جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اختیار، مهم‌ترین عامل تأثیرگذار

قاطع‌ترین عامل تأثیرگذار در رفتار و شخصیت انسان، همان نیروى اراده و اختیار آزاد اوست. تأثیر مجموعه عوامل دیگر ـ همچون وراثت، رحم مادر، محیط طبیعى و جغرافیایى، محیط انسانى و اجتماعى، و گذشت زمان ـ در رفتار و شخصیت انسان هرگز با تأثیرِ اراده برخاسته از شناخت‌ها و گرایش‌ها برابرى نتواند كرد.
اراده افراد، نه معلولِ هیچ‌یک از این عوامل است، نه معلول برآیندى از مجموع آن‌ها. این عامل‌ها فقط زمینه را براىِ اعمال اراده و اختیار انسان فراهم می‌سازند تا وى با توجه به گرایش‌ها و شناخت‌های فطرى و روحى خویش، آزادانه و خودخواسته رفتار كند. پس هر فرد در برابر هیچ‌یک از عوامل وراثت، محیط و سن حالت انفعالى محض ندارد. این اراده است كه تعیین‌كننده قاطع رفتار و شخصیت انسان است.
اختیار از مهم‌ترین ویژگی‌های آدمى و عامل اساسى ساختنِ شخصیت انسان و ایجاد
﴿ صفحه 88 ﴾
اختلافات فرد است. عوامل فیزیكى، زیستى، روانى و اجتماعى هرگز تعیین‌کننده افعال اختیارى بشر نیستند؛ بلكه فقط زمینه‌ساز گزینش و اختیار اویند. بدون شك، میزان استفاده افراد بشر از این نعمت خداداده، مانند سایر نِعَمِ الهى، یكسان نیست. كسانى هستند كه با عدمِ اعمال این نیرو، به تدریج، موجبات ضعف و فتور آن را فراهم می‌آورند، و كسان دیگرى نیز هستند كه با به‌کارگیری مستمر و صحیح آن، چنان قوى و نیرومندش می‌سازند كه می‌توانند در برابرِ همه عوامل و مقتضیات دیگر بایستند. بنابراین، اگر یكى از خصایص یك فرد، نتیجه رفتار اختیارى او نباشد، خواه نتیجه رفتار غیر اختیارى و ناخواسته وى باشد، خواه مقتضاى عوامل زیستى (مانند بلند قامتى یا كوتاه قدى، لاغرى یا چاقى، رنگ مو، رنگ چشم و ...)، آن خصیصه از مقومات شخصیت او نخواهد بود. همچنین، اگر امرى منشأ هیچ عمل اختیاریى نشود تأثیر و دخالتى در شخصیت نخواهد داشت. خلاصه آن‌كه شخصیت انسان ساخته و پرداخته رفتار اختیارى اوست و چون عامل مباشر در رفتار اختیارى، اراده آزاد شخص است، باید گفت اراده سهم اساسى و درجه اول را در شکل‌گیری و تحول شخصیت دارد.(141)

عوامل مؤثر در شكل‌گیرى شخصیت فاطمه(علیها السلام)

در شکل‌گیری شخصیت یگانه اسوه‌ای چون فاطمه زهرا(علیها السلام)، همه عوامل تأثیرگذار بر شخصیت ایشان. از عامل وراثت گرفته تا عامل محیط و عوامل غیبى ـ دست به دست هم داده‌اند و پرورش دهنده چنان گل بی‌نظیری در گلستان وجود گردیده‌اند:
اى تو آن گوهر یكتا كه به یكتایى تو *** مادر دهر نیاورد و نیارَد به شكم
دختر این گونه به صلب ازلیّت نایاب *** گوهر این گونه ندارد ابدیّت به رَحِم.(142)
﴿ صفحه 89 ﴾
پدر فاطمه، محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله) شریف‌ترین آفریده الهى و مادر او، خدیجه بنت خویلد، از پاک‌ترین و نجیب‌ترین زنان روزگار(143) و اجداد او جملگى از صالح‌ترین و پاک‌ترین انسان‌های روى زمین بوده‌اند:
بطن در بطن همه بارقه نور ازل *** صلب در صلب همه لامعه علم و كَرَم
مام در مام همه صاحب جاه و حشمت *** باب در باب همه قبله حاجات اُمَم
پدران تو همه یكّه سواران وجود *** مادران تو همه صاحب اِعزاز و حَشَم.(144)
نطفه فاطمه(علیها السلام) در حالى منعقد می‌گردد كه والدین او از رهگذر چهل شبانه روز ارتباط خالصانه با خداوند به اوج طهارت روحى دست یافته‌اند و خمیرمایه آن نطفه را با تغذیه از پاک‌ترین و بهترین میوه‌های بهشتى تكوین بخشیده‌اند.(145) از این روى فاطمه حَوْرَاءُ الْاِنْسِیَّه؛ یعنى حوریه سیرتى به صورت انسان، نامیده می‌شد و پیامبر خاتم رایحه بهشت را هماره در وجود او می‌جویید:
﴿ صفحه 90 ﴾
انسیّه حورا سبب اصل اقامت *** اصلى كه ببالید بدو نخل امامت
نخلى كه ز تولید قدش زاد قیامت *** گنجینه عرفان گهر بحر كرامت.(146)
فاطمه(علیها السلام) در محیط خانواده‌ای سراسر شور، عشق، نشاط، پاكى و صفا پرورش یافته و بعد از وفات مادر، نیكوخلق‌ترین مربیان، عهده‌دار تربیت و پرورش او گردیده است.
