جامی از زلال کوثر

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

عُذر تقصیر به پیشگاه فاطمه(علیها السلام)

پیرامون شخصیت وجودى و مقام معنوى فاطمه مرضیه (علیها السلام) بسى كتاب‌ها نگاشته شده و فراوان سخن‌ها رانده شده است؛ اما گویا اگر هزاران برابر آن نیز از قلمرو ذهن و اندیشه بشر به درآید و صورت گفتار یا نوشتار پذیرد، باز قطره‌اى باشد از اقیانوس بى‌كرانه فضیلت‌هاى حضرتش.
آرى، اوج اندیشه اندیشمندان عالم را در غواصى به ژرفناى اقیانوس ناكرانمند كوثر، جز حیرانى و شیفتگى چاره‌اى نیست:
وهم، به اوجِ قُدسِ ناموس الاه، كى رسد؟ *** فهمِ كه نعتِ بانوى خلوت كبریا كند؟(1)
مگر آن‌كه الهامات ویژه الهى یارى‌گر اندیشه‌ها و ناطقه‌ها گردد تا بتوان قطره‌اى روح‌فزا از زلال بى‌مثال كوثر چشید و بر كام تشنه جان‌ها چشانید:
ناطقه مرا مگر روح قُدُس مدد كند *** تا كه ثناى حضرت سیده نسا كند.(2)
جایى كه عارفى چون حضرت امام، با آن عظمت علمی‌ و مقام معنوى‌اش، از درك حتى گوش‌هاى از مقامات حضرت زهرا(علیها السلام) اظهار عجز و ناتوانى می‌كند(3) و قلمرو خیال و عقل بشر را بسى فروتر از قُله قدر و منزلت حضرتش معرفى می‌نماید، از دیگران چه برخواهد آمد:
آن‌جا كه عقاب پر بریزد *** از پشه لاغرى چه خیزد؟!
﴿ صفحه 12﴾
فاطمه زهرا(علیها السلام) زنى است كه افتخار خاندان وحى بوده، چون خورشیدى بر تارك اسلام عزیز می‌درخشد؛ زنى كه فضایل او همطراز فضایل بى‌نهایت پیامبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت بوده است.
هر كسى با هر بینشى درباره او گفتارى دارد، اما احدى از عهده ستایش او برنیامده است؛ چرا كه احادیث رسیده از خاندان وحى به اندازه فهم مستمعان بوده است كه دریا را در كوزه‌اى نتوان گنجاند، و دیگران هر چه گفته‌اند به مقدار فهم خود بوده است؛ نه به اندازه مرتبت او.(4)
و چگونه درك و توصیف عظمت فاطمه براى احدى ممكن و میسور باشد، در حالى كه او به اوج مقام فناى فى‌اللّه رسیده، محو در اسما و صفات الهى گردیده و مظهر تام جمال و جلال خداوندى گشته است:
كیست زهرا؟ مظهر كلّ الجمال *** كیست زهرا؟ مظهر كلّ الجلال
كیست زهرا؟ عاشق ذات خدا *** مظهر اسماء و اوصاف خدا.(5)
از این‌روى پى‌برى به كُنه ذات فاطمه لاهوتى، به همان اندازه بعید و دست‌نایافتنى است كه آگاهى از ذات ربوبى. و همین است رمز این فرموده امام صادق(علیه السلام) كه درك كنهِ صفات پیامبر، امامان و مؤمنان حقیقى را، همطراز درك كنهِ صفات خداوند، ناممكن و دست‌نایافتنى معرفى می‌فرمایند:
خلایق از پى‌برى به كنهِ صفت خداوند ناتوانند و همان‌سان كه یاراى رسیدن به گوهر صفت خدا را ندارند، از دریافت ژرفاى صفت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز عاجزند و هم‌چنان كه از پى‌برى به كنهِ صفت پیامبر عاجزند، از درك ژرفاى صفت امام نیز بى‌بهره‌اند و همان‌گونه كه امام را چنان‌كه باید نمی‌توانند شناخت، از شناخت حقیقت مؤمن نیز چنان‌كه باید، ناتوانند.(6)
﴿ صفحه 13﴾
خرد آن‌گه تواند مدح او گفت *** كه ره جوید به ذات پاك داور
وجودش، اصل خلقت راست مقصود *** نُمودش، ذات بى‌چون راست مظهر.(7)
آرى، فاطمه «مجهولة القدر» است؛ همان‌گونه كه «مخفیّة القبر» است.(8) منزلت و قدر او مجهول و نهان است، همان‌سان كه تربت و قبر او مخفى و پنهان است. او، از آن‌روى فاطمه نامیده شده است كه مردمان از شناخت حقیقت او بسى جدا افتاده و دور مانده‌اند؛ اِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَة، لِاَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها.(9)
بارى، مقصود این نوشتار، تنها عرض ادب و ارادت به پیشگاه پرعظمت حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) می‌باشد و بس؛ وگرنه برترین پایه‌هاى اندیشه بشرى از رسیدن به ستیغ رفیع مقام معنوى‌اش بسى ناتوان و زیباترین كلمات در توصیف شأن والایش، بسى نارساست:
ما را كجُا به كوى تو ممكن بود وصول *** كان‌جا خیال را نَبُود قدرت نزول
در وصف ذات پاك و كرامات بى‌حدت *** گردیده نطق، الكن و حیران شود عقول.(10)
قم المقدسة
محمدباقر حیدرى
﴿ صفحه 14 ﴾
﴿ صفحه 15 ﴾

