جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

زهرا در عرصه تلا‌ش‌پیشگى

در قلمرو تربیت اسلامى توجه به کارایی‌های اختیار و اراده آزاد انسان و نفى جبرهاى مختلف، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.
توجه به اختیارمندى آدمى بهانه‌ها را سلب كرده، احساس مسؤولیت را در انسان پدید می‌آورد و انسان را به موجودى فعال، مبتكر و تلاشگر در عرصه زندگانى تبدیل می‌کند.
در مقابل، مکتب‌های جبرگرا، انسان‌هایی بی‌اعتنا، غیرمسؤول، خودخواه، از خود راضى و بهانه‌گیر به بار می‌آورند؛ انسان‌هایی كه همیشه كم‌كارى و گناه خویش را بر گردن دیگران یا عوامل تاریخى و اجتماعى می‌اندازند.
یك مسلمان واقعى هیچ‌گاه به خود اجازه نمی‌دهد كه از زیر بار مسؤولیت‌ها شانه خالى كند؛ چراكه تنها راهنما و دستورالعمل زندگانى او، قرآن جاویدان، در سرتاسر
﴿ صفحه 121 ﴾
آیاتش انسان را موجودى مختار و مسؤول معرفى می‌کند كه سرنوشت نهایى او در گرو تلاش و مسؤولیت‌پذیری او در عرصه‌های مختلف است: وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ و الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئولًا؛(191) از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مكن؛ چرا كه گوش و چشم و دل، همگى مورد بازخواستند.
أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَ أَنَّ لَّیْس لِلإِنسنِ إلَّا مَا سَعَى وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى؛(192) كه هیچ‌کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمی‌گیرد، و براى انسان بهره‌اى جز سعى و كوشش او نیست، و تلاش او به زودى دیده می‌شود، سپس به او جزاى وافى داده خواهد شد.
اصل نامبرده یكى از اصول مسلمى است كه همه پیامبران الهى در همه ادیان، مأموریت داشتند تا آن را به مردمان ابلاغ كنند و سرنوشت آدمى را ساخته و پرداخته تلاش آزادانه و آگاهانه او معرفى نمایند. در هر حال یكى از مهم‌ترین مسایل در عرصه تربیت و تزكیت انسان، ایجاد و پرورش روحیه مسؤولیت‌پذیری است.(193)
از بهترین راه‌های شكوفاسازى روحیه احساس مسؤولیت، شناسایى الگوهاى شایسته در این عرصه و اقتدا به روح رفتار و سیره ایشان است.
زندگانى پر فراز و نشیب حضرت فاطمه(علیها السلام) از همان دوران آغازین تا فرجامین لحظه آن، با والاترین و زیباترین مسؤولیت‌پذیری عجین گشته است.
حضرت فاطمه(علیها السلام) به گواهى تاریخ از همان دوره طفولیت تا آخرین لحظه حیات پیامبر در حساس‌ترین موقعیت‌ها، بزرگ‌ترین پشتوانه روحى پیامبر بود. در سخت‌ترین و سهمگین‌ترین شرایط بحرانى به یارى پدر می‌شتافت و مهربان‌تر از هزار مادر به تیمار روح پدر می‌پرداخت و بار سنگین غصه‌ها را از دوش او برمی‌داشت.
در این مقام به بیانى زیبا و جامع از ذریّه حضرت زهرا(علیها السلام) دل می‌سپاریم؛ كلامى كه گوشه‌هایی از اوج مسؤولیت‌پذیری صدّیقه طاهره(علیها السلام) را هنرمندانه به تصویر می‌کشد و
﴿ صفحه 122 ﴾
جرعه‌ای از حقیقت كوثر را به جان تشنه دل‌سپردگان آن حضرت می‌چشاند:
شما جوانى كه در دوره پیشرفت علمى، صنعتى، تكنولوژى و دنیاى متمدن مادّى زندگى می‌کنید، از الگوى خویش در هزار و چهارصد سال پیش، چه انتظارى دارید؟ توقع دارید كه الگوى شما در كدام بخش، مشابهِ وضع كنونى شما را داشته باشد تا از آن بهره بگیرید؟
آیا می‌خواهید ببینید چگونه به دانشگاه می‌رفته است؟ یا در عرصه مسایل سیاست جهانى چگونه فكر می‌کرده است؟ این‌ها كه نیست.
در شخصیت هر انسان، خصوصیاتى اصلى وجود دارد كه می‌باید آن‌ها را مشخص كنید و الگو را در آن‌ها جستجو نمایید.
انسان به دو گونه می‌تواند با مسایل و حوادث پیرامون خویش برخورد نماید: یكى مسؤولانه و دیگرى بى‌اعتنا. مسؤولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحیه‌اى، با چه نوع نگرشى به آینده. انسان باید این خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر می‌کند الگوى او می‌تواند باشد، جستجو كند و از آن‌ها پیروى نماید.
