جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

فاطمه، شب قدر عارفان

در آسمان معرفت حضرت زهرا(علیها السلام)، برترین اندیشه‌هاى بشر، حیران و تیزپروازترین عقل‌ها، سرگردان گشته‌اند. بلنداى رُتبت و اوج منزلت این دُر یک‌دانه خزاین عرش الهى، چنان والا و بالاست كه در گستره ادراك نمی‌گنجد.
بنابر روایات متعدد و معتبرى كه از ائمّه طاهرین(علیهم السلام) رسیده، حقیقت لیلةالقدر به وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانى امام موسى بن جعفر(ع)(علیها السلام)در تفسیرِ آیات آغازین سوره دخان می‌باشد:مردى نصرانى به خدمت امام موسى كاظم(علیه السلام) شرفیاب شد و در بین سؤالات متعدّدى كه بیان می‌داشت تفسیر باطن این آیات را جویا شد:حم وَ الْكِتَبِ الْمُبِینِ إِنَّا اَنْزَلْنهُ فِى لَیْلَة مُّبَرَكَة إِنَّا كُنّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْر حَكِیم(11)؛ حم، سوگند به این كتاب روشنگر كه ما آن را در شبى پربركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بوده‌ایم. در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا می‌گردد.امام در پاسخ فرمودند: اما «حم»، محمّد(ص) می‌باشد و «كتاب مبین»، على(علیه السلام) می‌باشد. و اما «اللّیلة»، فاطمه(علیها السلام) می‌باشد.(12) آرى، حقیقت لیلةالقدر، وجود یگانه زهراست. و چرا چنین نباشد؟ حال آنكه لیلة‌القدر، ظرفِ نزول قرآنِ صامت است و فاطمه، ظرف نزول یازده قرآن ناطق. انسان‌هاى به تكامل و فعلیّت رسیده، قرآن ناطقند و این فاطمه است كه ظهور یازده كلام اللّه ناطق گردیده است:
﴿ صفحه 18 ﴾
حامل سرّ مُستَسِر، حافظ غیب مستتر *** دانش او احاطه بر دانش ماسوا كند
لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا *** صبح جمال او طلوع، از افق علا كند.(13)
فاطمه، از نظر حقیقت، باطن لیلةالقدر است. وَ ما اَدْریكَ ما لَیْلَةُ القَدْر ؛ چه كس را یاراى آن خواهد بود تا لیلة القدر را درك نماید؟!
لیله قدرى و لیك قدر تو مجهول *** قدر تو نشناختند مردم دنیا.(14)
بارى، قدر و منزلت فاطمه براى مردمان، نهان است به همان سان كه عظمت شب قدر براى ایشان، پنهان است. به دیگر سخن، معرفت حقیقى فاطمه، همان قدر در اوج و دست‌نایافتنى است كه ادراك شب قدر.
او، همان حقیقت یگانه‌اى است كه رازگُشاى حقایق، حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)، معرفت وى را همطراز ادراك شب قدر معرفى می‌فرماید:
«اللّیلةُ»، فاطمةُ و «القَدْرُ»، اَللّهُ. فَمَنْ عَرَفَ حقَّ معرفت‌ها فَقَدْ ادركَ لیلةَ القَدْرِ...(15)؛ «لیلة»، فاطمه است و «قدر»، اللّه؛ از این روى هر آن كه به شناخت حقیقى فاطمه، توفیق یابد، بى‌گمان شب قدر را درك كرده است.
امام صادق آن قرآن ناطق *** یكى تفسیر همچون صبح صادق
بفرموده است و بشنو اى دلآگاه! *** كه لیله، فاطمه است و قدر، اللّه
چو عرفانش به حق كردید حاصل *** به ادراك شب قدرید نایل.(16)
یافاطمه!
تو حقیقت لیلةالقدرى؛ همان شبى كه فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْر حكیم؛
پس تو میزان جداسازى حق از باطلى.
یا زهرا!
﴿ صفحه 19 ﴾
تو تفسیر لیلةالقدرى؛ همان شبى كه ظرف نزول حقیقت قرآن گشته است .
پس تو حقیقت قرآنى و ظرف نزول یازده كلام اللّه ناطق .
