قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اختصاص تفسیر قرآن به معناى تفصیل احكام، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام)

چنان كه در جاى خود بیان و اثبات شده است یكى از مقامات پیامبر(صلى الله علیه وآله) غیر از مقام تلقى وحى و ابلاغ آن، مقام تبیین وحى و تفصیل احكام و دستورات الهى است. قرآن كریم به صورت مجموعه‌‌اى از قوانین و كلیات احكام بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است كه خود در مقام تبیین و تفصیل احكام و جزئیات آن نبوده است و جز در موارد معدودى، تفصیل و تبیین آنها را به عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام)نهاده است. به عنوان مثال قرآن به صورت كلى امر به نماز مى‌‌كند و از مسلمانان مى‌‌خواهد كه نماز بخوانند، امّا این كه نماز چیست و چند ركعت است و كیفیت خواندن آن چگونه است و شرایط و جزئیات آن كدام است، در قرآن بیان نشده است. تفصیل این حكم كلى و امثال آن را بر عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) گذاشته است. بنابراین، تفسیر و تبیین احكام الهى به عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از
﴿ صفحه 75 ﴾
مقامات آن حضرت است. قرآن نیز مقام تبیین وحى را مورد توجه قرار مى‌‌دهد و آن را از وظایف پیامبر برمى‌‌شمرد: وَ اَنْزَلْنا اِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِم(47)؛ و ما قرآن را بر تو نازل كردیم تا آنچه را براى مردم فرو فرستاده شده است تبیین كنى. بعید نیست كه مقصود از تعلیم در آیاتى نظیر 164 آل‌‌عمران كه تعلیم را دركنار تلاوت آورده است نیز بیانگر جایگاه و مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبیین و تفسیر وحى و قرآن باشد.
در واقع پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن گاه كه در مقام ابلاغ وحى برمى‌‌آیند دو وظیفه مهم بر عهده دارند، یكى آن كه كلام وحى را بر مردم قرائت و تلاوت كنند و دیگر این‌‌كه مقاصد و مضامین آیات را براى آنان تبیین و تفسیر كنند و آنها را با احكام و معارف قرآن آشنا نمایند. قرآن مى‌‌فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ اِذْ بَعَثَ فیهِم رَسُولا مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیهِم َآیاتِهِ وَ یُزَكّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبین(48)؛ خدابر اهل ایمان منّت گذاشت كه رسولى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا براى آنها آیات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلایش پاك گرداند و به آنها احكام شریعت و حقایق حكمت را بیاموزد، هر چند پیش‌‌تر از آن در گمراهى آشكارى بودند. در این آیه و آیات مشابهِ آن، وظیفه نخست، یعنى خواندن و قرائت آیات با تعبیر «یَتْلوا» بیان شده است و براى بیان وظیفه دوم، یعنى تفسیر و تبیین مضامین و احكام، از تعبیر «تعلیم» استفاده شده است.
در نتیجه، تبیین وحى و تفصیل احكام الهى و تفسیر قرآن كریم به معناى مذكور، كارى است كه جز در صلاحیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیست؛ زیرا تنها آنان هستند كه با علم خدادادى به علوم و معارف الهى آشنایند.