در خصوص وجود مقدس فاطمه زهرا(علیها السلام) چند جمله‌ای بگویم؛ شاید سررشته‌ای براى تفكر در سیره بقیه معصومان و دیگر بزرگان شود:
حضرت زهرا(علیها السلام) در سنین شش ـ هفت سالگى بودند كه قضیه شعب ابىطالب پیش آمد. شِعب ابى‌طالب دوران بسیار سختى در تاریخ صدر اسلام است. دعوت علنى پیامبر شروع شده بود و مردم مكه ـ به خصوص جوانان و بردگان ـ به آن حضرت می‌گرویدند. بزرگان طاغوت؛ مثل ابولهب، ابوجهل و دیگران، دیدند كه هیچ چاره‌ای ندارند جز اینكه پیامبر و همه مجموعه دور و برش را از مدینه اخراج كنند. همین كار را هم كردند. تعداد زیادى از مسلمانان را كه ده‌ها خانوار می‌شدند به همراه پیامبر، خویشاوندان پیامبر و حضرت ابوطالب از مكه بیرون كردند. این‌ها از مكه بیرون رفتند؛ اما كجا بروند؟
جناب ابوطالب، در نزدیكى مكه در شكاف كوهى مِلكى داشت كه اسمش «شعب ابى‌طالب» بود. «شعب» یعنى همین شكاف كوه، یك درّه كوچك. گفتند به آن جا برویم. مسلمانان سه سال در
﴿ صفحه 123 ﴾
شعب ابى‌طالب در وضعیتى غیر قابل تحمل، روزهاى بسیار گرم و شب‌های بى‌نهایت سردى را گذراندند.
چه قدر گرسنگى كشیدند، چه قدر سختى كشیدند، چه قدر محنت بردند، خدا می‌داند.
یكى از دوره‌های سخت پیامبر، آن جا بود. پیامبر اكرم در این دوران، مسؤولیتش فقط مسؤولیت رهبرى به معناى اداره یك جمعیت نبود؛ بلكه باید می‌توانست از كار خودش پیش این‌هایی كه دچار محنت شده‌اند، دفاع كند.
مىدانید وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور یك رهبرى جمع شده‌اند، همه از اوضاع راضی‌اند و مى‌گویند: خدا پدرش را بیامرزد، وضع ما را خوب كرد. اما وقتى سختى پیدا می‌شود، همه دچار تردید می‌شوند و مى‌گویند: ایشان ما را به این وضعیت دچار ساختند، ما كه نمی‌خواستیم به این وضع دچار شویم!
البته ایمان‌های قوى می‌ایستند. بالاخره همه سختی‌ها به دوش پیامبر فشار می‌آورد. در همین اثنا وقتى كه نهایت فشار روحى براى پیامبر بود، جناب ابوطالب كه پشتیبان پیامبر و امید او بود، و خدیجه كبرى كه او هم بزرگ‌ترین كمك روحى براى پیامبر بود، در ظرف یك هفته از دنیا رفتند؛ حادثه خیلى عجیبى است؛ یعنى پیامبر تنهاى تنها شد.
در چنین شرایطى، انسان واقعاً بى‌چاره می‌شود. در این شرایط، نقش فاطمه زهرا را ببینید.
فاطمه زهرا در آن شرایط خطیر و سهمگین، مثل یك مادر، مثل یك مشاور، مثل یك پرستار براى پیامبر بوده است. آنجا بود كه پیامبر فرمودند: فاطمه «ام‌ابیها»؛ مادر پدرش است. این مربوط به وقتى است كه فاطمه یك دختر شش ـ هفت ساله بوده است. البته در محیط‌های عربى و گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى می‌کنند؛ مثلا رشد یك دختر شش ـ هفت ساله به اندازه رشد یك دختر ده ـ دوازده ساله حالاى ما بوده است. این احساس مسؤولیت است. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد كه نسبت به مسایل پیرامون خودش زود احساس مسؤولیت كند، زود احساس نشاط كند؟ آن سرمایه عظیم نشاط را كه در وجود او هست، خرج كند براى اینكه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه حدود پنجاه سال از سنش می‌گذشته است، پاك كند. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد؟ این خیلى مهم است.(194)
﴿ صفحه 124 ﴾

زهرا در جبهه جهاد فرهنگى

از اساسی‌ترین كارهاى پیامبران، امامان و دیگر مصلحان الهى، تلاش براى ریشه‌کنی جهل و رذالت مردمان و شكوفاسازى عقل و فطرت ایشان بوده است. هیچ جامعه‌ای در مسیر اصلاح به سامان نخواهد رسید، مگر آنكه یكایك افراد آن از اخلاق و فرهنگى متعالى بهره‌مند گردند. از این روى در مسیر اصلاح فرد و جامعه، اصلاحات اخلاقى و فرهنگى بر دیگر اصلاحات مقدم است.
