جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

زهرا در حجله‌گاه پوشیدگى

حجاب و عفاف كامل، دستور و توصیه خداوند مهربان به همه دختران و زنان باایمان است: یَا أَیُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِّأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیًما؛(166) اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبا‌ب‌هاى (روسرى‌هاى بلند) خود را بر خویش فروافكنند. این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آن‌ها سر زده توبه كنند) و خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
دستور به حجاب و عفاف نه‌تنها یك ضرورت اجتماعى براى حفظ عفت جامعه است، بلكه مهم‌ترین راهكار حفظ عفت، كرامت و شخصیت انسانى زنان در عرصه‌های گوناگون می‌باشد.
و پاره وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله) کامل‌ترین اسوه و الگوى حیا، عفت و حجاب است. سخن از فاطمه است؛ فاطمه‌ای كه پدرش كانون همه حوادث سیاسى ـ اجتماعى آن
﴿ صفحه 106 ﴾
روزگار بود و او در كنار پدر، چون مادرى مهربان، در همه این صحنه‌ها حضورى مستمر داشت. آرى فاطمه در تمام عمر در صحنه‌های گوناگون اجتماعى حضور داشت؛ چه در دوران كودكى در شرایط طاقت‌فرسای مكه و حصر اقتصادى در شعب ابىطالب؛ چه در دوران بعد از هجرت به مدینه و كشاكش جنگ‌های پُرشمار و حوادث بی‌شمار، و چه در خانه على(علیه‌السلام) كه محل آمد و شد فراوان اصحاب و یاران خاص رسول بود.
حضرت صدیقه طاهره در همه این صحنه‌ها حضور داشت؛ اما با همه این احوال، عفاف و حجاب او در اوج یگانگى و بی‌مثالی بود:
چادر عفّتت از، بارقه نور خدا *** پرده عصمتت از، اقمشه شهر قِدَم
پاكى از پاكى تو آیه تطهیر تو بس *** عصمت از عصمتِ تو دست و بنانش به قلم.(167)
جلوه‌هایی بسیار زیبا و دیدنى از رفتار و گفتار فاطمه زهرا(علیها السلام) در عرصه حجاب و عفاف گزارش شده است كه حقیقت هر یك از این رفتارها و گفتارها می‌باید سرمشق دختران و زنان ما در زندگى قرار گیرد:
1. پرهیز از همه نامحرمان
حضرت زهرا(علیها السلام) چنان حجب و عفاف، این فضیلت مورد خواست و رضایت خداوند، را سرلوحه رفتار خویش قرار داده بود كه از همه نامحرمان حتى از مردان نابینا نیز خود را می‌پوشاند:
مردى نابینا پس از اجازه گرفتن وارد منزل امام على(علیه‌السلام) شد. پیامبر دیدند كه حضرت زهرا(علیها السلام) برخاستند و فاصله گرفتند و خود را پوشاندند.
پیامبر فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.
حضرت فاطمه زهرا در پاسخ فرمودند: اگر او مرا نمی‌بیند، من او را می‌بینم؛ وانگهى اگرچه او نمی‌بیند ولى بو را استشمام می‌کند.(168)
﴿ صفحه 107 ﴾
در این هنگام رسول خدا به نشانه تصدیق بیان فاطمه فرمودند: شهادت می‌دهم كه تو پاره تن منى.(169)
2. بهترین سیره براى بانوان
پیامبر(صلى الله علیه وآله) روزى از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال كردند كه اَىُّ شَىْء خَیْرٌ لِلنِسَّاءِ؛ چه روش و سیرهاى براى زندگانى بانوان بهتر است؟
هر كس به فراخور معرفت خویش جوابى می‌داد؛ اما هیچ جوابى پیامبر را قانع نمی‌ساخت. در این هنگام سلمان فارسى كه در آن روزگار پیرمردى باوقار و پر ذکاوت و در میان آن جمع، به لحاظ ایمان و معرفت بالاتر بود، با خود اندیشید كه پاسخِ این سؤال دقیق از سطح عمومى اندیشه مردان فراتر است. از این روى، در بحبوحه اظهار نظرهاى گوناگون، خود را به خانه زهرا(علیها السلام) كه متصل به مسجد پیامبر بود، رسانید و پاسخ سؤال پیامبر را از یگانه دخترش جویا شد. حضرت زهرا(علیها السلام) در پاسخ سؤال پدر فرمودند: خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لایَرِیْنَ الرِّجَالَ وَ لَایَرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛(170) براى زنان بهتر است كه مردان نامحرم را نبینند و مردان نامحرم نیز ایشان را نبینند.
سلمان به جمع حاضر در مسجد بازگشت و پاسخ را طرح نمود. پیامبر دانستند كه این پاسخ از خود سلمان نیست؛ از این روى پرسیدند: این جواب را از كه آموختى؟
سلمان عرضه داشت: سؤال شما را از دخترتان زهرا پرسیدم و چنین پاسخ شنیدم.
پیامبر در این هنگام فرمودند: جُعِلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ... إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ پدرش به فدایش باد ... به راستى كه فاطمه پاره‌اى از وجود من است.
این روایت معروف با عبارت‌های مختلفى، در منابع پرشمارى از کتاب‌های حدیثى، اخلاقى و تاریخىِ شیعه و سنّى موجود است.(171)
﴿ صفحه 108 ﴾
این روایت معتبر، كه نمایانگر فرهنگ اخلاقى فاطمه(علیها السلام) و سیره عملى آن حضرت می‌باشد، دستمایه
برخى از شبهه‌افکنی‌ها در روزگار ما شده است.(172) برخى با استناد به این‌گونه روایات این پندار بی‌اساس را در سطح جامعه ترویج می‌کنند كه سیره فاطمه زهرا(علیها السلام) براى دختران و زنان روزگار ما نمی‌تواند اسوه و الگوى مناسبى باشد.
