جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

شیوه اسوه‌پذیرى از سیره فاطمى

حال این سؤال مطرح می‌شود كه آیا مجموعه عوامل فوق، خللى به اسوه‌گری فاطمه(علیها السلام) وارد نمی‌سازد؟ فاطمه‌ای كه از موهبت‌های الهى بسیارى؛ چون خمیر مایه بهشتى، پدرى در نهایت عصمت و طهارت، مادرى در اوج شرافت و نجابت و عوامل غیبى برخوردار بوده و شخصیتش در سایه این موهبت‌ها شكل گرفته است، آیا می‌تواند اسوه و الگوى خوبى براى انسان‌های بی‌بهره از این موهبت‌ها قرار گیرد؟
1. توجه به عامل اختیار در اسوه‌‌پذیرى
در پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها باید گفت تأثیرگذارى مجموعه این عوامل ـ اعم از ارثى، محیطى، زیستى، تربیتى، غیبى و ... ـ در شخصیت اسوه‌هایی همچون فاطمه زهرا(علیها السلام) نمی‌تواند به مقام اسوه‌گری ایشان هیچ خدشه و خللى وارد سازد؛ چرا كه اولاً، ایجاد پارهاى از این عوامل و شرایط در سطح خود قابل الگوگیرى است؛ شرایطى چون دقت در انتخاب همسر، اهمیت دادن فوق‌العاده به تهذیب و طهارت روحى والدین قبل از انعقاد نطفه و بعد از آن، ضرورت تغذیه والدین از غذاهاى حلال، و فایده‌بخش قبل از انعقاد نطفه و نیز در دوران باردارى و شیردهى و ...؛
﴿ صفحه 91 ﴾
ثانیاً، نهایت تأثیر این عوامل، سرعت‌بخشی به شكوفایى استعدادهاى فطرى است؛ استعدادهایى كه همگان از آن برخوردارند. مجموعه این عوامل تأثیرگذار هرگز نمی‌توانند فرد را از توانایى و استعدادى برخوردار سازند كه هیچ مایه فطرى نداشته باشد و دیگران به طور كلى از آن محروم باشند.
چنانكه یادآور شدیم مؤثرترین و قاطع‌ترین عامل در تعیین رفتار و شخصیت هر انسان، اختیار و اراده آزاد اوست و نهایت تأثیر مجموعه عوامل دیگر این است كه شناخت‌ها و گرایش‌های فطرى را تقویت یا تضعیف كنند و در نتیجه زمینه را براى گزینش و اختیار آزادانه انسان فراهم آورند.
بی‌شک در شکل‌گیری شخصیت اسوه‌هایی چون فاطمه(علیها السلام) عواملى چون وراثت، محیط داخلى (رحم مادر)، محیط طبیعى و جغرافیایى، دیگر محیط‌های پیرامونى (تربیت خانوادگى، چگونگى ازدواج و ...) و الهام‌های غیبى مؤثر واقع شده است؛ اما می‌باید به حدود تأثیر این عوامل توجه داشت. نهایت تأثیر این عوامل، سرعت‌بخشی به شكوفایى استعدادهاى فطرى فاطمه(علیها السلام) بوده است سرعتى والا و بی‌نظیر كه ویژه آن حضرت می‌باشد و در اسوه‌پذیری از ایشان، چنین سرعتى هرگز مطلوب و مقصود نیست.
در عرصه اسوه‌پذیری از معصومانى همچون صدّیقه طاهره، هرچند شاید به گرد پاى ایشان نیز نرسیم؛ اما چنین نگرشى هرگز نباید باعث یأس و ناامیدى و ایجادگر مانعى در اسوه‌پذیری از ایشان گردد.
اوج عروج فاطمه(علیها السلام) به رفیع‌ترین مقام انسانى هماره می‌باید براى اسوه‌پذیران امیدوار كننده و نشاط‌آفرین باشد؛ چرا كه اصلی‌ترین مایه قوام و شکل‌گیری شخصیت فاطمه، اراده و اختیار آزاد او بوده است.
