جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، مجمع اَسماى الهى

ارباب معرفت، اسما و صفات الهى را به دو دسته تقسیم می‌كنند: جمالیه و جلالیه. اسما
﴿ صفحه 25 ﴾
و صفاتى كه دربردارنده مفاهیمی‌ چون محبت، لطافت، رأفت، عطوفت، رحمت و... می‌باشند، در گستره صفات جمالیه می‌گنجند و آن اسما و صفاتى كه دربردارنده مفاهیمی‌ چون صلابت، غضب، انتقام، عقوبت، قهّاریت، جبّاریت و... می‌باشند، در قلمرو صفات جلالیه وارد می‌گردند.
همه اسمائى كه براى خداوند متعال در قرآن كریم ذكر شده است، در این دو گستره، قابل تقسیم بندى است. اسمائى از قبیل: قاهر، جبّار، متكبّر، قوى، ذوانتقام، منتقم ذوالجلال و شدیدالعقاب را «اسماى جلالیه الهى» می‌نامند. و اسمائى چون: علیم، رحیم، كریم، حكیم، رئوف، عطوف، ودود، غفور، لطیف، خبیر، بصیر، شهید، ذوالفضل و سریع الحساب را «اسماى جمالیه الهى» نام می‌نهند.
به عقیده عرفا، هر موجودى به اندازه بهره وجودىاش از ویژگی‌هاى كمالى، جلوه‌اى از اسما و صفات بى‌نهایتْ كامل الهى را متجلى و نمایان می‌سازد. در میان تمام مخلوقات، تنها آفریده‌اى كه می‌تواند مظهر جمیع اسما و صفات الهى گردد، انسان است. تنها اوست كه می‌تواند با استعدادى كه خداوند در وجودش نهاده است، به سوى جمال و جلال مطلق الهى اوج گیرد و آیینه تمام‌نماى اسما و صفات الهى گردد.
سایر آفریدگان نیز، جلوه‌اى از اسما و مظهرى از صفات الهى‌اند؛ اما هیچ‌گاه یاراى آن را نخواهند یافت كه مظهر تام و تمام اسما و صفات الهى گردند؛ به عنوان مثال، فرشتگان نیز مظهر اسماى خدایى‌اند؛ اما مظهر سُبّوحیت و قُدّوسیت.
آن هنگام كه پروردگار عالم به فرشتگان، خبر داد كه اِنّىِ جَاعِلٌ فِى الْأرْضِخَلِیفَةً(29)؛ من در روى زمین، خلیفه‌اى خواهم گماشت، پرسیدند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِكُ الدِّمآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِك و نُقَدِّسُ لَكَ(30)؛ آیا كسانى خواهى گماشت كه در زمین فساد كنند و خون‌ها ریزند؟ آیا مقام خلافت الهى را به موجودى فسادكار و خونریز خواهى سپرد و حال آن‌كه ما تو را تسبیح و تقدیس می‌نماییم؟ جواب شنیدند كه: إِنّىِ اَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ(31)؛ من چیزى می‌دانم كه شما نمی‌دانید. من از اسرار خلقت انسان آگاهم و استعدادى در وجود او نهاده‌ام كه شما از آن بى‌خبرید.
