قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

تحریف‌‌كنندگان معارف دین از دیدگاه على(علیه السلام)

امام على(علیه السلام) كسانى را كه در صدد تحریف حقایق دین و اِفساد فرهنگ دینى مردم
﴿ صفحه 116 ﴾
هستند، جاهلانِ عالم‌‌نما مى‌‌خواند. حضرت مى‌‌فرمایند: وَ آخَرُ قَدْ تَسَمّى عالِماً لَیْسَ بِه(81)؛ در مقابل پیروان راستین قرآن، گروه دیگرى هستند كه گاه در میان جامعه عالم و دانشمند تلقى مى‌‌شوند، در حالى كه از علم بهره‌‌اى ندارند. اینان با سوء استفاده از عناوین عاریتى و بدون واقعیت، مردم را گم‌‌راه مى‌‌كنند. ممكن است این سؤال براى خوانندگان مطرح شود كه پس آنچه اینان با نام مطالب علمى و دینى بیان مى‌‌كنند، چیست؟ مخصوصاً آنان كه خود، سخنان خویش را فهم و برداشت از دین و قرآن بیان مى‌‌كنند. حضرت على(علیه السلام)در جواب مى‌‌فرمایند: فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّال(82)؛ اینان آنچه را با نام مطالب علمى و برداشت‌‌هاى خود از دین بیان مى‌‌كنند و به بهانه قرائت‌‌هاى مختلف از دین در صدد تحمیل عقاید باطل به دین برمى‌‌آیند جهالت‌‌هایى است كه از انسان‌‌هاى جاهل و نادان دیگرى گرفته‌‌اند و به اسم معارف دینى و مطالب علمى بیان مى‌‌كنند. شاید شما تعجّب كنید كه چگونه ممكن است كسانى جهل و نادانى را از دیگرى اقتباس كنند! اقتباس جهل و نادانى از دیگرى یعنى چه؟! براى آن‌‌كه به اعجاز كلام حضرت واقف شویم و بر مسؤولیت خود نسبت به روشنگرى در مقابل منحرفان از حق بیش از پیش واقف گردیم، به نمونه‌‌اى از اقتباس جاهل‌‌هاى عالم‌‌نما از جهالت‌‌ها و نادانى‌‌هاى دیگران، كه امروزه با نام ره‌‌آوردهاى علمى بیان مى‌‌شود، اشاره مى‌‌كنیم.
امروزه در غرب این تفكر فلسفى رواج دارد كه حصول علم براى انسان غیر ممكن است و بشر باید در همه چیز شك داشته باشد و هرگز به مطلبى یقین پیدا نكند. طرفداران این تفكر معتقدند اگر كسى بگوید من به مطلبى یقین دارم نشانه نفهمى و حماقت اوست؛ زیرا علم به چیزى ممكن نیست. آنان با افتخار به این شك و جهل خویش مى‌‌گویند علامت علم و دانش و خردمندى این است كه انسان به هیچ مطلبى اعمّ از دینى و غیردینى علم و یقین پیدا نكند. چنین سخنان سخیفى از حدود یكصد سال پیش در میان اروپاییان مطرح شده و قبل از آن نیز مبناى فكرى شكّاكان بوده است.
﴿ صفحه 117 ﴾
امروزه در جامعه ما نیز كسانى با مبنا قرار دادن سخنان جاهلانه آنها درصددند تا با تشكیك در معتقدات دینى مردم، به بهانه این‌‌كه ما در هیچ زمینه‌‌اى نمى‌‌توانیم معرفت یقینى پیدا كنیم، آنها را در اعتقادات دینى خود سست كنند و به مقاصد و هواهاى نفسانى خود جامه عمل بپوشانند. جالب آن‌‌كه آنها این سخنان را به اسم مطالب علمى بیان مى‌‌كنند و انتظار دارند مردم فهیم و نكته‌‌سنج ما آنها را بپذیرند.
حضرت على(علیه السلام) به وجود چنین انسان‌‌هاى شیطان‌‌صفت در طول تاریخ اشاره مى‌‌كنند و مى‌‌فرمایند: فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّال وَ اضَالِیلَ مِنْ ضُلاَّل(83)؛ آنان از یك دسته گمراه و نادان مطالب جهالت‌‌آمیزى اقتباس مى‌‌كنند و آنها را به اسم سخنان علمى بیان مى‌‌كنند. سخن علمى چنین كسانى این است كه در همه چیز باید شك كرد و بشر نباید به چیزى علم و یقین پیدا كند! در امور دینى هر كس هر چه مى‌‌فهمد، همان حق است! زیرا اصلا حق و باطلى وجود ندارد! هیچ ملاكى براى حق و باطل، جز فهم شخصى هر كس وجود ندارد!