2. اسوه‌پذیرى از مشتركات انسانى؛ نه از موهبت‌های الهى
توجه به این نكته نیز ضرورى است كه معصومان در آن دسته از ویژگی‌های خاص خود كه تنها از موهبت‌های الهى ناشى شده است و از خصوصیات منحصر به فرد ایشان
﴿ صفحه 92 ﴾
می‌باشد اسوه و الگو نمی‌باشند؛ اما ایشان در هزاران عرصه انسانى با همگان مشتركند هر چند اختلاف مراتب و درجات آن‌ها قابل انكار نیست و در همین عرصه‌ها سرمشق و الگوى زندگانى می‌باشند؛ عرصه‌هایی چون: غرایز و شهوات، هواهاى نفسانى، فطرت، عقل، بندگى و عبادت، روابط اجتماعى و ... .
3. تفكیك میان قالب و محتواى سیره‌ها
اسوه‌پذیری از معصومان(علیهم السلام) به دو صورت می‌تواند صورت پذیرد: مستقیم و غیر مستقیم. الگوپذیرى مستقیم آن است كه گفتار و كردار آن بزرگواران را عیناً برنامه و راه و رسم زندگانى خویش قرار دهیم. در بسیارى از موارد گفتارى خاص یا رفتارى مشخص از ایشان با همان شكل و قالب رفتارى می‌تواند اسوه و الگوى ما قرار گیرد. براى نمونه می‌شنویم كه حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در پى هر نماز واجب ذكر مخصوصى داشتند (34 مرتبه الله‌اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان‌الله)؛ ذكرى كه دستور آن را به عنوان هدیه‌ای عظیم از پدر بزرگوارشان دریافت كرده بودند(147) و همواره بر آن مداومت می‌ورزیدند و به شیعیان خویش نیز توصیه می‌فرمودند؛ از این روى ما نیز به آن حضرت اقتدا می‌نماییم و همان ذكر را با همان ترتیب بعد از هر نماز واجب به عنوان با فضیلت‌ترین تعقیبات نماز مى‌گوییم. چنین اقتدایى به آن بزرگوار، اسوه‌پذیری مستقیم خواهد بود.
اما الگوپذیرى غیرمستقیم آن است كه روح و حقیقت گفتار یا كردار آن اسوه‌های الهى را درك نماییم و با تحلیل و استنباط از سیره علمى و عملى آن بزرگواران، وظیفه خویش را در همه ابعاد زندگانى (فردى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و ...) دریابیم.
﴿ صفحه 93 ﴾
بسیارى از شکل‌ها و قالب‌های رفتارى اسوه‌ها ویژه همان عصر و زمان خودشان بوده است؛ از این روى منظور از اسوه‌پذیری از آن رفتارها این نیست كه همان قالب و شكل رفتارى خاص را اقتباس و تقلید كنیم؛ بلكه مطلوب و مقصود این است كه روح و محتواى آن سیره رفتارى را درك نماییم و آن را در شکل‌ها و كالبدهایى نوین، طبق اقتضاى شرایط زمانى و مكانى خویش بدمیم.
براى نمونه در روایات می‌بینیم كه فاطمه زهرا و على مرتضى(علیهم السلام) در یك چهاردیوارى كوچك و گِلین زندگى می‌کنند، از یك پوست گوسفند، هم براى علف‌خورِ گوسفندشان و هم براى رواندازشان استفاده می‌کنند. زهرا(علیها السلام) چادرى از لیف خرما می‌بافد و از آن استفاده می‌کند و ... قالب و شكل این‌گونه رفتارها به هیچ وجه در عصر حاضر، قابل تأسّى نمی‌باشد؛ اما آنچه ارزشمند و قابل تأسّى است، «حقیقت»، «محتوا» و «روح» این رفتارهاست. اسوه‌پذیران حقیقى آنانند كه روح این رفتارها را درك و اقتباس نمایند و در كالبد زندگانى خویش بدمانند: روح بی‌اعتنایی به دنیا و حقیرشماردن مظاهر فریبنده آن، روح پارسایى و رستگى از حب دنیا، روح ساده‌زیستی و پرهیز شدید از تجمل‌گرایی.