﴿ صفحه 26 ﴾
گوهرى در وجود این انسان به ودیعت نهاده‌ام كه می‌تواند او را به مقامی‌ برساند كه شما فرشتگان مقرب به خدمتگزارى او مباهات ورزید؛ البته اگر قدر این گوهر را بداند و آن استعداد را به فعلیت رساند. اى فرشتگان! اگر شما مظهر سبحانیت و قدوسیت من گشته‌اید و از اسماى من، دو اسم سبوح و قدوس در وجودتان ظهور یافته است، آدمى با اختیار خویش می‌تواند جمیع اسما و صفات مرا به ظهور رساند. و آن گاه همه اسما را به آدم تعلیم داد؛ عَلَّمَ أَدَمَ الْأَسْمَآءَ کل‌ها.(32)
آیات نامبردار، دربردارنده این پیام است كه: اى انسان! قدر خود را بدان و خویشتن را هم‌ردیف چهارپایان قرار مده! تو براى خوردن و آشامیدن آفریده نشده‌اى. تو براى نفس‌چرانى و شهوت‌بارگى آفریده نشده‌اى. تو براى فریفتگى در مقابل زرق و برق دنیا خلق نشده‌اى. تو براى دل‌سپارى به مظاهر دنیا بدین سرا نیامده‌اى. تو آمده‌اى تا خلیفة اللّه شوى. خلق شده‌اى تا جلوه‌نماى جمیع اسما و صفات الهى گردى. چنان استعداد بى‌همتایى در وجودت به ودیعت نهاده‌ام كه می‌تواند تو را به والاترین كمالات رساند. تو آفریده‌شده‌اى تا با انتخاب راه بندگى و عبودیت من، این استعداد بى‌نظیر را به فعلیت رسانى و وجودت را به اوج كمال نایل گردانى.
آرى، به انسان ظرفیت، استعداد و توانى عطا شده است كه می‌تواند وجود خویش را از نازل‌ترین مراتب جلوه‌گرى جمال و جلال الهى، لحظه به لحظه ارتقا بخشد و آن را به عالی‌ترین مراتب جلوه‌نمایى حق، واصل گردانیده، آیینه تمام‌نماى اسما و صفات خدایى گرداند.
آدمى، آن هنگام كه از خودیت و نفسانیت گذشت و قدم در مسیر بندگى و عبودیت گذاشت، وقتى كه از خودپرستى رهید و به خداپرستى رسید، آن هنگام كه قدم بر خود نهاد و اختیارش را به خدا وانهاد، تجلى و ظهور صفات الهى در وجودش آغاز می‌شود و لحظه به لحظه، به تناسب مرتبه بندگى‌اش، فزونى می‌گیرد.
﴿ صفحه 27 ﴾
صدیقه طاهره(علیها السلام) را در یك كلام می‌توان به عنوان «مظهر جمیع اسما و صفات الهى» معرفى كرد. شخصیتى جامع كه از رهگذر عبودیت و بندگى به والاترین مرتبه فناى فى اللّه و جلوه‌نمایى حق، واصل گردیده است:
چو زهرا فانى ذات خدا وز خود مجرّد شد *** سراپا حق و پاك از بند هر قید مقید شد.(33)
شخصیتى جامع صفات جمال و جلال پروردگار كه در لحظه لحظه وجودش، برترین نمونه كمالات را در عرصه‌هاى مختلف به ظهور رسانیده است: در عرصه رحمت و عطوفت، در گستره تقوا و عبودیت، در پهنه پاكدامنى و عفت، در صحنه تعلیم و تربیت، در جبهه سیاست و درایت، در میدان شجاعت و كیاست، در فراخناى بلاغت و خطابت، در جایگاه حفاظت از رسالت، در مقام حمایت از ولایت و... .
فاطمه، مظهر كل اسماى الهى است. فاطمه، آیینه‌دار تمام صفات ربوبى است. فاطمه، مظهر رحمت و عطوفت خداست. فاطمه، تجلى علم و حكمت خداست. فاطمه، مظهر صبر و حلم خداست. فاطمه، تجلى عظمت و قدرت خداست. او مظهر جمال خداست و تجلى جلال خداست:
كیست زهرا؟ آیینه ایزدنُما *** كیست زهرا؟ آیینه ذات خدا
كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌الجمال *** كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌ا‌لجلال
كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌الكمال *** آیینه حسن جمال ذوالجلال
كیست زهرا؟ عاشق ذات خدا *** مظهر اسما و اوصاف خدا
كیست زهرا؟ دخت احمد، مصطفى *** مظهر كلّ‌الكمال كبریا.(34)
در این مقام، از بیان روحانى و نورانى مراد سفر کرده‌مان، آن عارف مهربان جماران استمداد می‌جوییم تا شاید از سرچشمه بی‌کرانه كوثر، قطره‌اى بر جان عطشان و كام تشنه‌مان چشاند و بدان قطره روح‌افزا، قلوبمان را حیاتى دیگر بخشاید، ان‌شاءَ اللّه:
تمام ابعادى كه براى یك زن و یك انسان متصور است، در فاطمه زهرا(علیها السلام) جلوه كرده است.