تو آیینه‌دار تامّ اسما و صفات پرودگارى.
یا راضیه!
تو باطن لیلةالقدرى؛ همان شبى كه مباركه(17) است و همان شبى كه حاجات بندگان در آن برآورده می‌شود و دُعاى ایشان در آن به اجابت می‌رسد. هنگامه ریزش فیوضات، خیرات و بركات بى‌نهایت الهى.
پس تو سرچشمه بى‌كرانه بركت و خیر كثیرى.
تو تجلّى تمام رحمتِ ربّى.
تو وجیهه عنداللّهى كه عرض نیاز حاجتمندان با وساطت تو به درجه اجابت می‌رسد:
مشكاةُ نورِ اللّه و الزُّجاجةِ *** كَعْبةُ الآمال لاَهْل الحاجة
لیلةُ قَدر لَیْلَةُ *** ابنَةُ مَنْ صَلّتْ به الملائكة.(18)
یا طاهره!
متحیرم كه چه خوانمت؟
تو مظهر واجب‌الوجودى.
تو معنى جان ممكناتى.
تو جام جهان‌نُماى ذاتى.
تو مظهر جمله صفاتى.
تو مجهولةالقدرى؛ همان‌گونه كه مخفیةالقبرى.
تنها خدا می‌داند كه در آفرینشت چه كرده است؛ تنها خدا.

فاطمه، كوثر بی‌كرانه

سوره كوثر در عین كمی‌ آیات و كلماتش، دربردارنده اسرار و رموزى است كه حتى
﴿ صفحه 20 ﴾
بزرگان و مفاخر ما نیز از دستیابى به ژرفناى آن عاجز مانده، به عجز و ناتوانى خویش معترف گردیده‌اند.
یكى از نام‌هاى مبارك فاطمه زهرا(علیها السلام) «كوثر» است. در وجه تسمیه فاطمه زهرا(علیها السلام) به «كوثر»، وجوه مختلفى بیان شده و هر كسى به مقدار پایه معرفتى خویش، سخنى بیان كرده است؛ اما گوییا ژرف‌نگرترین اندیشه‌هاى بشرى نیز در غوّاصى به ژرفناى اقیانوس ناكران‌مند كوثر چاره‌اى جز حیرانى، واله‌گى و سرگردانى ندارند:
دامن كبریاى او دسترس خیال نى *** پایه قدر او بسى پایه به زیر پا كند.(19)
«كوثر»، بر وزن «فَوْعَلْ»، وصفى اخذ شده از «كثرت» و به معناى «خیر كثیر و فراوان» می‌باشد.(20) گستره معنایى این واژه چنان وسیع و جامع است كه مصادیق بى‌شمارى از جمله «خیر بى‌نهایت» را نیز می‌تواند شامل شود. در تفاسیر شیعه و سنّى معانى بسیارى براى «كوثر» ذكر شده است كه جملگى، از مصادیق همین «خیر كثیر» می‌باشند؛ مصادیقى چون:
1. حوض و نهر كوثر در جنّت كه تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت، از آن سیراب می‌شوند.(21)
2. مقام شفاعت كُبرى در روز قیامت
3. نبوت
4. حكمت و علم به حقایق اشیا.
5. قرآن
6. كثرت اصحاب و پیروان
7. كثرت معجزات
8. كثرت علم و عمل
9. كثرت معرفت در توحید
﴿ صفحه 21 ﴾
10. كثرت نعمت‌هاى دنیا و آخرت
11. نسل كثیر و ذریه فراوان كه در گذر زمان باقى مانند و بى‌تردید این فراوانى ذریه و باقى ماندن نسل از وجود دختر والا گهر پیامبر، فاطمه زهرا(علیها السلام)، نشأت گرفته است.(22)
آرى، خداوند متعال به حبیب خویش، «خیر كثیر» و «فضل عظیم» و فضایل بیرون از حد و حصر عطا فرموده است كه مصادیق آن، حتى از حیطه شمار نیز خارج است:
كتاب فضل پیمبر تمام نتوان كرد *** اگر دوات شود ابحر و قلم، اشجار
كسى كه دم زند از فضل بى‌نهایت او *** چو مرغكى است كه از بحر، تر كند منقار.(23)
اما بنابر عقیده بسیارى از علماى شیعه و پاره‌اى از علماى اهل سنت، بارزترین مصداق «كوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(علیها السلام) می‌باشد.
