جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، كوثر بی‌كرانه

سوره كوثر در عین كمی‌ آیات و كلماتش، دربردارنده اسرار و رموزى است كه حتى
﴿ صفحه 20 ﴾
بزرگان و مفاخر ما نیز از دستیابى به ژرفناى آن عاجز مانده، به عجز و ناتوانى خویش معترف گردیده‌اند.
یكى از نام‌هاى مبارك فاطمه زهرا(علیها السلام) «كوثر» است. در وجه تسمیه فاطمه زهرا(علیها السلام) به «كوثر»، وجوه مختلفى بیان شده و هر كسى به مقدار پایه معرفتى خویش، سخنى بیان كرده است؛ اما گوییا ژرف‌نگرترین اندیشه‌هاى بشرى نیز در غوّاصى به ژرفناى اقیانوس ناكران‌مند كوثر چاره‌اى جز حیرانى، واله‌گى و سرگردانى ندارند:
دامن كبریاى او دسترس خیال نى *** پایه قدر او بسى پایه به زیر پا كند.(19)
«كوثر»، بر وزن «فَوْعَلْ»، وصفى اخذ شده از «كثرت» و به معناى «خیر كثیر و فراوان» می‌باشد.(20) گستره معنایى این واژه چنان وسیع و جامع است كه مصادیق بى‌شمارى از جمله «خیر بى‌نهایت» را نیز می‌تواند شامل شود. در تفاسیر شیعه و سنّى معانى بسیارى براى «كوثر» ذكر شده است كه جملگى، از مصادیق همین «خیر كثیر» می‌باشند؛ مصادیقى چون:
1. حوض و نهر كوثر در جنّت كه تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت، از آن سیراب می‌شوند.(21)
2. مقام شفاعت كُبرى در روز قیامت
3. نبوت
4. حكمت و علم به حقایق اشیا.
5. قرآن
6. كثرت اصحاب و پیروان
7. كثرت معجزات
8. كثرت علم و عمل
9. كثرت معرفت در توحید
﴿ صفحه 21 ﴾
10. كثرت نعمت‌هاى دنیا و آخرت
11. نسل كثیر و ذریه فراوان كه در گذر زمان باقى مانند و بى‌تردید این فراوانى ذریه و باقى ماندن نسل از وجود دختر والا گهر پیامبر، فاطمه زهرا(علیها السلام)، نشأت گرفته است.(22)
آرى، خداوند متعال به حبیب خویش، «خیر كثیر» و «فضل عظیم» و فضایل بیرون از حد و حصر عطا فرموده است كه مصادیق آن، حتى از حیطه شمار نیز خارج است:
كتاب فضل پیمبر تمام نتوان كرد *** اگر دوات شود ابحر و قلم، اشجار
كسى كه دم زند از فضل بى‌نهایت او *** چو مرغكى است كه از بحر، تر كند منقار.(23)
اما بنابر عقیده بسیارى از علماى شیعه و پاره‌اى از علماى اهل سنت، بارزترین مصداق «كوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(علیها السلام) می‌باشد.
برهان این حقیقت و شاهد این واقعیت، علاوه بر روایات متعددى كه از ائمه اطهار(علیهم السلام) وارد شده است، شأن نزول و سیاق آیات سوره كوثر می‌باشد؛ چرا كه در شأن نزول سوره كوثر، اتفاق مفسّران بر این است:
آن‌هنگام كه تنها پسران پیامبر، قاسم و عبداللّه، در فاصله زمانى اندكى از این دنیاى فانى پركشیدند و به سوى مُلك باقى شتافتند، دشمنان و مخالفان پیامبر به اظهار شادى و مسرّت پرداختند و دهان به شماتت، طعنه و زخم زبان نسبت به پیامبر گشودند؛ از جمله عاص‌بن‌وائل سهمى حضرت را ابتر (:بى‌دنباله، بى‌اثر، بى‌سرانجام و مقطوع‌النسل) خواند.
چنین شماتت‌هایى قلب لطیف پیامبر را سخت آزرده می‌ساخت؛ از این‌روى خداوند متعال براى دلجویى از حبیب خویش و پاسخ به طعنه‌هاى مشركان، سه آیه نورانى سوره كوثر را فرو فرستاد:
إِنّا اَعطَیْنكَ الْكَوثَر؛ ما محققاً به تو خیر فراوان بخشیده‌ایم.