شخصیت فاطمه(علیها السلام) در كنار پدرى استوار گشته كه كانون همه توجهات و تحولات در روزگار خویش بوده است. فاطمه(علیها السلام)، نیمى از عمر خویش را در كنار همسرى گذرانیده كه پرورش یافته دامان رسول است و میراث‌دار خلق و خوى محمدى و بر مجموعه عوامل فوق، عواملى غیبى، چون نزول فرشتگان، الهام‌های غیبى و ... را نیز باید افزود.

شیوه اسوه‌پذیرى از سیره فاطمى

حال این سؤال مطرح می‌شود كه آیا مجموعه عوامل فوق، خللى به اسوه‌گری فاطمه(علیها السلام) وارد نمی‌سازد؟ فاطمه‌ای كه از موهبت‌های الهى بسیارى؛ چون خمیر مایه بهشتى، پدرى در نهایت عصمت و طهارت، مادرى در اوج شرافت و نجابت و عوامل غیبى برخوردار بوده و شخصیتش در سایه این موهبت‌ها شكل گرفته است، آیا می‌تواند اسوه و الگوى خوبى براى انسان‌های بی‌بهره از این موهبت‌ها قرار گیرد؟
1. توجه به عامل اختیار در اسوه‌‌پذیرى
در پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها باید گفت تأثیرگذارى مجموعه این عوامل ـ اعم از ارثى، محیطى، زیستى، تربیتى، غیبى و ... ـ در شخصیت اسوه‌هایی همچون فاطمه زهرا(علیها السلام) نمی‌تواند به مقام اسوه‌گری ایشان هیچ خدشه و خللى وارد سازد؛ چرا كه اولاً، ایجاد پارهاى از این عوامل و شرایط در سطح خود قابل الگوگیرى است؛ شرایطى چون دقت در انتخاب همسر، اهمیت دادن فوق‌العاده به تهذیب و طهارت روحى والدین قبل از انعقاد نطفه و بعد از آن، ضرورت تغذیه والدین از غذاهاى حلال، و فایده‌بخش قبل از انعقاد نطفه و نیز در دوران باردارى و شیردهى و ...؛
﴿ صفحه 91 ﴾
ثانیاً، نهایت تأثیر این عوامل، سرعت‌بخشی به شكوفایى استعدادهاى فطرى است؛ استعدادهایى كه همگان از آن برخوردارند. مجموعه این عوامل تأثیرگذار هرگز نمی‌توانند فرد را از توانایى و استعدادى برخوردار سازند كه هیچ مایه فطرى نداشته باشد و دیگران به طور كلى از آن محروم باشند.
چنانكه یادآور شدیم مؤثرترین و قاطع‌ترین عامل در تعیین رفتار و شخصیت هر انسان، اختیار و اراده آزاد اوست و نهایت تأثیر مجموعه عوامل دیگر این است كه شناخت‌ها و گرایش‌های فطرى را تقویت یا تضعیف كنند و در نتیجه زمینه را براى گزینش و اختیار آزادانه انسان فراهم آورند.
