جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

خطاها در اسوه پذیرى

هر انسانى طبق نظام ارزشى خود، كمال را در چیزى می‌بیند و طبق فطرت کمال‌جویی خویش در پى كسانى كه واجد آن چیزند به راه می‌افتد تا با اقتداى به ایشان ره به سوى كمال بپیماید. در روند این اقتدا و تقلید، سه خطا ممكن است پیش آید:
﴿ صفحه 69 ﴾
1. اشتباه در تشخیص مصداق كمال
انتخاب اسوه بدین بستگى دارد كه اسوه پذیر، كمال را در چه چیزى بداند. كسى كه كمال انسان را در ثروتمندى می‌پندارد، مسلماً ثروتمندان را الگوى خود می‌انگارد و در رفتار به ایشان می‌گراید و از سوى دیگر فقرا و مستمندان را به سبب فقر و مسكنتشان در خور توجه نمی‌داند؛ از آنان می‌گریزد و سعى می‌کند تا آنجا كه می‌تواند شبیه‌شان نباشد.
2. اشتباه در تعیین اسوه كامل
انسان معمولاً در این كه چه اسوه‌هایی از كمال لازم براى اسوه‌گیری برخوردارند، دچار اشتباه می‌شود. براى نمونه اگر علم و دانش را مصداق كمال بدانیم، باز امكان این اشتباه وجود دارد كه انسان‌هایی را كه در واقع دانشمند نیستند، دانشمند بپنداریم و تابع و مقلدشان شویم. در زمینه هیچ‌یک از علوم و معارف بشرى دانشوران و كارشناسان راستین به سهولت شناخته نمی‌شوند و همواره ممكن است كه عالم‌نمایان جاهل و گندم‌نمایان جوفروش، عموم مردم را بفریبند و در پى خود بكشانند.
3. اشتباه در حد و مرز الگوپذیرى
این اشتباه وقتى رخ می‌نماید كه الگو و مرجعى كه به حق، در زمینه‌ای معین صاحب‌نظر است، در سایر زمینه‌ها نیز الگوى خویش بپنداریم، یا بر عكس كسى را تنها به دلیل آنكه در زمینه‌ای خاص، كاردان و متخصص نیست، لایق الگو بودن در هیچ قلمروى ندانیم.
انتخاب یك الگوى جامع و راستین در گرو سه شناخت و آگاهى است: شناخت مصداق كمال؛ شناخت مصداق كامل؛ شناخت حد و مرز لیاقت‌ها.
اشتباه در هر یك از این موارد، ممكن است ما را به اسوه‌هایی نالایق و الگوهایى دروغین رهنمون شود و موجب خسارات عظیم مادى و معنوى گردد.
معرفى الگوهاى راستین به افراد جامعه و مبارزه با الگوهاى دروغین، آنچنان پر اهمیت است كه وقتى الگویى نادرست(110) به جامعه ارائه می‌شود، رهبرى چون حضرت امام خمینى(رحمه‌الله) شخصاً وارد میدان شده، بت‌های فكرى و فرهنگى را در هم می‌شکند و با هشدارى تاریخى، گوینده را از خطر ارتداد و اعدام بر حذر می‌دارد:
﴿ صفحه 70 ﴾
با كمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صداى جمهورى اسلامى مطلبى در مورد الگوى زن پخش گردیده است كه انسان شرم دارد بازگو نماید. فردى كه این مطلب را پخش كرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست‌اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتى كه ثابت شود قصد توهین در كار بوده است، بلا شك فرد توهین كننده، محكوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تكرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدّى مسؤولان بالاى صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامى زمینه‌ها قوه قضاییه اقدام می‌نماید.(111)

