قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

شبهه دست نیافتنى بودن حقیقت دین

شبهه «دست نیافتنى بودن حقیقت دین» با انگیزه‌‌هایى بسیار شیطانى طرح گردیده و
﴿ صفحه 87 ﴾
آثارى بس ویران‌‌گر دارد كه فعلا مجال پرداختن به همه آنها وجود ندارد. در این جا تنها با توضیح اصل این شبهه و بیان صریح برخى زوایاى پنهان و لوازم آن، قضاوت را به عهده خود شما مى‌‌گذاریم.
از آن جاكه بحث ما در خصوص قرآن كریم است شبهه مذكور را در خصوص قرآن مورد بحث و بررسى قرار مى‌‌دهیم. این شبهه در مورد فهم قرآن كریم به اشكال گوناگون و در سطوح مختلف مطرح مى‌‌شود. گاه چنین گفته مى‌‌شود كه بعضى از آیات قرآن كریم تفسیرهاى مختلف دارد و مفسرین در تفسیر و تبیین آنها اتفاق نظر ندارند و ما هر قدر هم تحقیق كنیم تا نظرى صایب كه بیانگر منظور واقعى قرآن باشد، به دست آوریم، در نهایت تنها تفسیر و نظر یكى از مفسران را خواهیم پذیرفت كه طبیعتاً دیگر مفسران آن را نظر قرآن نمى‌‌دانند. بنابراین، دست‌‌یابى به منظور واقعى قرآن میسّر نیست.
طبیعى است القاكنندگان این شبهه در صددند تا با القاى تفكر مذكور كسانى را كه از قوت فكر و اندیشه‌‌اى توانا برخوردار نیستند و قدرت تحلیل و پاسخ‌‌گویى و مطالعه كافى در معارف دینى ندارند دچار تردید كنند. آنها بر اساس پندارهاى غلط فكر مى‌‌كنند بنیان‌‌هاى فكرى و اعتقادى مسلمانان بر اساس تقلیدِ كوركورانه استوار شده است كه با این تخیل‌‌آفرینى‌‌ها ویران مى‌‌شود. آنان چون خوب مى‌‌دانند آن گاه كه فكر و عقل و منطق مطرح شود تنها قرآن و معارف این كتاب الهى است كه مورد تصدیق عقل سلیم ومنطق صحیح قرار مى‌‌گیرد و هر انسان حق‌‌طلب با صدق دل آن را مى‌‌پذیرد، سعى كردند شبهه مذكور را به صورتى عمیق‌‌تر مطرح كنند تا به زعم خود ضربه‌‌اى اساسى به تفكر دینى زده باشند. غافل از آن كه اندیشه‌ورزان تیزهوش مسلمان با تحلیل تفكر آنان، به پیامدها و لوازم باطل این نوع تفكر، كه سرانجامى جز فروغلطیدن در ورطه شكّاكیت ندارد، پى خواهند برد.
به هر حال از طرح شبهه مذكور به شكلى كه بیان شد چنین برمى‌‌آید كه طرح‌‌كنندگان شبهه معتقدند قرآن كریم داراى واقعیاتى ثابت است ولى چون مفسران در تفسیر قرآن اتفاق نظر ندارند، دست ما از مقصود واقعى قرآن كوتاه است. بنابراین استفاده از قرآن ممكن نیست و باید آن را كنار گذاشت.
﴿ صفحه 88 ﴾
لكن وقتى با آیات صریح و روشن قرآن روبه‌‌رو مى‌‌شوند و نمى‌‌توانند خدشه‌‌اى در ظهور و معناى روشن آنها وارد كنند و خود را در برابر منطق و عقل و محكمات قرآن عاجز مى‌‌بینند پاى فراتر نهاده، شبهه را به گونه‌‌اى دیگر مطرح مى‌‌كنند. آنان براى دست‌‌یابى به هدف خود، كه بى‌‌اعتبار كردن قرآن و اعتقادات و ارزش‌‌هاى دینى است، از سخن قبلى خود، مبنى بر عدم امكان فهم قرآن و معارف دینى، كاملا تغییر موضع داده، درست در نقطه مقابل قرار مى‌‌گیرند. آنها در موضع قبلى خود با قبول معنایى ذاتى و واقعى براى سخن قرآن و معارف دینى آنها را وراى دسترسىِ انسان مى‌‌دانستند؛ امّا در این موضع جدید، قرآن و آموزه‌‌هاى دینى را تهى از واقعیت دانسته، معارف و دستورات دینى را برداشت‌‌هاى ذهنى افراد از آیات تلقى مى‌‌كنند و مى‌‌گویند نه تنها قرآن، بلكه همه كتاب‌‌هاى آسمانى چنان نازل شده‌‌اند كه مى‌‌توانند به گونه‌‌هاى مختلفى تفسیر شوند و همه آن تفاسیر مختلف و برداشت‌‌هاى متفاوت درست و صحیح باشند. اگر سؤال شود: حتى در صورتى كه آن تفاسیر و برداشت‌‌ها در حد تضاد با یكدیگر اختلاف داشته باشند؟ آنان در پاسخ خواهند گفت: اختلاف برداشت‌‌ها و لو در حدّ تضاد و تناقض ایجادِ مشكل نمى‌‌كند؛ زیرا اصلا قرآن و دین، واقعیتى را بیان نكرده است. بلكه تنها الفاظ و قالب‌‌هایى تهى به اسم وحى الهى بر پیامبر القا شده و هر كس با مراجعه به آنها مطلبى در ذهنش تداعى مى‌‌شود!! آنچه تداعى مى‌‌شود فهم خود انسان است و چون انسان‌‌ها داراى ذهنیت‌‌هاى متفاوتند در نتیجه فهم‌‌ها متفاوت است. دین همان فهم‌‌هاى متفاوت انسان‌‌ها از الفاظ و آیات قرآن و آموزه‌‌هاى دینى است و چون قرآن و آموزه‌‌هاى دینى بیانگر هیچ واقعیتى نیست، فهم‌‌هاى متفاوت از آنها نیز قابل تصدیق و تكذیب نیست. همه فهم‌‌ها بر حق، و محكوم به صحت و درستى است؛ زیرا قرآن حقایق ثابتى كه تنها یكى از فهم‌‌ها و تفسیرها با آن مطابق باشد، بیان نمى‌‌كند.
خیال‌‌پردازانِ نظریه «صراط‌‌هاى مستقیم یا قرائت‌‌هاى مختلف از دین» از این نیز پاى فراتر نهاده، براى ضربه زدن به ریشه و اساس دین، یعنى وحى، مى‌‌گویند نه تنها بشر از قرآن و وحى الهى حقیقت ثابتى را درك نمى‌‌كند و هر كس ذهنیت خودش را با نام وحى،
﴿ صفحه 89 ﴾
بیان و تفسیر مى‌‌كند؛ بلكه پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز به خاطر دارا بودن ویژگى بشرى، فهم و درك و برداشت خود را به اسم وحى براى مرم بیان كرده است. بنابراین، فهم پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز یك فهم شخصى و متناسب با ذهنیت و شرایط خاص زمانى و مكانى او بوده است كه به صورت الفاظ و آیات بیان كرده است. بنابراین نمى‌‌توان قرآن را كلام خدا و وحى الهى دانست؛ بلكه باید گفت قرآن كلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
حتماً سؤال خواهید كرد پس با آیاتى از این قبیل چه باید كرد: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوى اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ یُوحى(52)؛ پیامبر هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‌‌گوید، آنچه مى‌‌گوید چیزى جز وحى كه بر او نازل شده است، نیست. یا: تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ اْلعالَمینَ، وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الاْقاویلِ، لاَخَذْنا مِنْهُ بِالْیمینِ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتین(53)؛ قرآن كلامى است كه از پروردگار جهان نازل شده است و اگر او سخن دروغ بر ما مى‌‌بست ما او را با قدرت مى‌‌گرفتیم سپس رگ قلبش را قطع مى‌‌كردیم. طرفداران این نظریه در پاسخ مى‌‌گویند این مضامین نیز برداشت و فهم خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بیانگر احساسات اوست.
بدیهى است چنین نظریه‌‌اى سرانجامى جز فرو رفتن در ورطه شكاكیت و انكار واقعیت و نادیده گرفتن عقل و منطق و بازى كرن با الفاظ ندارد؛ القاكنندگان این تفكر، در مقابل روشن‌‌ترین معانى و واضح‌‌ترین مفاهیم خواهند گفت این احساس و برداشت شماست و حاكى از هیچ واقعیتى جز ذهنیات شخص شما نیست، بنابراین براى خودتان خوب و محترم است ولى براى دیگران ارزش و اعتبارى ندارد!
به هر حال به نظر مى‌‌رسد ترویج چنین نگرشى نسبت به دین و قرآن، از پیشرفته‌‌ترین شگردها و دام‌‌هاى شیطانى باشد كه تاكنون براى اغوا و فریب فرزندان حضرت آدم(علیه السلام)تدارك دیده شده است.

