جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، معیار رضایت و خشم كبریایى

پیامبر رحمت را در مقام معرفى فاطمه، فرموده‌هاى نورانى فراوانى است؛ اما در میان تمام این بیان‌هاى گهربار،حدیثى بسیار كوبنده و حیرت‌افزا جلب توجه می‌كند:
انَّ اللّهَ لَیَغَضَبُ بِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضى لِرِضاها(63)؛ خداوند با خشم فاطمه، خشمگین و با رضایتش، راضى می‌گردد.
و در جایگاهى دیگر، خطاب به خود فاطمه(علیها السلام) می‌فرماید:
یا فاطِمَةَ! اِنَّ اللّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِكَ وَ یَرْضى لِرِضاك.(64)؛ اى فاطمه! همانا خدا با خشم تو خشم می‌گیرد و با رضایت تو راضى می‌گردد.
این دو حدیث نورانى كه منابع شیعه و سنى هر دو بدان مزین گشته‌اند، جلوه‌نُماى اوج
﴿ صفحه 42 ﴾
مقام و منزلت فاطمه(علیها السلام) می‌باشد؛ مقام و منزلتى بى‌نظیر كه نورانیتش، فراتر از هزاران خورشید بر تارك جهان درخشیدن گرفته است: خشم فاطمه، عین خشم خدا و رضایتش، عین رضایت خدا.
در این كه فاطمه به رضاى خدا، راضى است، شكى نیست؛ اما رضایت محض فاطمه به رضاى الهى، مقام راضیه‌گى اوست. در این كه فاطمه، مورد رضایت خداست، تردید نیست؛ اما رضایت كامل خداوند از فاطمه، مقام مرضیگى اوست.
این حدیث گهربار، اثباتگر مقامی‌ بسیار والاتر براى «راضیه مرضیه» می‌باشد:
نه این كه فاطمه، راضى است به رضاى خدا - هر چند چنین نیز می‌باشد؛ چرا كه فاطمه، «راضیه»(65) است - و نه این كه فاطمه، محبوب و مرضى خداست - هر چند این چنین نیز هست؛ چرا كه فاطمه، «مرضیه»(66) است - بلكه اوج مقام فاطمه در این است كه رضاى او، رضاى خداست و قهر او، قهر خدا و به عبارتى بهتر:
خدا، به رضایت فاطمه راضى است و به نارضایتىاش، ناراضى.
آرى، فاطمه هموست كه قهرش معیار قهر خدا و خوشنودىاش، ملاك خوشنودى خداست؛ چرا كه او، آیینه تمامنُماى جمال و جلال كبریایى است و مظهر جمیع اسما و صفات الهى.
فاطمه هموست كه معیار است، ملاك است، شاهین میزان است(67) و عیارسنج وجود انسان است:
منم كه «عصمةُ اللّه» و به ساق عرش زیورم *** حبیبه خدا منم، حُباب نور داورم
رضاى من، رضاى او؛ ولاى من، ولاى او *** كه من «ولیّةُ اللّه» و ز هر بدى مطهرم.(68)

فاطمه، جلوه‌نماى جمال خدایى

خداوند متعال، نور پیامبر برگزیده خود محمد(صلى الله علیه وآله) را از نور عظمت و جلال بى‌مثال
﴿ صفحه 43 ﴾
خویش آفرید و در پى آن، نور فاطمه(علیها السلام) را از نور محمّد(صلى الله علیه وآله) برگرفت(69):
محمد در ازل شد پرتوى انوار سبحان را *** پس از وى مرتضى شد معدن آن، عكس درخشان را
به جان فاطمه تاباند آن گه شعله‌اى زان را *** بتول آیینه شد؛ آیینه‌اى اوصاف یزدان را.(70)
آن هنگام كه خداوند، نور زهرا را از نور پدرش، محمّد مصطفى(صلى الله علیه وآله)، برگرفت آسمان‌ها را چنان درخشش و نورانیتى فرا گرفت كه ملایكه را جملگى مات و مبهوت خود ساخت؛ چرا كه تا پیش از آن، چنان نور و ضیایى را ندیده بودند.