قرآن كریم مهم‌ترین وظایف پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) را این گونه برمی‌شمارد:
تلاوت آیات قرآن: یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایَاتهِ؛
تزكیه و تهذیب اخلاق: و یُزَكِّیهِمْ؛
تعلیم قرآن و حكمت: وَ یُعَلِّمُهُمُ الكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ.(195)
دو وظیفه اخیر، از مهم‌ترین وظایف پیامبر است كه اولى به شكوفاسازى فطرت و اخلاق آدمیان و دیگرى به بارورسازى عقل و فرهنگ ایشان اشاره دارد.
این دو مقام، مربى‌گرى اخلاق و معلمى قرآن، از جمله مقامات ویژه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است كه بعد از ایشان به ائمه اطهار(علیهم السلام) منتقل می‌شود.(196) هر یك از امامان(علیهم السلام) در طول عمر پربركت خویش، تلاشى بی‌امان در عرصه تعلیم و تزكیت مردمان از خود بروز داده‌اند. در همین راستا، اساسی‌ترین كارِ آخرین مصلح بشرى، یوسف ناپیداى فاطمه «عجل الله تعالى فرجه» نیز تلاش براى اصلاح فرهنگى و اخلاقى فرد فردِ جامعه خواهد بود.
در میان معصومان(علیهم السلام) جهاد فرهنگى امّ‌الائمه، صدّیقه طاهره(علیها السلام) جایگاه و منزلتى ویژه دارد؛ چرا كه او دست‌پرورده مستقیم رسول خدا و استمرار وجود او است؛ علم او از علم پیامبر و سیره او همان سیره رسول خداست.
منبع علم و حكمت او قرآن است و یگانه مربى او، بهترین مفسّر و مبیّن قرآن.
منش او، همان منش رسول خداست كه عمر خویش را وقف تعلیم و تزكیت انسان‌ها
﴿ صفحه 125 ﴾
نمود؛ همو كه یَتْلُواْ عَلَیْهِمُ ءَایَاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَاَبَ وَ الْحِكْمَةَ؛(197) آیات قرآن را براى مردم تلاوت می‌فرمود (تا الفاظش را یاد بگیرند)، به تزكیه و تهذیب ایشان می‌پرداخت و قرآن و حكمت را به مردم تعلیم می‌داد (تا حقیقت قرآن را بیاموزند).
آرى، او همچون پدرش، مربى اخلاق بود و معلم قرآن؛(198) مقامى كه تنها از آنِ پیامبر و اهل‌بیت پاک‌نهاد او است.
او، عمرى را با تلاشى بی‌امان، در نهایت مهربانى و دلسوزى به تعلیم و تبلیغ معارف دین و تربیت دین‌باوران پرداخت؛ چرا كه روح او از جنس همان روحى است كه خداوند رحمان در وصف او چنین می‌فرماید: لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَئُوفٌ رَحِیمٌ؛(199) به راستى كه پیامبرى از میان خودتان به سوى شما آمده است كه رنج‌هاى شما بر او سخت گران است؛ سخت مایل به هدایت شماست و بر مؤمنان رئوف و مهربان است.
زهرا، میراث‌دار عطوفت و حكمت نبوى است. وجود او، همچون وجود رسول خدا، سراسر نورانیت و لبریز از عطوفت است.
گفتار او همه عین حكمت و درایت و سرچشمه نور و معرفت است؛ چرا كه پاره همان وجودى است كه هرگز از روى هواى نفس سخن نمی‌گوید و كلام او جز وحى و الهام الهى چیزى نیست: وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى؛(200) هرگز از
﴿ صفحه 126 ﴾
روى هواى نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید جز وحیى كه بر او نازل شده، نیست. آموزگار او، همان فرشته بسیار توانا (جبرئیل) است.
نفخه قدس، بوى او؛ جذبه انس، خوى او *** منطق او خبر ز «لا یَنْطِقُ عَنْ هَوى» كند.(201)
روایت ذیل كه گزارشگر آن، مولاى متقیان على(علیه‌السلام) است، نُماینده جلوهاى از رحمت بی‌کرانه و تلاش خستگی‌ناپذیر فاطمه(علیها السلام) در مقام تعلیم و تربیت می‌باشد:
روزى یكى از زنان مدینه خدمت حضرت زهرا (علیها السلام) رسید و گفت: مادر پیرى دارم كه در مسایل نماز، سؤالات فراوانى دارد و مرا فرستاده است تا آن مسایل شرعى را از شما بپرسم.
حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: بپرس!
آن زن، مسایل زیادى طرح كرد و براى هر یك از آن‌ها، پاسخ شنید.
در ادامه گفت و شنود، آن زن از كثرت پرسش‌ها خجالت كشید و گفت: اى دختر رسول خدا! از این كه فراوان خدمت می‌رسم و با سؤالاتى زیاد شما را به زحمت می‌اندازم، معذرت می‌خواهم!
فاطمه(علیها السلام) فرمود:
باز هم بیا و هر آنچه سؤال برایت پیش می‌آید، بپرس! آیا اگر كسى اجیر شود كه بار سنگینى را به بالاى بام ببرد و در مقابل، صد هزار دینار طلا مزد بگیرد، چنین كارى براى او دشوار خواهد بود؟
گفت: خیر.