وقتى می‌بینیم حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) آرد مورد نیاز خانواده را هر روز با دستاس (آسیاى سنگى دستى) تهیه می‌فرمایند و از شدت كار با آسیاى سنگى، دست لطیفشان آزرده و مجروح می‌گردد، پیام و محتواى این عمل؛ ارزش خانه‌داری، تلاش براى تولید و خودكفایى، كمك به همسر، تدبیر امور منزل و... می‌باشد؛ در حالى كه شكل این رفتار (استفاده از دستاس) هیچ خصوصیتى ندارد و اگر به شیوه و قالبى دیگر به تولید، خودكفایى و اقتصاد خانواده كمك شود، چیزى از ارزش و محتواى اسوه‌پذیری نمی‌کاهد. در قیام سیاسى ـ فرهنگى حضرت زهرا(علیها السلام) و در جریان محاكمه و رسواسازى عاملان گمراهى مردم با خطبه‌ای در اوج فصاحت و بلاغت، نیز آنچه بیشتر قابل اقتدا می‌باشد، روح و پیام این سیره رفتارى است: ضرورت دفاع از حق، اهمیت دفاع از حریم ولایت، مقابله با توطئه‌های فرهنگى سیاسى منافقان داخلى، رسواسازى عاملان
﴿ صفحه 94 ﴾
ضلالت و گمراهى، شناساندن حقایق و معارف الهى و... . این روح جان‌فزا می‌تواند در مسجد یا در محیط‌های دیگرى چون دانشگاه‌ها، راهپیمایی‌ها، اجتماعات عمومى رسانه‌های گروهى، خطابه‌ها، خطبه‌های نماز جمعه و ... در قالب‌ها و شکل‌هایی نوین دمیده شود.
آرى، در بسیارى از رفتارها و حتى گفتارهاى معصومان(علیهم السلام) آنچه ارزشمند و قابل اسوه‌پذیری است؛ پیام، محتوا، حقیقت و روح آن رفتار یا گفتار می‌باشد و قالب، كالبد و شكل آن رفتار یا گفتار لزوماً مورد تأسّى نیست.
4. نوع اسوه‌پذیرى، وابسته به شرایط زمانه
وجود همه چهارده معصوم پاك(علیهم السلام) از نورى واحد است و حقیقتِ نورىِ كردار و گفتار ایشان نیز واحد است. اگر در شكل و صورت ظاهرى رفتارهاى ایشان نسبت به هم تفاوتى دیده می‌شود به دلیل اختلاف در شرایط محیطى و زمانى است. ضرورت بسیارى از رفتارها یا گفتارهاى معصومان وابسته به شرایط اجتماعى، فرهنگى، سیاسى یا اقتصادى عصر و زمانه ایشان بوده است. هر یك از این بزرگواران از منظر شرعى و عقلى وظیفه داشته‌اند تا به مقتضاى شرایط زمانى و مكانى، رفتارها و گفتارهاى ویژه‌ای از خود ظهور و بروز دهند. از این روى در حالى كه باطن و حقیقت سیره علمى و عملى همه معصومان(علیهم السلام) واحد است، تفاوت در اقتضائات زمانه باعث می‌شود كه شكل و قالب رفتارها یا گفتارهاى ایشان متفاوت باشد.
حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) وظیفه خویش می‌داند كه در شرایط ویژه زمانى خویش قیام كند و به دفاع عاشقانه از ولىّ امرِ غریب و مظلوم بپردازد؛ در حالى كه امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) وظیفه خویش می‌بیند كه در زمانه خویش با معاویه صلح نماید. امام حسین(علیه‌السلام)، اصل و ریشه دین را در خطر می‌بیند و تمام هستى، خانواده و یاران خویش را در این راه فدا می‌سازد؛ در حالى كه شرایط زمانى و محیطى زمان امام رضا(علیه‌السلام) اقتضا می‌کند تا آن بزرگوار ولایت‌عهدى مأمون ملعون را بپذیرد.