﴿ صفحه 28 ﴾
یك زن روحانى و ملكوتى و تمام حقیقت زن. تمام حقیقت انسان و تمام نسخه انسانیت. موجودى ملكوتى كه در عالم به صورت انسان، ظاهر شده و موجودى الهى و جبروتى كه به صورت یك زن پدیدار گشته است.
... انسان، موجودى متحرك است. حركت او از نازل‌ترین مراتب صورى طبیعى، شروع می‌شود به سوى والاترین مدارج كمال به پیش می‌رود؛ از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب و فناى در الوهیّت.
براى صدیقه طاهره، همه این معانى حاصل است. حركت معنوىاش را از مرتبه طبیعت، شروع كرده و با قدرت و تأیید الهى و تحت تربیت رسول‌اللّه(صلى الله علیه وآله) همه مراحل را طى فرموده و بدان مرتبه‌اى رسیده كه دست همگان از آن كوتاه گردیده است.
تمام معنویات، جمیع جلوه‌هاى ملكوتى، جلوه‌هاى الهى، جلوه‌هاى جبروتى، جلوه‌هاى مُلكى و ناسوتى، همه و همه در این موجود مجتمع گشته است. انسانى به تمام معنا انسان، زنى به تمام معنا زن.(35)
آرى، فاطمه مرضیّه را تنها می‌توان «آینه تمام‌نماى طلعت خدایى» نامید و بس:
در هر صفتى، اعظم اسماى الهى *** اندر فلك قدرت، نَبْوَد چو تو ماهى
اوصاف خدا از تو هویداست كماهى *** علم تو محیط است به معلوم الهى
ذاتت متناهى، صفتت نامتناهى *** سر تا قدمت، آینه طلعت شاهى.(36)

فاطمه، طلایه‌‌دار شفاعت

شفاعت‌گران عرصه محشر، بنابر آموزه‌هاى اسلامى بسیارند: انبیا، اوصیا، مؤمنان واقعى، ملائكه،(37) اهل بیت(علیهم السلام) و محبّان ایشان،(38) شهدا، علماى ربانى،(39) قرآن(40) و... .
﴿ صفحه 29 ﴾
اما در میان تمام شفاعتگران روز قیامت، نام فاطمه زهرا(علیها السلام)همچون خورشیدى رخشان می‌درخشد؛ چرا كه روایات معتبر بسیارى(41) از جانب رسول خدا و ائمه اطهار(علیهم السلام)، شفاعت بىنظیرى را براى آن جناب وعده می‌دهند؛ شفاعتى چنان گسترده كه نه تنها محبان آن حضرت و دوستداران ذریه او را شامل می‌شود، بلكه تمام محبتورزان به دوستان یا دوستانِ دوستان او را نیز در برمی‌گیرد.
در این مقام، به ذكر خلاصه مضمون چند حدیث شریف، كه ترسیمنُماى شفاعت فراگیر آن حضرت در عرصه قیامت می‌باشد، تبرك و تیمن می‌جوییم:
1. ... در آن هنگامه پرغوغا و پردغدغه بهناگاه ندایى عرشلرزان از جانب جبرائیل همه صداها و همهمه‌ها را فرو می‌نشاند:غَضُّوا اَبْصارَكُمْ حَتّى تجوزَ فاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّد؛ چشمهایتان را فرو افكنید تا فاطمه، دختر محمّد، عبور نماید.
در پى این ندا، هیچ پیمبرى، هیچ صدّیقى و هیچ شهیدى، باقى نمی‌ماند مگر آن كه چشمانشان را، از روى احترام، فرومی‌افكنند .
ناقه فاطمه، با هدایت جبرائیل، از عرصه محشر می‌گذرد تا این كه در مقابل عرش پروردگار قرار می‌گیرد. فاطمه، از ناقه فرومی‌آید و زبان به تظلم‌خواهى می‌گشاید.
