جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

زهرا در جلوگاه وارستگى

یكى از رازهاى ماندگارى و دلربایى سیره اسوه‌های الهى، ایمان قلبى به مسلك و مرامى است كه مردمان را بدان فرا می‌خوانند و اینان خود بهترین سرمشق در عرصه عمل به آن مسلك می‌باشند. اصولاً دعوت با عمل، پرنفوذترین و كارآمدترین شیوه دعوت و تبلیغ است. از این روى بین گفتار و رفتار معصومان، این برترین اسوه‌های الهى، یگانگى و هماهنگی كامل برقرار است. ایشان اگر مردم را به دورى از هواهاى نفسانى و پیراستگى از مظاهر دنیا فرا می‌خواندند، خود بهترین الگوى وارستگى از دنیا و پاكى از آلودگی‌ها و هوس‌ها بوده‌اند.
فاطمه زهرا(علیها السلام)، این اسوه بی‌مثال الهى، در طول زندگانى خویش هماره دعوت‌کننده به سوى «رهایى از دنیا و دل‌سپاری به خدا» بود؛ اما نه دعوتى با زبان، كه دعوتى با تمام وجود و در عمل؛ دعوتى كه ارزش و تأثیرش در هدایت و تربیت پیروان از هزاران دعوتِ زبانى بیشتر و مؤثرتر است. آرى، سیره فاطمه الگوى بارز این شیوه تبلیغى و تربیتى بود كه: با غیر زبان‌هایتان مردم را به خوبی‌ها دعوت كنید؛ به گونه‌ای كه از شما تنها تلاش، راستى و پرهیزگارى ببینند.(180)
آرمان فاطمه، همان معارف والاى قرآنى است كه همواره ما را به رستن از دنیا و دل بستن به رضوان خدا فرا می‌خواند. فاطمه (علیها السلام) همیشه به دنبال رضایت و پسند خداست
﴿ صفحه 117 ﴾
و پسند خدا براى بندگان؛ نه دنیاى پست و فانى بلكه سراى راست و باقى: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا و اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ؛(181) شما متاع دنیا را می‌پسندید در حالى كه خداوند براى شما آخرت را می‌پسندد.
فاطمه(علیها السلام) هماره در پى نزدیكى بیشتر به خداست؛ در حالى كه دنیاگرایى مانع رسیدن بدین هدف والاست. دنیا، فریبكار است و دام گستر. دنیا با مظاهر دلرباى خویش آدمیان را می‌فریبد و روح ملكوتى ایشان را زمین‌گیر خانه بلا و گرفتارى می‌کند.(182)
از این روى فاطمه(علیها السلام) در انتخاب بین دنیا و آخرت، سراى باقى را برگزیده و سیره زندگانى خویش را بر بی‌اعتنایی به زخارف دنیایى و قناعت به حداقل نیازهاى ضرورى بنا ساخته بود. زندگانى او به دور از تشریفات و تجملات و در عین سادگى، لبریز از صفا، نشاط و زیبایی‌های معنوى بود. ساده‌زیستی فاطمه نه از روى فقر و نادارى كه برخاسته از اوج معرفت و غناى روحى آن حضرت بود. بهترین شاهد این مدعا، آن دوران از زندگانى فاطمه(علیها السلام) است كه فدك در اختیار ایشان بود. فدك، سرزمین حاصلخیزى بود كه می‌توانست تمام گندم مورد نیاز مدینه را تأمین كند. بعد از آنكه پیامبر، به فرمان خداوند، فدك را به دخترش بخشید، تمام درآمد آن(183) در اختیار فاطمه قرار می‌گرفت؛ اما این درآمدِ زیاد نتوانست صفا و سادگى زندگى ایشان را دگرگون سازد؛ چرا كه فاطمه از دنیا رهیده، تمام حاصل فدك را فداى رضایت و خشنودى خداوند می‌کرد.(184) بارى، ساده‌زیستی فاطمه نه پیامد جبر و تحمیل روزگار، كه رهاورد انتخابى عارفانه بود.