بی‌شک در شکل‌گیری شخصیت اسوه‌هایی چون فاطمه(علیها السلام) عواملى چون وراثت، محیط داخلى (رحم مادر)، محیط طبیعى و جغرافیایى، دیگر محیط‌های پیرامونى (تربیت خانوادگى، چگونگى ازدواج و ...) و الهام‌های غیبى مؤثر واقع شده است؛ اما می‌باید به حدود تأثیر این عوامل توجه داشت. نهایت تأثیر این عوامل، سرعت‌بخشی به شكوفایى استعدادهاى فطرى فاطمه(علیها السلام) بوده است سرعتى والا و بی‌نظیر كه ویژه آن حضرت می‌باشد و در اسوه‌پذیری از ایشان، چنین سرعتى هرگز مطلوب و مقصود نیست.
در عرصه اسوه‌پذیری از معصومانى همچون صدّیقه طاهره، هرچند شاید به گرد پاى ایشان نیز نرسیم؛ اما چنین نگرشى هرگز نباید باعث یأس و ناامیدى و ایجادگر مانعى در اسوه‌پذیری از ایشان گردد.
اوج عروج فاطمه(علیها السلام) به رفیع‌ترین مقام انسانى هماره می‌باید براى اسوه‌پذیران امیدوار كننده و نشاط‌آفرین باشد؛ چرا كه اصلی‌ترین مایه قوام و شکل‌گیری شخصیت فاطمه، اراده و اختیار آزاد او بوده است.
2. اسوه‌پذیرى از مشتركات انسانى؛ نه از موهبت‌های الهى
توجه به این نكته نیز ضرورى است كه معصومان در آن دسته از ویژگی‌های خاص خود كه تنها از موهبت‌های الهى ناشى شده است و از خصوصیات منحصر به فرد ایشان
﴿ صفحه 92 ﴾
می‌باشد اسوه و الگو نمی‌باشند؛ اما ایشان در هزاران عرصه انسانى با همگان مشتركند هر چند اختلاف مراتب و درجات آن‌ها قابل انكار نیست و در همین عرصه‌ها سرمشق و الگوى زندگانى می‌باشند؛ عرصه‌هایی چون: غرایز و شهوات، هواهاى نفسانى، فطرت، عقل، بندگى و عبادت، روابط اجتماعى و ... .
3. تفكیك میان قالب و محتواى سیره‌ها
اسوه‌پذیری از معصومان(علیهم السلام) به دو صورت می‌تواند صورت پذیرد: مستقیم و غیر مستقیم. الگوپذیرى مستقیم آن است كه گفتار و كردار آن بزرگواران را عیناً برنامه و راه و رسم زندگانى خویش قرار دهیم. در بسیارى از موارد گفتارى خاص یا رفتارى مشخص از ایشان با همان شكل و قالب رفتارى می‌تواند اسوه و الگوى ما قرار گیرد. براى نمونه می‌شنویم كه حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در پى هر نماز واجب ذكر مخصوصى داشتند (34 مرتبه الله‌اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان‌الله)؛ ذكرى كه دستور آن را به عنوان هدیه‌ای عظیم از پدر بزرگوارشان دریافت كرده بودند(147) و همواره بر آن مداومت می‌ورزیدند و به شیعیان خویش نیز توصیه می‌فرمودند؛ از این روى ما نیز به آن حضرت اقتدا می‌نماییم و همان ذكر را با همان ترتیب بعد از هر نماز واجب به عنوان با فضیلت‌ترین تعقیبات نماز مى‌گوییم. چنین اقتدایى به آن بزرگوار، اسوه‌پذیری مستقیم خواهد بود.
اما الگوپذیرى غیرمستقیم آن است كه روح و حقیقت گفتار یا كردار آن اسوه‌های الهى را درك نماییم و با تحلیل و استنباط از سیره علمى و عملى آن بزرگواران، وظیفه خویش را در همه ابعاد زندگانى (فردى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و ...) دریابیم.
﴿ صفحه 93 ﴾
بسیارى از شکل‌ها و قالب‌های رفتارى اسوه‌ها ویژه همان عصر و زمان خودشان بوده است؛ از این روى منظور از اسوه‌پذیری از آن رفتارها این نیست كه همان قالب و شكل رفتارى خاص را اقتباس و تقلید كنیم؛ بلكه مطلوب و مقصود این است كه روح و محتواى آن سیره رفتارى را درك نماییم و آن را در شکل‌ها و كالبدهایى نوین، طبق اقتضاى شرایط زمانى و مكانى خویش بدمیم.