آرى، نور فاطمه از نور عظمت و جلالت الهى سرچشمه گرفت و تمام آسمان‌ها را غرق نورافشانى خویش گردانید؛ تا جایى كه ملایكه آسمان‌ها از عظمت این آفریده خدایى، جملگى بر آستان ربوبى سر به سجده ساییدند و مات و حیران پرسیدند:
اى پرورش‌دهنده ما! و اى سید و سرور ما! حقیقت این نور بى‌نظیر چیست؟!
در پاسخِ سؤال خویش، شنیدار این وحى الهى شدند كه:
هذا نُورٌ مِنْ نُورى وَ اَسْكَنْتُهُ فى سَمائى، خَلَقْتُهُ مِنْ عَظمَتى، اُخرِجُهُ مِنْ صُلبِ نَبّى مِنْ اَنْبِیائى اُفَضِّلُهُ عَلى جَمیعِ الاَنْبیاء، وَ اُخرِجُ مِنْ ذلِكَ النُّورِ اَئِمَّةً یَقُومُونَ باَمرى، یَهْدُونَ اِلى حَقّى وَ اَجْعَلُهُمْ خُلَفائى فى اَرْضى بَعْدَ اِنْقِضاءِ وَحیى؛(71) این آفریده، پرتوى است از نور من كه در آسمانم جایش داده‌ام؛ او را از عظمت بى‌انتهاى خویش آفریده‌ام؛ او را از صُلب پیامبرى از پیامبرانم خارج خواهم گردانید كه با فضیلت‌ترین پیامبران است؛ از این نور، امامانى را برمی‌انگیزم كه امرِ مرا اقامه می‌كنند و به حقیقت من رهنمون می‌شوند؛ ایشان را جانشینان خویش در روى زمین، بعد از خاتمه وَحیَم، قرار خواهم داد.(72)
نورش ازلى بود به انوار الهى *** در جلوهگرى بود به آثار الهى
گردید عیان از رخش اسرار الهى *** دو دیده او دیده بیدار الهى.(73)
﴿ صفحه 44 ﴾
بارى، نور فاطمه همان نور بى‌همتاى الهى است كه ملایكه هفت آسمان را حیران و شیفته خود ساخت. فاطمه، همان شاهكار آفرینش خدایى است كه ملایكه را به خضوع و سجده در مقابل عظمت خویش واداشت.
حدیث نامبردار، جلوه‌نُماى نور فاطمه در نخستِ آفرینش بود و اینك بنگریم نور فاطمه را در خاتمه قیامت، در جنات عدن:
بهشتیان در جنت‌هاى جاویدان غرقِ لذت بَرى از انواع نعمت‌هاى بهشتى می‌باشند كه به ناگاه نورى فروزنده همچون نور خورشید، همه بهشت‌ها را نورافشان می‌كند. تلألؤ این نور، تمام توجه بهشتیان را از لذت‌ها و نعمت‌هاى بهشتى بازگردانده، به خود معطوف می‌دارد. در این هنگام ، در حالى كه غرق تماشاى این نور گشته‌اند، با تعجب و حیرت از یكدیگر می‌پرسند: این نور چیست و از آن كیست؟! شاید كه پروردگار پرعزّتِ ما جلوه‌گر شده و بر ما نظر افكنده است!!!(74)
