جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

محبت‌‌‌‌‌‌‌افروزى در قلوب شیعیان

وابستگی‌های عمیق قلبى و عاطفى به اهل‌بیت(علیهم السلام) همچون سپرى پولادین، بیمه كننده فرد و جامعه در برابر گناهان، آلودگی‌های اخلاقى و فسادهاى اجتماعى است.
پاىبندى به مظاهر مذهبى و بزرگداشت شعایر الهى، برانگیزنده و استوار كننده عواطف پاك و مقدس نسبت به خاندان پیامبر می‌باشد؛ همان عواطف مقدسى كه از جانب خداوند در مقام اجر رسالت بر همه مسلمانان واجب گردیده است: قُلْ لاَ أَسْئَلُكُمْ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُربَى؛(89) بگو من هیچ پاداشى بر رسالتم نمی‌خواهم؛ جز دوست داشتن نزدیكانم (اهل بیتم).
با دقت در اخبار متواترى مانند حدیث ثقلین، حدیث سفینه و امثال آن‌ها كه شیعه و سنى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)روایت کرده‌اند؛ روایاتى كه مردم را براى فهم كتاب خدا و درك حقایق آن و شناسایى اصول و فروع دین به اهل‌بیت(علیهم السلام)ارجاع داده است، هیچ شكى باقى نمی‌ماند كه مراد از وجوب عشق و مودت اهل‌بیت به عنوان اجر رسالت، این بوده است كه این عشق و محبت را وسیله‌ای براى ارجاع همیشگى مردم به ایشان قرار دهد تا اهل‌بیت در هر جا و هر زمان، مرجع تقلید علمى و عملى مردم قرار گیرند. پس این
﴿ صفحه 53 ﴾
مودتى كه اجر رسالت معرفى شده، لازمه استمرار رسالت است كه منافع این اجر عاید خود بشر می‌شود نه عاید رسول و عترت او.(90)
اما محبت و مودتى كه در ازاى اجر رسالت بر همه ما واجب شده است، داراى مراتبى گوناگون می‌باشد.
به طور كلى براى محبت از نظر شدت و ضعف، می‌توان سه مرتبه قایل شد:
1. مرتبه ضعیف كه مقتضى نزدیك شدن به محبوب در شرایط عادى است ؛ ولى هیچ نوع فداكارى و از خودگذشتگى در آن وجود ندارد؛
2. مرتبه متوسط كه افزون بر میل نزدیك شدن، مقتضى فداكارى در راه محبوب می‌باشد؛ ولى تا حدى كه با منافع كلى و مصالح اساسى شخصى مزاحمت نداشته باشد؛
3. مرتبه شیفتگى و خودباختگى كه مُحبّ از هیچ نوع فداكارى در راه محبوب دریغ نمی‌کند و كمال لذت خود را در تبعیت از اراده، صفات و اطوار او می‌بیند؛ بلكه اوج لذت خویش را در تعلق وجودى و فناى خود در او می‌داند. این مرتبه محبت، نشانه‌هایی دارد كه یكى از آن‌ها اظهار خشوع و كرنش در برابر محبوب است و نشانه دیگرش آن است كه خواست محبوب را بر همه چیز و بر همه كس، بدون هیچ قید و شرط، مقدم می‌دارد.(91)
مودت حقیقى نسبت به پیامبر و اهل‌بیت پاك نهادش آن است كه تبعیت كامل و بی‌چون و چرا از ایشان حاصل شود و كمال سعادت و لذت، فناى كامل در وجود ایشان دانسته شود؛ به گونه‌ای كه همه صفات و اطوار آنان در وجود محبّ تجلى یابد.