او وارستگى از دنیا را از پدرى آموخته بود كه در مقام تهذیب و تزكیت دخترش می‌فرمود: دخترم! پدر و شوهر تو فقیر نیستند. خداوند، گنجینه‌های طلا و نقره زمین را به من عرضه كرد؛ ولى من آنچه را نزد پروردگارم باقى می‌ماند، برگزیدم. دخترم! اگر از آنچه كه پدرت (از حقیقت دنیا) می‌داند آگاه شوى، دنیا از چشمت فرو می‌افتد.(185)
﴿ صفحه 118 ﴾
آرى فاطمه، پرورش‌یافته رسول بود و درس ساده‌زیستی و وارستگى از مظاهر دنیا را از آن اسوه حسنه فرا گرفته بود. گزارش تاریخى ذیل گواه این مدعاست:
عادت پیامبر چنان بود كه سفرهایش را با دیدار فاطمه شروع و ختم می‌کرد. در یكى از این سفرها، فاطمه به یُمن قُدوم پدر و همسر، براى خود دستبندى از نقره، دو گوشواره و یك گردنبند فراهم آورد و پرده‌ای رنگین بر خانه آویخت. پیامبر طبق عادت همیشگى ابتدا به خانه فاطمه وارد شد؛ اما پس از توقف كوتاهى در حالى كه آثار گرفتگى و ناراحتى در چهره‌اش هویدا بود از منزل فاطمه خارج و روانه مسجد شد. فاطمه كه با كیاست خویش، علت ناراحتى پدر را دریافته بود، بلافاصله پرده را باز كرد و به همراه زیورآلات نزد پیامبر فرستاد و پیغام داد كه: دخترت، سلام می‌رساند و می‌گوید: این‌ها را در راه خداوند به مصرف برسان. پیامبر، آن‌ها را تحویل گرفت و فرمود: پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش باد! آل محمد را با دنیا چه كار؟! ایشان نه براى دنیا، كه براى آخرت آفریده شده‌اند؛ هرچند تمام دنیا به خاطر ایشان آفریده شده است. اگر دنیا به اندازه بال پشه‌ای نزد خداوند ارزش می‌داشت، جرعه‌ای از آب آن را به هیچ كافرى نمی‌نوشانید(186) و آنگاه برخاست و به سوى فاطمه شتافت.
ازدواج خجسته فاطمه زهرا با علىّ مرتضى(علیه‌السلام)، به گواهى تمام تاریخ‌نگاران اسلامى، در اوج سادگى و بی‌پیرایگی برگزار گردید؛ با جهیزیه‌ای اندك، با میهمانى و اطعامى عمومى، در خانه‌ای اجاره‌اى و بعدها در خان‌های كوچك و بی‌پیرایه در جوار مسجد پیامبر.
فاطمه به همراهى على، زندگانى خویش را وقف خداوند و رضایت او كرده بود و از
﴿ صفحه 119 ﴾
این روى هر آنچه به دست می‌آورد ـ حتى جهیزیه خویش را ـ در راه خدا انفاق می‌کرد. روزى سلمان فارسى فاطمه را با چادرى ساده و پر وصله از لیف خرما می‌بیند كه به دیدار پدر می‌رفت. تعجب می‌کند و گریه‌کنان می‌گوید: غم و اندوه بر ما باد! دختران پادشاهان ایران و روم بر تخت‌های طلا می‌نشینند و پارچه‌های زربفت و حریر به تن می‌کنند و این دختر محمد است كه چادرى ساده با دوازده وصله بر سر دارد.