حضرت ادامه داد:
من در ازاى هر مسأله‌ای كه پاسخ می‌دهم، بیش از فاصله بین زمین تا عرش، جواهر و لؤلؤ پاداش می‌گیرم؛ پس سزاوار است كه بر من سنگین نیاید.(202)
﴿ صفحه 127 ﴾
بارى سیره عملى حضرت زهرا(علیها السلام) پر است از جلوه‌هایی زیبا در مقام تعلیم و تربیت و رشد دادن فرهنگِ مردمان.
بر همه داعیه‌داران اصلاحات فرهنگى ـ اعم از روحانیان، مبلغان، معلمان، استادان و مسؤولان فرهنگى كشور ـ لازم است كه با اسوه‌پذیری از سیره فاطمه زهرا(علیها السلام) به عرصه كارزار فرهنگى وارد شوند و زهرا گونه در مقابل غارتگران ایمان و فرهنگ مردم، سینه سپر سازند.
امروز نه‌تنها سكوت در مقابل هجوم فرهنگى پذیرفتنى نیست، بلكه مجاهدت در عرصه كارزار علمى و فرهنگى، واجب‌ترین وظیفه و تكلیف ماست. جنگ امروز، نه جنگِ نظامى كه جنگى فرهنگى است. سلاح كارآمد امروز هم، نه سلاح نظامى كه سلاح فرهنگى است. باید همه باور كنیم كه با جنگى به مراتب خطرناک‌تر از جنگ 8 ساله مواجهیم. در آن جنگ، هدف، اشغال چند وجب از خاك ما بود؛ اما در این جنگ، هدف نابودى ایمان ماست. به اندازه اهمیت ایمان نسبت به خاك، این جنگ فرهنگى مهم‌تر و خطیرتر از آن جنگ نظامى است.
در عرصه كارزار و دفاع نظامى، 598000 شهید و فدایى وارسته، از جان خویش گذشتند و خون پاك خویش را تقدیم كردند تا مرزهاى جغرافیایى ما محفوظ بماند. آیا در عرصه كارزار و دفاع فرهنگى كه بسى سخت‌تر و خسارت‌بارتر است، به همان تعداد نیروى آماده و لایق شهادت و فدایى جان‌برکف نیاز داریم یا خیر؟
جبهه حق باید با تمام توان با سلاح علم، معرفت و منطقِ صحیح به مقابله با حزب شیطان بشتابد. هرگز جاى آن نیست كه در مبارزه با هجوم بی‌امان امواج ضلالت و فساد به حرکت‌هایی آرام و مورچه‌وار یا به فعالیت‌های سطحى و مقطعى دل خوش كنیم. بسیار خسارت‌بار خواهد بود اگر فكر كنیم كه در مقابل تاراج دین و ایمانِ مردمان و در مواجهه با گسیل انبوه شبهات به ذهن‌های فعال جامعه از سوى دشمن، تنها با تظاهرات، كاربرد سلاح نظامى یا ... می‌توانیم موفق باشیم و رسالت خویش را به انجام رسانیم. این گونه ابزارها وقتى به كار می‌آید كه دشمن نیز با این ابزار به میدان آمده باشد. در حال
﴿ صفحه 128 ﴾
حاضر، دشمن با سلاح فرهنگ به عرصه كارزار آمده است و ما نیز باید با سلاح فرهنگ به مقابله آن برخیزیم.
امروز، همه استعدادها و نیروها باید بسیج شوند و به كمك نیروهاى رسمى در خط مقدم جهاد فرهنگى بشتابند؛ همان گونه كه در عرصه نبرد نظامى چنین كردیم و به پیروزى رسیدیم.
آرى، بر همگان لازم است كه با اقتدا به حضرت زهرا و فرزندان او در مقابل شبیخون وسیع دشمن در عرصه فرهنگ، مردانه بایستند و در مقابل صدمات و مشكلات این جهاد عظیم، صبور و شكیبا باشند و هیچ‌گاه از مجاهدت علمى و عملى در قلمرو امور فرهنگى خسته نشوند و بدانند كه هر گام خالصانه‌ای كه در این عرصه برمی‌دارند و هر کلمه‌ای كه می‌آموزانند، در پى دارنده اجرى بزرگ و مایه تقرب هرچه بیشتر به مادر مهربان شیعیان، صدّیقه طاهره(علیها السلام) و نزدیكى به خداوند است؛ چرا كه از رهگذر این جهاد فرهنگى سنخیت و شباهت بیشترى به ایشان می‌یابند و در عالم معنا به ایشان نزدیک‌تر می‌شوند.
... و اصل هم همین است كه در راستاى شباهت و سنخیت هر چه بیشتر با اهل‌بیت(علیهم السلام) تلاش كنیم و بدانیم كه هر چه بیشتر در كردار و گفتار بدیشان شباهت یابیم، در مسیر كمال، پیشرفت بیشترى داشت‌هایم و سزاوار عنایاتِ مخصوص‌تری از ناحیه وجود كریم ایشان گشت‌هایم.