از آن جا كه ظاهر این روایت تا حدى سؤال‌انگیز و بحث‌برانگیز است، براى فهم حقیقت آن، دقت كامل در متن حدیث و ژرف‌نگری در سیره عملى فاطمه (علیها السلام) ضرورى است:
الف) دقّت در متن حدیث
استفاده حضرت فاطمه(علیها السلام) از كلمه «خیر»، خود گویاى این حقیقت است كه سیره مذكور یك رُجحان و مزیت است. به دیگر سخن، حضرت فاطمه(علیها السلام) در مقام بیان یك امر ایده‌آلی و ترجیحى می‌باشند؛ امرى كه رعایت آن رجحان و برترى دارد و مادامى كه ضرورتى پیش نیامده است، عمل به آن بهتر و مطلوب‌تر است.
پیام و روح دو روایت نامبردار این است كه در شرایط ایده‌آلی كه حضور زنان در عرصه اجتماع و ارتباط ایشان با نامحرمان ضرورتى ندارد، مطلوب‌ترین سیره براى بانوان، حضور در منزل، تدبیر مسایل خانواده و پرهیز كامل از نامحرمان است.
اگر زن احتیاجى به فعالیت اقتصادى نداشته باشد و در عرصه تعلیم و تعلم نیازى به استاد مرد یا شركت در کلاس‌های مختلط نباشد؛ براى درمان بیماری‌های زنان، پزشك زن به قدر كفایت وجود داشته و رجوع به پزشك مرد هیچ ضرورتى نداشته باشد و ... بهترین سیره زندگانى براى بانوان این خواهد بود كه در منزل و محل سكونت و آرامش
﴿ صفحه 109 ﴾
خویش قرار گیرند و به شؤون خانوادگى ـ اعم از تدبیر منزل، تربیت فرزند، همسردارى، كمك به خودكفایى خانواده و ...ـ بپردازند و اگر هنرى هم دارند، زمینه انجام و ظهور آن را در منزل فراهم آورند و اگر نیازى به تعلیم و تعلم دارند، آن را در ارتباط با دیگر خواهران دینى و در مراكز مخصوص خانم‌ها به سامان رسانند.
در شرایطى كه نیازى به ارتباط زنان با مردان نیست، بهتر آن است كه زن با هیچ مرد نامحرمى تماس نداشته باشد و این هرگز به معناى ممنوعیتِ قانونى نیست. از دیدگاه اسلامى زنان می‌توانند در صورت نیاز، با رعایت ارزش‌های اسلامى و اخلاقى به عرصه‌های اجتماعى وارد شوند و هیچ منعى از آن نمی‌باشد. به عبارت دیگر، حكم بیان شده در روایت، یك توصیه اخلاقى ترجیحى است؛ نه یك حكم قانونى تكلیفى.
ب) توجه به مرز میان مسایل حقوقى و اخلاقى
احكام و مسایل اسلامى در عرصه‌های مختلفى مطرح و ارائه می‌شوند: احكام شرعى و فقهى؛ احكام حقوقى و قانونى؛ احكام ارزشى و اخلاقى. توجه به تفاوت‌ها و مرزهاى موجود میان هر دسته از این مسایل، بسیار ضرورى است؛ چرا كه عدم توجه به این مرزها می‌تواند ایجادگر اشکال‌ها و ابهام‌هایی در گستره معارف دینى گردد.
احكام حقوقى و قانونى اسلام، آن دسته از مسایل فقهى و شرعى‌یى است كه ناظر به رفتارها و ارتباط‌های اجتماعى انسان می‌باشد؛ احكامى كه الزام آورند و اگر از آن تخلف شود، دیگران حق دارند از متخلف، به مراجع قانونى شكایت كنند.
اما احكام ارزشى و اخلاقى كه از نظرگاه فقهى بیشتر حكم مستحبات را دارند، ناظر به جهات حسن و كمال رفتارى انسان در ارتباط با خود، خدا و خَلق خدا می‌باشد؛ احكامى كه هر چند تکلیف‌آور نیستند، اما رعایت آن‌ها در تكامل روح آدمى بسیار مؤثر است.(173)
﴿ صفحه 110 ﴾
مجموعه این مسایل و دستورات در قرآن و روایات به صورتى منسجم و هماهنگ، بیان شده است و این روش، بهترین شیوه تربیتى می‌باشد؛ چرا كه مخاطب را هم به وظیفه‌های واجب خود متوجه می‌گرداند و هم او را به سوى فضیلت‌هایی اخلاقى سوق می‌دهد كه موجب كمالِ رفتارهاى او و در نتیجه تكامل بیشتر روح او می‌شود.
بیان نمونه‌هایی از مسایل حقوقى و اخلاقى، مسأله را روشن‌تر می‌کند:
پرداخت مخارجِ ضرورى زن از سوى مرد، یك واجب حقوقى است كه در صورتِ تخلف مرد، زن می‌تواند از او به دادگاه شكایت كند؛ اما توسعه در وضعیت معاش خانواده و خرید هدیه براى اعضاى آن، توصیه‌ای ارزشى و اخلاقى است. تمكین زن در مقابل مرد، یك واجب حقوقى است؛ اما زینت و خودآرایى زن براى شوهر، یك فضیلت اخلاقى است. حجاب و پوشش مناسب براى بانوان یك واجب شرعى است؛ اما حجاب با چادر، یك ارزش اخلاقى است. اینكه در روایات، یكى از بزرگ‌ترین عبادت‌های زن، اطاعت و انقیاد كامل او در مقابل شوهر معرفى می‌شود، به فضیلت و ارزشى اخلاقى نظر دارد؛ نه به حكمى حقوقى و قانونى. مبادا برخى بپندارند كه اسلام زورگویى و تضییع حقوق زن را در خانواده براى مردان مجاز دانسته است.