﴿ صفحه 95 ﴾
بنابراین ما باید از همین شیوه رفتارى معصومان(علیهم السلام) سرمشق بگیریم و همیشه در فراسوى قالب‌ها و شکل‌های گوناگونِ رفتار ایشان، در تكاپوى كشف روح و حقیقت واقعى آن رفتارها باشیم و نیز هماره بكوشیم تا بدانیم عصر و زمانه ما، اسوه‌پذیری از سیره اجتماعى كدامیك از معصومان را اقتضا می‌کند.
این‌جاست كه بیش از هر زمان دیگرى به تحلیل‌های تاریخى اسلام‌شناسان، احساس نیاز می‌شود. در این عرصه پراهمیت، می‌باید به اسلام‌شناسان راستین مراجعه كرد و شیوه و نوع اسوه‌پذیری مطلوب از سیره معصومان را از این میراث‌داران انبیا باز جُست. تنها اسلام‌شناسان راستین می‌توانند با آگاهى و تسلط كامل بر تاریخ اسلام و مقایسه شرایط عصر و زمانه با دوره زندگانى هر یك از ائمه، بهترین شیوه اسوه‌پذیری از سیره معصومان را به جامعه معرفى كنند.
نمونه‌ای بارز از تعیین نوع اسوه‌پذیری از سیره معصومان(علیهم السلام) را در سخنرانىِ عاشورایىِ ذرّیه فاطمه، رهبر فرزانه انقلاب، در جمع ده‌ها هزار تن از نوجوانان و جوانان شاهد بودیم:
«من واقعاً به شما برادران و خواهران عزیز توصیه می‌کنم كه با تاریخ آشنا شوید. تاریخ، درس است. می‌توان از تاریخ، درس‌ها و تجربه‌های فراوانى آموخت. عده‌ای سعى می‌کنند تا حوادث روزگار ما را یك حوادث استثنایى كه به هیچ وجه قابل استفاده از تاریخ نیست، وانمود كنند. این، غلط است. رنگ‌ها و روش‌های زندگى عوض می‌شود؛ اما پایه‌های اصلى زندگى بشر و جبهه‌بندی‌های اصلى او تغییرى پیدا نمی‌کند.
در صدر اسلام، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین ضربه‌ای كه بر اسلام وارد شد، این بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبدیل شد. حكومت على بن ابى‌طالب و حكومت امام حسن(علیهم السلام)، به سلطنت شام تبدیل شد. البته امام حسن مجتبى(علیه‌السلام)، در آن روزگار به دلیل یك مصلحت بزرگ‌تر كه حفظ اصل اسلام بود، مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد. حكومت را از امام حسن(علیه‌السلام) گرفتند. وقتى این‌گونه حكومت از مركز دینى خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، حادثه كربلا اجتناب‌ناپذیر می‌شود. بیست سال پس از آن كه حكومت از محور اصلى خود كه امامت
﴿ صفحه 96 ﴾
است، خارج شد، فرزند پیامبر، امام حسین(علیه‌السلام) در كربلا با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیده می‌شود.
اساس نقشه و حمله دشمن این است كه حكومت را از محور اصلى، محور امامت و محور دین، خارج گرداند؛ بعد از آن خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد.