فَصَلِّ لرَبِّكَ و انْحَرْ؛ پس به شكرانه‌اش نماز بخوان و قربانى كن .
﴿ صفحه 22 ﴾
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ اْلاَبْتَرُ؛ و بدان كه دشمن شماتت‌گوى تو، خود بى‌سرانجام و بلاعقب است.
عطا بر تو كوثر نمودیم ز احسان *** كه ناید به دل، گرد غم بار دیگر
به نهر بهشت و به خیر كثیرت *** به تكثیر نسلت ز زهراى اطهر.(24)
با توجه به سیاق فرجامین آیه این سوره، منظور از كوثر، فراوانى ذُریه و ماندگارى نسل پیامبر می‌باشد كه فقط از طریق وجود پربركت فاطمه زهرا(علیها السلام) تحقق یافته است؛ چرا كه مشركان، پیامبر را طعنه بى‌سرانجامی‌ می‌زدند و این آیات در مقام پاسخ و رد طعنه‌ها و شماتت‌هاى ایشان نازل شد كه نه تنها حبیب خود را بى‌سرانجام و بى‌دنباله قرار ندادیم، بلكه او را به بركت وجود یگانه دخترش، نسلى بى نظیر و ماندگار در طول تاریخ عطا كردیم و دشمن طعنه‌گوى او را بى‌دنباله و اَبتر قرار دادیم. از این‌روى روشن‌ترین مصداق كوثر، وجود دختر والاگهر پیامبر و ماندگارى نسل او از این طریق می‌باشد.
این تفسیر از سوره كوثر، از آن جهت كه داراى هماهنگى كامل با شأن نزول سوره و واجد مناسبتى تام با متن و سیاق آیات می‌باشد و نیز بنابر تفاسیر متعددى كه از ائمه اطهار بدین مضمون وارد شده است، بیانگر بارزترین و آشكارترین مصداق كوثر (وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌باشد.
آرى، وجود فاطمه(علیها السلام)، منبع خیر كثیر است كه هم باعث ماندگارى رسالت پیامبر شده است و هم عامل جاودانگى نسل پاك او:
چه زهرا كه شد علت مُبقى دین *** چه زهرا كه از عالمى گشته مهتر
چه زهرا كه گر ذات پاكش نبودى *** شدى غنچه دین و رسم تو پرپر
دل آسوده می‌باش اندر زمانه *** كه نسل تو برپاست زین یكه دختر
زمین گردد از نسل پاكت گلستان *** زمان گردد از آل طه منوّر.(25)

فاطمه، حقیقتى یگانه

یكى از مصادیق شناخته شده «كوثر» كه در تفاسیر شیعه و سنى وارد و در بین همه
﴿ صفحه 23 ﴾
مسلمین شایع گردیده است، حوض و نهر كوثر در بهشت می‌باشد؛ حوضى كه مؤمنان می‌بایست براى لیاقت‌یابىِ حضور در بهشت، از آب پاك و پاك كننده آن بنوشند تا ظرفیت و لیاقت ورود به حرم كبریایى را بیابند.
این چه آبى است كه می‌بایست از سرچشمه طهارت كوثر به كام تشنه مؤمنان نوشانیده شود تا لیاقت ورود به بهشت برین حاصل آید؟
این «كوثر بهشتى» چه نسبتى با وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) كه همان «كوثر محمدى» است، دارد؟
این‌ها سؤالاتى است كه عقل و تصور ما از دركش عاجز است، شاید بتوان تنها به همین اندازه فهمید كه كوثر، سرچشمه‌اى است در بهشت كه صاحب آن، پیامبر و ساقى آن، امیرمؤمنان و حقیقت آن، باطن فاطمه زهرا(علیها السلام) است.
عظمت بى‌همانند كوثر، آن‌گاه رخ می‌نماید كه علاوه بر سوره كوثر، در حدیث تاریخى ثقلین نیز به دیده دقت و حكمت بنگریم: دو میراث گرانسنگ در میان شما بر جاى می‌نهم: كتاب خدا و عترتم. این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض، بر من وارد آیند.(26)
حوض نامبردار در حدیث شریف ثقلین، همان سرچشمه بى‌همانند كوثر است.