بارى، فناى در ایشان، فناى در خداست؛ چرا كه ایشان فناى در خدا گردیده‌اند و تجلىگاه كامل انوار عظمت الهی‌اند. اینان آینه تمام‌نمای اسما و صفات بارى شده‌اند و مظهر كامل ذات بی‌همتای خدایى. ایشان به مقامى رسیده‌ام كه از خدایشان جدا نیستند: لا فَرْقَ بَیْنَكَ وَ بین‌ها اَِّلا اَنَّهُمْ عِبادُكَ وَ خَلْقُكَ، فتق‌ها رتق‌ها وَ بِیَدِكَ بَدْوءُها مِنْكَ
﴿ صفحه 54 ﴾
وَعَوْدُها إِلَیْكَ؛(92) میان تو و آن‌ها هیچ جدایى نیست؛ جز اینكه ایشان بندگان و آفریدگان تو هستند و تدبیر آن‌ها به دست تو و آغاز و فرجامشان به سوى توست.
آرى، اهل‌بیت(علیهم السلام) داراى چنان مقام عالى و بی‌نظیری هستند كه گویى در مرز مقام وجوبى قرار گرفته‌اند. كارهایى كه خدا می‌کند از آنان سر مىزند؛ با این تفاوت كه خدا به طور استقلالى و آنان ظلّى و به اذن و مشیّت خداوند انجام می‌دهند.
آرى، عشق به ایشان، عین عشق به خداست: مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللّه،(93) و تنها راه مطمئن در وصول به قرب الهى، اقتداى كامل علمى و عملى به ایشان می‌باشد: مَنْ أَرادَ اللّهَ بَدَءَ بِكُمْ.(94)
این عشق مقدس هرچه بیشتر اوج یابد، استقامت و ثبات قدم بیشترى در راه دیندارى به ارمغان می‌آورد؛ به شرط آن كه این شور و عشق پاك، با شعور و بصیرت و معرفت همراه گردد.

معرفت‌‌افزایى نسبت به امامان(علیهم السلام)

یكى از والاترین رسالت‌هایی كه محافل ذكر اهل‌بیت(علیهم السلام) بر عهده دارد، تقویت سطح شناخت‌ها از مقام و منزلت وجودى اهل‌بیت و افزایش معرفت به سیره رفتارى هر یك از آن بزرگواران است.
شور و احساسات پاك الهى آنگاه استمرار می‌یابد و ثمر می‌بخشد كه با شعور و بصیرت عجین گردد و محبت برخاسته از معرفت باید ما را به سوى اقتداى عاشقانه به سیره آن آینه‌داران جمال و جلال الهى سوق دهد تا جایى كه عارفانه كمال سعادت خویش را در پیروى كامل از ایشان بدانیم و عاشقانه قدم در راه اسوه‌پذیری از ایشان نهیم.
در این مقام، به فراخور بحث معرفت و محبت، به گزیده‌ای نورانى از رهنمودهاى كلیدى و گره‌گشای مقام معظم رهبرى دیده و دل می‌سپاریم:
﴿ صفحه 55 ﴾
تاریخ اسلام مجموعه‌ای از تلخى و شیرینى، فراز و نشیب و دشواری‌ها و ناهمواری‌هاست. اگر كسى این تاریخ را ملاحظه كند، خواهد دید كه بقاى اندیشه و فكر شیعى، فقه و فلسفه و معارف شیعى، خود یك معجزه است. یك معجزه؛ یعنى در لابه لای سنگلاخ‌های سخت، خارهاى در هم پیچیده و در هم تنیده، راه‌های گوناگون و پیچ در پیچ و جَوَلان قدرت‌های سیاسى ناحق ظالم و غاصب، یك جریان آب زلال گوارای سالمى است كه از سرچشمه اسلام جارى شده و از همه این موانع عبور كرده و این فاصله ژرف را در نوردیده است. روز به روز هم خالص‌تر، وسیع‌تر، برجسته‌تر و متعالی‌تر شده است. این‌ها گزافه نیست، واقعیت است.
فقه شیعه، فلسفه شیعه، كلام شیعه و معارف شیعه در طول زمان با این همه موانع، در میان تحریف‌ها و شبهه افکنی‌ها و در میان بافندگی‌های شبه علمی، آن هم با پشتوانه سیاسى ظالمانه و پول‌های بیت‌المال كه در خدمت اهداف مغرضانه قرار می‌گیرد، توانسته است هم خود را سالم نگه دارد و هم تكامل و توسعه ببخشد و دل‌ها و ذهن‌های میلیون‌ها انسان را در اقطار عالم مقهور عظمت و استحكام خود نماید.