تلقین و تكرار؛ سلاح مهم شیاطین

یكى از راه كارهاى شیاطین براى اغواى انسان‌‌ها اصرار و مقاومت آنان بر وسوسه آدمیان
﴿ صفحه 90 ﴾
و نفوذ در ذهن و عقل آنهاست. به همین دلیل، قرآن آنها را به لقب وسواس و خنّاس یاد مى‌‌كند و مردم را راهنمایى مى‌‌كند كه از شرّ شیاطین انس و جنّ به خدا پناه ببرند؛ زیرا شیاطین با وسوسه دمادم و القاى تخیلات بر قلب انسان درصدند تا ذهن و عقل انسان‌‌ها را در سیطره خود قرار دهند و افكار او را در سراشیب سقوط و گمراهى جهت بخشند.
شیاطین و انسان‌‌هاى شیطان‌‌صفت خود مى‌‌دانند كه براى جاى‌‌دادن تخیلات شیطانى در اذهان مردم خداپرست باید آن قدر بگویند و بنویسند و تكرار كنند تا اذهان را با تخیلات باطل خود مأنوس نموده، به تدریج در فكر و عقل آنها نفوذ كنند. خود آنان مى‌‌گویند آن قدر باید گفت و نوشت و تكرار كرد تا مردم را دچار شک و تردید نمود.
آنان با الهام گرفتن از ابلیس، در درجه اول در صدد اغوا و منحرف كردن طبقه تحصیل‌‌كرده و در حال تحصیل‌‌اند؛ زیرا گمان مى‌‌كنند با فریب دادن آنها، بهتر مى‌‌توانند عموم مردم را منحرف كنند. غافل از آن كه خداى متعال مشعل‌‌هاى فروزانى براى هدایت مسلمانان و شیعیان قرار داده و مردم مسلمان به لطف الهى و با الهام گرفتن از علوم و معارف آنان به شگردهاى شیطانى دشمنان پى خواهند برد و روزبه‌‌روز در پیروى از قرآن پایدارتر و استوارتر مى‌‌گردند.

استناد به متشابهات؛ شگردى دیگر در مقابله با قرآن

پیش از این به این مطلب اشاره شد كه یكى از مقامات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه‌‌معصومین(علیهم السلام)مقام تفسیر و تبیین وحى الهى است؛ قرآن از یك سو داراى محكمات و متشابهات است و از سوى دیگر چنان كه قبلا بدان اشاره شده داراى ظاهر و باطن است كه دسترسى به عمق معارف آن جز براى پیامبر و ائمّه معصومین و آشنایان به علوم الهى میسر نیست و تبیین باطن آن جز از عهده دانش‌‌آموختگان مكتب اهل‌‌بیت برنمى‌‌آید.
بنابراین طبق حكم عقل و روش عقلا مبنى بر لزوم رجوع عالم به جاهل، براى فهم قرآن و معارف دین راهى جز رجوع به‌‌آورنده این كتاب الهى و ائمّه معصومین(علیهم السلام) و دانش‌‌آموختگان مكتب آنها نیست. لكن چنین نیست كه همه انسان‌‌ها از روش عقلایى تبعیت كنند و یا خود را پاى‌‌بند عقل و اصول منطقىِ فهم و تفهیم و تفهّم بدانند. كسانى
﴿ صفحه 91 ﴾
وجود دارند كه تنها در پى گمراه كردن مردمند و هدفشان جز ایجاد شبهه و فتنه در جامعه نیست. قرآن نیز این معنا را پیش‌‌بینى كرده است:
هُوَ الَّذِى اَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَاَمَّا الَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَاْویلَهُ اِلاّ اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ یَقُولُونَ امَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ ما یَذَّكَّرُ اِلاّ اُولُوا الاْلْباب(54). این آیه، قرآن كریم را به دو بخش محكمات و متشابهات تقسیم و از محكمات به «امّ الكتاب» یاد كرده است. بخشى از قرآن، آیات محكمند كه نسبت به بخش دوم، یعنى متشابهات، جنبه مادر و ریشه و اصل دارند.
محكمات قرآن عبارت از آیاتى است كه معانى آنها روشن است و معارف آنها قابل تردید نیست. این آیات، اصول و امّهات معارف قرآن را تشكیل مى‌‌دهند. معیار و ملاك درستى و نادرستى «معارف دینى» محكمات و امَّهات قرآن است. در مقابل، آیاتى هستند كه بدون كمك گرفتن از محكمات قابل فهم نیستند و چنان نیست كه همگان به عمق معناى آنها پى ببرند. از این بخش از آیات قرآن به متشابهات تعبیر مى‌‌شود.
قرآن مردم را از تبعیتِ متشابهات بدون توجه به محكمات و تفسیر و تبیین پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمّه معصومین(علیهم السلام) منع كرده است. قرآن كریم تبعیت از متشابهات را نشانه انحراف دل مى‌‌داند و مى‌‌فرماید كسانى كه متشابهات قرآن را ملاك فكر و فهم و اعتقادات خود قرار مى‌‌دهند در پى فتنه و تأویل و تحریف قرآن هستند. به بیان قرآن، تأویل و تفسیر آیات متشابه را جز خدا و راسخین در علم و ائمّه معصومین(علیهم السلام) نمى‌‌دانند. راسخین در علم كسانى هستند كه با دل و جان بندگى خدا را پذیرفته‌‌اند و مى‌‌گویند ما به قرآن ایمان آورده‌‌ایم؛ چه محكمات و چه متشابهاتش، همه از سوى پروردگار است.