در پى تظلم‌خواهى فاطمه، ندایى از جانب خداوند جلّ جلاله فرا می‌رسد كه: یا حَبیبَتى! سَلینى تُعْطَىْ، و اشْفَعى تَشَفَّعى، فَوَ عِزَّتى وَ جَلالى لَاُجازیَنَّ ظُلْمَ كُلِّ ظالم؛ اى حبیبه من! و اِى دختر حبیب من! بخواه كه هر چه خواهى عطا می‌شود، شفاعت نما كه هر كه را شفاعت نمایى پذیرفته می‌شود. به عزّت و جلالم سوگند كه ستمگرى هر ستمكارى را خودم مجازات می‌دهم.
پس، فاطمه عرضه می‌دارد: اِلهى وَسَیِّدى! ذُرِیّتى وَ شیعَتى و شیعةُ ذُرّیَّتى و مُحِبّى و مُحِبِّ ذُرّیَّتى؛ پروردگار و سرور من! فرزندانم و پیروانم و پیروان فرزندانم و دوستدارانم و دوستداران فرزندانم.
در پى درخواست فاطمه، از جانب خداوند رحمان، خطاب می‌رسد كه: اَیْنَ ذُرّیَّةُ فاطِمَةَ وَ شیعَتُها، و مُحِبُّوها و مُحِبُّوا ذُرّیَّتِها؟ كجایند فرزندان فاطمه و پیروان ایشان؟ كجایند دوستداران فاطمه و دوستداران فرزندان او؟
﴿ صفحه 30 ﴾
پس بلافاصله، فرشتگان رحمت، ایشان را دربرمی‌گیرند. فاطمه، در پیشاپیش اینان به سوى بهشت حركت می‌كند و اینان در پى فاطمه، وارد بهشت برین می‌گردند!(42)
2. ... صد هزار فرشته، حضرت فاطمه را در عرصه محشر، بر بال‌هاى خویش حمل می‌دهند تا بر دَرِ بهشت فرود می‌آورند. پس فاطمه توقف نماید و داخل بهشت نشود و التفات او به سوى صحراى محشر باشد.
از جانب پروردگار خطاب آید كه: اى دختر حبیب من! سبب توقّفت چیست و حال آن كه تو را اذن بهشت داده‌ام؟
عرضه می‌دارد: پروردگارا! دوست می‌دارم كه قدر و منزلتم در این روز معلوم گردد.
خطاب رسد كه: اى فاطمه! در قلب یكایك محشریان نظاره كُن و در قلب هر كسى كه ذرّه‌اى از دوستى ِ خود و فرزندان خود دیدى، دست او را فراگیر و در بهشت جایش ده!
در پى این ندا، فاطمه دوستان و شیعیان خود را از میان مردمان؛ بسان مرغى كه دانه‌هاى خوب و مرغوب را بر می‌چیند، جدا می‌سازد.
شیعیان فاطمه، در پیشگاه او و بر در بهشت حاضر می‌شوند؛ اما پیش از ورود به بهشت، با الهامى الهى ملتفت محشر می‌شوند و به سوى عرصه محشر نظر می‌افكنند و از پروردگار تقاضا می‌نمایند كه: پروردگارا! دوست می‌داریم كه در چنین روزى، قدر و منزلتمان، شناخته شود.
خطاب الهى فرا می‌رسد كه: اى دوستان من! در جمع محشریان بنگرید كه چه كسى دوستدار شما از روى محبت فاطمه بوده است؟ كیست كه شما را از روى محبت فاطمه، اطعام كرده باشد؟ كیست كه به شما در محبت فاطمه، شربتى آب عطا كرده باشد؟ كیست كه از روى محبت فاطمه، شما را جامه‌اى داده باشد؟ كیست كه در محبت فاطمه، غیبتى را از شما دفع كرده باشد؟ دست او را برگیرید و به بهشت داخل گردانید.
