جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، نازل‌فرماى جبراییل

پیوند اهل‌بیت با عالم غیب، پیوندى مداوم و همیشگى بوده است. در حقیقت ایشان،
﴿ صفحه 35 ﴾
گنجینه‌داران علمى بى‌كران می‌باشند كه آستان مباركشان به دوام فرودگاه و عروج‌گاه ملایك مقرب الهى بوده است.
در میان اهل‌بیت(علیهم السلام)، عصمت كبرا(علیها السلام) از پیوندى بس شگفت و ارتباطى بس شگرف با عالم ملكوت برخوردار بوده است كه صد البته ادراك و توصیف چنین پیوندهاى بلند غیبى، معنوى و عرفانى براى فهم بشرى اگر ممتنع نباشد، فوق طاقت و بسى مشكل می‌باشد:
فضل زهرا را بشر كى می‌توان احصا كند؟ *** قطره را قدرت نباشد وصفْ از دریا كُند.
روح متعالى و پرعظمت زهراى اطهر كه از ادراك آن حیران شود عقول، سبب شد تا پس از عروج جانگداز پیامبر، روح اعظم از اوج عرش به حضیض فرش فرو آید و تسلاّبخش قلب داغدیده دردانه پیامبر گردد.
پس از ارتحال جانكاه پیامبر، جبراییل امین، از جانب ربّ‌العالمین مأموریت می‌یابد تا با آمد و شُدى مكرر به محضر پركرامت فاطمه مرضیه و خبردِهى از جایگاه پدر و پرده بردارى از عالم غیب،(47) مونس و همنشین روح عظیم و لطیف فاطمه در فراق پدر گردد.
بارى، در آن ایام سخت و جان‌فرسا، جبراییل با فرودهایى مكرر و ادامه‌دار، تمام مسایل و حوادث پس و پیش رو تا برپایى قیامت را به اطلاع آن حضرت می‌رسانید و امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز آن‌ها را می‌نگاشت و بدین سان «صحیفه فاطمه» شكل می‌گرفت.
مصحف فاطمه در واقع، یكى از تجلیات علم بى‌نهایت الهى بر روح عظیم فاطمه مرضیه(علیها السلام) می‌باشد كه بنابر روایات، اخبار گذشته و آینده تا خاتمه قیامت در آن مصحف شریف موجود است؛482) مصحف شریفى كه یكى از منابع اصلى علم امامان
﴿ صفحه 36 ﴾
می‌باشد و پس از فاطمه دست به دست، از امامی‌ به امام دیگر سپرده شده است تا این كه اینك در دست پاك یوسف زهرا آن حجت بر حق الهى و صدف دریاى رحمت رحمانى،( عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) قرار یافته است.(49)
این مقام، فضیلتى بى‌نظیر براى صدیقه طاهره می‌باشد؛ چرا كه سابقه نداشته است كه جبراییل جز با طبقه اول انبیاى عظام چنین رفت و آمده‌اى مكررى داشته باشد و این همان فضیلت یگانه‌اى است كه عارف بزرگ قرن ما، خمینى كبیر، آن را والاترین فضیلت فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌شمارند:
راجع به حضرت صدیقه(علیها السلام)، بیان خود را از هر ذكرى قاصر می‌دانم. فقط به یك روایت كه با سند معتبر در كافى شریف(50) نقل شده است، تبرك می‌جویم.
حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: فاطمه(علیها السلام) بعد از پدر، هفتاد و پنج روز زنده بود و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرییل امین، خدمت ایشان می‌آمد و عرض تعزیت می‌كرد و مسایلى از آینده را نقل می‌فرمود.
ظاهر روایت، این است كه در این 75 روز، مراوده‌اى برقرار بوده است ؛ یعنى رفت و آمد جبرییل زیاد و مداوم بوده است. گمان ندارم كه چنین امرى غیر از طبقه اول از انبیاى عظام براى كسى
﴿ صفحه 37 ﴾
دیگر وارد شده باشد جبرییل امین، در ظرف 75 روز، آمد و شدى داشته و مسایل واقع در آتیه را بیان می‌كرده و حضرت امیر هم آن‌ها را می‌نوشته است. حضرت امیر، همانطورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده، كاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز، نیز بوده است.