بدان امید كه توفیق پیروى كامل از این خاندان، قسمت و روزى ما گردد. این گفتار را با جلوهاى دیگر از نورافشانىِ فاطمه زهرا(علیها السلام) در قلمرو تعلیم و تربیت به پایان می‌بریم:
«همسرِ» یكى از پیروان اهل‌بیت(علیهم السلام) در شهر مدینه، خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) شرفیاب شد و گفت:
شوهرم می‌پرسد كه آیا او در زمره شیعیان شما می‌باشد یا نه؟
حضرت در جواب او فرمودند: اِنْ كُنْتَ تَعْمَلُ به ما أَمَرْناكَ وَ تَنْتَهِى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنا وَ إِلاَّ فَلا؛ اگر به آنچه شما را امر می‌کنیم، عمل می‌کنی و از آنچه شما را بر حذر می‌داریم، دورى می‌کنی، از شیعیان مایى و گرنه هرگز!
﴿ صفحه 129 ﴾
وقتى كه جواب حضرت زهرا به آن مرد رسید، بسیار هراسان و مضطرب شد و با گریه و زارى مرتب می‌گفت: واى بر من كه همیشه در آتش جهنم خواهم بود.
همسر آن مرد، دوباره خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) بازگشت و حال زار همسرش را به ایشان گزارش داد. در این هنگام، لسان پاك حضرت زهرا(علیها السلام) به كلامى لبریز از عطوفت و حكمت، گهربار گردید كه تا قیام قیامت براى همه محبان اهل‌بیت(علیها السلام) مایه افتخار، امید و سرور گشته است:
از جانب من به همسرت بگو: چنین نیست كه او گمان كرده است. شیعیان ما از بهترین‌های اهل بهشتند و نیز همه دوستان ما و دوستانِ دوستانِ ما و دشمنانِ دشمنانِ ما جملگى در بهشت خواهند بود.
كسانى كه با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت شده باشند، چنانچه از فرمان‌های ما سرپیچى كنند و از نواهى ما و دیگر مهلكات، پرهیز ننمایند، هرچند از شیعیان [ حقیقى و كامل ] ما نیستند، ولى عاقبت از بهشتیان خواهند بود؛ اما بعد از آن كه از گناهانشان پاك و مطهر شوند: یا با بلاها و گرفتاری‌های دنیایى یا با انواع سختی‌ها و مشكلات روز قیامت یا پس از چشیدن عذاب در طبقه سطحى جهنم.
و عاقبت به خاطر محبت و دوستىشان با ما، نجاتشان می‌دهیم و ایشان را به پیشگاه خودمان منتقل خواهیم كرد(203)

زهرا در پهنه وظایف خانوادگى

از نظرگاه اسلامى،خانواده، هسته مركزى جامعه است. تشكیل خانواده، رهاوردهاى پرارزشى براى مرد و زن به ارمغان می‌آورد. اولین رهاورد ازدواج، ارضاى صحیح نیازهاى جنسى مرد و زن است. از دیدگاه اسلام تأمین درست نیازهاى جنسى، نه‌تنها به هیچ وجه مذموم نیست بلكه عملى مقدس و پسندیده به شمار می‌آید. اسلام، دینى جامع‌نگر است و تأمین هر یك از نیازهاى غریزى و فطرى انسان را تا جایى جایز
﴿ صفحه 130 ﴾
می‌شمارد كه ضررى به نیازهاى دیگر وارد نیاورد. از این روى اسلام بىبند و بارى و لجام‌گسیختگى‌هاى جنسى را روا نمی‌دارد.
ارضاى صحیح غریزه جنسى، اولین اثرى است كه از تشكیل خانواده حاصل می‌شود؛ اما آیا زندگانى مشترك مرد و زن تنها براى تأمین این غریزه است؟!
پندارى كه امروزه در غرب رواج یافته، این است كه هیچ نیازى به تشكیل خانواده نیست؛ چرا كه نیازهاى جنسى را بدون تشكیل خانواده نیز می‌توان تأمین كرد. به راستى اگر تنها فایده تشكیل خانواده، برطرف كردن نیازهاى جنسى بود، شاید این پندار، نامعقول نمی‌بود؛ از چشم‌انداز اسلامى، این رهاورد، اولین و كمترین فایده‌ای است كه بر زندگى خانوادگى مترتب می‌شود.
دومین رهاورد خانواده، پیدایش آرامش روحى ـ روانى در وجود هر یك از مرد و زن است: وَ مِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِّنْ اَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُواْ الی‌ها ... ؛(204) و از نشانه‌های او این كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید ... . در این آیه شریف به اثر روحى ـ روانى ازدواج اشاره شده است: براى شما همسرانى آفریدیم تا در كنار آن‌ها آرامش یابید.