به خداوند سوگند كه در پى این شفاعت گسترده، هیچ كسى در عرصه محشر باقى
﴿ صفحه 31 ﴾
نمی‌ماند مگر شك‌كنندگان بیمار دل، كافران سیاه دل، و منافقان سنگ دل.(43) نتیجه آن‌كه شفاعت آن حضرت از شفاعت همه شفاعت‌كنندگان عرصه محشر بسى فراتر و گسترده‌تر می‌باشد. به دیگر سخن عالی‌ترین و گسترده‌ترین مرتبه شفاعت در روز قیامت ویژه حضرت زهرا(علیها السلام) است.
چه رازى در میان است كه از بین همه شفاعت‌كنندگان، والاترین مراتب شفاعت ویژه حضرت زهرا(س) گشته است؟! چگونه با وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان على‌بن‌ابیطالب(ع) در عرصه شفاعت، وسیع‌ترین مرتبه شفاعت به وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) اختصاص یافته است؟! مگر مقام نبوت و رسالت پیامبر اكرم(ص) بالاتر نبوده است؟! مگر مقام امامت و ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) والاتر نبوده است؟! چگونه مرتبه شفاعت صدیقه طاهره(علیها السلام) از همه پیامبران و امامان وسیع‌تر و پردامنه‌تر می‌باشد؛ در حالى كه ایشان نه داراى مقام نبوت بوده‌اند و نه واجد مقام امامت؟!
پاسخ به این سؤالات، البته در محدوده عقل و فهم بشرى، نیازمند مقدمه‌اى مختصر می‌باشد:
شفاعت‌گرىِ بى همتاى فاطمه(علیها السلام) از چشم‌انداز عرفانى
انسان، در مسیر تكاملى‌اش هر چه بیشتر به پیش رود، تجلىگر اسما و صفات بیشترى از خداوند متعال می‌گردد. آدمی‌ در پرتو رهیدگى از خود و پیوستگى با خدا، آیینه صفات جمال و جلال خداوندى می‌گردد و در هر مرحله‌اى از سیر به سوى حق، صفتى از صفات الهى در وجود او جلوه‌گر و آثار ویژه آن ظاهر می‌شود. اما زمینه ظهور صفات جمال الهى در وجود زن بسى بیشتر است؛ به همان سان كه زمینه تجلى صفات جلال الهى در وجود مرد بیشتر است. به وجود زن در متجلى سازى صفات جمال الهى (محبت، عطوفت، رحمت، لطافت، ظرافت و...) استعداد و توانایى ویژه‌اى عطا شده است؛ بر خلاف مردان كه در به ظهور رسانى صفات جلال الهى (صلابت، قاطعیت خشونت، قدرت و...) یارایى و ظرفیت ویژه‌اى یافته‌اند.
﴿ صفحه 32 ﴾
اگر زن در مسیر بندگى خدا كه همان مسیر تكامل اوست، قدم بردارد، صفات جمال الهى در وجود او بیشتر ظهور و جلوه می‌نُماید. از رهگذر همین صفات است كه زنان می‌توانند با خداوند رابطه‌اى عمیق‌تر برقرار كنند، صفات او را بیابند و او را به علم حضورى بشناسند.
بارى، زن طبعاً مهربان‌تر و عطوف‌تر از مرد است و به كارهاى ظریف و لطیف، مایل‌تر؛ چرا كه با ویژگی‌هاى روانى و ذاتى‌اش سازگارتر است.
شكى نیست كه صفات «رأفت و عطوفت»، «مهربانى و رحمت» و «عفو و گذشت» در وجود زنان بسى قوی‌تر از وجود مردان است.
در عرصه روان‌شناسىِ تفاوت‌هاى مرد و زن، اگر چه در بین روان‌شناسان، اختلافات فراوانى وجود دارد، اما همگى ایشان در این مسأله متّفقند كه عاطفه و احساس زنان، بسى نیرومندتر و گسترده‌تر از عواطف مردان است.