وقتى فاطمه به خدمت پدر می‌رسد، شگفتى سلمان را مطرح می‌کند: اى رسول خدا! سلمان از سادگى لباس من تعجب می‌کند. سوگند به خدایى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است كه فرش خانه ما پوست گوسفندى است كه روزها شترمان بر روى آن علف می‌خورد و شب‌ها روى آن می‌خوابیم و بالش ما پوستى است پر شده از لیف خرما. آنگاه رسول خدا به سلمان فرمود: همانا دخترم در زمره سبقت گیرندگان به سوى خداست.(187)
در زمین، فرش و سرِ كنگره عرش بساط *** خانه در خاك و سرِ طارُم قدّوس، حَرَم
پوست در بستر و بیت‌الشّرفت خلد برین *** خشت زیر سر و بر فرق مَه و مهر قَدَم.(188)
البته چنانكه در بخش پیشین متذكر شدیم، آنچه در اسوه‌پذیری از سیره فاطمه(علیها السلام) در وراى شكل و قالب رفتار، مهم و ضرورى است، درك پیام و روحِ رفتارها و الگوپذیرى از سیره ایشان می‌باشد. پیام و روح سیره فاطمه، وارستگى از دنیا و ساده‌زیستی است؛ روحى كه در هر زمان و مكان می‌تواند در كالبد زندگانى انسان دمیده شود. فاطمه با سیره خویش درس رهایى از دنیا و دل سپردن به خدا می‌دهد و به همگان می‌فهماند كه ساده‌زیستی نه ویژه زمان فقر و نادارى، بلكه فضیلتى است كه در تمام طول زندگانى، چه در زمان دارایى و چه هنگام نادارى، زمینه‌ساز آرامش فكرى، موفقیت در بندگى و تقرب به خداست. این اسوه حسنه با رفتار خویش به جهانیان اعلام می‌دارد كه
﴿ صفحه 120 ﴾
ارزش و منزلت آدمى به تجملات، تشریفات، لباس فاخر و آرایش‌هاى ظاهرى نیست؛ بلكه ارزش انسان به تعالى روح و رنگ خدایى گرفتن است؛ چرا كه رنگ خدا بهترین رنگ‌ها و زیبایی‌هاست: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛(189) خوشا رنگ آمیزی الهى! و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟
از نگاه زهرا محك وجود آدمیان اخلاص است؛ هرچه گوهر وجود انسان صاف‌تر و خالص‌تر، ارزش و عیار آن بیشتر و والاتر، و هرچه آدمى در بندگى و سرسپردگى خداوند خالص‌تر، مصلحت‌جویی و کفایت‌گری خداوند براى دنیا و آخرت او، بیشتر: مَنْ اَصْعَدَ إِلَى اللَّه خَالِصَ عِبَادَتِهِ، اَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛(190) هر كه عبادت و بندگى خالصانه خود را به سوى خدا فرافرستد، خداوندِ پرعزت و جلالت، برترین مصلحت (دنیا و آخرت) او را به سویش فرو می‌فرستد.

زهرا در عرصه تلا‌ش‌پیشگى

در قلمرو تربیت اسلامى توجه به کارایی‌های اختیار و اراده آزاد انسان و نفى جبرهاى مختلف، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.
توجه به اختیارمندى آدمى بهانه‌ها را سلب كرده، احساس مسؤولیت را در انسان پدید می‌آورد و انسان را به موجودى فعال، مبتكر و تلاشگر در عرصه زندگانى تبدیل می‌کند.
در مقابل، مکتب‌های جبرگرا، انسان‌هایی بی‌اعتنا، غیرمسؤول، خودخواه، از خود راضى و بهانه‌گیر به بار می‌آورند؛ انسان‌هایی كه همیشه كم‌كارى و گناه خویش را بر گردن دیگران یا عوامل تاریخى و اجتماعى می‌اندازند.
یك مسلمان واقعى هیچ‌گاه به خود اجازه نمی‌دهد كه از زیر بار مسؤولیت‌ها شانه خالى كند؛ چراكه تنها راهنما و دستورالعمل زندگانى او، قرآن جاویدان، در سرتاسر
﴿ صفحه 121 ﴾
آیاتش انسان را موجودى مختار و مسؤول معرفى می‌کند كه سرنوشت نهایى او در گرو تلاش و مسؤولیت‌پذیری او در عرصه‌های مختلف است: وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ و الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئولًا؛(191) از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مكن؛ چرا كه گوش و چشم و دل، همگى مورد بازخواستند.
أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَ أَنَّ لَّیْس لِلإِنسنِ إلَّا مَا سَعَى وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى؛(192) كه هیچ‌کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمی‌گیرد، و براى انسان بهره‌اى جز سعى و كوشش او نیست، و تلاش او به زودى دیده می‌شود، سپس به او جزاى وافى داده خواهد شد.