برهان این حقیقت و شاهد این واقعیت، علاوه بر روایات متعددى كه از ائمه اطهار(علیهم السلام) وارد شده است، شأن نزول و سیاق آیات سوره كوثر می‌باشد؛ چرا كه در شأن نزول سوره كوثر، اتفاق مفسّران بر این است:
آن‌هنگام كه تنها پسران پیامبر، قاسم و عبداللّه، در فاصله زمانى اندكى از این دنیاى فانى پركشیدند و به سوى مُلك باقى شتافتند، دشمنان و مخالفان پیامبر به اظهار شادى و مسرّت پرداختند و دهان به شماتت، طعنه و زخم زبان نسبت به پیامبر گشودند؛ از جمله عاص‌بن‌وائل سهمى حضرت را ابتر (:بى‌دنباله، بى‌اثر، بى‌سرانجام و مقطوع‌النسل) خواند.
چنین شماتت‌هایى قلب لطیف پیامبر را سخت آزرده می‌ساخت؛ از این‌روى خداوند متعال براى دلجویى از حبیب خویش و پاسخ به طعنه‌هاى مشركان، سه آیه نورانى سوره كوثر را فرو فرستاد:
إِنّا اَعطَیْنكَ الْكَوثَر؛ ما محققاً به تو خیر فراوان بخشیده‌ایم.
فَصَلِّ لرَبِّكَ و انْحَرْ؛ پس به شكرانه‌اش نماز بخوان و قربانى كن .
﴿ صفحه 22 ﴾
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ اْلاَبْتَرُ؛ و بدان كه دشمن شماتت‌گوى تو، خود بى‌سرانجام و بلاعقب است.
عطا بر تو كوثر نمودیم ز احسان *** كه ناید به دل، گرد غم بار دیگر
به نهر بهشت و به خیر كثیرت *** به تكثیر نسلت ز زهراى اطهر.(24)
با توجه به سیاق فرجامین آیه این سوره، منظور از كوثر، فراوانى ذُریه و ماندگارى نسل پیامبر می‌باشد كه فقط از طریق وجود پربركت فاطمه زهرا(علیها السلام) تحقق یافته است؛ چرا كه مشركان، پیامبر را طعنه بى‌سرانجامی‌ می‌زدند و این آیات در مقام پاسخ و رد طعنه‌ها و شماتت‌هاى ایشان نازل شد كه نه تنها حبیب خود را بى‌سرانجام و بى‌دنباله قرار ندادیم، بلكه او را به بركت وجود یگانه دخترش، نسلى بى نظیر و ماندگار در طول تاریخ عطا كردیم و دشمن طعنه‌گوى او را بى‌دنباله و اَبتر قرار دادیم. از این‌روى روشن‌ترین مصداق كوثر، وجود دختر والاگهر پیامبر و ماندگارى نسل او از این طریق می‌باشد.
این تفسیر از سوره كوثر، از آن جهت كه داراى هماهنگى كامل با شأن نزول سوره و واجد مناسبتى تام با متن و سیاق آیات می‌باشد و نیز بنابر تفاسیر متعددى كه از ائمه اطهار بدین مضمون وارد شده است، بیانگر بارزترین و آشكارترین مصداق كوثر (وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌باشد.
آرى، وجود فاطمه(علیها السلام)، منبع خیر كثیر است كه هم باعث ماندگارى رسالت پیامبر شده است و هم عامل جاودانگى نسل پاك او:
چه زهرا كه شد علت مُبقى دین *** چه زهرا كه از عالمى گشته مهتر
چه زهرا كه گر ذات پاكش نبودى *** شدى غنچه دین و رسم تو پرپر
دل آسوده می‌باش اندر زمانه *** كه نسل تو برپاست زین یكه دختر
زمین گردد از نسل پاكت گلستان *** زمان گردد از آل طه منوّر.(25)

فاطمه، حقیقتى یگانه

یكى از مصادیق شناخته شده «كوثر» كه در تفاسیر شیعه و سنى وارد و در بین همه
﴿ صفحه 23 ﴾
مسلمین شایع گردیده است، حوض و نهر كوثر در بهشت می‌باشد؛ حوضى كه مؤمنان می‌بایست براى لیاقت‌یابىِ حضور در بهشت، از آب پاك و پاك كننده آن بنوشند تا ظرفیت و لیاقت ورود به حرم كبریایى را بیابند.