براى نمونه در روایات می‌بینیم كه فاطمه زهرا و على مرتضى(علیهم السلام) در یك چهاردیوارى كوچك و گِلین زندگى می‌کنند، از یك پوست گوسفند، هم براى علف‌خورِ گوسفندشان و هم براى رواندازشان استفاده می‌کنند. زهرا(علیها السلام) چادرى از لیف خرما می‌بافد و از آن استفاده می‌کند و ... قالب و شكل این‌گونه رفتارها به هیچ وجه در عصر حاضر، قابل تأسّى نمی‌باشد؛ اما آنچه ارزشمند و قابل تأسّى است، «حقیقت»، «محتوا» و «روح» این رفتارهاست. اسوه‌پذیران حقیقى آنانند كه روح این رفتارها را درك و اقتباس نمایند و در كالبد زندگانى خویش بدمانند: روح بی‌اعتنایی به دنیا و حقیرشماردن مظاهر فریبنده آن، روح پارسایى و رستگى از حب دنیا، روح ساده‌زیستی و پرهیز شدید از تجمل‌گرایی.
وقتى می‌بینیم حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) آرد مورد نیاز خانواده را هر روز با دستاس (آسیاى سنگى دستى) تهیه می‌فرمایند و از شدت كار با آسیاى سنگى، دست لطیفشان آزرده و مجروح می‌گردد، پیام و محتواى این عمل؛ ارزش خانه‌داری، تلاش براى تولید و خودكفایى، كمك به همسر، تدبیر امور منزل و... می‌باشد؛ در حالى كه شكل این رفتار (استفاده از دستاس) هیچ خصوصیتى ندارد و اگر به شیوه و قالبى دیگر به تولید، خودكفایى و اقتصاد خانواده كمك شود، چیزى از ارزش و محتواى اسوه‌پذیری نمی‌کاهد. در قیام سیاسى ـ فرهنگى حضرت زهرا(علیها السلام) و در جریان محاكمه و رسواسازى عاملان گمراهى مردم با خطبه‌ای در اوج فصاحت و بلاغت، نیز آنچه بیشتر قابل اقتدا می‌باشد، روح و پیام این سیره رفتارى است: ضرورت دفاع از حق، اهمیت دفاع از حریم ولایت، مقابله با توطئه‌های فرهنگى سیاسى منافقان داخلى، رسواسازى عاملان
﴿ صفحه 94 ﴾
ضلالت و گمراهى، شناساندن حقایق و معارف الهى و... . این روح جان‌فزا می‌تواند در مسجد یا در محیط‌های دیگرى چون دانشگاه‌ها، راهپیمایی‌ها، اجتماعات عمومى رسانه‌های گروهى، خطابه‌ها، خطبه‌های نماز جمعه و ... در قالب‌ها و شکل‌هایی نوین دمیده شود.
آرى، در بسیارى از رفتارها و حتى گفتارهاى معصومان(علیهم السلام) آنچه ارزشمند و قابل اسوه‌پذیری است؛ پیام، محتوا، حقیقت و روح آن رفتار یا گفتار می‌باشد و قالب، كالبد و شكل آن رفتار یا گفتار لزوماً مورد تأسّى نیست.
4. نوع اسوه‌پذیرى، وابسته به شرایط زمانه
وجود همه چهارده معصوم پاك(علیهم السلام) از نورى واحد است و حقیقتِ نورىِ كردار و گفتار ایشان نیز واحد است. اگر در شكل و صورت ظاهرى رفتارهاى ایشان نسبت به هم تفاوتى دیده می‌شود به دلیل اختلاف در شرایط محیطى و زمانى است. ضرورت بسیارى از رفتارها یا گفتارهاى معصومان وابسته به شرایط اجتماعى، فرهنگى، سیاسى یا اقتصادى عصر و زمانه ایشان بوده است. هر یك از این بزرگواران از منظر شرعى و عقلى وظیفه داشته‌اند تا به مقتضاى شرایط زمانى و مكانى، رفتارها و گفتارهاى ویژه‌ای از خود ظهور و بروز دهند. از این روى در حالى كه باطن و حقیقت سیره علمى و عملى همه معصومان(علیهم السلام) واحد است، تفاوت در اقتضائات زمانه باعث می‌شود كه شكل و قالب رفتارها یا گفتارهاى ایشان متفاوت باشد.
حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) وظیفه خویش می‌داند كه در شرایط ویژه زمانى خویش قیام كند و به دفاع عاشقانه از ولىّ امرِ غریب و مظلوم بپردازد؛ در حالى كه امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) وظیفه خویش می‌بیند كه در زمانه خویش با معاویه صلح نماید. امام حسین(علیه‌السلام)، اصل و ریشه دین را در خطر می‌بیند و تمام هستى، خانواده و یاران خویش را در این راه فدا می‌سازد؛ در حالى كه شرایط زمانى و محیطى زمان امام رضا(علیه‌السلام) اقتضا می‌کند تا آن بزرگوار ولایت‌عهدى مأمون ملعون را بپذیرد.
﴿ صفحه 95 ﴾
بنابراین ما باید از همین شیوه رفتارى معصومان(علیهم السلام) سرمشق بگیریم و همیشه در فراسوى قالب‌ها و شکل‌های گوناگونِ رفتار ایشان، در تكاپوى كشف روح و حقیقت واقعى آن رفتارها باشیم و نیز هماره بكوشیم تا بدانیم عصر و زمانه ما، اسوه‌پذیری از سیره اجتماعى كدامیك از معصومان را اقتضا می‌کند.
این‌جاست كه بیش از هر زمان دیگرى به تحلیل‌های تاریخى اسلام‌شناسان، احساس نیاز می‌شود. در این عرصه پراهمیت، می‌باید به اسلام‌شناسان راستین مراجعه كرد و شیوه و نوع اسوه‌پذیری مطلوب از سیره معصومان را از این میراث‌داران انبیا باز جُست. تنها اسلام‌شناسان راستین می‌توانند با آگاهى و تسلط كامل بر تاریخ اسلام و مقایسه شرایط عصر و زمانه با دوره زندگانى هر یك از ائمه، بهترین شیوه اسوه‌پذیری از سیره معصومان را به جامعه معرفى كنند.
نمونه‌ای بارز از تعیین نوع اسوه‌پذیری از سیره معصومان(علیهم السلام) را در سخنرانىِ عاشورایىِ ذرّیه فاطمه، رهبر فرزانه انقلاب، در جمع ده‌ها هزار تن از نوجوانان و جوانان شاهد بودیم:
«من واقعاً به شما برادران و خواهران عزیز توصیه می‌کنم كه با تاریخ آشنا شوید. تاریخ، درس است. می‌توان از تاریخ، درس‌ها و تجربه‌های فراوانى آموخت. عده‌ای سعى می‌کنند تا حوادث روزگار ما را یك حوادث استثنایى كه به هیچ وجه قابل استفاده از تاریخ نیست، وانمود كنند. این، غلط است. رنگ‌ها و روش‌های زندگى عوض می‌شود؛ اما پایه‌های اصلى زندگى بشر و جبهه‌بندی‌های اصلى او تغییرى پیدا نمی‌کند.
در صدر اسلام، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین ضربه‌ای كه بر اسلام وارد شد، این بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبدیل شد. حكومت على بن ابى‌طالب و حكومت امام حسن(علیهم السلام)، به سلطنت شام تبدیل شد. البته امام حسن مجتبى(علیه‌السلام)، در آن روزگار به دلیل یك مصلحت بزرگ‌تر كه حفظ اصل اسلام بود، مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد. حكومت را از امام حسن(علیه‌السلام) گرفتند. وقتى این‌گونه حكومت از مركز دینى خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، حادثه كربلا اجتناب‌ناپذیر می‌شود. بیست سال پس از آن كه حكومت از محور اصلى خود كه امامت
﴿ صفحه 96 ﴾
است، خارج شد، فرزند پیامبر، امام حسین(علیه‌السلام) در كربلا با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیده می‌شود.
اساس نقشه و حمله دشمن این است كه حكومت را از محور اصلى، محور امامت و محور دین، خارج گرداند؛ بعد از آن خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد.
من به شما عرض كنم كه امروز به بركت ملت هوشیارى مثل ملت ایران، به بركت افكار برانگیخته‌ای مثل افكار ملت ایران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، هیچ دشمنى ـ نه آمریكا و نه بزرگ‌تر از آمریكا ـ قادر نیست تا حادثه‌ای مثل صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل نماید؛ این جا اگر دشمن خیلى فشار بیاورد، حادثه كربلا اتفاق خواهد افتاد.»(148)
﴿ صفحه 97 ﴾