اصل نامبرده یكى از اصول مسلمى است كه همه پیامبران الهى در همه ادیان، مأموریت داشتند تا آن را به مردمان ابلاغ كنند و سرنوشت آدمى را ساخته و پرداخته تلاش آزادانه و آگاهانه او معرفى نمایند. در هر حال یكى از مهم‌ترین مسایل در عرصه تربیت و تزكیت انسان، ایجاد و پرورش روحیه مسؤولیت‌پذیری است.(193)
از بهترین راه‌های شكوفاسازى روحیه احساس مسؤولیت، شناسایى الگوهاى شایسته در این عرصه و اقتدا به روح رفتار و سیره ایشان است.
زندگانى پر فراز و نشیب حضرت فاطمه(علیها السلام) از همان دوران آغازین تا فرجامین لحظه آن، با والاترین و زیباترین مسؤولیت‌پذیری عجین گشته است.
حضرت فاطمه(علیها السلام) به گواهى تاریخ از همان دوره طفولیت تا آخرین لحظه حیات پیامبر در حساس‌ترین موقعیت‌ها، بزرگ‌ترین پشتوانه روحى پیامبر بود. در سخت‌ترین و سهمگین‌ترین شرایط بحرانى به یارى پدر می‌شتافت و مهربان‌تر از هزار مادر به تیمار روح پدر می‌پرداخت و بار سنگین غصه‌ها را از دوش او برمی‌داشت.
در این مقام به بیانى زیبا و جامع از ذریّه حضرت زهرا(علیها السلام) دل می‌سپاریم؛ كلامى كه گوشه‌هایی از اوج مسؤولیت‌پذیری صدّیقه طاهره(علیها السلام) را هنرمندانه به تصویر می‌کشد و
﴿ صفحه 122 ﴾
جرعه‌ای از حقیقت كوثر را به جان تشنه دل‌سپردگان آن حضرت می‌چشاند:
شما جوانى كه در دوره پیشرفت علمى، صنعتى، تكنولوژى و دنیاى متمدن مادّى زندگى می‌کنید، از الگوى خویش در هزار و چهارصد سال پیش، چه انتظارى دارید؟ توقع دارید كه الگوى شما در كدام بخش، مشابهِ وضع كنونى شما را داشته باشد تا از آن بهره بگیرید؟
آیا می‌خواهید ببینید چگونه به دانشگاه می‌رفته است؟ یا در عرصه مسایل سیاست جهانى چگونه فكر می‌کرده است؟ این‌ها كه نیست.
در شخصیت هر انسان، خصوصیاتى اصلى وجود دارد كه می‌باید آن‌ها را مشخص كنید و الگو را در آن‌ها جستجو نمایید.
انسان به دو گونه می‌تواند با مسایل و حوادث پیرامون خویش برخورد نماید: یكى مسؤولانه و دیگرى بى‌اعتنا. مسؤولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحیه‌اى، با چه نوع نگرشى به آینده. انسان باید این خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر می‌کند الگوى او می‌تواند باشد، جستجو كند و از آن‌ها پیروى نماید.
در خصوص وجود مقدس فاطمه زهرا(علیها السلام) چند جمله‌ای بگویم؛ شاید سررشته‌ای براى تفكر در سیره بقیه معصومان و دیگر بزرگان شود:
حضرت زهرا(علیها السلام) در سنین شش ـ هفت سالگى بودند كه قضیه شعب ابىطالب پیش آمد. شِعب ابى‌طالب دوران بسیار سختى در تاریخ صدر اسلام است. دعوت علنى پیامبر شروع شده بود و مردم مكه ـ به خصوص جوانان و بردگان ـ به آن حضرت می‌گرویدند. بزرگان طاغوت؛ مثل ابولهب، ابوجهل و دیگران، دیدند كه هیچ چاره‌ای ندارند جز اینكه پیامبر و همه مجموعه دور و برش را از مدینه اخراج كنند. همین كار را هم كردند. تعداد زیادى از مسلمانان را كه ده‌ها خانوار می‌شدند به همراه پیامبر، خویشاوندان پیامبر و حضرت ابوطالب از مكه بیرون كردند. این‌ها از مكه بیرون رفتند؛ اما كجا بروند؟
جناب ابوطالب، در نزدیكى مكه در شكاف كوهى مِلكى داشت كه اسمش «شعب ابى‌طالب» بود. «شعب» یعنى همین شكاف كوه، یك درّه كوچك. گفتند به آن جا برویم. مسلمانان سه سال در
﴿ صفحه 123 ﴾
شعب ابى‌طالب در وضعیتى غیر قابل تحمل، روزهاى بسیار گرم و شب‌های بى‌نهایت سردى را گذراندند.