سومین رهاورد تشكیل خانواده، آرامشى عاطفى در سایه‌سار عشق و محبت است. در انسان، به خصوص پس از بلوغ جنسى، این احساس پدیدار می‌شود كه می‌خواهد عشق بورزد و به او عشق ورزیده شود؛ دوست بدارد و دوست داشته شود. از این روى هر روز در پى كسى روان می‌شود و به او دل می‌بندد؛ اما پس از مدتى شیرازه آن دوستى در هم می‌ریزد و او با شکست‌هایی روحى و عاطفى مواجه می‌گردد. كم نیستند جوانانى كه عمرشان را در این گرداب هایل به هدر می‌دهند و در نتیجه به بیماری‌هایی روان ـ تنى چون: افسردگى، پریشانى، انزواطلبى، ضعف اعصاب، اضطراب و ... مبتلا می‌شوند.
«میل به محبوبیّت و عشق‌ورزی» از گرایش‌های فطرى انسان است كه ارضاى كامل آن جز در سایه زندگى خانوادگى امکان‌پذیر نیست. هر جوانى با یك ازدواج سنجیده و
﴿ صفحه 131 ﴾
حساب‌شده می‌تواند محبوب خویش را بیابد؛ به او عشق بورزد و از جانب او عشق ببیند.
در ادامه آیه مذكور بر این رهاورد مهمِ تشكیل خانواده، مورد تأكید شده است: وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ در میان شما دوستى و مهرى عمیق برقرار ساخت.
اسلام براى استوارسازى و تعالى این مودّت و رحمت در میان همسران، دستورهاى حقوقى و اخلاقى فراوانى ارائه فرموده است تا كانون خانواده را به بهشتى از صفا، صمیمیت و محبت تبدیل گرداند. نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن در خانواده‌هایی كه بر پایه ارزش‌های اخلاقى اسلام استوار می‌شود، به بهترین وجه تأمین می‌گردد. در جوامع غربى و خانواده‌هایی كه دستورهاى اسلامى و توصیه‌های اخلاقى در آن‌ها رعایت نمی‌شود، عشق واقعى و پُردوامى یافت نمی‌شود. زنان در این خانواده‌ها، معمولاً دچار اضطراب‌های روحى و خلأهاى شدید عاطفى می‌شوند كه همین امر، روح و روان بچه‌ها را در دوران باردارى، شیردهى و پس از آن دچار اختلالات روانى می‌کند.
چهارمین رهاورد تشكیل خانواده، تولد فرزند و ارضاى میل مادرى در بانوان و تأمین میل پدرى در مردان است. با تولد فرزند، خانواده وارد مرحله جدیدى می‌شود و مسؤولیتى خطیر بر دوش آن قرار می‌گیرد؛ مسؤولیت تأمین و تربیت همه‌جانبه فرزند و در نتیجه مسؤولیت تأمین سلامت جامعه. آینده هر جامعه‌ای در گرو اِعمال این مسؤولیت در خانواده‌هاست؛ چرا كه سلامت هر جامعه‌ای در گرو سلامت افرادى است كه در خانواده‌ها تربیت و پرورش می‌یابند. با توجه به همین فایده چهارم است كه تفاوت‌ها بین وظایف و حقوق زن و مرد، پدیدار می‌شود. سه فایده اول (ارضاى غریزه جنسى، آرامش روحى و آرامش عاطفى) براى هر یك از مرد و زن به طور مشترك و یكسان حاصل می‌شود؛ اما در مورد چهارم (ارضاى میل مادرى و تأمین میل پدرى) وظیفه و نقش هر یك از زن و مرد با یكدیگر تفاوت می‌یابد.
نقش مادر در این عرصه، به طور طبیعى تولید، شیردهى و تحمل رنج‌های طاقت‌فرسای پرورش فرزند است؛ نقشى كه تنها از عهده مادر بر می‌آید و قابل انتقال به مرد نیست.
﴿ صفحه 132 ﴾
مادران می‌باید آرامش كامل روحى ـ روانى داشته باشند تا بتوانند فرزندان سالمى به دنیا آورند و پرورش دهند؛(205) از این روى وظیفه تأمین نیازهاى اقتصادى خانواده باید بر عهده مرد نهاده شود تا زنان دچار خستگی‌های ناشى از كار و فعالیت روزانه براى كسب درآمد نشوند. بنابراین باید تفاوت‌های تكوینى مرد و زن در گستره به ثمر رسانى خانواده (تولد و پرورش فرزند) در حقوق و تكالیف پدر و مادر تأثیر بگذارد. در این عرصه باید حقوقى به نفع زن در نظر گرفته شود و حداقل، بار تأمین اقتصادى زندگى از دوش او برداشته شود تا بتواند به وظایف خویش در مقام همسرى و مادرى به بهترین نحو عمل كند.
اگر طبق ارزش‌گذاری‌های اسلام چنین امتیازاتى براى زن در نظر گرفته نشود، اولین جایى كه به زن ظلم می‌شود، داخل خانه خواهد بود.