من به شما عرض كنم كه امروز به بركت ملت هوشیارى مثل ملت ایران، به بركت افكار برانگیخته‌ای مثل افكار ملت ایران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، هیچ دشمنى ـ نه آمریكا و نه بزرگ‌تر از آمریكا ـ قادر نیست تا حادثه‌ای مثل صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل نماید؛ این جا اگر دشمن خیلى فشار بیاورد، حادثه كربلا اتفاق خواهد افتاد.»(148)
﴿ صفحه 97 ﴾

فصل چهارم: زیباجلوه‌های از سیره فاطمى

زهرا در سجاده بندگى
زهرا در حجله‌گاه پوشیدگى
زهرا در جلوه‌گاه وارستگى
زهرا در عرصه تلاش‌پیشگى
زهرا در جبهه جهاد فرهنگى
زهرا در پهنه وظایف خانوادگى
همسردارى زهرا
﴿ صفحه 98 ﴾
﴿ صفحه 99 ﴾

زهرا در سجاده بندگى

صحیفه تاریخ، تا به حال شاهد عبادت‌هایی بس شگفت از اولیاى الهى بوده است. در میان تمامى عبادت‌ها، آنچه به صفحات تاریخ زینت و جلوهاى بی‌نظیر بخشیده، عبادت‌های بانوى بزرگوارى است كه در اوج جوانى، مایه فخر و مباهات عابدان گردیده است. این عابده بی‌همتا، هموست كه در وصف عبادتش چنین آمده است:
در تمام دنیا، عابدتر از فاطمه(علیها السلام) یافت نمی‌شود؛ او به حدى براى عبادت برپا می‌ایستاد كه پاهایش ورم می‌کرد.(149) بارى، عبادت‌هایی كه از حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، گزارش شده است با آنچه تا به حال دیده یا شنیده‌ایم، بسیار متفاوت است. آن حضرت در دوران كوتاه عمرشان، با عبادت‌هایی بی‌نظیر به فتح رفیع‌ترین قله‌های بندگى و عبودیت نایل آمدند؛ به گونه‌ای كه عبادات ایشان با عبادت‌های انبیا، اولیا و دیگر دوستان خداوند، چه از لحاظ كمیت و چه از لحاظ كیفیت، قابل مقایسه نیست:
خجل از سبحه سجّاده زهدت یحیى *** بنده قدس تو عیسى و كنیزت مریم
فخر جاروبكشىِّ حَرَمت با حوّا *** شرف بندگى خاك درت با آدم.(150)
توصیف كمیت و كیفیت عبادت فاطمه زهرا(علیها السلام) كارى است وراى امكان كه جز از عهده خداوند و برگزیدگان خاص او برنمی‌آید.
در عظمت عبادت او همین بس كه خداوند عالمیان به وصف عبادات او و یگانه كفو و
﴿ صفحه 100 ﴾
همتایش،(151) على(علیه‌السلام) می‌پردازد. آرى، اوج عبادت آن حضرت، در آخرین آیات سوره آل عمران، از كلام خداوند رحمان، جلوه نُموده است: اَلَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا و قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَ الْأَرْضِ...؛(152) آنان كه خداى را [در همه حال؛] ایستاده، نشسته و خفته بر پهلوهاشان یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند... .(153)
عبادت فاطمه(علیها السلام) از لحاظ كمیت، تا بدان حد گسترده است كه در لحظه لحظه زندگى او حضور و ظهور دارد؛ رفتار او، گفتار او، نگاه او، تلاش او، نفس كشیدن او و هر لحظه شب و روز او عبادت بود.(154) او هر شب بعد از خوابانیدن بچه‌ها و فراغت از دیگر وظایف خانه‌داری، بر سجاده عبادت به نماز می‌ایستاد؛ تا جایى كه پاهاى مباركش كبود و متورّم می‌شد.
شب ازدواج آن عابده بی‌همتا، چنین گزارش شده است:
على(علیه‌السلام) در آن شب همسرش را نگران و گریان دید. علت را پرسید. فاطمه فرمود: حال خود را در پایان عمر و عالم قبر به یاد آوردم؛ چرا كه انتقال از خانه پدرم به منزل خودم،
﴿ صفحه 101 ﴾
مرا به یاد انتقالم به قبر انداخت. تو را به خدا قسم بیا در این ساعات آغازین زندگى به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.(155)
آرى، فاطمه زهرا(علیها السلام)، این اسوه كامل و دُردانه بانوان جهان، در شیرین‌ترین و خاطره‌انگیزترین لحظه‌های زندگى نیز از هدف خلقت خویش غافل نمی‌شود و از همسرش می‌خواهد كه از آن شب نیز براى تقرب به خداوند استفاده كنند. شخصیت زهراى اطهر(علیها السلام) از همان شب اول چنان براى على(علیه‌السلام)جلوه می‌یابد كه وقتى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرداى آن شب از على می‌پرسد: همسرت را چگونه یافتى؟! بی‌درنگ می‌گوید: نِعْمَ الْعَونُ عَلى طَاعَةِ اللَّه؛(156) بهترین یار و یاور براى اطاعت و عبودیت خداوند.