چه قدر گرسنگى كشیدند، چه قدر سختى كشیدند، چه قدر محنت بردند، خدا می‌داند.
یكى از دوره‌های سخت پیامبر، آن جا بود. پیامبر اكرم در این دوران، مسؤولیتش فقط مسؤولیت رهبرى به معناى اداره یك جمعیت نبود؛ بلكه باید می‌توانست از كار خودش پیش این‌هایی كه دچار محنت شده‌اند، دفاع كند.
مىدانید وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور یك رهبرى جمع شده‌اند، همه از اوضاع راضی‌اند و مى‌گویند: خدا پدرش را بیامرزد، وضع ما را خوب كرد. اما وقتى سختى پیدا می‌شود، همه دچار تردید می‌شوند و مى‌گویند: ایشان ما را به این وضعیت دچار ساختند، ما كه نمی‌خواستیم به این وضع دچار شویم!
البته ایمان‌های قوى می‌ایستند. بالاخره همه سختی‌ها به دوش پیامبر فشار می‌آورد. در همین اثنا وقتى كه نهایت فشار روحى براى پیامبر بود، جناب ابوطالب كه پشتیبان پیامبر و امید او بود، و خدیجه كبرى كه او هم بزرگ‌ترین كمك روحى براى پیامبر بود، در ظرف یك هفته از دنیا رفتند؛ حادثه خیلى عجیبى است؛ یعنى پیامبر تنهاى تنها شد.
در چنین شرایطى، انسان واقعاً بى‌چاره می‌شود. در این شرایط، نقش فاطمه زهرا را ببینید.
فاطمه زهرا در آن شرایط خطیر و سهمگین، مثل یك مادر، مثل یك مشاور، مثل یك پرستار براى پیامبر بوده است. آنجا بود كه پیامبر فرمودند: فاطمه «ام‌ابیها»؛ مادر پدرش است. این مربوط به وقتى است كه فاطمه یك دختر شش ـ هفت ساله بوده است. البته در محیط‌های عربى و گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى می‌کنند؛ مثلا رشد یك دختر شش ـ هفت ساله به اندازه رشد یك دختر ده ـ دوازده ساله حالاى ما بوده است. این احساس مسؤولیت است. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد كه نسبت به مسایل پیرامون خودش زود احساس مسؤولیت كند، زود احساس نشاط كند؟ آن سرمایه عظیم نشاط را كه در وجود او هست، خرج كند براى اینكه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه حدود پنجاه سال از سنش می‌گذشته است، پاك كند. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد؟ این خیلى مهم است.(194)
﴿ صفحه 124 ﴾

زهرا در جبهه جهاد فرهنگى

از اساسی‌ترین كارهاى پیامبران، امامان و دیگر مصلحان الهى، تلاش براى ریشه‌کنی جهل و رذالت مردمان و شكوفاسازى عقل و فطرت ایشان بوده است. هیچ جامعه‌ای در مسیر اصلاح به سامان نخواهد رسید، مگر آنكه یكایك افراد آن از اخلاق و فرهنگى متعالى بهره‌مند گردند. از این روى در مسیر اصلاح فرد و جامعه، اصلاحات اخلاقى و فرهنگى بر دیگر اصلاحات مقدم است.
قرآن كریم مهم‌ترین وظایف پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) را این گونه برمی‌شمارد:
تلاوت آیات قرآن: یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایَاتهِ؛
تزكیه و تهذیب اخلاق: و یُزَكِّیهِمْ؛
تعلیم قرآن و حكمت: وَ یُعَلِّمُهُمُ الكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ.(195)
دو وظیفه اخیر، از مهم‌ترین وظایف پیامبر است كه اولى به شكوفاسازى فطرت و اخلاق آدمیان و دیگرى به بارورسازى عقل و فرهنگ ایشان اشاره دارد.
