفه همان بدعت، فساد و انحرافى بسته شد كه پاره تن مصطفى، حضرت زهرا(علیها السلام) امت اسلام را از آثار شوم و هولناك آن به شدت بر حذر می‌داشت:
اما به جان خودم سوگند! نطفه فساد بسته شد. باید انتظار كشید تا مرض فساد، پیكر جامعه اسلامى را از پاى در آورد!!! از این پس از پستان شتر به جاى شیر خون می‌دوشید و زهرى كه به سرعت هلاك‌كننده است! این‌جاست كه روندگان راه باطل، زیان كننده‌اند. و مسلمانان آینده خواهند دانست، سرانجام اعمال مسلمانان صدر اسلام چه بوده است؟! از این پس، قلب‌هاى شما با فتنه‌هاه‌ه آرام خواهد گرفت. بشارت باد شما را به شمشیرهاى كشیده و برّان! و به حمله و تهاجم‌هاى پى‌درپى ستمكاران! و به هم ریخته شدن امور اجتماعى همگان! و به استبداد و دیكتاتورى از سوى ظالمان؛ آن‌ها كه غنایم و حقوق شما را اندك پرداخت می‌کنند. و جمع شما را با شمشیرهاى خود درو می‌نمایند. پس حسرت و اندوه بر شما! كارتان به كجا خواهد انجامید؟
﴿ صفحه 151 ﴾
دریغا كه دیده حقیقتبین ندارید، بر ما هم تاوانى نیست و نمی‌توانیم شما را به كارى كه كراهت دارید الزام كنیم.(225)
بارى سقیفه، پیام‌آور همه ظلم‌ها و جسارت‌ها در حق ذریه پیامبر گردید:
پیام‌آور پهلوشكنى و به شهادترسانى فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ زیربناى مظلومیت و در خوننشانى على مرتضى(علیه‌السلام)؛ زمینه‌ساز غربت و جگر پارگى امام حسن مجتبى(علیه‌السلام)؛ سنگ‌بناى فاجعه كربلا و بر نى شدن سر اباعبدالله(علیه‌السلام):
ضربه‌هاه‌ه بر بازوى زهرا اگر قنفذ نمی‌زد *** شمر دون بر حنجر سبط نبى، خنجر نمی‌زد
محسن شش‌ماه‌ه گر مقتول پشت در نمی‌شد *** حرمله تیرى به حلقوم على‌اصغر نمی‌زد
خصم اگر در كوچه سیلى بر رخ مادر نمی‌زد *** كعب نى هرگز كسى بر زینب اطهر نمی‌زد
گر نمی‌بردند مولا را به مسجد دست بسته *** هیچ كس غل بر تن آن عابد مضطر نمی‌زد
آرى، هنوز نیم قرنى از حجةالوداع نگذشته بود كه امت محمد، تیغ بر اوصیاى او كشیدند و با نام اسلام، قلب اسلام را كه امام است، هدف تیرها، تیغ‌ها و خنجرهاى كینه و نفاق خود قرار دادند. به ظاهر یگانه‌پرست شده بودند؛ اما در باطن همان بت‌هایی را می‌پرستیدند كه محمد به یارى على آن‌ها را در هم شكسته بود. رو به قبله نماز می‌گذاردند؛ در حالى كه با باطن قبله كه امامت است، پیكار می‌کردند. بارى، جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرك هواپرست كه در درون آدمى است، ایمان نیاورد چه سود كه بر زبان لااله الا الله براند؟!
عجبا! جهان را ببین كه چه وارونه می‌شود: روزى در صف پیشگامان هجرت و بیعت و دیگر روز در جرگه پیشوایان بدعت و ضلالت.
﴿ صفحه 152 ﴾