اما بشنویم وصف عبادت فاطمه را از زبان میوه دلش، امام حسن مجتبى(علیه‌السلام): «در شب جمعه‌ای، مادرم را در محراب عبادت نظاره می‌کردم. تمام شب را به قیام و قعود و ركوع و سجود مشغول بود تا آنگاه كه سپیدى صبح سر زد. می‌شنیدم كه مردان و زنان مؤمن را یكایك نام می‌برد و فراوان دعایشان می‌کند؛ در حالى كه هیچ دعایى براى خود نمی‌کرد. پس خدمت ایشان عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى دیگران دعا می‌کنید، براى خودتان دعا نمی‌کنید. فرمود: فرزندم! ابتدا همسایه، سپس خانه.»(157)
آرى، شیوه معمول فاطمه به هنگام دعا و نیایش، این گونه بود. فاطمه هیچ‌گاه خودش را نمی‌دید؛ ایثار محض بود و زیباترین سرمشقِ بخشش.
و اما كیفیت عبادت فاطمه هرگز در عقل و خیال ما نمی‌گنجد. حالِ روحى او را در هنگامه عبادت، خدا می‌داند و بس
﴿ صفحه 102 ﴾
براى ما فرشیان کوته‌اندیش، عظمت مرتبه عبادات فاطمه، هرگز قابل درك و تصور نیست. تمام وسع ما در این عرصه، آن خواهد بود كه به كلام امینان وحى پناه آوریم تا شاید گوش‌های از عظمت بی‌مثال عبادات او را نظاره‌گر شویم.
در آینه زلال روایات كه بنگریم، عبادت فاطمه، آنچنان بلند و بی‌همتاست كه خداوند، بدان بر ملائكه خویش مباهات می‌کند:
آنگاه كه فاطمه در محراب عبادت، در پیشگاه پروردگار به نماز می‌ایستد، نور عبادتش براى ملائكه آسمان درخشیدن می‌گیرد؛ به‌سان نور ستارگان براى اهل زمین و خداوند پر عزت و جلالت، خطاب به فرشتگانش می‌فرماید:
ملائكه من! بر بنده‌ام فاطمه، سرور كنیزانم، نظر كنید؛ بر درگاه من ایستاده، در حالى كه بندبند وجودش از خوف من مرتعش و لرزان است و با تمام قلبش به عبادت من روى نهاده است. شما را گواه می‌گیرم كه شیعیانش را از آتش، نجات و ایمنى بخشیدم... .(158)
از لحاظ كیفیت ظاهرى به هنگام عبادت، چنان خوف و خشیت الهى در بدنش ظاهر می‌شد كه تمام وجودش به لرزه می‌افتاد و تمام اعضا و جوارحش ترسان و لرزان می‌گشت.

اما عبادت فاطمه، از لحاظ كیفیت معنوى، آنچنان بىمانند است كه درخشندگى نور آن باعث حیرت و لذتِ ملائكه مقرب الهى می‌گردد؛ تا جایى كه هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب الهى(159) جملگى بر او سلام و تحیت می‌فرستند و به تأیید و تشویق او می‌پردازند.(160)
﴿ صفحه 103 ﴾
آرى، عبادت حضرت زهرا(علیها السلام) موجب بُهت، لذت و بهجت فرشتگان مقرب الهى می‌شود؛ آن فرشتگانى كه تمام عمر خود را به عبادت گذرانده‌اند؛ چرا كه عبادت چون غذاى روح آن‌هاست و اگر لحظه‌ای خدا را تسبیح و تقدیس نكنند، همانند گرسنه‌ای خواهند بود كه هیچ غذایى ندارد؛ مخلوقاتى كه نه‌تنها كار خودشان عبادت مداوم است، بلكه در طول تاریخ بشرى عبادت‌های پُرشمارى را از انبیا و دوستان خدا دیده‌اند. چنین موجودات والامقام و عظیمى، وقتى نور عبادت زهرا در آسمان‌ها درخشیدن می‌گیرد،(161) از عظمت آن در شگفت می‌شوند و از مشاهده زیبایى آن، غرق مسرت و لذت می‌گردند.