وَ نَصَبَ لِلنّاسِ اَشْراكاً مِنْ حَبائِلِ غُرُور وَ قَوْلِ زُور(84)؛ این دسته گمراه و نادان و این جاهلان عالم‌‌نما دام‌‌هایى از ریسمان‌‌هاى فریب و گفتارهاى دروغ براى مردم گسترانیده‌‌اند و آنها را با گفتار و اعمال نادرست خود فریب مى‌‌دهند.
قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلى آرائِه(85)؛ اینان قرآن كریم را به رأى خویش تفسیر، و آیات آن را بر اندیشه‌‌هاى خود حمل مى‌‌كنند و حق را بر طبق خواهش‌‌ها و امیال نفسانى خود قرار مى‌‌دهند.
آن‌‌گاه حضرت شیوه‌‌هاى تبلیغاتى این افراد را مورد توجه قرار مى‌‌دهند و مى‌‌فرمایند: آنها براى جلب توجه مردم و جذب دیگران، مردم را از گناهان كبیره و پیامدهاى سوء اعمال و رفتارشان ایمن مى‌‌گردانند و هیبت و عظمت گناهان كبیره را در نظر مردم مى‌‌شكنند و مردم را به انجام آنها تشویق مى‌‌كنند و ارتكاب جرایم و معاصى را در نظر
﴿ صفحه 118 ﴾
مردم بى‌‌اهمیت و آسان جلوه مى‌‌دهند. اینان در واقع با این حرمت‌‌شكنى‌‌ها غیرت دینى و خداترسى را در مردم تضعیف مى‌‌كنند. حضرت مى‌‌فرمایند این افراد در بحث و گفتگو چنین اظهار مى‌‌كنند كه ما از ارتكاب شبهات بر حذر هستیم و از گفتن سخنان و احكام مشكوك و مشتبه خوددارى مى‌‌كنیم؛ در حالى كه چون از احكام و موازین شرع و دین بى‌‌اطلاعند، در گرداب شبهات گرفتارند. در مقام سخن، چنین اظهار مى‌‌كنند كه ما از بدعت‌‌ها و احكام خلاف دین كناره مى‌‌گیریم، و حال آن كه در میان بدعت‌‌ها آرمیده‌‌اند و هر سخنى كه در باب دین مبتنى بر رأى خویش مى‌‌گویند، بدعت است. چنین انسان‌‌هایى هر چند به صورتْ انسانند لكن قلب و روح آنها قلب و روح حیوان است؛ چرا كه باب هدایت را نمى‌‌شناسند تا هدایت شوند و باب گمراهى و ضلالت را نیز نمى‌‌شناسند تا از آن بپرهیزند. این افراد مرده‌‌هایى در میان زنده‌‌ها هستند.
آن‌‌گاه حضرت مردم را مورد خطاب قرار مى‌‌دهند و مى‌‌فرمایند: بعد از روشن شدن حق و باطل و شناختن طرفداران هر یك، و در حالى كه پرچم‌‌هاى حق برپاست و نشانه‌‌هاى آن آشكار و هویداست به كجا مى‌‌روید؟! چرا در حالى كه صراط مستقیم هدایت و عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در میان شماست و مى‌‌توانید از انوار هدایت ائمّه(علیهم السلام) بهره‌‌مند شوید، خود را از علوم اهل‌‌بیت محروم كرده و حیران و سرگردانید؟
قرآن كریم با بیانى بسیار شدیدتر از بیان حضرت على(علیه السلام) از این جاهلان عالم‌‌نما نام مى‌‌برد و مردم را از فریب‌‌كارى آنها برحذر مى‌‌دارد و مى‌‌فرماید: وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطِینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنّ یُوحِى بَعْضُهُمْ اِلَى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُون(86)؛ و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطان‌‌هاى انس و جن برگماشتیم. بعضى از آنها به بعضى، براى فریب [یكدیگر]، سخنان آراسته القا مى‌‌كنند؛ و اگر پروردگار تو مى‌‌خواست چنین نمى‌‌كردند. پس آنان را با آنچه به دروغ مى‌‌سازند واگذار.
دشمنان پیامبران و مخالفان هدایت الهى هر چند در ظاهر و به صورت، انسانند، لكن
﴿ صفحه 119 ﴾
از آن‌‌جا كه تمام فعالیت‌‌هاى آنها نتیجه‌‌اى جز گمراه كردن دیگران و محصولى جز القاى شبهات و در نتیجه تضعیف اعتقادات دینى مردم و مقابله با هدایت الهى ندارد قرآن آنها را شیاطین انس معرفى مى‌‌كند ومردم را از پیروى آنها برحذر مى‌‌دارد.