برخى دیگر در پى نظاره این نور بى‌مثال به مناجات با خداوند دل می‌سپارند و می‌پرسند: پروردگارا! همانا در كتاب خود در وصف بهشت فرموده‌اى: لایَرَوْن فیها شمساً؛ بهشتیان، در جنّت خورشیدى نمی‌بینند؛ پس این خورشید فروزان كه نور همه جنان در پیشگاه آن بى‌فروغ است، چیست؟!(75)
عده‌اى دیگر از جنتیان، حقیقت این نور را از رضوان، كلیددار و نگاهبان بهشت، جویا می‌شوند:
اى رضوان! پروردگار پرعزت و جلالت ما فرموده است: لا یَرَوْن فیها شمساً و لازمهریراً؛ در بهشت، نه آفتابى بینند و نه سرمایى(76) پس این نور بى مانند چیست؟!(77)
﴿ صفحه 45 ﴾
و در نهایت، پاسخِ خود را می‌یابند؛ مناجاتیان از طریق جبراییل(78) و دیگران از زبان كلیددار جنان، رضوان: این نور، نور خورشید نیست و لیكن على(علیه السلام) با فاطمة(علیها السلام) فرمود و در پى آن، تبّسمی‌ بر لبان فاطمه نقش بست. این نور، از لبخند فاطمه تابش و اشراق گرفته است.(79)
بارى، همان نورى كه در ابتداى خلقت، حیرتفزاى ملایكه گشت و ایشان را واله و حیران خود گرداند، در خاتمه قیامت، شگفت‌افزاى بهشتیان می‌گردد و ایشان را شیفته جمال خویش می‌سازد:
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه *** تا كه دل ار نظاره در مبدأ و منتها كند.803)
نور تبسم فاطمه زهرا(علیها السلام) به روى على مرتضى(علیه السلام) در فردوس اعلى، نورافشان جنان و لذت‌بخش جنتیان می‌گردد؛ چنان نورى بى‌مثال كه انوار جنان با وجود آن، توان فروغ و پرتوافشانى نمی‌یابند و لذتى وصف‌ناشدنى كه تمام نعمت‌ها، لذت‌ها و بهجت‌هاى بهشتى در پیشگاه آن، مجال دلربایى و عشوه‌گرى نمی‌یابند.
در جلوه‌نُمایى، آثار سمایى، آیات خدایى بر حضرت او حصر *** از همت والاش، از رحمت عظماش، آثار نبى فاش، آیات خدا قصر
انوار جلى بود، سرازلى بود، او جفت على بود از كون و مكان طاق.(81)
نور تبسم فاطمه(علیها السلام) به روى امیرمؤمنان(علیه السلام) در بهشت، والاترین لذت و بى‌مثال‌ترین
﴿ صفحه 46 ﴾
ابتهاج بهشتیان می‌شود و این خود شاهد دیگرى است بر كمال ظرفیت وجودى فاطمه.
هر موجودى به اندازه ظرفیت وجودى خویش، پرتوى از نور جمال احدى را نمودار می‌سازد؛ از این روى به هر میزان كه ظرفیت وجودى موجود کامل‌تر باشد، تجلّیات بیشترى از انوار جمال را منعكس می‌نماید. در نتیجه، هر چه مرتبه وجودى قوی‌تر باشد، جمال آن بیشتر و مشاهده آن لذت‌بخش‌تر خواهد بود.