تفاوت‌هایی كه اسلام میان وظایف و حقوق زن و مرد قایل شده است، جملگى برخاسته از اختلاف‌های تكوینى آن‌هاست كه رعایت این تفاوت‌ها براى سلامت و استوارى شیرازه خانواده و در نتیجه سلامتى جامعه بسیار لازم و ضرورى است.(206) اینجاست كه بر اساس تفاوت استعدادهاى تكوینى مرد و زن، بحث چگونگىِ تقسیم وظایف پیش می‌آید.
تقسیم كار در خانواده
در باور جامعه‌شناسان، ضروری‌ترین عامل در استوارى هر كانون انسانى، «تقسیم كار» است. تمدن انسانى از احساس نیاز به تقسیم كار شروع می‌شود. جامعه‌ای را می‌توان
﴿ صفحه 133 ﴾
متمدن نامید كه هر یك از افراد آن عهده‌دار وظیفه‌ای ویژه باشند؛ به گونه‌ای كه در نهایت، بازده و ثمره همه كارها بین همه افراد آن جامعه به عدالت و انصاف توزیع گردد.
اولین تقسیم كار در کوچک‌ترین واحد اجتماعى، یعنى خانواده صورت می‌پذیرد. چگونگى تقسیم وظایف میان مرد و زن در عرصه كوچك خانواده، زیربناى تقسیم‌بندى‌هاى دیگر در پهنه وسیع جامعه می‌گردد. از این روى بحث از چگونگى تقسیم كار در گستره خانواده جایگاه و اهمیت ویژه‌ای دارد.
حكمت الهى بر آن قرار گرفته كه هر چیزى در عالم به صورت جفت آفریده شود: مِنْ كُلِّ شَىْء خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ؛(207) هر شیئى را به صورت جفت آفریدیم.
جفت آفریده شدن هر گونه‌ای از موجودات این عالم و تفاوت‌های میان آن‌ها، از لوازم خلقت و ضروریات تكوینىِ آفرینش است؛ تا جایى كه بقاى این عالم در گرو چنین تفاوت‌هایی می‌باشد. دوگانگی‌های تكوینى موجود میان دو جنس مؤنث و مذكر تفاوت‌هایی را در تقسیم وظیفه‌ها و نقش‌ها ایجاب می‌کند. تقسیم كار میان مرد و زن، به هر میزان كه با استعدادهاى فطرى و تكوینى ایشان هماهنگ و متناسب باشد، ثمره‌ها و بهره‌های بیشترى در پى خواهد داشت.
تقسیم كار در خانه زهرا(علیها السلام)
در تعیین چگونگى تقسیم كار، بیش از هر چیز می‌باید به استعدادهاى تكوینى مرد و زن نظر داشت و چنین دقت نظرى بدون بهره گیری از افق برتر وحى امکان‌پذیر نخواهد بود؛ چرا كه عقل کوته‌اندیش بشر به تنهایى و بدون الهام از خالق، هرگز نخواهد توانست استعدادهاى شگفت نهاده شده در ضمیر آدمى را باز شناسد. از این روى در تعیین الگوى تقسیم كار در عرصه خانواده باید به دنبال نمونه‌هایی بود كه پشتوانه‌هایی وحیانى دارند. با نظر به این نكته، به سیره زندگانى بهترین اسوه‌های الهى روى می‌آوریم تا جست‌وجوگر کامل‌ترین شیوه در گستره تقسیم كارهاى خانوادگى باشیم.
﴿ صفحه 134 ﴾
زندگى مشترك على و فاطمه(علیهم السلام) کامل‌ترین اسوه در مسایل خانوادگى است. آنچه در خانه زهرا(علیها السلام) صورت می‌پذیرفت، جملگى از حكمت بى‌كران الهى الهام گرفته بود. تقسیم كار در این خانه نورانى از علم و حكمت نبوى سرچشمه می‌گرفت: تدبیر كارهاى منزل بر عهده زهرا(علیها السلام) و تدبیر امور بیرون منزل بر دوش على(علیه‌السلام).
آن هنگام كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین تقسیم كارى را به على و زهرا(علیها السلام)پیشنهاد فرمود، فاطمه خوشحالى و رضایت خویش را این‌گونه ابراز نمود:
جز خدا كسى نمی‌داند كه از این تقسیم كار تا چه اندازه مسرور و خوشحال شدم؛ چرا كه رسول خدا مرا از انجام كارهایى كه مربوط به مردان است، باز داشت.(208)
طرح پیشنهادى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بیش از هر چیز ناظر به استعدادهاى طبیعى و تكوینى هر یك از مرد و زن است؛ طرحى كه در عرصه وظایف خانوادگى، نه زن‌سالارى را تجویز می‌کند نه مردسالارى را؛ بلكه دربردارنده تقسیم كارى عادلانه در سایه‌سار ایثار و صمیمیت است.