این دو مقام، مربى‌گرى اخلاق و معلمى قرآن، از جمله مقامات ویژه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است كه بعد از ایشان به ائمه اطهار(علیهم السلام) منتقل می‌شود.(196) هر یك از امامان(علیهم السلام) در طول عمر پربركت خویش، تلاشى بی‌امان در عرصه تعلیم و تزكیت مردمان از خود بروز داده‌اند. در همین راستا، اساسی‌ترین كارِ آخرین مصلح بشرى، یوسف ناپیداى فاطمه «عجل الله تعالى فرجه» نیز تلاش براى اصلاح فرهنگى و اخلاقى فرد فردِ جامعه خواهد بود.
در میان معصومان(علیهم السلام) جهاد فرهنگى امّ‌الائمه، صدّیقه طاهره(علیها السلام) جایگاه و منزلتى ویژه دارد؛ چرا كه او دست‌پرورده مستقیم رسول خدا و استمرار وجود او است؛ علم او از علم پیامبر و سیره او همان سیره رسول خداست.
منبع علم و حكمت او قرآن است و یگانه مربى او، بهترین مفسّر و مبیّن قرآن.
منش او، همان منش رسول خداست كه عمر خویش را وقف تعلیم و تزكیت انسان‌ها
﴿ صفحه 125 ﴾
نمود؛ همو كه یَتْلُواْ عَلَیْهِمُ ءَایَاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَاَبَ وَ الْحِكْمَةَ؛(197) آیات قرآن را براى مردم تلاوت می‌فرمود (تا الفاظش را یاد بگیرند)، به تزكیه و تهذیب ایشان می‌پرداخت و قرآن و حكمت را به مردم تعلیم می‌داد (تا حقیقت قرآن را بیاموزند).
آرى، او همچون پدرش، مربى اخلاق بود و معلم قرآن؛(198) مقامى كه تنها از آنِ پیامبر و اهل‌بیت پاک‌نهاد او است.
او، عمرى را با تلاشى بی‌امان، در نهایت مهربانى و دلسوزى به تعلیم و تبلیغ معارف دین و تربیت دین‌باوران پرداخت؛ چرا كه روح او از جنس همان روحى است كه خداوند رحمان در وصف او چنین می‌فرماید: لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَئُوفٌ رَحِیمٌ؛(199) به راستى كه پیامبرى از میان خودتان به سوى شما آمده است كه رنج‌هاى شما بر او سخت گران است؛ سخت مایل به هدایت شماست و بر مؤمنان رئوف و مهربان است.
زهرا، میراث‌دار عطوفت و حكمت نبوى است. وجود او، همچون وجود رسول خدا، سراسر نورانیت و لبریز از عطوفت است.
گفتار او همه عین حكمت و درایت و سرچشمه نور و معرفت است؛ چرا كه پاره همان وجودى است كه هرگز از روى هواى نفس سخن نمی‌گوید و كلام او جز وحى و الهام الهى چیزى نیست: وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى؛(200) هرگز از
﴿ صفحه 126 ﴾
روى هواى نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید جز وحیى كه بر او نازل شده، نیست. آموزگار او، همان فرشته بسیار توانا (جبرئیل) است.
نفخه قدس، بوى او؛ جذبه انس، خوى او *** منطق او خبر ز «لا یَنْطِقُ عَنْ هَوى» كند.(201)
روایت ذیل كه گزارشگر آن، مولاى متقیان على(علیه‌السلام) است، نُماینده جلوهاى از رحمت بی‌کرانه و تلاش خستگی‌ناپذیر فاطمه(علیها السلام) در مقام تعلیم و تربیت می‌باشد:
روزى یكى از زنان مدینه خدمت حضرت زهرا (علیها السلام) رسید و گفت: مادر پیرى دارم كه در مسایل نماز، سؤالات فراوانى دارد و مرا فرستاده است تا آن مسایل شرعى را از شما بپرسم.
حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: بپرس!
آن زن، مسایل زیادى طرح كرد و براى هر یك از آن‌ها، پاسخ شنید.