والاترین مایه امتیاز زن بر مرد، در عواطف و احساسات برتر می‌باشد؛ همان بُعد وجودى كه با لطافت، ظرافت، زیبایى و عظمت روح انسانى مرتبط است. از این‌روست كه گرمی‌ بازار محبت در جهان، از وجود زن است. گرمابخش سراى انسانیت، وجود زن است. در عرصه خانواده، دلربایى محبت مادر بیشتر است یا پدر؟ جاذبه محبت خواهر بیشتر است یا برادر؟ چرا در تمام فرهنگ‌هاى جهان، مادر به عنوان سمبل مهربانى و عطوفت شناخته شده است؟
بى شك، قوی‌ترین عامل ایجاد جاذبه و برقرارى محبت و صمیمیت در محیط خانواده، دختران و مادرانند. اگر چنین ویژگى عاطفى والایى در وجود زنان نمی‌بود، كانون گرم و با صفاى خانواده‌ها به كویرى خشك و بىروح مبدل می‌گشت ؛ چرا كه به مردان توانایى برقرارى چنین صفا، محبت و صمیمیتى داده نشده است.
عواطف بى‌شایبه، ویژگى منحصر به فرد زنان عالم است؛ مردان را بهر كارى دیگر ساخته‌اند. این عواطف و احساسات، نشانه و نمودى از رحمت ویژه خداوند به بندگانش
﴿ صفحه 33 ﴾
می‌باشد؛ این عشق و محبت سرشار در وجود زن، ظهور و جلوه‌اى از عشق و محبت خدایى است.
خوشا به حال زنانى كه استعدادهاى عظیم وجود خویش را بشناسند، به پرورش و رشد آن اهتمام ورزند و آن را در مجراى درست و خداپسندانه آن به كار گیرند. این رحمت و محبتى كه در نهاد زن به ودیعت نهاده شده است، چونان حبل و ریسمان محكمی‌ است كه رابطه حقیقى بین زن و خدا را برقرار می‌سازد؛ بسان رشته مطمئنى است كه یك سوى آن در قلب زن و دیگر سوى آن به مقام ذات الهى متصل است. زن، بایستى كه این حبل متین الهى را بگیرد و با مددگیرى از آن، مداوم به پیش برود تا او را به جایگاه مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر(44) رساند.
و اما روایات پُرشمارى كه گسترده‌ترین مرتبه شفاعت را ویژه حضرت زهرا(علیها السلام) معرفى می‌كنند، نه بدان معنا كه دیگران از مقام شفاعت بى‌بهره‌اند؛ بلكه بدین معناست كه:
حضرت زهرا(علیها السلام)، به خاطر لطافت خاص روحى، مظهر تام و تمام رحمت الهى گشته است. از آن‌جا كه رحمت و عطوفت خداوندى در وجود زن، بیشتر جلوه و بروز می‌نماید و در وجودى كه از همه چیز بریده و سراپا فناى در خدا گردیده است، به اوج تجلّى می‌رسد، می‌توان گفت: ریشه‌اى‌ترین و عمیق‌ترین محبت‌ها، رحمت‌ها، رأفت‌ها، عطوفت‌ها و مغفرت‌هاى خداوند در وجود حضرت زهرا(علیها السلام)تجلى و ظهور كرده است. از همین روست كه آخرین و گسترده‌ترین شفاعت‌ها كه خود، نمود و تجلى رحمت بی‌کرانه الهى است، به دست مهربان فاطمه زهرا(علیها السلام) صورت می‌پذیرد:
معدن دُرّ ولایت، منبع فیض خُدا *** در شفاعت، عالَمى چشم انتظار فاطمه
چون به محشر بر شفاعت لب گشاید لطف دوست *** بخشد از رحمت گناه دوستدار فاطمه.(45)
﴿ صفحه 34 ﴾
براى زنان، مایه بسى مباهات می‌باشد كه از جنسى آفریده شده‌اند كه فاطمه زهرا(علیها السلام) نیز از آن جنس بوده‌اند. براى زنان، مایه بسى افتخار است كه با ویژگی‌هایى از مردان ممتاز شده‌اند كه با آن استعدادها می‌توانند همچون زهراى اطهر، جلوه‌نُماى جمال الهى شوند و آینه‌دار عشق، محبت، رحمت و مهربانی‌هاى خدایى گردند.