فرموده حضرت زهرا(علیها السلام) نیز در بیان بهترین سیره براى زنان، روشن كننده فضیلت و ارزشى اخلاقى است كه در صورت عدم وجود رجحان و ضرورت، بهترین و مطلوب‌ترین سیره براى بانوان است؛ بدین معنا كه قرار گرفتن زن در منزل و دورى او از همه نامحرمان ـ اگر ممكن باشد و مرجِّحى در كار نباشد ـ باعث ایجاد و دوام آرامش لازم براى انجام وظایف زنانه و مادرانه او در عرصه خانواده و در نتیجه، بهترین زمینه‌ساز كمال معنوى زن در راستاى قرب به خدا خواهد بود.
و همین است حكمتِ بیان دیگر آن حضرت كه فرمود: نزدیک‌ترین حالت زن به پروردگارش، آن زمانى است كه در خانه خویش می‌ماند (و به امور خانواده و تربیت فرزند می‌پردازد).(174)
﴿ صفحه 111 ﴾
ج) ژرف‌نگری در سیره عملى فاطمه(علیها السلام)
سیره رفتارى حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) نشان‌دهنده صحنه‌هایی از حضور فعال آن حضرت در عرصه اجتماع می‌باشد؛ براى نمونه ایشان هر هفته، روزهاى شنبه به سوى مزار شهداى اُحُد می‌شتافت و براى حمزه(علیه‌السلام) و دیگر شهداى احد طلب آمرزش و علوّ درجات می‌نمود.(175)
فاطمه زهرا(علیها السلام) پس از هجران پدر، حمایت از امامت را وظیفه خویش دانست و در این راه از هیچ فداكارى و جانبازى دریغ نكرد و بارها و بارها در عرصه جامعه ظاهر شد و در جمع مردمان، خطبه‌هایی بی‌نظیر ایراد فرمود؛ خطبه‌هایی در اوج فصاحت و بلاغت كه فصیحان و بلیغان نام‌آور عرب را به شگفتى و شیفتگى واداشته است.(176)
همان زهرایى كه می‌فرماید: براى زن بهتر است كه نه او هیچ مردى را ببیند و نه هیچ مردى او را، آنگاه كه مصالح كلى جامعه اسلامى را در خطر می‌بیند، به سوى مسجد می‌شتابد و در حضور جمع كثیرى از مردان مهاجر و انصار، غاصبان خلافت را به محاكمه می‌کشاند. چنین صحنه‌هایی از سیره رفتارىِ آن حضرت، تأییدگر این حقیقت است كه فرموده پیش‌گفته ایشان یك امرِ رجحانى است كه در شرایط ایده‌آل و عدم وجود مرجّح، مصداق می‌یابد.
د) دقت در سیره دیگر زنان مورد تأیید پیامبر
دقت در سیره زنان دیگرى كه مورد تأیید پیامبر بوده‌اند، می‌تواند ما را به حقیقت دیدگاه اسلام درباره روابط اجتماعى زنان نزدیک‌تر نماید. بررسى سیره زندگانى حضرت خدیجه(علیها السلام) در این زمینه بسیار جالب توجه است. حضرت خدیجه(علیها السلام) تاجر بسیار معتبرى بود كه پیامبر اكرم، كارگزار مضاربه ایشان بودند. پیامبر با سرمایه خدیجه و در صدر كاروان تجارىِ او به مسافرت و تجارت می‌پرداخت و آنگاه از سود تجارت، حق
﴿ صفحه 112 ﴾
عمل خود را برمی‌داشت و باقیمانده سود و اصل سرمایه را به خدیجه باز می‌گرداند. چنین سیرهاى کاملاً مورد تأیید پیامبر بود و عاقبت سرمایه خدیجه، نقش عظیمى در بقا و گسترش اسلام ایفا كرد تا جایى كه معروف شده است كه پیشرفت اسلام وابسته به دو چیز بود: ثروت خدیجه و شمشیر على. در همان دوران، بانوان دیگرى نیز بودند كه فعالیت‌های اقتصادى داشتند و كارشان مورد تأیید پیامبر بود. یكى از این زنان خانمى عطر فروش به نام زینب بود كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مقادیر زیادى عطر از او می‌خرید. او كه در تاریخ به زینب عطار معروف است، از راویان حدیث می‌باشد كه اتفاقاً احادیث جالبى را روایت و گزارش كرده است.
شغل زینب این بود كه با جعبه‌ای از عطرهاى مختلف به منزل مشتریانش می‌رفت. براى شخص پیامبر عطر می‌آورد، و براى خرید و فروش عطر، به ضرورت شغلى خویش، با مردان نامحرم گفت‌وگو می‌کرد و از جانب پیامبر به او هیچ اعتراضى نمی‌شد و سیره او مورد تأیید پیامبر بود.
در زمان خود رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) زنانى به مسجد پیامبر می‌آمدند و در حضور مردان، مطالب و سؤالات خویش را طرح می‌کردند و از پیامبر راهنمایى و ارشاد می‌خواستند و حضرت نیز با كمال متانت و آرامش، جواب می‌دادند.
در جنگ‌های صدر اسلام، بسیارى از كارها و امدادرسانی‌ها ویژه بانوان بود؛ خدمت‌هایی نظیر تهیه غذا و پوشاك و رساندن آن به جهادگران، پرستارى از زخمی‌ها، بستن زخم‌ها، جرّاحى، شکسته‌بندی و... . حتى در بعضى از جنگ‌های دفاعى، معدود زنانى كه قدرت جنگاورى و مهارت شمشیرزنى داشتند به یارى جبهه اسلام می‌شتافتند و به دفاع از اسلام و پیامبر می‌پرداختند.