برخورد دنیاپرستان مسلمان‌‌نما با قرآن

كسانى كه از نظر ایمان به خدا و لوازم آن چندان قوى نیستند و آن‌‌طور كه شایسته و بایسته است ایمان در قلب و روح آنها رسوخ نكرده است، در مقام تعارض بین خواسته‌‌هاى نفسانى و خواسته خدا و ارزش‌‌هاى دینى، به دین و ارزش‌‌هاى دینى روى خوش نشان نمى‌‌دهند، و از نظر روحى متمایلند كه احكام و ارزش‌‌هاى دینى را طبق میل خود و در جهت هواهاى نفسانى‌‌شان تفسیر و توجیه كنند. و اگر تفسیر دین و قرآن طبق هواهاى نفسانى آنها مجاز باشد، براى این گروه بسیار خوشایند خواهد بود؛ چرا كه از یك طرف به خواهش‌‌هاى نفسانى خود رسیده‌‌اند واز طرف دیگر به ظاهر از رقبه اسلام خارج نشده‌‌اند و از مزایاى مسلمان بودن در جامعه اسلامى بهره‌‌مند هستند. همچنین طبیعى است كسانى كه ایمان و تقوا در جان و روح آنها رسوخ نكرده است و چندان پاى‌‌بند ارزش‌‌هاى دینى و احكام الهى نیستند نیز از چنین برداشت‌‌هایى از دین و قرآن استقبال كنند و ازكسانى كه دین و قرآن و ارزش‌‌هاى دینى را طبق خواسته نفسانى آنها تفسیر و توجیه مى‌‌كنند پیروى نمایند و آنها را الگوى خود قرار دهند و از آنان تعریف و تمجید كنند. نیز طبیعتاً چنین كسانى، با آن دسته از عالمان دینى كه قرآن و احكام را آن‌‌چنان كه هست و بدون در نظر گرفتن خوشایند و سلیقه افراد و مردم تفسیر و تبیین مى‌‌كنند میانه خوبى نخواهند داشت.
با كمال تأسف امروزه شاهدیم كسانى به بهانه قرائت‌‌هاى مختلف از متون دینى در صددند تا به خواسته‌‌ها و امیال نفسانى خود رنگ دینى بزنند و براى رسیدن به اغراض دنیوى خود با دین خدا و قرآن كریم بازى مى‌‌كنند.
حضرت على(علیه السلام) با پیش‌‌بینى وضعیت مذكور، از غربت قرآن در زمان خود و در
﴿ صفحه 120 ﴾
آخرالزمان شكوه مى‌‌كند و مى‌‌فرماید: اِلَى اللهِ اَشْكُو مِنْ مَعْشَر یَعِیشُون جُهَّالا وَ یَمُوتُونَ ضُلاَّلا وَ لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ اَبْوَرُ مِن الْكِتَابِ اِذَا تُلِىَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ وَ لا سِلْعَةٌ اَنْفَقُ بَیْعاً وَ لاَ اَغْلى ثَمَناً مِن الْكِتَابِ اِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِه(87)؛ از جمعیتى كه در جهالت زندگى مى‌‌كنند و در ضلالت و گم‌‌راهى مى‌‌میرند نزد خداوند شكایت مى‌‌كنم. جمعیتى كه اگر قرآن در بین آنها بحق تفسیر شود، كسادترین كالا و بى‌‌مشترى‌‌ترین متاع است و اگر به رأى تفسیر شود و از مواضع واقعى خودش تحریف گردد، از گران‌‌بهاترین و ارزشمندترین اشیاست.