مسأله فرود آمدن جبرییل، یك مسأله ساده نیست؛ خیال نشود كه جبرییل براى هر كسى امكان نزول دارد. یك تناسب كامل بین مقام و عظمت جبراییل كه روح اعظم است، و روح آن شخصى كه جبرییل بر او وارد می‌شود، لازم است. چه همچون بعض اهل نظر قایل شویم كه تنزل جبراییل به واسطه روح عظیم خود پیامبر یا ولى می‌باشد و این روح بلند نبى یا ولى است كه جبراییل را تنزیل می‌دهد و چه به سان بعض اهل ظاهر بگوییم كه حق تعالى، روح اعظم را مأموریت می‌دهد كه نازل شود، تناسب كاملى بین طرفین، لازم و ضرورى است؛ تا تناسبى روحى با جبراییل كه روح اعظم است، موجود نباشد، نزولى امكان ندارد. چنین تناسبى تنها بین جبرییل و ارواح بلند انبیاى درجه اول مثل ابراهیم، موسى، عیسى و رسول خدا بوده است.
چنین رابطه‌اى براى همه كس نبوده است. حتى درباره ائمه هم ندیده‌ام وارد شده باشد كه جبرییل این چنین بر آن‌ها نازل گشته باشد.
این مقام، تنها ویژه حضرت زهرا(علیها السلام) است كه جبرییل در طول این 75 روز، به طور مكرر، بر حضرت وارد شده و مسایل آتیه را، كه بر ذُریه او وارد می‌آمده، بیان می‌كرده و حضرت امیر هم ثبت می‌فرموده است. ممكن است یكى از مسایلى كه بیان فرموده است، مسایلى باشد كه در عهد ذُریه بلند پایه او حضرت صاحب(علیه السلام) واقع می‌شود كه مسایل ایران هم جزو آن است.
در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را براى حضرت زهرا(علیها السلام) از همه فضایلى كه براى ایشان ذكر كرده‌اند، هر چند آن‌ها هم فضایل بزرگى است، بالاتر می‌دانم؛ فضیلتى كه جز براى انبیا(علیهم السلام)، آن هم نه همه انبیا، بلكه تنها براى طبقه بالاى انبیا و بعض از اولیایى كه در رتبه آن‌ها می‌باشند، براى كسى دیگر حاصل نشده و چنین تعبیرى كه رساننده رابطه‌اى مداوم و مراوده‌اى 75 روزه می‌باشد براى هیچ‌كس تا كنون واقع نشده است. این فضیلت، از فضایل مختص حضرت صدیقه(علیها السلام)است.(51)
﴿ صفحه 38 ﴾

فاطمه، سفارش‌شده برترین رسول الهى

در فضیلت فاطمه زهرا(علیها السلام) همین بس كه اشرف مخلوقات و برترین كاینات، پیامبر رحمت، محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله)، عُمرى را به معرفى فاطمه می‌پردازد؛ در هر فرصت مناسبى از فضل و فضیلت فاطمه سخن می‌راند و احترامى بى حد و حصر در حق وى روا می‌دارد تا شاید این فرشیان حق ناشناس، قدرشناس این گوهر دردانه عرشى گردند:
حق شناسان گر به دست آرند معیار تو را *** حد فوق ماسوا دانند مقدار تو را.(52)
آرى، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از همان آغاز تولد فاطمه(علیها السلام)، مأموریت می‌یابد تا به هر گونه ممكن، قدر و منزلت ملكوتى فاطمه(علیها السلام) را به امت خویش بشناساند؛ از این روى، شاهد آن می‌گردیم كه پیامبر مكرم اسلام در زمان‌ها و مكانهاى مختلف، به كرّات، به معرفى حبیبه خدا، فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌پردازند. از همین جمله است معرفى تاریخى فاطمه(علیها السلام) از سوى پیامبر كه به عنوان سند افتخارى در صحیفه تاریخ، ثبت و جاودانه گردید:
روزى پیامبر، در حالى كه دست فاطمه(علیها السلام) را گرفته بودند، از منزل خارج شدند و در میان جمع مسلمانان حضور یافتند و خطاب به ایشان فرمودند:
هر كه این دختر را می‌شناسد كه می‌شناسد، اما هر كه او را نمی‌شناسد، بداند كه او فاطمه دختر محمد است. او پاره وجود من است. او قلب من است. او روح میان دو پهلوى من است. هر كه او را بیازارد مرا آزرده است و هر كه مرا بیازارد، همانا خدا را آزار و اذیت رسانیده است.(53)
اى كه روح و تنت از روح و تن ختم رُسُل ! *** در سراپاى تو پا و سر احمدْ مُدغَم
«و مَنْ آذاك فَقَدْ آذاىْ» محمد فرمود *** روح در روح، بدن در بدن آغشته به هم
این چنین نُسخه دگر، نُسخهنویس ایجاد *** نه رقم كرد و نخواهد پس از این كرد رقم.(54)
امثال این فرموده‌هاى حكمت‌آمیز در شأن فاطمه(علیها السلام) كه بسى هم فراوان است، از
﴿ صفحه 39 ﴾
زبان پاك وجودى صادر شده كه طبق صریح آیات قرآن، هرگز رفتارى از روى خواسته‌هاى نفسانى یا گفتارى برخاسته از احساسات غیرعقلایى از وى صادر نمی‌شود:
... وَ مَا یَنْطقُ عَن الْهَوى؛ اِنْ هُوَ الاَّ وَحْىٌ یوُحَى ؛ عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوى؛(55)
و از سر هوا و خواست نفس سخن نمی‌گوید ؛ سخن او، جز وحیى نیست كه بر او الهام می‌شود ؛ فرشته نیرومند او را آموزانده است.