سیره فاطمه و دیگر زنان مورد تأیید پیامبر، گویاى این واقعیت است كه در صورت ضرورت، فعالیت‌های اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سیاسى زنان هیچ منعى ندارد. كردار و گفتار حضرت زهرا(علیها السلام) براى هر عصر و زمانى اسوه و الگو است؛ اما باید توجه داشت كه كلام آن حضرت، اشاره به امرى رجحانى دارد.
﴿ صفحه 113 ﴾
از دیدگاه اسلامى، اصل فعالیت‌های اجتماعى براى زنان، با رعایت شرایط اخلاقى، نه‌تنها مذموم نیست، بلكه در برخى موقعیت‌ها ممدوح و مطلوب است؛ در عرصه‌هایی چون تجمع‌های سیاسى ـ اجتماعى (بیعت با رهبر، نماز جمعه، انتخابات، راهپیمایی‌ها و ...)، امر به معروف و نهى از منكر بانوان، تعلیم و تعلم بانوان، كسب تخصص‌های مورد نیاز زنان، مشاوره در امور بانوان، برنامه‌ریزی و اجرا و ... .
در اسلام آنچه در عرصه فعالیت‌های اجتماعى بانوان ممنوع شده، اصل حضور در اجتماع نیست؛ بلكه خودنمایى و بی‌مبالاتی در حفظ حجاب و عفاف است.
خداوند متعال در باره هم‌صحبتی با مردان، خطاب به زنان می‌فرماید: فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ؛(177) پس به گونه‌ای هوس انگیز سخن مگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند... . این آیه نمی‌فرماید با مردان یا در محل حضور ایشان هرگز صحبت نكنید؛ بلكه به این ارزش اخلاقى اشاره دارد كه هنگام صحبت با نامحرمان، عادى و ساده سخن بگویید و با نرمى و عشوه‌گری با آنان سخن مگویید تا مبادا آنان كه مرضى در دل دارند، به طمع افتند.
و نیز با مخاطب قراردادن زنان پیامبر، می‌فرماید: وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِكُنَّ وَ لاَ تَبَرُّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَهِلِیَّةِ الْأُولَى؛(178) در خانه‌هایتان قرار و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دوره جاهلیت پیشین، خودآرایى مكنید... .
«تَبَرُّج» به معناى خودآرایى، خودنمایى و ظاهرسازىِ زیبایی‌ها و زینت‌هاست. قرآن نمی‌فرماید هیچ‌گاه در اجتماع و محل حضور نامحرمان شركت نكنید؛ بلكه می‌فرماید: اگر براى حضور شما در اجتماع، وجه عقلایى وجود دارد، باید با رعایت حجاب و عفاف و به دور از خودآرایى و خودنمایى وارد جامعه شوید.
خداوند از روى حكمت خویش براى استوارى نظام آفرینش و بقاى نسل انسان، لطافت‌ها و جاذبه‌هایی خاص در وجود زن نهاده است. همان خداوندى كه طبق مصالح تكوینى عالم، در وجود زنان، زیبایی‌ها و جاذبه‌هایی ویژه قرار داده است، ایشان را به
﴿ صفحه 114 ﴾
رعایت ارزش‌های اخلاقى فرا می‌خواند؛ چرا كه جایگاه ظهور این جاذبه‌ها و زیبایی‌ها، عرصه خانواده و روابط خصوصى همسران است؛ نه گستره اجتماع و روابط عمومى با نامحرمان.
هر یك از مرد و زن می‌باید براى جذابیت و شیرینى هر چه بیشتر زندگى مشتركشان، از زیبایی‌های خدادادى خویش بهره گیرد و حتى بر زینت‌های خویش بیفزاید. چنین استفاده‌ای از زیبایی‌ها و زینت‌ها، نه‌تنها مذموم نیست، بلكه فضیلتى ممدوح است كه ثواب عبادت‌ها را مضاعف می‌گرداند.
در ممنوعیت خودآرایى زن براى مردان نامحرم دو حكمت عمیق نهفته است:
1. پایدارى و استوارىِ خانواده‌ها كه محبوب‌ترین کانون‌ها نزد خداوند است و سلامتِ فرد و جامعه در گرو سلامت این كانون است؛
2.برقرارى و حفظ آرامش روانى در عرصه فعالیت‌های اجتماعى.
مردى كه روزانه با ده‌ها زنِ آرایش كرده و بی‌حجاب برخورد می‌کند و هم‌صحبت می‌شود، چگونه خواهد توانست با آرامش فكرى، مسؤولیت‌های اجتماعى خویش را به انجام رساند و چگونه می‌تواند به همسر و خانواده‌اش دل ببندد و مسؤولیت خویش را در قبال ایشان با طیب خاطر انجام دهد.
در جوامع اروپا و امریكا كه زنان با خودآرایى و خودنمایى تمام، جاذبه‌های خدادادى خویش را در معرض دید همه مردان می‌گذارند، شیرازه خانواده به تدریج سست و ضعیف می‌گردد و عاقبت در هم می‌ریزد؛ چرا كه دیگر جاذبه‌ای باقى نمی‌ماند تا بناى خانواده بر آن استوار بماند. روابط جنسى در این جامعه‌ها آن قدر آزاد و لجام‌گسیخته است كه دیگر هیچ جاذبه و انگیزه‌ای براى تشكیل یا ادامه زندگی‌های مشترك باقى نمی‌ماند. اینجاست كه مردان به تدریج از جاذبه‌ها و زیبایی‌های زنان دل‌زده می‌شوند و به فسادهایى چون هم‌جنس‌بازی، تجاوز به كودكان و حیوانات و... روى می‌آورند.