همچنین آن حضرت درباره جایگاه قرآن ومعارف دین در میان مردم آخرالزمان مى‌‌فرمایند: وَ اِنَّهُ سَیَأتى عَلَیْكُمْ مِنْ بَعْدى زَمانٌ لَیْسَ فیهِ شَىْءٌ اَخْفى مِن الحَقِّ وَ لا اَظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ وَ لا اَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذلِكَ الزَّمانِ سِلْعَةٌ اَبْوَرَ مِنَ الْكِتابِ اِذا تُلِىَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ لا فِى البِلادِ شَىءٌ اَنْكَرَ مِنَ الْمَعرُوفِ وَ لا اَعْرَفَ مِن المُنْكَرِ فَقَدْ نَبَذَ الْكِتابَ حَمَلَتُهُ وَ تَناساهُ حَفَظَتُهُ فَالْكِتابُ یَوْمَئِذ وَ اَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیّانِ وَ صاحِبانِ مُصْطَحِبانِ فى طَریق واحِد لا یُؤْویهِما مُؤْو فَالْكِتاب وَ اَهْلُهُ فِى ذلِكَ الزَّمانِ فِى النّاسِ وَ لَیْسا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیسا مَعَهُمْ، لاَِنّ الضَّلاَلَةَ لا تُوافِقُ الْهُدى وَ اِنِ اجْتَمَعا فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ وَ افْتَرَقُوا عَن ِالْجَماعَةِ كَانَّهُم اَئِمَّةُ الْكِتابِ وَ لَیْسَ الْكِتابُ اِمامَهُم(88). بسیار شایسته و ضرورى است كه جامعه و مردم ما این پیشگویى‌‌هاى قرآن و نهج‌‌البلاغه درباره آیندگان و اوضاع و احوال دینى را مورد توجه قرار دهند و وضع فرهنگى حاكم بر جامعه خود را نیز مورد مطالعه قرار دهند و آن را با این پیش‌‌گویى‌‌ها مقایسه نمایند تا خداى ناكرده اگر وضعیت دینى جامعه را در جهت نامطلوب مى‌‌بینند، احساس خطر كنند و در صدد اصلاح فرهنگ دینى جامعه برآیند. مردم در هر زمان باید با تبعیت و پیروى از ولىّ فقیه و علما و بزرگان دینى در صدد حفظ و حراست از مرزهاى عقیدتى و ارزش‌‌هاى دینى خود باشند و با الگو قراردن قرآن، خود را از فتنه‌‌هاى آخرالزمان در امان بدارند و از این‌‌كه مصداق چنین پیشگویى‌‌هایى قرار بگیرند نگران و برحذر باشند.
﴿ صفحه 121 ﴾
به هر حال امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین پیشگویى مى‌‌كند كه: زمانى بعد از من خواهد آمد كه در آن زمان چیزى مخفى‌‌تر از حق و چیزى مشهورتر از باطل نیست. در آن زمان دروغ و افترا بر خدا و پیامبرش از بیش‌‌ترین امورى است كه جاهلان عالم‌‌نما و منافقان دنیاپرست براى رسیدن به اهداف خود به كار مى‌‌گیرند.

هشدار على(علیه السلام) به مردم

آنچه در این خطبه از اهمیت بیش‌‌ترى برخوردار است و هشدارى جدى براى مردم تلقى مى‌‌شود این است كه وضعیت روحى و فرهنگ عموم مردم را در آینده تصویر و ترسیم مى‌‌كند. آنچه تا كنون از آیات قرآن و سخنان حضرت على(علیه السلام) در این نوشتار مورد بحث و گفتگو قرار گرفت هر چند خطاب به مردم است؛ لكن در بیش‌‌تر آنها روى سخن با خواص جامعه و كسانى بود كه در مقام تأثیرگذارى بر فرهنگ جامعه هستند. در این خطبه حضرتش به صراحت، وضعیت روحى و فرهنگ دینى مردم را در آینده پیشگویى مى‌‌كنند و آنان را از مبتلا شدن به چنین فرهنگى یا غفلت در مقابل آن برحذر مى‌‌دارند. حضرت بعد از تبیین روحیه حاكم بر بعضى از خواص جامعه، مبنى بر این‌‌كه آنها در جهت رسیدن به اغراض و اهداف دنیوىِ خود بیش‌‌ترین افترا و دروغ را به خدا و پیامبر نسبت مى‌‌دهند و قرآن و دین را به رأى خود تفسیر مى‌‌كنند و مردم را به گم‌‌راهى مى‌‌كشانند، فرهنگ حاكم بر عموم مردم را چنین پیش‌‌بینى مى‌‌كنند: مردم و اهل آن زمان نیز چنین‌‌اند كه، اگر قرآن و كتاب خدا درست و بحق تفسیر و تبیین شود، از بى‌‌ارزش‌‌ترین اشیا نزد آنان است و اگر طبق هواهاى نفسانى تفسیر شود، از رایج‌‌ترین و پررونق‌‌ترین اشیا در نظر ایشان است. در آن زمان ارزش‌‌هاى دینى و الهى در دید مردم از منكرترین اشیا و ارزش‌‌هاى ضد دینى از محبوب‌‌ترین امور محسوب مى‌‌شود.
