قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مراتب مختلف معنا و فهم معارف قرآن

در بسیارى از روایات، این مضمون به چشم مى‌‌خورد كه قرآن ظاهر و باطنى دارد و هر
﴿ صفحه 72 ﴾
كس قادر بر فهم عمق معارف قرآن نیست. قرآن كتاب و نوشته معمولى نیست كه همه انسان‌‌ها قادر به درك تمام معارف آن باشند. چنان كه قبلا اشاره شد قرآن دریاى عمیق و بى‌‌كرانى است كه هر كس به مقدار توانایى و قدرت شناورى خود از آن، گوهر معرفت صید مى‌‌كند و به مقدار ظرفیت و استعداد خویش، از ظواهر قرآن پاى فراتر گذاشته، به عمق معارف آن راه پیدا مى‌‌كند و از یك آیه مطالب گوناگونى در طول هم و بدون این‌‌كه مطالب مذكور كمترین تعارض و تناقضى با یكدیگر داشته باشند، استفاده مى‌‌كند و این خود از معجزات قرآن كریم است.
به عنوان مثال قرآن كریم مى‌‌فرماید: یا اَیُّها النّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمید(45). آنچه عموم مردم از این آیه مى‌‌فهمند و ظاهر آیه بیانگر آن است این است كه شما به خداى متعال نیازمندید و خداى متعال بى‌‌نیاز و شایسته حمد است. آنچه از واژه فقر در ذهن عموم تداعى مى‌‌شود همان نیازمندى‌‌هاى انسان در امر معاش، اعمّ از خوراك و پوشاك و غیره است كه خداى متعال با ایجاد اسباب و علل آنها زمینه ادامه حیات و رشد و تكامل انسان را فراهم مى‌‌كند. در این مرتبه از فهم، كه از آن به مرتبه ظاهر تعبیر مى‌‌شود، ظاهر قرآن روشن و گویاست و همه اهل زبان آن را به خوبى درك مى‌‌كنند. لكن چنین نیست كه عمیق‌‌تر از این معناى ظاهرى، معناى دیگرى از آن استفاده نشود و آیه مذكور فراتر از این فهم عمومى، اشاره به مطلب دقیق‌‌ترى نداشته باشد. هر قدر انسان به زیر و بم كلام و به رموز و نكته‌‌هاى ادبى زبان آشنایى بیش‌‌تر داشته باشد و از طرف دیگر، چنان كه قرآن سفارش مى‌‌كند، در هنگام مواجهه با آیات قرآن در آنها تدبر و تعقل نماید به نكته‌‌هایى دقیق‌‌تر و عمیق‌‌تر از ظواهر آیات پى خواهد برد.
اگر در این آیه كمى عمیق‌‌تر بیندیشیم، فقر و نیازمندى خود را به خداى متعال، فراتر از خوراك و پوشاك و بهداشت و امكانات مادى مى‌‌بینیم. ما فقیر مطلقیم و خدا بى‌‌نیاز مطلق. ما فقیر بالذات هستیم و خداوند غنى بالذات. فقیر در لغت به معناى كسى است كه ستون فقرات او شكسته و قادر بر ایستادن نیست. انسان فقیر است بدین معناست كه
﴿ صفحه 73 ﴾
هر چند تمام امكانات مادى برایش فراهم باشد باز هم وجود انسان ناقص و وابسته است. وقتى با این دید و با توجه به این نكته به آیه نگاه كنیم در خواهیم یافت كه نیاز ما انسان‌‌ها به خدا فراتر از خوراك و پوشاك و سایر مسائل است. ما در اصلِ وجود به خدا نیازمندیم. خداى متعال است كه ما را آفریده و اوست كه با ایجاد اسباب و علل وجودى، زمینه ادامه حیات و رشد و تكامل انسان را فراهم كرده است. ما در اصل وجود و بالذات نیازمند و فقیریم و خداى متعال غنى بالذات است.