بنابراین حدیث متواتر، حوض كوثر، تلاقى‌گاه قرآن و عترت است؛ جایگاهى كه قرآن و همه ائمه اطهار(علیهم السلام) بایستى به آن‌جا وارد آیند. در آن‌جاست كه قرآن و عترت، اتحاد می‌یابند؛ به بیانى بهتر، در این میعادگاه است كه اتحاد و یگانگى قرآن و عترت آشكار می‌شود؛ چرا كه حقیقت قرآن، امرى جدا از حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) نیست.
آرى، تجلى باطن و حقیقت فاطمه زهرا در بهشت برین، سرچشمه كوثر است؛ سرچشمه بى‌كرانه‌اى كه زلال بى‌همانندش، طهارت‌بخش بهشتیان براى فیض حضور الهى می‌باشد و لیاقت‌بخش ایشان براى ورود به حریم كبریایى؛ حقیقت یگانه‌اى كه تلاقى‌گاه قرآن و عترت است و میعادگاه این دو با نبوت.
﴿ صفحه 24 ﴾
كوثرى و چشمه فیض خدا *** از تو زند جوش، زلال بقا.(27)
یا فاطمه!
طاهره‌اى یا طهارت‌بخش اهل بهشت!
بتولى یا لیاقت‌بخش برین سرنوشت!
تقیه‌اى یا تلاقى‌گاه قرآن و عترت با نبوت!
معصومه‌اى یا میعادگاه كتاب و امامت با رسالت!
نمی‌دانم چگونه توصیفت كنم!
شگفتا از تو!
شگفتا كه شگفتى و شیفتگى بشر را با تو پایانى نیست!
تو كیستى و داراى چه ظرفیتى كه هم قرآن را، هم نبوت را و هم امامت را در خود گنجانده‌اى؟!
تو را چه وسعت و عظمتى است كه میعادگاه قرآن و امامت با رسالت گردیده‌اى؟!
چنین ظرفیت شگفتى، تنها شایسته و سزاوار مقام توست كه در دوره زندگى‌ات، دوام‌بخش رسالت پدر بودى و حفاظت‌بخش امامت همسر و ایمنى‌بخش كتاب برتر؛ استمراردهنده خط رسالت بودى و حفظ‌كننده سیر امامت و منع‌كننده تحریف از كتاب پركرامت:
نخل نبوت ز تو شد بارور *** باغ امامت ز تو شد پُر شجر
مهر تو رخشان زبلنداى عرش *** سفره تو گستره عرش و فرش
علت غایى به دو عالم تویى *** جوهره عالم و آدم تویى
خلق، تو را، امر، تو را جان تو راست *** جلوه‌گه صورت جانان توراست(28)

فاطمه، مجمع اَسماى الهى

ارباب معرفت، اسما و صفات الهى را به دو دسته تقسیم می‌كنند: جمالیه و جلالیه. اسما
﴿ صفحه 25 ﴾
و صفاتى كه دربردارنده مفاهیمی‌ چون محبت، لطافت، رأفت، عطوفت، رحمت و... می‌باشند، در گستره صفات جمالیه می‌گنجند و آن اسما و صفاتى كه دربردارنده مفاهیمی‌ چون صلابت، غضب، انتقام، عقوبت، قهّاریت، جبّاریت و... می‌باشند، در قلمرو صفات جلالیه وارد می‌گردند.
همه اسمائى كه براى خداوند متعال در قرآن كریم ذكر شده است، در این دو گستره، قابل تقسیم بندى است. اسمائى از قبیل: قاهر، جبّار، متكبّر، قوى، ذوانتقام، منتقم ذوالجلال و شدیدالعقاب را «اسماى جلالیه الهى» می‌نامند. و اسمائى چون: علیم، رحیم، كریم، حكیم، رئوف، عطوف، ودود، غفور، لطیف، خبیر، بصیر، شهید، ذوالفضل و سریع الحساب را «اسماى جمالیه الهى» نام می‌نهند.
به عقیده عرفا، هر موجودى به اندازه بهره وجودىاش از ویژگی‌هاى كمالى، جلوه‌اى از اسما و صفات بى‌نهایتْ كامل الهى را متجلى و نمایان می‌سازد. در میان تمام مخلوقات، تنها آفریده‌اى كه می‌تواند مظهر جمیع اسما و صفات الهى گردد، انسان است. تنها اوست كه می‌تواند با استعدادى كه خداوند در وجودش نهاده است، به سوى جمال و جلال مطلق الهى اوج گیرد و آیینه تمام‌نماى اسما و صفات الهى گردد.