بارى، گفتارش عین حكمت است. رفتارش عین حقیقت است. سخنش عین وحى الهى است. كلامش عین خواست خدایى است. كردارش عین رضایت بارى است .چنین وجود نورانى و پاكى در شأن یگانه دخترش می‌فرماید:
فِداكِ اَبُوكِ یا فاطِمَةَ !(56) پدرت بادا فداى بود تو! اى فاطمه!
بضعه پاك تن احمد تویى! *** طور لقا، جلوه سرمد تویى!
شأن تو این بس كه تو را داده اَب *** امّ ابیها لقب اى منتخب!(57)
چنین تعابیر والایى نه برخاسته از فوران احساسات پدرانه؛ بلكه نشأت گرفته از نگاهى خدابینانه است. زبان مقدسى به چنین عبارات روح‌فزایى مترنم گردیده است كه جز به كلام وحیانى و خدایى متكلم نمی‌گردد.
این بیان نورانى پیامبر، برانگیزنده معرفتى بس عمیق نسبت به مقام بى‌نظیر فاطمه(علیها السلام)می‌تواند باشد و رساننده این واقعیت كه فاطمه(علیها السلام)، جان و جانان رسول خداست؛ فاطمه، رَوح و ریحان رسول خداست؛ فاطمه پاره‌اى از وجود رسول خداست و در یك كلام: فاطمه، مایه قوام و استمرار وجود رسول خداست:
مطلع نور ایزدى، مبدأ فیض سرمدى *** جلوه او حكایت از خاتم انبیا كند.(58)
نه تنها گفتار پیامبر، معرّف فضیلت و منزلت فاطمه می‌باشد؛ كه تمام رفتار پیامبر
﴿ صفحه 40 ﴾
نسبت به فاطمه، شناساى گوهر وجودى فاطمه می‌باشد؛ رفتارهایى برخاسته از اوج محبت، اكرام و احترام كه جز در مورد فاطمه، براى احدى سابقه نداشته است.
هر هنگام كه فاطمه به محضر پدر وارد می‌شود، پیامبر تمام قد به احترامش قیام می‌نماید، فاطمه‌اش را در آغوش می‌گیرد، بر دستانش بوسه می‌زند و او را بر جایگاه خویش می‌نشاند؛ و نیز چنین است احترام فاطمه نسبت به پدر:
هر گاه بر پیامبر وارد می‌شد، پیامبر او را خوش‌آمد می‌گفت، دستانش را می‌بوسید و او را در جایگاه خویش می‌نشاند. هر گاه كه پیامبر بر فاطمه وارد می‌شد، فاطمه از جابرمی‌خاست و به استقبالش می‌شتافت ،او را خوشآمد می‌گفت و دو دست پدر را می‌بوسید.(59)
در مقامی‌ دیگر، پیامبر رحمت، به سان گلى معطر، فاطمه را می‌بوید و در بیان وجه حكمت این رفتار عجیب خویش، پرده‌اى از سرّ این احترام‌هاى بى‌نظیر برمی‌دارد:
فاطمه، حوریه‌اى است به صورت انسان. هر زمان كه مشتاق رایحه بهشت می‌شوم، دخترم فاطمه را می‌بویم.(60)
احمد به سان عطر جنت بوید او را *** ایزد سلام از خود مكرر گوید او را
با گوش جان در وصف او بشنو ز طه: *** امّ ابیها، بضعةٌ منّى، فداها.(61)
از افقى دیگر
احترام‌هاى بى‌حد رسول نسبت به دخترش فاطمه را اگر از زاویه‌اى دیگر بنگریم، در بردارنده افتخارى بس عظیم براى همه زنان جهان در طول تاریخ می‌باشد. این گفتارها و رفتارهاى ویژه در بُرهه‌اى صادر می‌شود كه دختران، مایه ننگ و ذلت شمرده می‌شوند و سرنوشتى جز تحقیر و خوارى در انتظارشان نیست. در چنان محیطى، صحیفه تاریخ نظاره‌گر والاترین رفتارها و اکرام‌ها نسبت به یك دختر و آن هم از جانب برترین و
﴿ صفحه 41 ﴾