بدیهى است نگاه دوم عمیق‌‌تر از نگاه اول است. در این‌‌جا معناى اول، ظاهر و معناى دوم باطن محسوب مى‌‌شود. معناى عمیق‌‌تر از معناى دوم این است كه بگوییم شما (انسان‌‌ها) نه تنها در اصل وجود فقیر و نیازمندید بلكه عین نیاز و سرتا پا احتیاج هستید. وجود و هستى شما عین ربط به خداى متعال است. البته درك حقیقت این معناى سوم، از حدّ فهم‌‌هاى عادى خارج است.
به هر حال، باید توجه داشت كه این سه معنا و تفسیر از این آیه، در طول یكدیگرند و در عین حال كه هر سه معنا و تفسیر درست و صحیح است، هیچ كدام منافى دیگرى نیست؛ لكن از نظر عمق، معانى مذكور در یك سطح قرار ندارند و چنان نیست كه تمام مراتب قرآن براى همه قابل درك باشد و همه افراد قدرت و استعداد فهم تمام مراتب و بطون قرآن را داشته باشند. البته مقصود از بیان فوق تقریب مطلبى است كه در بعضى از روایات وارد شده است، مبنى بر این‌‌كه قرآن داراى ظاهر و باطنى است و همه قادر به درك عمق معارف این كتاب الهى نیستند. تأكید و تذكر این مطلب نیز لازم است كه تنها ائمه(علیهم السلام) هستند كه به تعلیم الهى، از معارف و علوم قرآن آگاهند و به بطون این كتاب عظیم آسمانى عالمند. در این زمینه، بخشى از یك روایت را ذكر مى‌‌كنیم:
عَنْ اَبى جَعْفَر(علیه السلام) فَقالَ یا جابِر اِنَّ لِلْقُرآنِ بَطْناً وَلِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَلَهُ ظَهْرٌ وَلِلظَّهْرِ ظَهْرٌ یا جابِر وَلَیْسَ شَىءٌ اَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجالِ مِنْ تَفْسیرِ الْقُرآنِ اِنَّ الایَةَ یَكونُ اَوّلُها فى شَىء وَ اخِرُها فى شَىء وَهُوَ كَلامٌ مُتَّصِلٌ یَنْصَرِفُ عَلى وُجُوه(46). امام باقر(علیه السلام) خطاب به جابر مى‌‌فرمایند: قرآن
﴿ صفحه 74 ﴾
داراى باطنى است كه آن باطن نیز باطنى دارد و نیز قرآن داراى ظاهرى است كه آن ظاهر نیز داراى ظاهرى است. اى جابر این نكته را نیز توجه داشته باش كه عقول مردان عاجرتر از آن است كه از عهده تفسیر حقیقت و باطن قرآن برآیند؛ زیرا همانا ممكن است اولِ آیه‌‌اى درباره چیزى باشد و آخر آن مطلب دیگرى را بگوید. قرآن كلام به‌‌هم‌‌پیوسته‌‌اى است كه قابلیت آن را دارد كه معانى گوناگونى داشته باشد بدون آن‌‌كه این معانى و معارف با یكدیگر كمترین تعارض یا تنافى‌‌اى داشته باشند.
آنچه در این‌‌جا بر آن تأكید مى‌‌شود این است كه فهم بطون و دقایق معارف قرآن در صلاحیت همه نیست؛ البته معناى این سخن آن نیست كه قرآن تنها براى ائمّه و راسخونِ در علم نازل شده است و دیگران حتى از فهم ظاهر قرآن عاجزند؛ بلكه ظاهر قرآن براى هر كسى در حد فهم و درك و استعدادش قابل استفاده است، به شرط آن‌‌كه پیش‌‌داورى و خواسته‌‌ها و تمایلات نفسانى خود را كنار بگذارد و از تفسیر به رأى بپرهیزد. در رابطه با فهم قرآن، مى‌‌باید نكاتى را مورد توجه قرار داد كه در این قسمت از بحث به آن مى‌‌پردازیم.