در ادامه گفت و شنود، آن زن از كثرت پرسش‌ها خجالت كشید و گفت: اى دختر رسول خدا! از این كه فراوان خدمت می‌رسم و با سؤالاتى زیاد شما را به زحمت می‌اندازم، معذرت می‌خواهم!
فاطمه(علیها السلام) فرمود:
باز هم بیا و هر آنچه سؤال برایت پیش می‌آید، بپرس! آیا اگر كسى اجیر شود كه بار سنگینى را به بالاى بام ببرد و در مقابل، صد هزار دینار طلا مزد بگیرد، چنین كارى براى او دشوار خواهد بود؟
گفت: خیر.
حضرت ادامه داد:
من در ازاى هر مسأله‌ای كه پاسخ می‌دهم، بیش از فاصله بین زمین تا عرش، جواهر و لؤلؤ پاداش می‌گیرم؛ پس سزاوار است كه بر من سنگین نیاید.(202)
﴿ صفحه 127 ﴾
بارى سیره عملى حضرت زهرا(علیها السلام) پر است از جلوه‌هایی زیبا در مقام تعلیم و تربیت و رشد دادن فرهنگِ مردمان.
بر همه داعیه‌داران اصلاحات فرهنگى ـ اعم از روحانیان، مبلغان، معلمان، استادان و مسؤولان فرهنگى كشور ـ لازم است كه با اسوه‌پذیری از سیره فاطمه زهرا(علیها السلام) به عرصه كارزار فرهنگى وارد شوند و زهرا گونه در مقابل غارتگران ایمان و فرهنگ مردم، سینه سپر سازند.
امروز نه‌تنها سكوت در مقابل هجوم فرهنگى پذیرفتنى نیست، بلكه مجاهدت در عرصه كارزار علمى و فرهنگى، واجب‌ترین وظیفه و تكلیف ماست. جنگ امروز، نه جنگِ نظامى كه جنگى فرهنگى است. سلاح كارآمد امروز هم، نه سلاح نظامى كه سلاح فرهنگى است. باید همه باور كنیم كه با جنگى به مراتب خطرناک‌تر از جنگ 8 ساله مواجهیم. در آن جنگ، هدف، اشغال چند وجب از خاك ما بود؛ اما در این جنگ، هدف نابودى ایمان ماست. به اندازه اهمیت ایمان نسبت به خاك، این جنگ فرهنگى مهم‌تر و خطیرتر از آن جنگ نظامى است.
در عرصه كارزار و دفاع نظامى، 598000 شهید و فدایى وارسته، از جان خویش گذشتند و خون پاك خویش را تقدیم كردند تا مرزهاى جغرافیایى ما محفوظ بماند. آیا در عرصه كارزار و دفاع فرهنگى كه بسى سخت‌تر و خسارت‌بارتر است، به همان تعداد نیروى آماده و لایق شهادت و فدایى جان‌برکف نیاز داریم یا خیر؟
جبهه حق باید با تمام توان با سلاح علم، معرفت و منطقِ صحیح به مقابله با حزب شیطان بشتابد. هرگز جاى آن نیست كه در مبارزه با هجوم بی‌امان امواج ضلالت و فساد به حرکت‌هایی آرام و مورچه‌وار یا به فعالیت‌های سطحى و مقطعى دل خوش كنیم. بسیار خسارت‌بار خواهد بود اگر فكر كنیم كه در مقابل تاراج دین و ایمانِ مردمان و در مواجهه با گسیل انبوه شبهات به ذهن‌های فعال جامعه از سوى دشمن، تنها با تظاهرات، كاربرد سلاح نظامى یا ... می‌توانیم موفق باشیم و رسالت خویش را به انجام رسانیم. این گونه ابزارها وقتى به كار می‌آید كه دشمن نیز با این ابزار به میدان آمده باشد. در حال
﴿ صفحه 128 ﴾
حاضر، دشمن با سلاح فرهنگ به عرصه كارزار آمده است و ما نیز باید با سلاح فرهنگ به مقابله آن برخیزیم.
امروز، همه استعدادها و نیروها باید بسیج شوند و به كمك نیروهاى رسمى در خط مقدم جهاد فرهنگى بشتابند؛ همان گونه كه در عرصه نبرد نظامى چنین كردیم و به پیروزى رسیدیم.