فصل یكم: جلوه‌‌اى از جمال فاطمه(علیها السلام)

فاطمه، لیله قدر عارفان
فاطمه، كوثر بی‌كرانه
فاطمه، حقیقتى یگانه
فاطمه، مجمع اسماى الهى
فاطمه، طلایه‌دار شفاعت
فاطمه، نازل‌فرمای جبراییل
فاطمه، سفارش‌شده برترین رسول الهى
فاطمه، معیار رضایت و خشم كبریایى
فاطمه، جلوه‌نماى جمال خدایى
﴿ صفحه 16 ﴾
﴿ صفحه 17 ﴾

فاطمه، شب قدر عارفان

در آسمان معرفت حضرت زهرا(علیها السلام)، برترین اندیشه‌هاى بشر، حیران و تیزپروازترین عقل‌ها، سرگردان گشته‌اند. بلنداى رُتبت و اوج منزلت این دُر یک‌دانه خزاین عرش الهى، چنان والا و بالاست كه در گستره ادراك نمی‌گنجد.
بنابر روایات متعدد و معتبرى كه از ائمّه طاهرین(علیهم السلام) رسیده، حقیقت لیلةالقدر به وجود فاطمه زهرا(علیها السلام) تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانى امام موسى بن جعفر(ع)(علیها السلام)در تفسیرِ آیات آغازین سوره دخان می‌باشد:مردى نصرانى به خدمت امام موسى كاظم(علیه السلام) شرفیاب شد و در بین سؤالات متعدّدى كه بیان می‌داشت تفسیر باطن این آیات را جویا شد:حم وَ الْكِتَبِ الْمُبِینِ إِنَّا اَنْزَلْنهُ فِى لَیْلَة مُّبَرَكَة إِنَّا كُنّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْر حَكِیم(11)؛ حم، سوگند به این كتاب روشنگر كه ما آن را در شبى پربركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بوده‌ایم. در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا می‌گردد.امام در پاسخ فرمودند: اما «حم»، محمّد(ص) می‌باشد و «كتاب مبین»، على(علیه السلام) می‌باشد. و اما «اللّیلة»، فاطمه(علیها السلام) می‌باشد.(12) آرى، حقیقت لیلةالقدر، وجود یگانه زهراست. و چرا چنین نباشد؟ حال آنكه لیلة‌القدر، ظرفِ نزول قرآنِ صامت است و فاطمه، ظرف نزول یازده قرآن ناطق. انسان‌هاى به تكامل و فعلیّت رسیده، قرآن ناطقند و این فاطمه است كه ظهور یازده كلام اللّه ناطق گردیده است:
﴿ صفحه 18 ﴾
حامل سرّ مُستَسِر، حافظ غیب مستتر *** دانش او احاطه بر دانش ماسوا كند
لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا *** صبح جمال او طلوع، از افق علا كند.(13)