جامعه جاهلیت بر پایه «مردسالارى» بنا شده بود. اسلام، این بت مردگرایى را در هم شكست و به زن عزت و شرافتى بی‌نظیر عطا فرمود. از دیدگاه اسلام، مرد حق ندارد همسر خویش را به چشم یك خدمتكار بنگرد و كارهاى خانه را وظیفه واجب او بینگارد. این صفا، ایثار، صمیمیت، رأفت و عطوفت زن است كه زمینه پذیرش كارهاى طاقت‌فرسایی چون: خانه‌داری، فرزنددارى و همسردارى را پدید می‌آورد.
از این روى اسلام مرد را موظف می‌کند كه همچون گلى پربها از همسر خویش مراقبت كند.
در زمان پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) چشم‌های خطابینى گمان می‌کردند زن در عرصه خانواده، موظف به انجام هر گونه خدمتى است. خطا بودن این نگرش را پیامبر با این بیان نورانى گوشزد فرمودند: اَلْمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ لَیْسَتْ بِقَهْرِمَانَةٌ(209)؛ زن گلى خوش‌بوست، نه قهرمانى نیرومند.
﴿ صفحه 135 ﴾
این فرمایش پیامبر كه بر اساسِ لطافت‌هاى تكوینى روح و جسم زن استوار گشته است، زن را در عرصه خانواده چون گلى خوش‌رنگ و بو مى‌شمارد كه به ملاطفت و مراقبت نیازمند است. البته گل بودنِ زن در كانون خانواده است؛ نه در میدان‌های اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و ... .(210)
تقسیم كار از چشم‌انداز عرفانى
هر موجودى به فراخور ظرفیت‌های وجودى خویش، جلوه‌نمای پرتوى از صفات حضرت حق است. امكان این جلوه‌نمایی در وجود انسان، این برترین آفریده الهى، از هر موجود دیگرى بیشتر است. وجود هر انسانى نمایانگر شعاعى از نور جمال و جلال الهى است كه به میزان قرب او به این یگانه منبع بىكران نور، توان پرتوافشانى و جلوه‌نمایی بیشترى در آن پدیدار می‌شود. از آن جا كه شکل‌گیری نظام احسن الهى در عرصه اجتماعِ انسانى وابسته به تجلى و ظهور كامل اسما و صفات الهى است، می‌باید توان و استعداد این جلوه‌نمایی در هر یك از گونه‌های انسانى كه زیربناى جوامع انسانى می‌باشند، نهاده شود. این استعداد و توانایى، طبق حكمت الهى در وجود یكایك افرادِ گونه‌های بشرى (زن و مرد) قرار داده شده است. طبق مشیت الهى هر یك از دو جنس مرد و زن، استعداد جلوه‌نمایی تمام اسما و صفات الهى را در فطرت خویش دریافت داشته‌اند؛ استعداد تجلى صفات جمال و جلال الهى در وجود هر یك از گونه‌های انسانى شدت و ضعف می‌پذیرد. به دیگر سخن، درون‌مایه‌های فطریى كه زمینه‌ساز مظهریت اسما و صفات الهى در وجود انسان است، در دو جنس زن و مرد متفاوت است:
زن، داراى ظرفیت و یارایى بیشتر براى مظهریت صفات جمال الهى؛
مرد، واجد لیاقت و توانایى فزون‌تر براى مظهریت صفات جلال الهى.
آیات و روایات پُرشمارى، گویاى این حقیقتند كه وجود زن در جلوه‌نمایی صفات جمال الهى تواناتر است؛ صفاتى چون: رأفت، عطوفت، رحمت، گذشت، محبت،
﴿ صفحه 136 ﴾
لطافت، ظرافت و ...؛ بر خلاف وجود مرد كه در بروز صفات جلال الهى یارایى بیشترى دارد؛ صفاتى مانند: صلابت، قاطعیت، قدرت و ... .
افزون بر آیات و روایات، رهاوردهاى علم روانشناسى و آمار و تجربه نیز نشانگر این حقیقت است كه صلابت، قدرت، قاطعیت و میل به كارهاى سخت و سنگین در وجود مردان و در مقابل؛ لطافت، ظرافت، حساسیت، و میل به كارهاى دقیق و ظریف در وجود زنان بیشتر است. آدمى، چه زن و چه مرد، براى بهترین بهره‌وری‌ها از سرمایه عمر و نیل به بالاترین كمالاتِ درخور، باید استعدادهاى فطرى خویش را باز شناسد و براى شكوفایى و رشد آن‌ها تلاش كند. اگر آدمى، با شناسایى استعدادهاى ویژه‌اش در به ظهور رسانیدن صفات الهى، براى شكوفایى این استعدادها، حركت نماید، به رشد و پیشرفتى چشمگیر در عرصه سلوك به سوى خداوند دست خواهد یافت؛ اما ناشناختگى این استعدادها، كاهلى در شكوفاسازى آن، به كارگیرى ناصحیح آن یا افراط و تفریط در به كارگیرى هر یك از آن‌ها موجب ركود، انحراف یا سقوط آدمى از مسیر تكاملى او خواهد شد.