زنان نیز در یك مسابقه خودآرایى و خودنمایى سعى می‌کنند مردان بیشترى را به خود جذب نمایند. حتى زنان متأهل، مردان نامحرم را به ملاقات خصوصى دعوت
﴿ صفحه 115 ﴾
می‌کنند و در حالى كه شوهرشان در اتاق مجاور است، با ایشان خلوت می‌نمایند. در جامعه امریكایى، اگر زن تا نیمه شب به هرزگى و فساد مشغول باشد و آنگاه به خانه بیاید، همسرش از نظر قانونى حق هیچ‌گونه پی‌جویی و اعتراضى ندارد.
در جامعه ما نیز برخى از غافلان شهوت‌پیشه كه تحت تأثیر فرهنگ مبتذل غرب قرار گرفته‌اند، مى‌گویند حقوق زنان وقتى ادا می‌شود كه ایشان در خودآرایى و خودنمایى براى مردان نامحرم کاملاً آزاد و رها باشند. اینان لجام‌گسیختگی و شهوت‌بارگی زنان غربى را آزادى می‌پندارند و حجاب و عفاف اسلامى را مخالف آزادى زن می‌انگارند. شهوت، چشم عقلشان را كور ساخته و توانایى دیدن حقیقت را از آنان گرفته است. ایشان یاراى فهم این حقیقت را ندارند كه بی‌حجابی و بی‌عفتی زنان بالاترین ظلم در حق انسانیت و در نهایت بالاترین ظلم در حق زن است. در جامعه غربى، زن بازیچه شهوت مرد است. در این جوامع زن تا وقتى كه در اوج لطافت و زیبایى است، مورد توجه و بهره‌جویی واقع می‌شود؛ ولى به محض اینكه اندكى از لطافت و زیبایى جوانى او كاسته می‌شود، موجودى بی‌ارزش و بی‌مصرف خواهد شد. مردان او را رها می‌کنند و به دنبال دختران تازه به دوران رسیده، روان می‌شوند. در این جوامع، دخترى كه از دوره جوانى و اوج شادابى خود می‌گذرد، باید وازَده و تنها در ذلت و نكبت بسوزد و بسازد.
ما اگر دردها و نکبت‌های فرو باریده در جوامع غربى را می‌دانستیم، خدمت اسلام را به جامعه انسانیت بهتر درك می‌کردیم. این اسلام است كه با دستورهاى حکمت‌آمیزش، دختران و زنان را در اوج عزت، شرافت و كرامت می‌خواهد و كانون خانواده‌ها را به بهشتى در اوج محبت و صمیمیت مبدل می‌سازد. رعایت دستورهاى اخلاقى اسلام، چنان موقعیت بهشت‌گونه‌ای براى زنان مسلمان فراهم می‌آورد كه مورد حسرت و غبطه زنان سالمِ امریكایى و اروپایى واقع می‌شوند. آن دسته از بانوان جامعه‌های امریكا و اروپا كه مقدارى به خود می‌آیند و مجالى می‌یابند تا خود را از آن منجلاب فساد بیرون آورند، وقتى عزت و كرامت بانوان ایرانى را می‌نگرند، غرق در شور و اشتیاق می‌شوند و به حال ایشان غبطه می‌خورند.(179)
﴿ صفحه 116 ﴾

زهرا در جلوگاه وارستگى

یكى از رازهاى ماندگارى و دلربایى سیره اسوه‌های الهى، ایمان قلبى به مسلك و مرامى است كه مردمان را بدان فرا می‌خوانند و اینان خود بهترین سرمشق در عرصه عمل به آن مسلك می‌باشند. اصولاً دعوت با عمل، پرنفوذترین و كارآمدترین شیوه دعوت و تبلیغ است. از این روى بین گفتار و رفتار معصومان، این برترین اسوه‌های الهى، یگانگى و هماهنگی كامل برقرار است. ایشان اگر مردم را به دورى از هواهاى نفسانى و پیراستگى از مظاهر دنیا فرا می‌خواندند، خود بهترین الگوى وارستگى از دنیا و پاكى از آلودگی‌ها و هوس‌ها بوده‌اند.
فاطمه زهرا(علیها السلام)، این اسوه بی‌مثال الهى، در طول زندگانى خویش هماره دعوت‌کننده به سوى «رهایى از دنیا و دل‌سپاری به خدا» بود؛ اما نه دعوتى با زبان، كه دعوتى با تمام وجود و در عمل؛ دعوتى كه ارزش و تأثیرش در هدایت و تربیت پیروان از هزاران دعوتِ زبانى بیشتر و مؤثرتر است. آرى، سیره فاطمه الگوى بارز این شیوه تبلیغى و تربیتى بود كه: با غیر زبان‌هایتان مردم را به خوبی‌ها دعوت كنید؛ به گونه‌ای كه از شما تنها تلاش، راستى و پرهیزگارى ببینند.(180)
آرمان فاطمه، همان معارف والاى قرآنى است كه همواره ما را به رستن از دنیا و دل بستن به رضوان خدا فرا می‌خواند. فاطمه (علیها السلام) همیشه به دنبال رضایت و پسند خداست
﴿ صفحه 117 ﴾
و پسند خدا براى بندگان؛ نه دنیاى پست و فانى بلكه سراى راست و باقى: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا و اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ؛(181) شما متاع دنیا را می‌پسندید در حالى كه خداوند براى شما آخرت را می‌پسندد.