اختصاص تفسیر قرآن به معناى تفصیل احكام، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام)

چنان كه در جاى خود بیان و اثبات شده است یكى از مقامات پیامبر(صلى الله علیه وآله) غیر از مقام تلقى وحى و ابلاغ آن، مقام تبیین وحى و تفصیل احكام و دستورات الهى است. قرآن كریم به صورت مجموعه‌‌اى از قوانین و كلیات احكام بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است كه خود در مقام تبیین و تفصیل احكام و جزئیات آن نبوده است و جز در موارد معدودى، تفصیل و تبیین آنها را به عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام)نهاده است. به عنوان مثال قرآن به صورت كلى امر به نماز مى‌‌كند و از مسلمانان مى‌‌خواهد كه نماز بخوانند، امّا این كه نماز چیست و چند ركعت است و كیفیت خواندن آن چگونه است و شرایط و جزئیات آن كدام است، در قرآن بیان نشده است. تفصیل این حكم كلى و امثال آن را بر عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) گذاشته است. بنابراین، تفسیر و تبیین احكام الهى به عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از
﴿ صفحه 75 ﴾
مقامات آن حضرت است. قرآن نیز مقام تبیین وحى را مورد توجه قرار مى‌‌دهد و آن را از وظایف پیامبر برمى‌‌شمرد: وَ اَنْزَلْنا اِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِم(47)؛ و ما قرآن را بر تو نازل كردیم تا آنچه را براى مردم فرو فرستاده شده است تبیین كنى. بعید نیست كه مقصود از تعلیم در آیاتى نظیر 164 آل‌‌عمران كه تعلیم را دركنار تلاوت آورده است نیز بیانگر جایگاه و مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبیین و تفسیر وحى و قرآن باشد.
در واقع پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن گاه كه در مقام ابلاغ وحى برمى‌‌آیند دو وظیفه مهم بر عهده دارند، یكى آن كه كلام وحى را بر مردم قرائت و تلاوت كنند و دیگر این‌‌كه مقاصد و مضامین آیات را براى آنان تبیین و تفسیر كنند و آنها را با احكام و معارف قرآن آشنا نمایند. قرآن مى‌‌فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ اِذْ بَعَثَ فیهِم رَسُولا مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیهِم َآیاتِهِ وَ یُزَكّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبین(48)؛ خدابر اهل ایمان منّت گذاشت كه رسولى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا براى آنها آیات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلایش پاك گرداند و به آنها احكام شریعت و حقایق حكمت را بیاموزد، هر چند پیش‌‌تر از آن در گمراهى آشكارى بودند. در این آیه و آیات مشابهِ آن، وظیفه نخست، یعنى خواندن و قرائت آیات با تعبیر «یَتْلوا» بیان شده است و براى بیان وظیفه دوم، یعنى تفسیر و تبیین مضامین و احكام، از تعبیر «تعلیم» استفاده شده است.
در نتیجه، تبیین وحى و تفصیل احكام الهى و تفسیر قرآن كریم به معناى مذكور، كارى است كه جز در صلاحیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیست؛ زیرا تنها آنان هستند كه با علم خدادادى به علوم و معارف الهى آشنایند.

فهم علوم اهل‌‌بیت(علیهم السلام) پیش‌‌نیاز فهم و تفسیر قرآن

اكنون با توجه به نكته قبلى، وظیفه مفسرین به خوبى روشن مى‌‌شود. چنان كه بیان شد،
﴿ صفحه 76 ﴾
تبیین وحى و تفصیل احكام و تفسیر آیات قرآن، در اصل به عهده و در صلاحیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و آن حضرت در زمان حیات پربركت خویش تا آن‌‌جا كه امكان یافتند مردم را با معارف قرآن آشنا كردند. در این زمان مفسرین نیز موظفند به روایات و احادیثى كه با اسناد صحیح از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این زمینه رسیده است، رجوع كنند و بر اساس آنها آیات مربوطه را مورد توجه و دقت نظر قرار دهند و فكر و نظر خویش را در چهار چوبه تبیین و توضیح پیامبر(صلى الله علیه وآله) شكل دهند. و آن‌‌جا كه حضرتش توفیق تبیین این ثقل اكبر و قرآن مستحكم را نیافتند مى‌‌باید به ثقل اصغر، یعنى اهل‌‌بیت و ائمّه معصومین(علیهم السلام)، تمسّك كنند. در این زمینه نیز متخصصان و آشنایان به علوم و معارف دینى موظفند روایات و احادیث صحیح‌‌السند را مستند و راه‌‌گشاى خود در فهم قرآن كریم قرار دهند و بر اساس روایات صحیح در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیند.
بنابراین اولین ملاك در فهم درست قرآن و معارف دین تبیین و توضیحى است كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) رسیده باشد. در نتیجه اولین واصلى‌‌ترین وظیفه یك مفسر، فهم و تبیین آن تفسیرى است كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان رسیده است؛ زیرا تنها در پرتو علوم اهل‌‌بیت مى‌‌توان به فهم معارف قرآن رسید.