این چه آبى است كه می‌بایست از سرچشمه طهارت كوثر به كام تشنه مؤمنان نوشانیده شود تا لیاقت ورود به بهشت برین حاصل آید؟
این «كوثر بهشتى» چه نسبتى با وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) كه همان «كوثر محمدى» است، دارد؟
این‌ها سؤالاتى است كه عقل و تصور ما از دركش عاجز است، شاید بتوان تنها به همین اندازه فهمید كه كوثر، سرچشمه‌اى است در بهشت كه صاحب آن، پیامبر و ساقى آن، امیرمؤمنان و حقیقت آن، باطن فاطمه زهرا(علیها السلام) است.
عظمت بى‌همانند كوثر، آن‌گاه رخ می‌نماید كه علاوه بر سوره كوثر، در حدیث تاریخى ثقلین نیز به دیده دقت و حكمت بنگریم: دو میراث گرانسنگ در میان شما بر جاى می‌نهم: كتاب خدا و عترتم. این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض، بر من وارد آیند.(26)
حوض نامبردار در حدیث شریف ثقلین، همان سرچشمه بى‌همانند كوثر است.
بنابراین حدیث متواتر، حوض كوثر، تلاقى‌گاه قرآن و عترت است؛ جایگاهى كه قرآن و همه ائمه اطهار(علیهم السلام) بایستى به آن‌جا وارد آیند. در آن‌جاست كه قرآن و عترت، اتحاد می‌یابند؛ به بیانى بهتر، در این میعادگاه است كه اتحاد و یگانگى قرآن و عترت آشكار می‌شود؛ چرا كه حقیقت قرآن، امرى جدا از حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) نیست.
آرى، تجلى باطن و حقیقت فاطمه زهرا در بهشت برین، سرچشمه كوثر است؛ سرچشمه بى‌كرانه‌اى كه زلال بى‌همانندش، طهارت‌بخش بهشتیان براى فیض حضور الهى می‌باشد و لیاقت‌بخش ایشان براى ورود به حریم كبریایى؛ حقیقت یگانه‌اى كه تلاقى‌گاه قرآن و عترت است و میعادگاه این دو با نبوت.
﴿ صفحه 24 ﴾
كوثرى و چشمه فیض خدا *** از تو زند جوش، زلال بقا.(27)
یا فاطمه!
طاهره‌اى یا طهارت‌بخش اهل بهشت!
بتولى یا لیاقت‌بخش برین سرنوشت!
تقیه‌اى یا تلاقى‌گاه قرآن و عترت با نبوت!
معصومه‌اى یا میعادگاه كتاب و امامت با رسالت!
نمی‌دانم چگونه توصیفت كنم!
شگفتا از تو!
شگفتا كه شگفتى و شیفتگى بشر را با تو پایانى نیست!
تو كیستى و داراى چه ظرفیتى كه هم قرآن را، هم نبوت را و هم امامت را در خود گنجانده‌اى؟!
تو را چه وسعت و عظمتى است كه میعادگاه قرآن و امامت با رسالت گردیده‌اى؟!
چنین ظرفیت شگفتى، تنها شایسته و سزاوار مقام توست كه در دوره زندگى‌ات، دوام‌بخش رسالت پدر بودى و حفاظت‌بخش امامت همسر و ایمنى‌بخش كتاب برتر؛ استمراردهنده خط رسالت بودى و حفظ‌كننده سیر امامت و منع‌كننده تحریف از كتاب پركرامت:
نخل نبوت ز تو شد بارور *** باغ امامت ز تو شد پُر شجر
مهر تو رخشان زبلنداى عرش *** سفره تو گستره عرش و فرش
علت غایى به دو عالم تویى *** جوهره عالم و آدم تویى
خلق، تو را، امر، تو را جان تو راست *** جلوه‌گه صورت جانان توراست(28)