آرى، بر همگان لازم است كه با اقتدا به حضرت زهرا و فرزندان او در مقابل شبیخون وسیع دشمن در عرصه فرهنگ، مردانه بایستند و در مقابل صدمات و مشكلات این جهاد عظیم، صبور و شكیبا باشند و هیچ‌گاه از مجاهدت علمى و عملى در قلمرو امور فرهنگى خسته نشوند و بدانند كه هر گام خالصانه‌ای كه در این عرصه برمی‌دارند و هر کلمه‌ای كه می‌آموزانند، در پى دارنده اجرى بزرگ و مایه تقرب هرچه بیشتر به مادر مهربان شیعیان، صدّیقه طاهره(علیها السلام) و نزدیكى به خداوند است؛ چرا كه از رهگذر این جهاد فرهنگى سنخیت و شباهت بیشترى به ایشان می‌یابند و در عالم معنا به ایشان نزدیک‌تر می‌شوند.
... و اصل هم همین است كه در راستاى شباهت و سنخیت هر چه بیشتر با اهل‌بیت(علیهم السلام) تلاش كنیم و بدانیم كه هر چه بیشتر در كردار و گفتار بدیشان شباهت یابیم، در مسیر كمال، پیشرفت بیشترى داشت‌هایم و سزاوار عنایاتِ مخصوص‌تری از ناحیه وجود كریم ایشان گشت‌هایم.
بدان امید كه توفیق پیروى كامل از این خاندان، قسمت و روزى ما گردد. این گفتار را با جلوهاى دیگر از نورافشانىِ فاطمه زهرا(علیها السلام) در قلمرو تعلیم و تربیت به پایان می‌بریم:
«همسرِ» یكى از پیروان اهل‌بیت(علیهم السلام) در شهر مدینه، خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) شرفیاب شد و گفت:
شوهرم می‌پرسد كه آیا او در زمره شیعیان شما می‌باشد یا نه؟
حضرت در جواب او فرمودند: اِنْ كُنْتَ تَعْمَلُ به ما أَمَرْناكَ وَ تَنْتَهِى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنا وَ إِلاَّ فَلا؛ اگر به آنچه شما را امر می‌کنیم، عمل می‌کنی و از آنچه شما را بر حذر می‌داریم، دورى می‌کنی، از شیعیان مایى و گرنه هرگز!
﴿ صفحه 129 ﴾
وقتى كه جواب حضرت زهرا به آن مرد رسید، بسیار هراسان و مضطرب شد و با گریه و زارى مرتب می‌گفت: واى بر من كه همیشه در آتش جهنم خواهم بود.
همسر آن مرد، دوباره خدمت حضرت زهرا(علیها السلام) بازگشت و حال زار همسرش را به ایشان گزارش داد. در این هنگام، لسان پاك حضرت زهرا(علیها السلام) به كلامى لبریز از عطوفت و حكمت، گهربار گردید كه تا قیام قیامت براى همه محبان اهل‌بیت(علیها السلام) مایه افتخار، امید و سرور گشته است:
از جانب من به همسرت بگو: چنین نیست كه او گمان كرده است. شیعیان ما از بهترین‌های اهل بهشتند و نیز همه دوستان ما و دوستانِ دوستانِ ما و دشمنانِ دشمنانِ ما جملگى در بهشت خواهند بود.
كسانى كه با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت شده باشند، چنانچه از فرمان‌های ما سرپیچى كنند و از نواهى ما و دیگر مهلكات، پرهیز ننمایند، هرچند از شیعیان [ حقیقى و كامل ] ما نیستند، ولى عاقبت از بهشتیان خواهند بود؛ اما بعد از آن كه از گناهانشان پاك و مطهر شوند: یا با بلاها و گرفتاری‌های دنیایى یا با انواع سختی‌ها و مشكلات روز قیامت یا پس از چشیدن عذاب در طبقه سطحى جهنم.
و عاقبت به خاطر محبت و دوستىشان با ما، نجاتشان می‌دهیم و ایشان را به پیشگاه خودمان منتقل خواهیم كرد(203)