فاطمه(علیها السلام) هماره در پى نزدیكى بیشتر به خداست؛ در حالى كه دنیاگرایى مانع رسیدن بدین هدف والاست. دنیا، فریبكار است و دام گستر. دنیا با مظاهر دلرباى خویش آدمیان را می‌فریبد و روح ملكوتى ایشان را زمین‌گیر خانه بلا و گرفتارى می‌کند.(182)
از این روى فاطمه(علیها السلام) در انتخاب بین دنیا و آخرت، سراى باقى را برگزیده و سیره زندگانى خویش را بر بی‌اعتنایی به زخارف دنیایى و قناعت به حداقل نیازهاى ضرورى بنا ساخته بود. زندگانى او به دور از تشریفات و تجملات و در عین سادگى، لبریز از صفا، نشاط و زیبایی‌های معنوى بود. ساده‌زیستی فاطمه نه از روى فقر و نادارى كه برخاسته از اوج معرفت و غناى روحى آن حضرت بود. بهترین شاهد این مدعا، آن دوران از زندگانى فاطمه(علیها السلام) است كه فدك در اختیار ایشان بود. فدك، سرزمین حاصلخیزى بود كه می‌توانست تمام گندم مورد نیاز مدینه را تأمین كند. بعد از آنكه پیامبر، به فرمان خداوند، فدك را به دخترش بخشید، تمام درآمد آن(183) در اختیار فاطمه قرار می‌گرفت؛ اما این درآمدِ زیاد نتوانست صفا و سادگى زندگى ایشان را دگرگون سازد؛ چرا كه فاطمه از دنیا رهیده، تمام حاصل فدك را فداى رضایت و خشنودى خداوند می‌کرد.(184) بارى، ساده‌زیستی فاطمه نه پیامد جبر و تحمیل روزگار، كه رهاورد انتخابى عارفانه بود.
او وارستگى از دنیا را از پدرى آموخته بود كه در مقام تهذیب و تزكیت دخترش می‌فرمود: دخترم! پدر و شوهر تو فقیر نیستند. خداوند، گنجینه‌های طلا و نقره زمین را به من عرضه كرد؛ ولى من آنچه را نزد پروردگارم باقى می‌ماند، برگزیدم. دخترم! اگر از آنچه كه پدرت (از حقیقت دنیا) می‌داند آگاه شوى، دنیا از چشمت فرو می‌افتد.(185)
﴿ صفحه 118 ﴾
آرى فاطمه، پرورش‌یافته رسول بود و درس ساده‌زیستی و وارستگى از مظاهر دنیا را از آن اسوه حسنه فرا گرفته بود. گزارش تاریخى ذیل گواه این مدعاست:
عادت پیامبر چنان بود كه سفرهایش را با دیدار فاطمه شروع و ختم می‌کرد. در یكى از این سفرها، فاطمه به یُمن قُدوم پدر و همسر، براى خود دستبندى از نقره، دو گوشواره و یك گردنبند فراهم آورد و پرده‌ای رنگین بر خانه آویخت. پیامبر طبق عادت همیشگى ابتدا به خانه فاطمه وارد شد؛ اما پس از توقف كوتاهى در حالى كه آثار گرفتگى و ناراحتى در چهره‌اش هویدا بود از منزل فاطمه خارج و روانه مسجد شد. فاطمه كه با كیاست خویش، علت ناراحتى پدر را دریافته بود، بلافاصله پرده را باز كرد و به همراه زیورآلات نزد پیامبر فرستاد و پیغام داد كه: دخترت، سلام می‌رساند و می‌گوید: این‌ها را در راه خداوند به مصرف برسان. پیامبر، آن‌ها را تحویل گرفت و فرمود: پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش باد! آل محمد را با دنیا چه كار؟! ایشان نه براى دنیا، كه براى آخرت آفریده شده‌اند؛ هرچند تمام دنیا به خاطر ایشان آفریده شده است. اگر دنیا به اندازه بال پشه‌ای نزد خداوند ارزش می‌داشت، جرعه‌ای از آب آن را به هیچ كافرى نمی‌نوشانید(186) و آنگاه برخاست و به سوى فاطمه شتافت.
ازدواج خجسته فاطمه زهرا با علىّ مرتضى(علیه‌السلام)، به گواهى تمام تاریخ‌نگاران اسلامى، در اوج سادگى و بی‌پیرایگی برگزار گردید؛ با جهیزیه‌ای اندك، با میهمانى و اطعامى عمومى، در خانه‌ای اجاره‌اى و بعدها در خان‌های كوچك و بی‌پیرایه در جوار مسجد پیامبر.
فاطمه به همراهى على، زندگانى خویش را وقف خداوند و رضایت او كرده بود و از
﴿ صفحه 119 ﴾
این روى هر آنچه به دست می‌آورد ـ حتى جهیزیه خویش را ـ در راه خدا انفاق می‌کرد. روزى سلمان فارسى فاطمه را با چادرى ساده و پر وصله از لیف خرما می‌بیند كه به دیدار پدر می‌رفت. تعجب می‌کند و گریه‌کنان می‌گوید: غم و اندوه بر ما باد! دختران پادشاهان ایران و روم بر تخت‌های طلا می‌نشینند و پارچه‌های زربفت و حریر به تن می‌کنند و این دختر محمد است كه چادرى ساده با دوازده وصله بر سر دارد.