فاطمه، از نظر حقیقت، باطن لیلةالقدر است. وَ ما اَدْریكَ ما لَیْلَةُ القَدْر ؛ چه كس را یاراى آن خواهد بود تا لیلة القدر را درك نماید؟!
لیله قدرى و لیك قدر تو مجهول *** قدر تو نشناختند مردم دنیا.(14)
بارى، قدر و منزلت فاطمه براى مردمان، نهان است به همان سان كه عظمت شب قدر براى ایشان، پنهان است. به دیگر سخن، معرفت حقیقى فاطمه، همان قدر در اوج و دست‌نایافتنى است كه ادراك شب قدر.
او، همان حقیقت یگانه‌اى است كه رازگُشاى حقایق، حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)، معرفت وى را همطراز ادراك شب قدر معرفى می‌فرماید:
«اللّیلةُ»، فاطمةُ و «القَدْرُ»، اَللّهُ. فَمَنْ عَرَفَ حقَّ معرفت‌ها فَقَدْ ادركَ لیلةَ القَدْرِ...(15)؛ «لیلة»، فاطمه است و «قدر»، اللّه؛ از این روى هر آن كه به شناخت حقیقى فاطمه، توفیق یابد، بى‌گمان شب قدر را درك كرده است.
امام صادق آن قرآن ناطق *** یكى تفسیر همچون صبح صادق
بفرموده است و بشنو اى دلآگاه! *** كه لیله، فاطمه است و قدر، اللّه
چو عرفانش به حق كردید حاصل *** به ادراك شب قدرید نایل.(16)
یافاطمه!
تو حقیقت لیلةالقدرى؛ همان شبى كه فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْر حكیم؛
پس تو میزان جداسازى حق از باطلى.
یا زهرا!
﴿ صفحه 19 ﴾
تو تفسیر لیلةالقدرى؛ همان شبى كه ظرف نزول حقیقت قرآن گشته است .
پس تو حقیقت قرآنى و ظرف نزول یازده كلام اللّه ناطق .
تو آیینه‌دار تامّ اسما و صفات پرودگارى.
یا راضیه!
تو باطن لیلةالقدرى؛ همان شبى كه مباركه(17) است و همان شبى كه حاجات بندگان در آن برآورده می‌شود و دُعاى ایشان در آن به اجابت می‌رسد. هنگامه ریزش فیوضات، خیرات و بركات بى‌نهایت الهى.
پس تو سرچشمه بى‌كرانه بركت و خیر كثیرى.
تو تجلّى تمام رحمتِ ربّى.
تو وجیهه عنداللّهى كه عرض نیاز حاجتمندان با وساطت تو به درجه اجابت می‌رسد:
مشكاةُ نورِ اللّه و الزُّجاجةِ *** كَعْبةُ الآمال لاَهْل الحاجة
لیلةُ قَدر لَیْلَةُ *** ابنَةُ مَنْ صَلّتْ به الملائكة.(18)
یا طاهره!
متحیرم كه چه خوانمت؟
تو مظهر واجب‌الوجودى.
تو معنى جان ممكناتى.
تو جام جهان‌نُماى ذاتى.
تو مظهر جمله صفاتى.
تو مجهولةالقدرى؛ همان‌گونه كه مخفیةالقبرى.
تنها خدا می‌داند كه در آفرینشت چه كرده است؛ تنها خدا.