این ناشى از چیست؟ یقیناً سلامت و اصالت این فكر بیشترین تأثیر را دارد؛ اما جاهایى هست كه قدرت علمى به تنهایى كافى نیست. چیز دیگرى لازم است؛ همان چیزى كه پشتوانه ایمان‌های خاص می‌باشد و آن، عواطف برخاسته از معرفت درست است؛ همان چیزى كه در قرآن هم به عنوان اجر رسالت از ما خواسته شده است:إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى.
محبت ائمه، مودت اهل‌بیت، تمسك به سخنان ایشان، راهنمایى آنان و انگشت راه‌گشای اشاره ایشان در همه مسایل، آن عامل مهمى است كه توانسته است این اندیشه سالم و مستحكم را از گزندها محفوظ نگه دارد.
عالمان و متفكرانى كه مقهور پول، زور، قدرت، شهوت و بقیه لغزشگاه‌ها شدند كم نیستند. آن چیزى كه می‌تواند عالم و عامى را از این لغزشگاه‌ها دور نگه دارد، همین جوشش ایمان آمیخته با عواطف است. این را شیعه حفظ كرده است. عزیزان من! فكر پایه اول است. توأم كردن فكر و اندیشه با عمل، پایه دوم است: اَلَّذِینَ أَمَنوُا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وحُسْنُ مَآب.
وقتى انسان فكر و عمل را با یكدیگر همراه كرد، تفضّلات الهى و انوار رحمت و هدایت به قلبش
﴿ صفحه 56 ﴾
سرازیر می‌شود؛ اطمینان، سكینه، آرامش و امید در انسان به وجود می‌آید. هر مجموعه‌ای كه این خصوصیات را داشته باشد می‌تواند از تمام موانع عبور كند(95)

گسترش فرهنگ شهادت و پرورش شهادت‌‌‌طلبان

قرآن، این فرجامین كتاب انسان پرورى، نیل به سعادت و رستگارى را هدف و مطلوب نهایى انسان معرفى می‌فرماید و از میان تمام راه‌های موجود «تزكیه نفس» را مؤثرترین و بلكه تنها راه رسیدن به آن هدف نهایى، می‌داند:
قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى؛(96) به یقین كسى كه پاكى جست (و خود را تزكیه كرد)، رستگار شد.
قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زکی‌ها؛(97) به یقین هر كه نفس خود را پاك و تزكیه كرده، رستگار شده است.
آرى، از چشم‌انداز قرآنى، در وراى فلاح و رستگارى هدفى گران‌بهاتر و ارزشمندتر وجود ندارد و این در حالى است كه دستیابى بدین هدف والا جز از راه «تزكیه و تهذیب نفس» ممكن نیست.(98) در عرصه «تزكیه و تهذیب نفس» راه‌ها و شیوه‌هایی پرشمار وجود دارد. در میان این شیوه‌های گونه‌گون، راه‌هایی كوتاه و میان‌بُر یافت می‌شود كه رهپویان خویش را یك‌شبه به صد سالْ ره پیمودگان می‌رساند. در میان تمام راه‌های میان‌بُر براى صعود به ستیغ رفیع تهذیب نفس، کوتاه‌ترین و در عین حال مطمئن‌ترین و بی‌خطرترین راه «كسب آمادگى براى شهادت و فدا كردن تمام هستى خویش در راه خدا» است.
همه پیام‌آوران الهى، تبلیغ گر این بینش والا بوده‌اند كه زندگانى دنیا، نه اقامتگاه كه گذرگاهى پرخطر است. آدمى در زندگانى دنیاى خویش یكسره در حركت و سفر است؛ سفرى خطرخیز از هیچ به همه چیز؛ سفر از عالم فانى به ملك باقى و تعالى.
آدمیان در مواجهه با چنین بینشى به دو دسته تقسیم می‌شوند: اندك‌شمارى از ایشان
﴿ صفحه 57 ﴾
این حقیقت را می‌پذیرند و به ژرفناى باورهاشان نفوذ و رسوخ می‌دهند و بسیارى از ایشان ناباورانه بر این واقعیت چشم فرومی‌بندند و غافلانه از توجه به آن در می‌گذرند.