آفت‌های اسوه پذیرى

اسوه‌پذیری، گرچه پر اهمیت و داراى تأثیرى بس شگرف است، اما همچون هر امر مثبت دیگرى می‌تواند دست‌خوش آفت شده، زمینه خسارت‌هایی عظیم را فراهم آورد. از این روى در این مقام به مهم‌ترین آفات الگوپذیرى می‌پردازیم:
1. الگوپذیرى مطلق از آبا و اجداد
نخستین الگوهاى آدمى، پدر و مادرند. كودك، والدین خویش را هم از لحاظ قدرت و هم از لحاظ علم بسى برتر از خود می‌بیند و به تجربه در می‌یابد كه پیروى از پدر و مادر فواید بسیارى براى او دارد؛ از این روى می‌پندارد همه چیز را باید از پدر و مادر آموخت و در هر زمین‌های باید از آنان پیروى كرد. اگر این خصلت پیروى مطلق و بی‌چون و چرا از آبا و اجداد در سال‌ها و مراحل بعدى زندگى همچنان پابرجا بماند، باید گفت كه شخص هنوز در دوران طفولیت به سر می‌برد و در زمینه الگوپذیرى دچار انحراف گشته است.
قرآن كریم در آیات متعددى كسانى كه آبا و اجداد خود را تنها مرجع تقلید می‌پندارند و براى گفتار و كردارشان قدر و قیمت نابه‌جا قایلند سخت می‌نکوهد:
وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوا إِلى مَا أَنْزَلَ اللّهُ وَ اِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ ءَابَاؤُهُم لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ لَا یَهْتَدُون؛(112) و هنگامى كه به آن‌ها گفته شود، به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پیامبر بیاید، مى‌گویند: آنچه از پدران خود یافته‌ایم ما را بس است. آیا اگر پدران آن‌ها چیزى نمی‌دانستند و هدایت نیافته بودند (باز از آن‌ها پیروى می‌کنند)؟!
﴿ صفحه 71 ﴾
2. الگوپذیرىِ غیر عاقلانه از باطل
آفت دیگر تقلید این است كه شخص براى حفظ رابطه مودت‌آمیز خود با دیگران یا به قصد ایجاد مناسبات دوستانه با آنان، مقبولاتشان را كه خلاف حق و حقیقت است پذیرا شود؛ یعنى از حق جدا شود تا به خلق بپیوندد. حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) قوم خود را به همین جهت نكوهش می‌کند: اِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثناً مَوَدَّةً بَیْنِكُمْ فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا....(113) شما غیر از خدا بت‌هایی براى خود انتخاب کرده‌اید كه مایه دوستى و محبت میان شما در زندگى دنیا باشد... .
3. الگوپذیرى از اكثریت
آفت دیگر این است كه فرد، كثرت طرفداران یك رأى و عقیده را دلیل حقانیت آن رأى و عقیده بپندارد و آن را بپذیرد. این‌كه پاره‌اى از افراد در هر امرى تابع اكثریت می‌شوند ناشى از همین پندار باطل است. موضع قرآن كریم در این مورد چنان واضح است كه نیازى به ذكر نمونه نیست.
4. الگوپذیرى كامل از الگوهاى غیرصالح
اگر وجود یك یا چند خصلت نیكو در الگویى باعث این پندار شود كه عقیده و سیره او در همه زمینه‌ها معتبر است، الگو پذیرد در لبه پرتگاهى خطرناك واقع می‌شود.
متأسفانه الگوپذیرى، امروزه رواجى عجیب یافته است. فلان دكتر یا مهندس درباره مسایل فرهنگى، ابراز عقیده می‌نماید، فلان مقام اجرایى كشور در عرصه مسایل تخصصى فقه، رأى صادر می‌کند، فلان فیلسوف اعلام می‌دارد كه به نظام اقتصادى خاصى معتقد است، فلان قهرمان ورزشى در عرصه مسایل سیاسى اظهار نظر می‌کند، فلان مقام زن درباره حجاب فتوا صادر می‌کند و... .
هر گروهى، از یكى از اینان تقلید می‌کند و از این طریق به چیزى اعتقاد می‌یابد. غافل از آنكه قبول برترى مسلم یا نا مسلم كسى در زمینه‌ای معین، نباید سبب این پندار شود كه او در زمینه‌های دیگر نیز شایستگى دارد.(114)
﴿ صفحه 72 ﴾

روش‌های اصلاح اسوه پذیرى

حال كه دانستیم الگوپذیرى آفاتى دارد و می‌تواند براى الگوپذیر زیان‌های فراوان به بار آورد، سؤال مهمى پیش می‌آید و آن این كه چگونه می‌توان با آفات تقلید و الگوپذیرى مبارزه كرد و ضلالت‌ها و انحرافات فردى و اجتماعى را كه از آن ناشى می‌شوند، لااقل تخفیف داد؟ این مسأله كه حل آن براى یك مصلح اجتماعى از قدر و اهمیت عظیمى برخوردار است با دست به دست هم دادن چند شیوه تربیتى و اصلاحى می‌تواند حل شود.
1. افزایش معرفت عمومى
اساسی‌ترین، مشکل‌گشاترین و كارسازترین شیوه این است كه قدرت تفكر و تعقل و تأمل مردم را بیشتر نماییم تا این مطلب را عمیقاً بفهمند كه كمال آدمى به امورى از قبیل پول و ثروت، دانش و صنعت و اقسام و اشكال گوناگون قدرت اجتماعى نیست؛ وانگهى موفقیت یك فرد در یكى از این زمینه‌ها اگر مسلم نیز باشد، باز دلیل صحت آرا و نظرات او در دیگر زمینه‌ها و دلیل درستى رفتارهاى فردى و اجتماعى او نتواند بود. افزایش قدرت تفكر مردم سبب خواهد شد كه همچنین دریابند، پدر و مادر، مرجع تقلید سراسر زندگى فرزند و همه ابعاد و وجوه حیات او نیستند و نیز در خواهند یافت كه حقیقت را نباید فداى هیچ چیز و هیچ كس كرد و حتى براى ایجاد یا حفظ یا تحكیم ارتباطات دوستانه و همزیستى مسالمت‌آمیز و همبستگى اجتماعى نباید از حق دست برداشت. كثرت طرفداران یك رأى و عقیده نیز دلیل حقانیت آن نخواهد بود. فهم عمیق این مطالب موجب خواهد شد كه بسیارى از افراد، گروه‌ها و قشرهایى كه الگوهاى عقیده و عمل مردم به حساب می‌آیند از كرسى مرجعیت تقلید فرو افتند و افراد، گروه‌ها، و قشرهاى دیگرى كه صلاحیت این امر خطیر را دارند متصدى آن شوند.
اگر در روح و ذهن هر فردى، گرد و غبار آرا و نظرات فاسد و اوهام و خیالات باطل فرو نشیند، آن فرد می‌تواند الگوهاى راستین را از الگوهاى دروغین تمیز دهد. بدین ترتیب الگوهاى عقیده و عمل مردم كسانى خواهند شد كه باید بشوند، و كسانى خواهند
﴿ صفحه 73 ﴾
بود كه باید باشند و پیداست كه اگر الگوهاى جامعه، انسان‌هایی ذىصلاح باشند، مردم در راه صواب خواهند افتاد.
2. بهره گیرى از ویژگی؛هاى روانى، عاطفى، اجتماعى
«افزایش معرفت عمومى» هرچند شیوه‌ای زیربنایى است؛ اما نیازمند زمان و فرصت وسیع، نیروى انسانى عظیم و فعالیت‌های جان‌فرساست. این شیوه مخصوصاً در جامعه‌هایی كه اكثریت افراد آن‌ها معلوماتى ناچیز و نیروى تعقلى ضعیف داشته باشند، با كندى و سختى مضاعف مواجه خواهد شد. از این روى باید از شیوه‌های دیگر نیز كه نتایج آن‌ها سریع‌تر و سهل‌تر به بار آید، سود جست. در این شیوه‌ها از ویژگی‌های روانى و اجتماعى مردم؛ مثلاً از مجالس و محافل مذهبى، عرف و عادات، آداب و رسوم، مناسك، شعایر، احساسات و عواطف آن‌ها در راه اصلاح جامعه استفاده‌های دقیق و به‌جا می‌شود. اساساً نباید پنداشت كه تنها راه تأثیر در مردم و هدایت آنان به طریق حق و حقیقت، استدلالات و براهین عقلى، فلسفى و منطقى است؛ بلكه باید از خصایص روانى، اجتماعى و مذهبى آنان تا جایى كه صحیح و بر حق است، بهره‌های درست گرفت. تأثیرى كه این‌گونه بهره‌گیری‌ها در تكوین و تغییر شخصیت‌های افراد دارد به مراتب بیش از تأثیرى است كه ادلّه خشك عقلى تواند داشت.(115)
آفرین بر حضرت امام(رحمه‌الله) كه از عواطف و احساسات مقدس مردم براى به ثمر رسانی انقلاب اسلامى، به بهترین وجه، استفاده كرد. حضرت امام با بهره گیری از ویژگی‌های عاطفى، مذهبى و اجتماعى مردم، ایجادگرِ تحولى بنیادین در روحیه مردمان و بر پا كننده انقلابى بی‌نظیر در ایران گردید.
آن تغییر و تحول بنیادین در اوایل انقلاب، بیشتر برخاسته از شورِ پاك و احساسات مقدس مردم بود؛ اما حفظ و استمرار آن روحیه‌های ارزشمند، دیگر در گرو شور و احساسات نخواهد بود؛ چرا كه هر احساس و شورى اگر پشتوانه معرفتى پیدا نكند، به تدریج فرو می‌نشیند. از این روى براى استوار سازی بناى انقلاب و استمرار آرمان‌های
﴿ صفحه 74 ﴾
آن لازم است تلاش فرهنگى وسیعى در جهت افزایش معرفت و شعور عمومى، صورت پذیرد تا از این رهگذر، عواطف و احساسات مقدس به شورمایه‌ای دایمى تبدیل گردد.