فهم علوم اهل‌‌بیت(علیهم السلام) پیش‌‌نیاز فهم و تفسیر قرآن

اكنون با توجه به نكته قبلى، وظیفه مفسرین به خوبى روشن مى‌‌شود. چنان كه بیان شد،
﴿ صفحه 76 ﴾
تبیین وحى و تفصیل احكام و تفسیر آیات قرآن، در اصل به عهده و در صلاحیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و آن حضرت در زمان حیات پربركت خویش تا آن‌‌جا كه امكان یافتند مردم را با معارف قرآن آشنا كردند. در این زمان مفسرین نیز موظفند به روایات و احادیثى كه با اسناد صحیح از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این زمینه رسیده است، رجوع كنند و بر اساس آنها آیات مربوطه را مورد توجه و دقت نظر قرار دهند و فكر و نظر خویش را در چهار چوبه تبیین و توضیح پیامبر(صلى الله علیه وآله) شكل دهند. و آن‌‌جا كه حضرتش توفیق تبیین این ثقل اكبر و قرآن مستحكم را نیافتند مى‌‌باید به ثقل اصغر، یعنى اهل‌‌بیت و ائمّه معصومین(علیهم السلام)، تمسّك كنند. در این زمینه نیز متخصصان و آشنایان به علوم و معارف دینى موظفند روایات و احادیث صحیح‌‌السند را مستند و راه‌‌گشاى خود در فهم قرآن كریم قرار دهند و بر اساس روایات صحیح در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیند.
بنابراین اولین ملاك در فهم درست قرآن و معارف دین تبیین و توضیحى است كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) رسیده باشد. در نتیجه اولین واصلى‌‌ترین وظیفه یك مفسر، فهم و تبیین آن تفسیرى است كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان رسیده است؛ زیرا تنها در پرتو علوم اهل‌‌بیت مى‌‌توان به فهم معارف قرآن رسید.

تفسیر قرآن به قرآن

نكته سومى كه در فهم صحیح از كلام وحى بسیار مهم و توجه به آن ضرورى است، مسأله تفسیر قرآن به قرآن و توجه به ارتباط بین آیات است. هر چند آیات قرآن به حسب ظاهر به صورت جدا جدا و هر یك یا هر چند آیه از آنها بیانگر مطلبى خاص به نظر مى‌‌آید؛ لكن فهم درست و تفسیر صحیح در صورتى امكان تحقق مى‌‌یابد كه آیات قرآن در ارتباط با یكدیگر و ناظر به یكدیگر مورد توجه قرار گیرند. بسیارى از آیات قرآن و معارف این كتاب الهى یكدیگر را تفسیر مى‌‌كنند و بر صدق و درستى مضامین یكدیگر گواهى مى‌‌دهند.
على(علیه السلام) در این زمینه مى‌‌فرماید: كِتابُ اللهِ تُبْصِرُون بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ
﴿ صفحه 77 ﴾
بَعْضُهُ بِبَعْض وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلى بِعْض، و لا یَخْتَلِفُ فِى اللهِ وَ لا یخالِفُ بِصاحِبِه عَنِ الله(49)؛ قرآن این كتاب الهى شما را بینا و گویا و شنواى حق مى‌‌گرداند. قرآن كتابى است كه بعض آن بعض دیگر را تفسیر و نیز بعض آن گواه و شاهد بعض دیگرش مى‌‌باشد.
از موارد تفسیر قرآن به قرآن، براى نمونه مى‌‌توان به آیه 11 از سوره شورى، لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر و آیه 10 از سوره فتح، یَدُ اللهِ فَوْقَ اَیْدیهِم، اشاره كرد. لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىء از محكمات قرآن است و معناى آن روشن و واضح است. این آیه مى‌‌گوید هیچ چیز مانند خدا نیست؛ خداى متعال یك حقیقت بى‌‌مانند است. در آیه یَدُ اللهِ فَوْقَ اَیْدیهِم مى‌‌گوید دست خدا بالاى دست‌‌هاست. هرچند این آیه به خداوند، دست نسبت داده است، لكن آیه لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىء این معناى ظاهرى را نفى مى‌‌كند و با توجه به آن مى‌‌فهمیم مراد از «ید» معناى ظاهرى آن یعنى «دست» نیست؛ بلكه مى‌‌باید معانى كنایى از قبیل قدرت و امثال آن منظور باشد. بنابراین، تفسیر و توضیح آیه یَدُ اللهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ بدون توجه به آیه لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىء خروج از روش صحیح تفسیر است و ممكن است خطا از كار درآید و بر اساس تفسیر غلط، تصویرى ناصحیح و جسمانى از خدا ارائه شود.
بنابراین، در تفسیر قرآن باید به این نكته توجه كنیم كه آیات را در ارتباط با یكدیگر مورد توجه قرار دهیم و سعى كنیم مضمون آنها را به كمك خود قرآن بفهمیم.