آنانى كه سفر بودنِ زندگانى دنیا را باور کرده‌اند، هماره در تكاپوى شناسایى و پیمودن بهترین راه‌های این سفر طولانى و پرمخاطره‌اند. در این بحبوحه، اگر ایشان را به راهى میان‌بُر دعوت نمایند كه آنان را در کوتاه‌ترین زمان و بالاترین ضریب اطمینان به مقصدشان برساند از شوق در پوست خویش نخواهند گنجید و روحشان براى پیمودن آن راه پر خواهد كشید.
از همان صدر اسلام تا به حال، هماره عالى همّتانى بوده‌اند كه این دعوت را جانانه لبیك گفته‌اند؛ با سرعتى بی‌نظیر استعدادهاى نهانىشان را به اوج شكوفایى رسانیده و در نهایت، با نوشیدن شهد شیرین شهادت به اوج سعادت نایل آمده‌اند.
در حالى كه معادباوران، عاشقانه براى شهادت، این کوتاه‌ترین راه وصول به كمال نهایى، لحظه‌شماری می‌کنند، سست‌باوران، عادلانه از عرصه شهادت می‌گریزند و از چشم‌انداز ایمان ضعیف خویش توجیهى براى روحیه شهادت‌طلبی نمی‌یابند.
از این روى شهادت را هدر دادن خون و جان مى‌شمارند و دردمندانه زبان به اظهارِ تأثر و تأسف می‌گشایند كه: جواب این خون‌ها را چه كسى خواهد داد؟
اینان اگر ادعاى ایمانشان دروغین نمی‌بود و زندگانى ابدى را نه در ظاهر، كه در اعماق جانشان باور داشتند، این‌چنین بی‌خردانه سخن نمی‌راندند. ایشان همانانند كه ایمانشان لقلقه زبانى بیش نیست.(99)
درك حقیقت شهادت از تنگناى فهم چنین ظاهربینانى بسى والاتر و فراتر است. چشمانشان ظاهربین است و توان واقع‌بینی ندارد. چشمانشان تنها تكه تكه شدن شهدا را می‌نگرد و یاراى دیدن این واقعیت را ندارد كه فرشتگان الهى با افتخار تمام به استقبال كشتگان راه خدا می‌شتابند و ایشان را به عالی‌ترین درجات قرب رَه می‌نمایند. از این روست كه خداوند متعال، اصرار فراوان دارد كه به مردمان بفهماند كه شهدا نه مردگان كه زندگان جاویدانند:
﴿ صفحه 58 ﴾
وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ اَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.(100)
بارى به فرموده امام شهیدان: شهدا شمع محفل دوستانند؛ شهدا در قَهْقَهِه مستانه‌شان و در شادى وصولشان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»اند. شهدا از نفوس مطمئنه‌ای هستند كه مورد خطاب «فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَ ادْخُلِى جَنَّتِى» پروردگارند. صحبت از شهدا صحبت از عشق و عاشقى است كه قلم در ترسیمش در هم می‌شکند.(101)
در قبال خون پاك شهیدان، دو وظیفه سنگین و مهم بر عهده باقى ماندگان قرار می‌گیرد:
1. زنده نگه داشتن یاد و خاطره آن پاک‌نهادان كه وظیفه‌ای وجدانى، عاطفى، اسلامى، ملى و انسانى و بر دوش همه ماست.
نباید بگذاریم كه تلاش منافق‌صفتان براى حذف نام و یاد شهیدان،(102) مبارزه با فرهنگ شهادت طلبى(103) و تخریب اسوه‌های شهادت‌طلبی چهره‌هایی چون شیخ فضل‌الله نورى و نواب صفوى(104) به ثمر نشیند.
﴿ صفحه 59 ﴾
2. از رهگذر زنده نگهدارى یاد شهیدان راه، سیره، هدف و روحیه شهادت‌طلبی ایشان را در وجود خویش و در سطح جامعه زنده كنیم. روح شهادت‌طلبی را در كالبد جان خویش بدمانیم و بپرورانیم و عطر روح‌افزای شهادت را در سطح جامعه اسلامى بگسترانیم و به نسل آینده منتقل نماییم.