فاطمه، كوثر بی‌کرانه محمدى است كه از لحاظ مرتبه وجودى به اوج كمال و از لحاظ تجلى انوار جمال به اوج جلوه‌نُمایى رسیده است؛ از این روى زیبایى و دلربایى آن جمال بى‌مثال در بهشت جاویدان، زیبایی‌هاى دیگر را از جلوه می‌اندازد؛ به گونه‌اى كه بهشتیان، لذت‌ها و نعمت‌هاى بى‌شمار بهشتى را به كلى رها می‌سازند و با سرور و لذتى وصف‌ناشدنى محو تماشاى جمال فاطمه كه نه، غرق نظاره نور خدا می‌گردند:
اى تو آن دختر زیبا كه به زیبایى تو *** مادر دَهر نیاورد و نیارَد به شكم
دختر این گونه به صُلب ازلیت نایاب *** نیست فرزند، چنین قدرت حق را به رِحَم
نه به پشت قِدَم این نقش و نه در بطن حُدوث *** پس از این نقش مجرّد، «فَلَقَدْ جَفَّ قَلَم»
تو اگر سلسله‌جنبان نشدى هیچ نبود *** كِى به هستى ز عَدَم‌ خانه كسى داشت قَدَم
مطلع شمس جمال و افق ماه جلال *** مشرق سِرّ وجود و فلك خلق و شِیَم
آفتاب از افق چرخ نیاید بیرون *** ماهتاب تو زند گر به سَرِ چرخ عَلَم.(82)
﴿ صفحه 47 ﴾

فصل دوم: رسالت مجالس ذكر اهل بیت (علیهم السلام)

طراوت‌بخشى ایمان دین‌باوران
تقویت ارتباط قلبى با پیشوایان
محبت‌افروزى در قلوب شیعیان
معرفت‌افزایى نسبت به امامان
گسترش فرهنگ شهادت و پرورش شهادت‌طلبان
الگوسازى و الگودهى از سیره معصومان
﴿ صفحه 48 ﴾
﴿ صفحه 49 ﴾
میزان عظمت و منزلت هر «روز» به اندازه فضیلت و بزرگى صاحب آن است؛ از این روی‌ایامی كه متعلق به اهل‌بیت(علیهم السلام) مى‌باشد، شایسته والاترین تکریم‌ها و تعظیم‌هاست. در این میان، ایامى كه منسوب به حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) می‌باشد، سزاوار والاترین بزرگداشت‌هاست؛ چرا كه فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خداوند و در نزد فرشتگان، پیامبران، امامان و اولیاى الهى، داراى مقامى بی‌بدیل و منزلتى بس عظیم است.
او یگانه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، تنها كفو على مرتضى(علیه السلام)، مادر مهربان ائمه هُدى(علیهم السلام)و بزرگ‌ترین بانوى جهان اسلام؛ بلكه برترین بانوى عالم است:
مگو دختر! نه! تاج خلقت آباى روحانى *** مگو دختر! كه او سبع المثانى را بُوَد ثانى
مخوانش زن كه مردان خرد در وى به حیرانى *** مگر امّ الكتاب است این بتول از وحى سبحانى.(83)
آرى، به فرموده ذریه فاطمه، تجلیل از مقام فاطمه(علیها السلام)؛ تكریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یك كلام، مكارم اخلاق است؛ مكارم اخلاقى كه پدر بزرگوار آن بانو براى اتمام آن مبعوث شد.(84)
برپایى مراسم جشن و سرور در ایام ولادت اهل‌بیت(علیهم السلام) و نیز تشكیل محفل‌هاى سوگوارى در ایام شهادت آن بزرگواران، از جمله شعایر الهى است كه تعظیم و بزرگداشت آن، هم نشانه پاكى و تقواى قلوب است و هم تثبیت كننده آن: وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَاِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ؛(85) هر كه نشان‌های خداوند را بزرگ بدارد، آن از تقوا و پرهیزگارى دل‌هاست.
﴿ صفحه 50 ﴾
اساساً آنچه در اسلام شعایر الهى و دینى معرفى شده، به سبب تأثیر مطلوبى است كه در نفوس و اذهان مردم می‌تواند داشته باشد. احترام و بزرگداشت شعایر، اثرى عمیق در روح مردم برجاى می‌نهد و این از آن روى است كه یك تبلیغ دسته جمعى، می‌تواند از بسیارى تبلیغ‌های انفرادى پر اثرتر و کاری‌تر باشد.
یكى از واقعیت‌های روانشناسى اجتماعى این است كه امور دسته جمعى و عمومی‌، چه حق باشد، چه باطل، تأثیرات عظیم و عمیقى در اذهان و نفوس انسان‌ها بر جاى می‌گذارد.(86)
تعظیم و بزرگداشت یاد و خاطره پیشوایان بی‌همتای دین، از جهات پُرشمارى حایز اهمیت است كه به مهم‌ترین آن‌ها در این مقام، اشارتى می‌کنیم: