قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

هشدار قرآن نسبت به فتنه فرهنگى

از آن‌‌جا كه خطر و پیامدهاى شكست در هجمه فرهنگى بر خلاف هجمه نظامى متوجه حوزه فكر و اعتقادات دینى مردم است و در صورت غفلت، انسانیت و سعادت دنیا و آخرت مسلمانان در خطر مى‌‌افتد، قرآن نیز با حساسیت فوق‌‌العاده آن را مورد توجه قرار داده، بدان هشدار مى‌‌دهد. بر آگاهان و هوشمندان مسلمان پوشیده نیست كه آثار و پیامدهاى شكست در جبهه نبرد ظاهرى و فتنه نظامى در مقایسه با پیامدها و عواقب غفلت از تهاجم فرهنگى بسیار اندك است؛ زیرا در تهاجم نظامى حیات چند روزه مسلمانان در معرض خطر قرار مى‌‌گیرد، امّا در تهاجم و فتنه فرهنگى، عقاید و دین و سعادت دنیا و آخرت مسلمانان در معرض خطر جدّى است.
بدین جهت قرآن نیز خطر فتنه در دین و تهاجم فرهنگى را بزرگ‌‌تر از تهاجم نظامى دانسته، مسلمانان را از غفلت از آن برحذر داشته است و اهمیت و خطر جنگ و فتنه نظامى را در مقابل آن كمتر دانسته است.
﴿ صفحه 106 ﴾
قرآن كریم مى‌‌فرماید: وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ اَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ اَشَدُّ مِنَ الْقَتْل(75)؛ و آنها (مشركانى كه از هیچ گونه جنایتى ابا ندارند) را هر كجا یافتید، به قتل برسانید و از آن جا كه شما را بیرون كردند (مكه) بیرون كنید و فتنه (بت پرستى) از كشتار مردم بدتر است. البته توجه داریم كه مخالفان قرآن و فرهنگ دینى در صدر اسلام و زمان نزول آیات قرآن، اغلب با تهاجمات نظامى و برخوردهاى فیزیكى در میدان‌‌هاى نبرد در پى آن بودند تا اسلام و مسلمین را نابود كنند؛ امّا با این همه، حساسیت قرآن نسبت به خطر فتنه دینى و فرهنگى، بیشتر از خطر تهاجم نظامى است. قرآن مى‌‌فرماید: وَالفِتنَةُ اَكبرُ مِنَ القَتل(76) اندیشه شرك از تهاجم نظامى و كشتن خطرناك‌‌تر و گناه آن از قتل و كشتن مسلمانان بزرگ‌‌تر است، كه دلیل خطرناك‌‌تر بودن فتنه فرهنگى پیش از این توضیح داده شد.

شرك در لباس جدید

اندیشه شرك به موازات اندیشه توحید پیوسته در طول تاریخ بخشى از افكار بشر را در سیطره خود داشته است. انسان‌‌هایى كه از پذیرفتن بندگى خدا و تسلیم در مقابل خداوند جهان‌‌آفرین سرباززده‌‌اند و در پى ارضاى هواهاى نفسانى خویش بوده‌‌اند، از گرویدن انسان‌‌هاى دیگر به دین حق ناخوشنود بوده، به شیوه‌‌هاى گوناگون از آن ممانعت مى‌‌كرده‌‌اند.
بدیهى است طرف‌‌داران اندیشه شرك در هر عصرى، شیوه‌‌اى متناسب با افكار مردمان آن زمان برمى‌‌گزینند و راه‌‌كارهاى مناسبى براى دست‌‌یابى به اهداف خود انتخاب مى‌‌كنند. بر این اساس، در صدر اسلام به لحاظ آن‌‌كه اندیشه شرك در شكل بت‌‌پرستى ظاهر مى‌‌شد سردمداران شرك و كسانى كه حاضر به بندگى خدا و تسلیم در مقابل دین حق نبودند به تبلیغ بت‌‌هاى سنگى و چوبى مى‌‌پرداختند و از گرویدن انسان‌‌ها
﴿ صفحه 107 ﴾
به توحید ممانعت مى‌‌كردند. دلیل اصلى این كار نیز آن بود كه با حاكمیت دین و فرهنگ توحیدى جایى براى ارضاى هواهاى نفسانى آنها باقى نمى‌‌ماند.
امروز نیز اندیشه شرك به گونه‌‌اى مدرن و به صورت نظریه علمى در مجامع و محافل مختلف تبلیغ مى‌‌شود. اگر در صدر اسلام تنها 360 بت و اِلاه مورد پرستش بود و انسان‌‌هاى دنیاپرست براى تخدیر افكار مردم به تبلیغ آنها مى‌‌پرداختند، امروزه طرفداران اندیشه شرك در تلاشند تا به تعداد انسان‌‌ها، بت‌‌هاى خیالى تراشیده، فكر و عقل انسان‌‌ها را از خداى متعال منصرف كنند و به اوهام و خیالات و القائات شیطانى متوجه سازند.
به نظر مى‌‌رسد اندیشه «صراط‌‌هاى مستقیم و قرائت‌‌هاى مختلف از دین» در یك چنین بسترى قرار مى‌‌گیرد؛ زیرا همان‌‌طور كه از عنوان آن استفاده مى‌‌شود، مراد از این اندیشه آن است كه هر كس هر چه در باب خدا و دین از متون دینى برداشت مى‌‌كند، همان را باید مبناى اعتقاد و عمل خود قرار دهد؛ زیرا همان حق و عین واقعیت است.
بنابراین به تعداد انسان‌‌ها و فهم‌‌هاى متفاوت آنها در باب خدا و دین، خدایان و ادیان فردى واختصاصى تصویر مى‌‌شود. بدیهى است این سخن با روح توحید كه در شعار «لا اِلهَ اِلاَّ الله» متبلور است در تضادّ است و درست در نقطه مقابل آن قرار مى‌‌گیرد.
به هر حال از آن‌‌جا كه پاى حساس‌‌ترین موضوع در زندگى انسان، یعنى مسأله توحید و شرك، كه سعادت دنیا و آخرت او به آن بستگى دارد در میان است جاى دارد كه انسان عقاید و افكار خویش را مورد تأمّل و بازنگرى قرار دهد و عقاید و اندیشه‌‌هاى خود را بر قرآن و علوم اهل‌‌بیت عرضه كند و به دور از هوا و هوس، با منطق و عقل سلیم، در صدد نقد افكار خویش برآید؛ زیرا تنها در این صورت است كه انسان قادر خواهد بود از دام تخیلات شیطان رهایى پیدا كند و خود را از سقوط در ورطه گمراهى نجات دهد. البته خودشكنى و پیروزى بر هواى نفس كارى بس دشوار است و بى‌‌جهت نیست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را جهاد اكبر دانسته است، به‌‌خصوص اگر انسان در موقعیتى باشد كه شیاطین و دشمنان توحید و اسلام او را تشویق كنند و حاضر باشند براى رسیدن به
﴿ صفحه 108 ﴾
اهداف سیاسى و استعمارى خود و مقابله با اسلام از او شخصیتى جهانى بسازند. هر چند در چنین موقعیتى، به خود آمدن انسان و پا گذاشتن در میدان جهاد اكبر و پشت پا زدن به وعده و وعیدهاى شیاطین و دشمنان اسلام كارى شگفت و اعجازگونه است امّا غیرممكن نیست. در تاریخ كم نیستند افرادى كه در لحظه‌‌اى به خود آمدند و خود را از دام شیاطین جنّى و انسى و هواهاى نفسانى رها كرده، از هلاكت نجات یافتند و به آغوش توحید باز گشتند.

پیشگویى قرآن از وقوع فتنه در دین

قرآن كریم راه‌‌هاى رسیدن به سعادت و تكامل را به مسلمانان نشان داده است و همانند مشعل فروزنده‌‌اى كه هرگز به خاموشى نمى‌‌گراید، صراط مستقیم هدایت را براى انسان‌‌هاى طالب حقیقت روشن كرده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز گرد و غبار شرك و كفر را از چهره انسانیت زدود و بذر امید و رستگارى را در جان و دل انسان‌‌هاى تشنه حقیقت كاشت و آن را بارور ساخت و نیز حكومت را بر اساس توحید بنیان نهاد. در این میان، كم نبودند كسانى كه از روى مصلحت اندیشى مسلمان مى‌‌شدند و ایمان آنها از مرحله زبان فراتر نمى‌‌رفت و توحید در قلب آنها جاى نمى‌‌گرفت. طبیعى بود چنین كسانى كه خواسته‌‌هاى نفسانى خود را بر خواسته خدا و دستورات پیامبر(صلى الله علیه وآله)مقدم بدارند. اینان كه در باطن دشمن اسلام و پیامبر بودند، در زمان حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله) مصلحت نمى‌‌دیدند آشكارا به مخالفت برخیزند و نقشه منحرف كردن جریان حكومت الهى و مخالفت با امام معصوم و محروم كردن مردم از رهبرى ائمّه معصومین را برملا كنند. این شیاطین و انسان‌‌هاى دنیاپرست منتظر بودند تا پیامبر از دنیا برود و نقشه‌‌هاى شوم خود را عملى كنند.
قرآن كریم با پیش‌‌بینى این توطئه، هشدار مى‌‌دهد: اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَكُوا اَنْ یَقوُلُوا امَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون(77)؛ آیا مردم گمان مى‌‌كنند صِرف این‌‌كه بگویند ایمان آوردیم، رها
﴿ صفحه 109 ﴾
مى‌‌شوند و به فتنه مبتلا نمى‌‌گردند؟! روزى حضرت على(علیه السلام) درباره قرآن كریم سخن مى‌‌گفت و مردم را به اجتماع بر محور این حبل‌‌المتین الهى و عمل به دستورات آن فرامى‌‌خواند و اهل سعادت و شقاوت را به بهشت و دوزخ نوید و بیم مى‌‌داد. مردى برخاست و درباره فتنه سؤال كرد و از آن حضرت خواست تا سخنى از پیامبر در این باره بیان فرماید. حضرت در پاسخ فرمودند آن‌‌گاه كه خداى متعال این آیه (اَحَسِبَ النَّاسُ...) را نازل كرد و مردم را از وقوع فتنه در دین و آزمایشى بس بزرگ مطلع ساخت، من متوجه شدم كه این فتنه بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواهد بود. از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال كردم این فتنه‌‌اى كه در دین واقع مى‌‌شود و خداى متعال از آن خبر داده كدام فتنه است و حقیقت آن چیست؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند: امّتم پس از من دچار فتنه خواهند شد. در این‌‌جا حضرت على(علیه السلام) قبل از آن‌‌كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) انواع فتنه‌‌هاى بعد از وفاتشان را بیان كنند، از ترس این‌‌كه مبادا از فوز شهادت در راه خدا محروم شود پیامبر را به یاد جنگ احد مى‌‌اندازد و عرض مى‌‌كند: حتماً به یاد دارید كه در جنگ احد چه شخصیت‌‌هاى بزرگى از عالم اسلام (امثال حمزه سیّدالشهدا) گوى سبقت را ربودند و به فوز عظیم شهادت نایل آمدند و بین من و شهادت در راه خدا، این معشوق اولیاى الهى، جدایى افتاد و این جدایى بر من بسیار گران آمد. به یاد دارید مرا به نیل به آرزویم بشارت دادید و فرمودید: شهادت در راه خدا در انتظار تو است؛ و من همچنان در انتظارم. یا رسول اللّه آیا آن فتنه‌‌اى كه بعد از شما به وقوع خواهد پیوست به شهادت من منجر خواهد شد؟ پیامبر در جواب مى‌‌فرمایند آرى تو به آرزوى خود خواهى رسید. آن‌‌گاه پیامبر از امیرالمؤمنین مى‌‌پرسند: وقتى در چنین فتنه‌‌اى قرار مى‌‌گیرى صبر تو چگونه است؟ حضرت عرض كردند یا رسول الله این‌‌جا جاى صبر نیست؛ بلكه این از امورى است كه بر آن شكر مى‌‌كنم و آن را براى خود بشارت مى‌‌دانم.
آن‌‌گاه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به گوشه‌‌هایى از فتنه‌‌هایى كه در دین به وقوع خواهد پیوست اشاره مى‌‌كنند و مردم را به آنها هشدار مى‌‌دهند.
﴿ صفحه 110 ﴾