شریف‌ترین آفریدگان، می‌گردد؛ رفتارهایى سرشار از احترام، عشق و محبت كه براى همه زنان جهان، افتخاربخش است و ایجادگر احساس كرامت، عزت و شرافت؛ عزت و شرافتى كه در برهه‌هاى مختلف تاریخ، بدان وَقْعى نهاده نشده است و در بیشتر زمان‌ها به فلاكت، ذلت، فساد و هلاكت تبدیل گشته است. به فرموده حكیم فرزانه به ابدیت پركشیده‌مان:
ولادت با سعادت فاطمه، در زمان و محیطى واقع شد كه زن به عنوان یك انسان، مطرح نبود و وجود او موجب سرافكندگى خاندانش، در نزد اقوام مختلف جاهلیت، به شمار می‌رفت. در چنان محیط فاسد و وحشتزایى، پیامبر بزرگ اسلام دست زن را گرفت و از منجلاب عادات جاهلیت، نجات بخشید. تاریخ اسلام، گواه احترامات بى حد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به این مولود شریف است تا نشان دهد كه زن، داراى بزرگى ویژه‌اى در جامعه می‌باشد كه اگر برتر از مرد نباشد، كمتر نیست. پس این روز، روز حیات زن و روز پایه‌گذارى افتخار و نقش بزرگ او در جامعه است.(62)

فاطمه، معیار رضایت و خشم كبریایى

پیامبر رحمت را در مقام معرفى فاطمه، فرموده‌هاى نورانى فراوانى است؛ اما در میان تمام این بیان‌هاى گهربار،حدیثى بسیار كوبنده و حیرت‌افزا جلب توجه می‌كند:
انَّ اللّهَ لَیَغَضَبُ بِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضى لِرِضاها(63)؛ خداوند با خشم فاطمه، خشمگین و با رضایتش، راضى می‌گردد.
و در جایگاهى دیگر، خطاب به خود فاطمه(علیها السلام) می‌فرماید:
یا فاطِمَةَ! اِنَّ اللّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِكَ وَ یَرْضى لِرِضاك.(64)؛ اى فاطمه! همانا خدا با خشم تو خشم می‌گیرد و با رضایت تو راضى می‌گردد.
این دو حدیث نورانى كه منابع شیعه و سنى هر دو بدان مزین گشته‌اند، جلوه‌نُماى اوج
﴿ صفحه 42 ﴾
مقام و منزلت فاطمه(علیها السلام) می‌باشد؛ مقام و منزلتى بى‌نظیر كه نورانیتش، فراتر از هزاران خورشید بر تارك جهان درخشیدن گرفته است: خشم فاطمه، عین خشم خدا و رضایتش، عین رضایت خدا.
در این كه فاطمه به رضاى خدا، راضى است، شكى نیست؛ اما رضایت محض فاطمه به رضاى الهى، مقام راضیه‌گى اوست. در این كه فاطمه، مورد رضایت خداست، تردید نیست؛ اما رضایت كامل خداوند از فاطمه، مقام مرضیگى اوست.
این حدیث گهربار، اثباتگر مقامی‌ بسیار والاتر براى «راضیه مرضیه» می‌باشد:
نه این كه فاطمه، راضى است به رضاى خدا - هر چند چنین نیز می‌باشد؛ چرا كه فاطمه، «راضیه»(65) است - و نه این كه فاطمه، محبوب و مرضى خداست - هر چند این چنین نیز هست؛ چرا كه فاطمه، «مرضیه»(66) است - بلكه اوج مقام فاطمه در این است كه رضاى او، رضاى خداست و قهر او، قهر خدا و به عبارتى بهتر:
خدا، به رضایت فاطمه راضى است و به نارضایتىاش، ناراضى.
آرى، فاطمه هموست كه قهرش معیار قهر خدا و خوشنودىاش، ملاك خوشنودى خداست؛ چرا كه او، آیینه تمامنُماى جمال و جلال كبریایى است و مظهر جمیع اسما و صفات الهى.
فاطمه هموست كه معیار است، ملاك است، شاهین میزان است(67) و عیارسنج وجود انسان است:
منم كه «عصمةُ اللّه» و به ساق عرش زیورم *** حبیبه خدا منم، حُباب نور داورم
رضاى من، رضاى او؛ ولاى من، ولاى او *** كه من «ولیّةُ اللّه» و ز هر بدى مطهرم.(68)