حضرت امام(رحمه‌الله) زنده ماندن اسلام را از بركت محرم و صفر و شهادت‌طلبی سیدالشهدا(علیه السلام) و فداییان باوفایش معرفى می‌فرمود(105) و در این بیان هیچ مبالغه‌ای روا نمی‌داشت؛ چرا كه از معارف حقیقى اسلام، آنچه به میراث ما رسیده، همه از بركت «فرهنگ شهادت‌پذیرى» است.
دشمنان اسلام نیز از اسلامى می‌هراسند كه پیروان خویش را عاشق شهادت و فدا شدن در راه خدا می‌پروراند؛ وگرنه اسلامى كه در آن شهادت‌طلبی نباشد و اسلامى كه هیچ حركت و غیرتى را برنتابد، همان اسلام آمریكایى است كه براى سران استعمار و استكبار، نه‌تنها هیچ ضرر و هراسى ندارد، بلكه مطلوب و ممدوح ایشان نیز می‌باشد.(106)
تقویت روحیه شهادت‌طلبى
یكى از كوتاه راه‌ها در عرصه پاكى و تهذیب نفس، تحصیل آمادگى براى شهادت است؛ بدین‌سان كه انسان خود را سرباز عاشق و فدایى امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) بداند و به مقتضاى آن، آماده هر گونه تلاش و مجاهدتى باشد.
روحیه شهادت‌طلبی كیمیاست؛ كیمیایى كه آدمى را از هزاران درد بی‌درمان روحى،
﴿ صفحه 60 ﴾
معنوى و اخلاقى نجات می‌بخشد. چنین روحیه والایى همه ظلمت‌ها و رذالت‌های ما را یكجا از بین می‌برد و قطره ناچیز وجود ما را به اقیانوس عظیمى از قدرت، معنویت و نورانیت متصل می‌سازد.
براى طلب شهادت، دیگر دنیا و مظاهر فریبنده آن جلوهاى ندارد. انانیت‌ها از وجود عاشق شهادت رخت بر می‌بندند.
در پیش چشمان آن كه فدایى دین است، دیگر هیچ شهوت و ثروت و منصبى توان عشوه‌گری و دلربایى نمی‌یابد.
از بزرگ‌ترین رسالت‌های محافلى كه در سایه‌سار خاطره جان‌افشانی‌های اهل‌بیت(علیهم السلام) براى اعتلاى اسلام عزیز تشكیل می‌شود، گسترش فرهنگ شهادت در سطح جامعه است.
اساسی‌ترین هدف و رسالت روضه‌خوانی‌ها، تقویت روحیه شهادت‌طلبی در نهاد فرد و جامعه است. ارزش و اهمیت روضه به این است كه صحنه‌های عشق‌ورزی و جان‌فشانی مقتدایان و اسوه‌های الهى را پیش روى آدمى می‌گشاید. روضه، با برانگیختن احساسات مقدس و عواطف پاك خدایى روحیه شهادت‌طلبی را در او می‌پروراند و او را همچون الگوهاى محبوب خویش براى جانبازى و فدا شدن در راه احیاى دین آماده می‌سازد.
فاطمه(علیها السلام)، شهید زنده‌اى بود كه فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبی را در دامان خود پرورید. فاطمه، تنها زنى است كه هم خودش، هم پدرش، هم همسرش و هم جمله فرزندانش فداى آرمان‌های الهى گردیدند.
فاطمه، تنها مادرى است كه هر كس را پرورید در راه اعتلاى دین یا به شهادت رسیده یا به اسارت رفته است.
آرى، گسترش سیره فاطمى در جامعه در حقیقت، ترویج فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبی است. فاطمه، فدایى ولایت و امامت گردید و در این راه عاشقانه به خون نشست. خون فاطمه در اشك ما تداوم یافته است؛ اشكى كه چون صیقل بگیرد، شمشیرى می‌شود و بر پشت ستم و انحراف می‌نشیند.
﴿ صفحه 61 ﴾