حال، این چه نورى است؟ فرشتگان چگونه‌اند و حیرت و لذتشان به چه صورت است؟ جمال و زیبایى نور عبادت فاطمه تا چه اندازه است كه لذت‌بخش ملائكه مقرب الهى می‌شود؟ عبادت او را چه كیفیت و چه عظمتى است كه حیرت‌فزای چنان موجودات عظیمى می‌گردد؟ سؤال‌هایی است كه پاسخ آن از گستره عقل‌های ما بیرون است.
این‌گونه روایات پُربها، دربردارنده حکمت‌ها و حقیقت‌هایی بسیار است كه در حد فهم ناقص ما، این گونه بیان شده است.
در این روایت شریف، شاید دلالتى بس ژرف و عمیق بر اوج مرتبه وجودى فاطمه زهرا (علیها السلام) نهفته باشد؛ چرا كه میزان جمال معنوى هر عملى در گرو شدت مرتبه وجودى صاحب آن است. هرچه كمال و رتبه وجودىِ موجودى والاتر و بالاتر باشد، جلوه‌نمایی آن وجود از جمال و جلال الهى گسترده‌تر و بیشتر خواهد بود و هر چه جلوه‌نمایی
﴿ صفحه 104 ﴾
موجودى از جمال دلرباى خدایى بیشتر باشد، مشاهده آن وجود و متعلقات آن، حیرت‌افزاتر و لذت‌بخش‌تر خواهد بود.(162)
نظاره اوج مقامات معنوى فاطمه زهرا(علیها السلام) دیگر جاى هیچ شك و تردیدى باقى نمی‌گذارد كه در سیر و سلوك به سوى حق، محدودیت جنسى وجود ندارد. زن و مرد، از جهت ارزش ذاتى و حقیقت انسانى، در پیشگاه الهى یكسانند و در سیر بندگى و امكان رسیدن به مقامات عالى معنوى هیچ مزیت و رجحانى بر یكدیگر ندارند: مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِنْ ذَكَر أَوْ اُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنَحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً... ؛(163) هر كس كار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حیاتى پاك و پسندیده زنده می‌داریم... .
چنین آیاتى از قرآن كریم، خود گواه این حقیقت است كه مرد و زن، به طور یكسان از جوهر انسانیت برخوردارند و در تقرب به حق هیچ تفاوتى میان ایشان نیست؛ اما در هر یك از مرد و زن توانایى و استعداد ویژه‌ای در به ظهور رسانى صفات الهى نهاده شده است. طبق آفرینش الهى، مردان در به ظهور رسانى صفات جلال و زنان در به ظهور رساندن صفات جمال آمادگى و توانایى بیشترى یافته‌اند. در روح لطیف زن استعداد ویژه‌ای براى تجلى و ظهور یك دسته خاص از صفات الهى، قرار داده شده است؛ صفاتى نظیر رحمت، محبت، عطوفت، رأفت، گذشت، كرامت، حكمت، درایت، ظرافت، لطافت و... . زن، هنگامى در پرواز به سوى جمال و كمال مطلق اوج می‌گیرد كه این استعداد خدادادى را در وجود خویش بشناسد، بیابد و به شكوفایى رساند.
همواره در طول تاریخ زنانى بوده‌اند كه با استفاده كامل از این استعداد، با سرعتى چشمگیر به فتح قله‌های معرفت و عبودیت نایل آمده‌اند. زنانى بوده‌اند كه نه‌تنها خود به اوج عرفان رسیده‌اند، عارفان بزرگى را پرورانده‌اند؛ براى نمونه، جناب محی‌الدین بن عربى كه از چهره‌های برجسته و درخشان(164) عرفان اسلامى است، دست‌پرورده دو بانوى
﴿ صفحه 105 ﴾
عارف اسپانیایى است.(165) اگر آن دو زن عارف اسپانیایى نمی‌بودند، شاید ابن عربی پرورده نمی‌شد و عرفان اسلامى به اوج خود نمی‌رسید.