یا فاطمه!
سرشتم، مهر و محبت تو!
بهشتم، مزار بى‌چراغ تو!
چنان كُن كه سرنوشتم، باشد لطف و شفاعت تو!
یا فاطمه!
تو زهرایى و شفیعه روز جزا!
تو فاضله‌اى و آینه‌دار فضلت، محشر كبرا!
یا فاطمه!
به حقّ رحمتت! به حُرمت عطوفتت!
دست من و لطف و عطاى بى‌كرانه‌ات.
جرم من و شفاعت‌گرى یگانه‌ات.
یا فاطمه!
اى مظهر رحمت بی‌کرانه الهى!
اى تجلّى عطوفت بى‌همتاى خدایى!
اى بروز رأفت بى‌پایان بارى:
اهل عصیان گر تو را روز جزا حامى كنند *** قهر سبحانى كند تیغ جزا را در نیام
گر گشایى از شفاعت بر گنه‌كاران درى *** بندد از رحمت خدا درهاى دوزخ را تمام.(46)

فاطمه، نازل‌فرماى جبراییل

پیوند اهل‌بیت با عالم غیب، پیوندى مداوم و همیشگى بوده است. در حقیقت ایشان،
﴿ صفحه 35 ﴾
گنجینه‌داران علمى بى‌كران می‌باشند كه آستان مباركشان به دوام فرودگاه و عروج‌گاه ملایك مقرب الهى بوده است.
در میان اهل‌بیت(علیهم السلام)، عصمت كبرا(علیها السلام) از پیوندى بس شگفت و ارتباطى بس شگرف با عالم ملكوت برخوردار بوده است كه صد البته ادراك و توصیف چنین پیوندهاى بلند غیبى، معنوى و عرفانى براى فهم بشرى اگر ممتنع نباشد، فوق طاقت و بسى مشكل می‌باشد:
فضل زهرا را بشر كى می‌توان احصا كند؟ *** قطره را قدرت نباشد وصفْ از دریا كُند.
روح متعالى و پرعظمت زهراى اطهر كه از ادراك آن حیران شود عقول، سبب شد تا پس از عروج جانگداز پیامبر، روح اعظم از اوج عرش به حضیض فرش فرو آید و تسلاّبخش قلب داغدیده دردانه پیامبر گردد.
پس از ارتحال جانكاه پیامبر، جبراییل امین، از جانب ربّ‌العالمین مأموریت می‌یابد تا با آمد و شُدى مكرر به محضر پركرامت فاطمه مرضیه و خبردِهى از جایگاه پدر و پرده بردارى از عالم غیب،(47) مونس و همنشین روح عظیم و لطیف فاطمه در فراق پدر گردد.
بارى، در آن ایام سخت و جان‌فرسا، جبراییل با فرودهایى مكرر و ادامه‌دار، تمام مسایل و حوادث پس و پیش رو تا برپایى قیامت را به اطلاع آن حضرت می‌رسانید و امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز آن‌ها را می‌نگاشت و بدین سان «صحیفه فاطمه» شكل می‌گرفت.
مصحف فاطمه در واقع، یكى از تجلیات علم بى‌نهایت الهى بر روح عظیم فاطمه مرضیه(علیها السلام) می‌باشد كه بنابر روایات، اخبار گذشته و آینده تا خاتمه قیامت در آن مصحف شریف موجود است؛482) مصحف شریفى كه یكى از منابع اصلى علم امامان
﴿ صفحه 36 ﴾
می‌باشد و پس از فاطمه دست به دست، از امامی‌ به امام دیگر سپرده شده است تا این كه اینك در دست پاك یوسف زهرا آن حجت بر حق الهى و صدف دریاى رحمت رحمانى،( عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) قرار یافته است.(49)
این مقام، فضیلتى بى‌نظیر براى صدیقه طاهره می‌باشد؛ چرا كه سابقه نداشته است كه جبراییل جز با طبقه اول انبیاى عظام چنین رفت و آمده‌اى مكررى داشته باشد و این همان فضیلت یگانه‌اى است كه عارف بزرگ قرن ما، خمینى كبیر، آن را والاترین فضیلت فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌شمارند:
راجع به حضرت صدیقه(علیها السلام)، بیان خود را از هر ذكرى قاصر می‌دانم. فقط به یك روایت كه با سند معتبر در كافى شریف(50) نقل شده است، تبرك می‌جویم.
حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: فاطمه(علیها السلام) بعد از پدر، هفتاد و پنج روز زنده بود و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرییل امین، خدمت ایشان می‌آمد و عرض تعزیت می‌كرد و مسایلى از آینده را نقل می‌فرمود.
ظاهر روایت، این است كه در این 75 روز، مراوده‌اى برقرار بوده است ؛ یعنى رفت و آمد جبرییل زیاد و مداوم بوده است. گمان ندارم كه چنین امرى غیر از طبقه اول از انبیاى عظام براى كسى
﴿ صفحه 37 ﴾
دیگر وارد شده باشد جبرییل امین، در ظرف 75 روز، آمد و شدى داشته و مسایل واقع در آتیه را بیان می‌كرده و حضرت امیر هم آن‌ها را می‌نوشته است. حضرت امیر، همانطورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده، كاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز، نیز بوده است.
مسأله فرود آمدن جبرییل، یك مسأله ساده نیست؛ خیال نشود كه جبرییل براى هر كسى امكان نزول دارد. یك تناسب كامل بین مقام و عظمت جبراییل كه روح اعظم است، و روح آن شخصى كه جبرییل بر او وارد می‌شود، لازم است. چه همچون بعض اهل نظر قایل شویم كه تنزل جبراییل به واسطه روح عظیم خود پیامبر یا ولى می‌باشد و این روح بلند نبى یا ولى است كه جبراییل را تنزیل می‌دهد و چه به سان بعض اهل ظاهر بگوییم كه حق تعالى، روح اعظم را مأموریت می‌دهد كه نازل شود، تناسب كاملى بین طرفین، لازم و ضرورى است؛ تا تناسبى روحى با جبراییل كه روح اعظم است، موجود نباشد، نزولى امكان ندارد. چنین تناسبى تنها بین جبرییل و ارواح بلند انبیاى درجه اول مثل ابراهیم، موسى، عیسى و رسول خدا بوده است.
چنین رابطه‌اى براى همه كس نبوده است. حتى درباره ائمه هم ندیده‌ام وارد شده باشد كه جبرییل این چنین بر آن‌ها نازل گشته باشد.
این مقام، تنها ویژه حضرت زهرا(علیها السلام) است كه جبرییل در طول این 75 روز، به طور مكرر، بر حضرت وارد شده و مسایل آتیه را، كه بر ذُریه او وارد می‌آمده، بیان می‌كرده و حضرت امیر هم ثبت می‌فرموده است. ممكن است یكى از مسایلى كه بیان فرموده است، مسایلى باشد كه در عهد ذُریه بلند پایه او حضرت صاحب(علیه السلام) واقع می‌شود كه مسایل ایران هم جزو آن است.
در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را براى حضرت زهرا(علیها السلام) از همه فضایلى كه براى ایشان ذكر كرده‌اند، هر چند آن‌ها هم فضایل بزرگى است، بالاتر می‌دانم؛ فضیلتى كه جز براى انبیا(علیهم السلام)، آن هم نه همه انبیا، بلكه تنها براى طبقه بالاى انبیا و بعض از اولیایى كه در رتبه آن‌ها می‌باشند، براى كسى دیگر حاصل نشده و چنین تعبیرى كه رساننده رابطه‌اى مداوم و مراوده‌اى 75 روزه می‌باشد براى هیچ‌كس تا كنون واقع نشده است. این فضیلت، از فضایل مختص حضرت صدیقه(علیها السلام)است.(51)
﴿ صفحه 38 ﴾