بر آگاهان پوشیده نیست كه دشمنان قرآن و قدرت‌‌هاى استكبارى امروز در صددند تا چنین فرهنگى را بر جامعه ما حاكم كنند. آنان در توطئه تهاجم فرهنگى، با حمله به مقدسات دینى و تبلیغ ارزش‌‌هاى ضد دینى بر آنند تا به تدریج همان وضعیتى كه
﴿ صفحه 122 ﴾
امیرالمؤمنین(علیه السلام) پیشگویى كرده و مردم را از مبتلا شدن به آن برحذر داشته است در جامعه ما حاكم كنند.
حضرت در ادامه چنین مى‌‌فرمایند: در آن زمان، از آشنایان به كلام خدا جز بى‌‌اعتنایى و از حافظان قرآن، كه وظیفه آنان پاسدارى از ارزش‌‌هاى دینى است، جز فراموشى و اهمال در انجام وظیفه، حركتى دیده نمى‌‌شود. در آن زمان قرآن و پیروان راستین آن و عالمان دین هر چند در میان مردمند امّا در حقیقت جداى از آنانند و مردم نیز از آنها دورند؛ زیرا مردم آنها را منزوى كرده، از آنها پیروى نمى‌‌كنند. آنان هر چند با مردم زندگى مى‌‌كنند، لكن دل‌‌هاى مردم با آنها نیست؛ چون راهى كه مردم در پیش مى‌‌گیرند گمراهى است كه با راه قرآن كه راه هدایت است، جمع نمى‌‌شود.
در پایان حضرت مى‌‌فرمایند: فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ وَ افْتَرَقُوا عَنِ الْجَماعَةِ كَاَنَّهُمْ اَئِمَّةُ الكِتابِ وَ لَیْسَ الْكِتابُ اِمامَهُم؛ مردم در آن زمان اجتماع مى‌‌كنند بر افتراق و اختلاف. گویا توافق مى‌‌كنند بر این‌‌كه با قرآن و مفسران واقعى آن نسازند و به تبعیت از جاهلان عالم‌‌نما در حالى كه گویا خود را رهبر قرآن مى‌‌دانند و قرآن را طبق خواسته‌‌هاى نفسانى خود تفسیر و توجیه مى‌‌كنند، از مسلمانان واقعى و عالمان دین و مفسران حقیقى قرآن جدا مى‌‌شوند و از آنها فاصله مى‌‌گیرند. به جاى این‌‌كه در فكر و عمل، قرآن را امام و راهنما و رهبر خود قرار دهند از قرآن پیشى گرفته، از امامت و رهبرى آن سرباز مى‌‌زنند و قرآن و دین را به رأى خویش تفسیر مى‌‌كنند.
اكنون دشمنان دین و قرآن تمام تلاش خود را در جهت تهى كردن ملت مسلمان از هویت دینى خود بسیج كرده‌‌اند و در تلاشند تا با تضعیف عقاید دینى آنها، استقلال و آزادى و هویت آنان را سلب كنند. با توجه به اهمیت و حساسیت شرایط، بسیار شایسته است ملت مسلمان و به خصوص اندیشمندان دینى احساس خطر كنند و به هوش باشند و هرگز خود را از خطر دشمنان اسلام و قرآن در امان ندانند.
در این میان، چنان‌‌كه قبلا اشاره شد، نكته مهم این است كه دشمنان اسلام و كفر جهانى، براى رسیدن به اهداف استكبارى خود، در مقابله با فرهنگ دینى مردم و تهاجم
﴿ صفحه 123 ﴾
فرهنگى، بر خلاف تهاجم نظامى، به طور آشكار دشمنى خود را با اسلام و امّت اسلامى اظهار نمى‌‌كنند. در این تهاجم، آنان پیوسته از انسان‌‌هایى كه به حسب ظاهر مسلمانند و در جامعه اسلامى زندگى مى‌‌كنند و از یك طرف داراى موقعیت‌‌هاى اجتماعى و فرهنگى هستند و از طرف دیگر مطالعاتى هر چند بسیار ناقص در زمینه معارف دینى دارند، استفاده مى‌‌كنند و اینان دانسته یا ندانسته، آلتِ دست عوامل بیگانه شده، با تحریف معارف دینى، اسباب گم‌‌راهى مردم را فراهم مى‌‌كنند. این انسان‌‌ها در آیات بسیارى از قرآن كریم و روایات ائمّه معصومین(علیهم السلام) مورد مذمّت و نكوهش، قرار گرفته‌‌اند و به مردم توصیه شده است كه از گوش فرا دادن به سخنان آنان بر حذر باشند؛ زیرا موجب گمراهى و بازماندن از رسیدن به سعادت دنیوى و اخروى مى‌‌گردند.