سایر آفریدگان نیز، جلوه‌اى از اسما و مظهرى از صفات الهى‌اند؛ اما هیچ‌گاه یاراى آن را نخواهند یافت كه مظهر تام و تمام اسما و صفات الهى گردند؛ به عنوان مثال، فرشتگان نیز مظهر اسماى خدایى‌اند؛ اما مظهر سُبّوحیت و قُدّوسیت.
آن هنگام كه پروردگار عالم به فرشتگان، خبر داد كه اِنّىِ جَاعِلٌ فِى الْأرْضِخَلِیفَةً(29)؛ من در روى زمین، خلیفه‌اى خواهم گماشت، پرسیدند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِكُ الدِّمآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِك و نُقَدِّسُ لَكَ(30)؛ آیا كسانى خواهى گماشت كه در زمین فساد كنند و خون‌ها ریزند؟ آیا مقام خلافت الهى را به موجودى فسادكار و خونریز خواهى سپرد و حال آن‌كه ما تو را تسبیح و تقدیس می‌نماییم؟ جواب شنیدند كه: إِنّىِ اَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ(31)؛ من چیزى می‌دانم كه شما نمی‌دانید. من از اسرار خلقت انسان آگاهم و استعدادى در وجود او نهاده‌ام كه شما از آن بى‌خبرید.
﴿ صفحه 26 ﴾
گوهرى در وجود این انسان به ودیعت نهاده‌ام كه می‌تواند او را به مقامی‌ برساند كه شما فرشتگان مقرب به خدمتگزارى او مباهات ورزید؛ البته اگر قدر این گوهر را بداند و آن استعداد را به فعلیت رساند. اى فرشتگان! اگر شما مظهر سبحانیت و قدوسیت من گشته‌اید و از اسماى من، دو اسم سبوح و قدوس در وجودتان ظهور یافته است، آدمى با اختیار خویش می‌تواند جمیع اسما و صفات مرا به ظهور رساند. و آن گاه همه اسما را به آدم تعلیم داد؛ عَلَّمَ أَدَمَ الْأَسْمَآءَ کل‌ها.(32)
آیات نامبردار، دربردارنده این پیام است كه: اى انسان! قدر خود را بدان و خویشتن را هم‌ردیف چهارپایان قرار مده! تو براى خوردن و آشامیدن آفریده نشده‌اى. تو براى نفس‌چرانى و شهوت‌بارگى آفریده نشده‌اى. تو براى فریفتگى در مقابل زرق و برق دنیا خلق نشده‌اى. تو براى دل‌سپارى به مظاهر دنیا بدین سرا نیامده‌اى. تو آمده‌اى تا خلیفة اللّه شوى. خلق شده‌اى تا جلوه‌نماى جمیع اسما و صفات الهى گردى. چنان استعداد بى‌همتایى در وجودت به ودیعت نهاده‌ام كه می‌تواند تو را به والاترین كمالات رساند. تو آفریده‌شده‌اى تا با انتخاب راه بندگى و عبودیت من، این استعداد بى‌نظیر را به فعلیت رسانى و وجودت را به اوج كمال نایل گردانى.
آرى، به انسان ظرفیت، استعداد و توانى عطا شده است كه می‌تواند وجود خویش را از نازل‌ترین مراتب جلوه‌گرى جمال و جلال الهى، لحظه به لحظه ارتقا بخشد و آن را به عالی‌ترین مراتب جلوه‌نمایى حق، واصل گردانیده، آیینه تمام‌نماى اسما و صفات خدایى گرداند.
آدمى، آن هنگام كه از خودیت و نفسانیت گذشت و قدم در مسیر بندگى و عبودیت گذاشت، وقتى كه از خودپرستى رهید و به خداپرستى رسید، آن هنگام كه قدم بر خود نهاد و اختیارش را به خدا وانهاد، تجلى و ظهور صفات الهى در وجودش آغاز می‌شود و لحظه به لحظه، به تناسب مرتبه بندگى‌اش، فزونى می‌گیرد.