وقتى فاطمه به خدمت پدر می‌رسد، شگفتى سلمان را مطرح می‌کند: اى رسول خدا! سلمان از سادگى لباس من تعجب می‌کند. سوگند به خدایى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است كه فرش خانه ما پوست گوسفندى است كه روزها شترمان بر روى آن علف می‌خورد و شب‌ها روى آن می‌خوابیم و بالش ما پوستى است پر شده از لیف خرما. آنگاه رسول خدا به سلمان فرمود: همانا دخترم در زمره سبقت گیرندگان به سوى خداست.(187)
در زمین، فرش و سرِ كنگره عرش بساط *** خانه در خاك و سرِ طارُم قدّوس، حَرَم
پوست در بستر و بیت‌الشّرفت خلد برین *** خشت زیر سر و بر فرق مَه و مهر قَدَم.(188)
البته چنانكه در بخش پیشین متذكر شدیم، آنچه در اسوه‌پذیری از سیره فاطمه(علیها السلام) در وراى شكل و قالب رفتار، مهم و ضرورى است، درك پیام و روحِ رفتارها و الگوپذیرى از سیره ایشان می‌باشد. پیام و روح سیره فاطمه، وارستگى از دنیا و ساده‌زیستی است؛ روحى كه در هر زمان و مكان می‌تواند در كالبد زندگانى انسان دمیده شود. فاطمه با سیره خویش درس رهایى از دنیا و دل سپردن به خدا می‌دهد و به همگان می‌فهماند كه ساده‌زیستی نه ویژه زمان فقر و نادارى، بلكه فضیلتى است كه در تمام طول زندگانى، چه در زمان دارایى و چه هنگام نادارى، زمینه‌ساز آرامش فكرى، موفقیت در بندگى و تقرب به خداست. این اسوه حسنه با رفتار خویش به جهانیان اعلام می‌دارد كه
﴿ صفحه 120 ﴾
ارزش و منزلت آدمى به تجملات، تشریفات، لباس فاخر و آرایش‌هاى ظاهرى نیست؛ بلكه ارزش انسان به تعالى روح و رنگ خدایى گرفتن است؛ چرا كه رنگ خدا بهترین رنگ‌ها و زیبایی‌هاست: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛(189) خوشا رنگ آمیزی الهى! و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟
از نگاه زهرا محك وجود آدمیان اخلاص است؛ هرچه گوهر وجود انسان صاف‌تر و خالص‌تر، ارزش و عیار آن بیشتر و والاتر، و هرچه آدمى در بندگى و سرسپردگى خداوند خالص‌تر، مصلحت‌جویی و کفایت‌گری خداوند براى دنیا و آخرت او، بیشتر: مَنْ اَصْعَدَ إِلَى اللَّه خَالِصَ عِبَادَتِهِ، اَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛(190) هر كه عبادت و بندگى خالصانه خود را به سوى خدا فرافرستد، خداوندِ پرعزت و جلالت، برترین مصلحت (دنیا و آخرت) او را به سویش فرو می‌فرستد.

زهرا در عرصه تلا‌ش‌پیشگى

در قلمرو تربیت اسلامى توجه به کارایی‌های اختیار و اراده آزاد انسان و نفى جبرهاى مختلف، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.
توجه به اختیارمندى آدمى بهانه‌ها را سلب كرده، احساس مسؤولیت را در انسان پدید می‌آورد و انسان را به موجودى فعال، مبتكر و تلاشگر در عرصه زندگانى تبدیل می‌کند.
در مقابل، مکتب‌های جبرگرا، انسان‌هایی بی‌اعتنا، غیرمسؤول، خودخواه، از خود راضى و بهانه‌گیر به بار می‌آورند؛ انسان‌هایی كه همیشه كم‌كارى و گناه خویش را بر گردن دیگران یا عوامل تاریخى و اجتماعى می‌اندازند.
یك مسلمان واقعى هیچ‌گاه به خود اجازه نمی‌دهد كه از زیر بار مسؤولیت‌ها شانه خالى كند؛ چراكه تنها راهنما و دستورالعمل زندگانى او، قرآن جاویدان، در سرتاسر
﴿ صفحه 121 ﴾
آیاتش انسان را موجودى مختار و مسؤول معرفى می‌کند كه سرنوشت نهایى او در گرو تلاش و مسؤولیت‌پذیری او در عرصه‌های مختلف است: وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ و الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئولًا؛(191) از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مكن؛ چرا كه گوش و چشم و دل، همگى مورد بازخواستند.
أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَ أَنَّ لَّیْس لِلإِنسنِ إلَّا مَا سَعَى وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى؛(192) كه هیچ‌کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمی‌گیرد، و براى انسان بهره‌اى جز سعى و كوشش او نیست، و تلاش او به زودى دیده می‌شود، سپس به او جزاى وافى داده خواهد شد.
اصل نامبرده یكى از اصول مسلمى است كه همه پیامبران الهى در همه ادیان، مأموریت داشتند تا آن را به مردمان ابلاغ كنند و سرنوشت آدمى را ساخته و پرداخته تلاش آزادانه و آگاهانه او معرفى نمایند. در هر حال یكى از مهم‌ترین مسایل در عرصه تربیت و تزكیت انسان، ایجاد و پرورش روحیه مسؤولیت‌پذیری است.(193)
از بهترین راه‌های شكوفاسازى روحیه احساس مسؤولیت، شناسایى الگوهاى شایسته در این عرصه و اقتدا به روح رفتار و سیره ایشان است.
زندگانى پر فراز و نشیب حضرت فاطمه(علیها السلام) از همان دوران آغازین تا فرجامین لحظه آن، با والاترین و زیباترین مسؤولیت‌پذیری عجین گشته است.
حضرت فاطمه(علیها السلام) به گواهى تاریخ از همان دوره طفولیت تا آخرین لحظه حیات پیامبر در حساس‌ترین موقعیت‌ها، بزرگ‌ترین پشتوانه روحى پیامبر بود. در سخت‌ترین و سهمگین‌ترین شرایط بحرانى به یارى پدر می‌شتافت و مهربان‌تر از هزار مادر به تیمار روح پدر می‌پرداخت و بار سنگین غصه‌ها را از دوش او برمی‌داشت.