﴿ صفحه 27 ﴾
صدیقه طاهره(علیها السلام) را در یك كلام می‌توان به عنوان «مظهر جمیع اسما و صفات الهى» معرفى كرد. شخصیتى جامع كه از رهگذر عبودیت و بندگى به والاترین مرتبه فناى فى اللّه و جلوه‌نمایى حق، واصل گردیده است:
چو زهرا فانى ذات خدا وز خود مجرّد شد *** سراپا حق و پاك از بند هر قید مقید شد.(33)
شخصیتى جامع صفات جمال و جلال پروردگار كه در لحظه لحظه وجودش، برترین نمونه كمالات را در عرصه‌هاى مختلف به ظهور رسانیده است: در عرصه رحمت و عطوفت، در گستره تقوا و عبودیت، در پهنه پاكدامنى و عفت، در صحنه تعلیم و تربیت، در جبهه سیاست و درایت، در میدان شجاعت و كیاست، در فراخناى بلاغت و خطابت، در جایگاه حفاظت از رسالت، در مقام حمایت از ولایت و... .
فاطمه، مظهر كل اسماى الهى است. فاطمه، آیینه‌دار تمام صفات ربوبى است. فاطمه، مظهر رحمت و عطوفت خداست. فاطمه، تجلى علم و حكمت خداست. فاطمه، مظهر صبر و حلم خداست. فاطمه، تجلى عظمت و قدرت خداست. او مظهر جمال خداست و تجلى جلال خداست:
كیست زهرا؟ آیینه ایزدنُما *** كیست زهرا؟ آیینه ذات خدا
كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌الجمال *** كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌ا‌لجلال
كیست زهرا؟ مظهر كلّ‌الكمال *** آیینه حسن جمال ذوالجلال
كیست زهرا؟ عاشق ذات خدا *** مظهر اسما و اوصاف خدا
كیست زهرا؟ دخت احمد، مصطفى *** مظهر كلّ‌الكمال كبریا.(34)
در این مقام، از بیان روحانى و نورانى مراد سفر کرده‌مان، آن عارف مهربان جماران استمداد می‌جوییم تا شاید از سرچشمه بی‌کرانه كوثر، قطره‌اى بر جان عطشان و كام تشنه‌مان چشاند و بدان قطره روح‌افزا، قلوبمان را حیاتى دیگر بخشاید، ان‌شاءَ اللّه:
تمام ابعادى كه براى یك زن و یك انسان متصور است، در فاطمه زهرا(علیها السلام) جلوه كرده است.
﴿ صفحه 28 ﴾
یك زن روحانى و ملكوتى و تمام حقیقت زن. تمام حقیقت انسان و تمام نسخه انسانیت. موجودى ملكوتى كه در عالم به صورت انسان، ظاهر شده و موجودى الهى و جبروتى كه به صورت یك زن پدیدار گشته است.
... انسان، موجودى متحرك است. حركت او از نازل‌ترین مراتب صورى طبیعى، شروع می‌شود به سوى والاترین مدارج كمال به پیش می‌رود؛ از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب و فناى در الوهیّت.
براى صدیقه طاهره، همه این معانى حاصل است. حركت معنوىاش را از مرتبه طبیعت، شروع كرده و با قدرت و تأیید الهى و تحت تربیت رسول‌اللّه(صلى الله علیه وآله) همه مراحل را طى فرموده و بدان مرتبه‌اى رسیده كه دست همگان از آن كوتاه گردیده است.
تمام معنویات، جمیع جلوه‌هاى ملكوتى، جلوه‌هاى الهى، جلوه‌هاى جبروتى، جلوه‌هاى مُلكى و ناسوتى، همه و همه در این موجود مجتمع گشته است. انسانى به تمام معنا انسان، زنى به تمام معنا زن.(35)
آرى، فاطمه مرضیّه را تنها می‌توان «آینه تمام‌نماى طلعت خدایى» نامید و بس:
در هر صفتى، اعظم اسماى الهى *** اندر فلك قدرت، نَبْوَد چو تو ماهى
اوصاف خدا از تو هویداست كماهى *** علم تو محیط است به معلوم الهى
ذاتت متناهى، صفتت نامتناهى *** سر تا قدمت، آینه طلعت شاهى.(36)