در این مقام به بیانى زیبا و جامع از ذریّه حضرت زهرا(علیها السلام) دل می‌سپاریم؛ كلامى كه گوشه‌هایی از اوج مسؤولیت‌پذیری صدّیقه طاهره(علیها السلام) را هنرمندانه به تصویر می‌کشد و
﴿ صفحه 122 ﴾
جرعه‌ای از حقیقت كوثر را به جان تشنه دل‌سپردگان آن حضرت می‌چشاند:
شما جوانى كه در دوره پیشرفت علمى، صنعتى، تكنولوژى و دنیاى متمدن مادّى زندگى می‌کنید، از الگوى خویش در هزار و چهارصد سال پیش، چه انتظارى دارید؟ توقع دارید كه الگوى شما در كدام بخش، مشابهِ وضع كنونى شما را داشته باشد تا از آن بهره بگیرید؟
آیا می‌خواهید ببینید چگونه به دانشگاه می‌رفته است؟ یا در عرصه مسایل سیاست جهانى چگونه فكر می‌کرده است؟ این‌ها كه نیست.
در شخصیت هر انسان، خصوصیاتى اصلى وجود دارد كه می‌باید آن‌ها را مشخص كنید و الگو را در آن‌ها جستجو نمایید.
انسان به دو گونه می‌تواند با مسایل و حوادث پیرامون خویش برخورد نماید: یكى مسؤولانه و دیگرى بى‌اعتنا. مسؤولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحیه‌اى، با چه نوع نگرشى به آینده. انسان باید این خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر می‌کند الگوى او می‌تواند باشد، جستجو كند و از آن‌ها پیروى نماید.
در خصوص وجود مقدس فاطمه زهرا(علیها السلام) چند جمله‌ای بگویم؛ شاید سررشته‌ای براى تفكر در سیره بقیه معصومان و دیگر بزرگان شود:
حضرت زهرا(علیها السلام) در سنین شش ـ هفت سالگى بودند كه قضیه شعب ابىطالب پیش آمد. شِعب ابى‌طالب دوران بسیار سختى در تاریخ صدر اسلام است. دعوت علنى پیامبر شروع شده بود و مردم مكه ـ به خصوص جوانان و بردگان ـ به آن حضرت می‌گرویدند. بزرگان طاغوت؛ مثل ابولهب، ابوجهل و دیگران، دیدند كه هیچ چاره‌ای ندارند جز اینكه پیامبر و همه مجموعه دور و برش را از مدینه اخراج كنند. همین كار را هم كردند. تعداد زیادى از مسلمانان را كه ده‌ها خانوار می‌شدند به همراه پیامبر، خویشاوندان پیامبر و حضرت ابوطالب از مكه بیرون كردند. این‌ها از مكه بیرون رفتند؛ اما كجا بروند؟
جناب ابوطالب، در نزدیكى مكه در شكاف كوهى مِلكى داشت كه اسمش «شعب ابى‌طالب» بود. «شعب» یعنى همین شكاف كوه، یك درّه كوچك. گفتند به آن جا برویم. مسلمانان سه سال در
﴿ صفحه 123 ﴾
شعب ابى‌طالب در وضعیتى غیر قابل تحمل، روزهاى بسیار گرم و شب‌های بى‌نهایت سردى را گذراندند.
چه قدر گرسنگى كشیدند، چه قدر سختى كشیدند، چه قدر محنت بردند، خدا می‌داند.
یكى از دوره‌های سخت پیامبر، آن جا بود. پیامبر اكرم در این دوران، مسؤولیتش فقط مسؤولیت رهبرى به معناى اداره یك جمعیت نبود؛ بلكه باید می‌توانست از كار خودش پیش این‌هایی كه دچار محنت شده‌اند، دفاع كند.
مىدانید وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور یك رهبرى جمع شده‌اند، همه از اوضاع راضی‌اند و مى‌گویند: خدا پدرش را بیامرزد، وضع ما را خوب كرد. اما وقتى سختى پیدا می‌شود، همه دچار تردید می‌شوند و مى‌گویند: ایشان ما را به این وضعیت دچار ساختند، ما كه نمی‌خواستیم به این وضع دچار شویم!
البته ایمان‌های قوى می‌ایستند. بالاخره همه سختی‌ها به دوش پیامبر فشار می‌آورد. در همین اثنا وقتى كه نهایت فشار روحى براى پیامبر بود، جناب ابوطالب كه پشتیبان پیامبر و امید او بود، و خدیجه كبرى كه او هم بزرگ‌ترین كمك روحى براى پیامبر بود، در ظرف یك هفته از دنیا رفتند؛ حادثه خیلى عجیبى است؛ یعنى پیامبر تنهاى تنها شد.
در چنین شرایطى، انسان واقعاً بى‌چاره می‌شود. در این شرایط، نقش فاطمه زهرا را ببینید.
فاطمه زهرا در آن شرایط خطیر و سهمگین، مثل یك مادر، مثل یك مشاور، مثل یك پرستار براى پیامبر بوده است. آنجا بود كه پیامبر فرمودند: فاطمه «ام‌ابیها»؛ مادر پدرش است. این مربوط به وقتى است كه فاطمه یك دختر شش ـ هفت ساله بوده است. البته در محیط‌های عربى و گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى می‌کنند؛ مثلا رشد یك دختر شش ـ هفت ساله به اندازه رشد یك دختر ده ـ دوازده ساله حالاى ما بوده است. این احساس مسؤولیت است. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد كه نسبت به مسایل پیرامون خودش زود احساس مسؤولیت كند، زود احساس نشاط كند؟ آن سرمایه عظیم نشاط را كه در وجود او هست، خرج كند براى اینكه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه حدود پنجاه سال از سنش می‌گذشته است، پاك كند. آیا این نمی‌تواند براى یك جوان الگو باشد؟ این خیلى مهم است.(194)
﴿ صفحه 124 ﴾