قرآن در آیینه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

رهنمود على(علیه السلام) براى پرهیز از تفسیر به رأى

چنان كه قبلا اشاره شد انسان خواسته‌‌ها و ذهنیت‌‌هایى دارد كه گاه با نظر قرآن موافق نیست و به حسب طبیعت انسانى خود دوست مى‌‌دارد قرآن نیز با نظر و خواسته او موافق باشد و گاه حتى به طور ناخودآگاه ممكن است آن ذهنیت‌‌ها و پیش‌‌داورى‌‌ها در برداشت و فهم او از قرآن تاثیر بگذارد. چون چنین خطرى، هر انسانى را در مقام تفسیر قرآن تهدید مى‌‌كند و شیطان نیز هر لحظه در پى فرصت است تا با فریب دادن چهره‌‌هاى فرهنگى، كه داعیه فهم دین را نیز دارند، جمعى را از راه حق منحرف كند بسیار بجا و شایسته است به این قسمت از فرمایش حضرت على(علیه السلام) توجهى ویژه داشته باشیم.
حضرت براى در امان ماندن از كج‌‌فهمى و پرهیز از انحراف احتمالى مى‌‌فرماید: وَاتَّهِمُوا عَلَیهِ آرائَكُم(37)؛ آنگاه كه در مقام فهم و تفسیر قرآن برمى‌‌آیید، پیش‌‌داورى‌‌ها و
﴿ صفحه 64 ﴾
سوابق ذهنى و امیال و آراى خود را در مقابل قرآن تخطئه كنید و آراى شخصى و هواهاى نفسانى خود را كنار بگذارید و به تعبیر حضرت، خود را در مقابل قرآن متهم و تخطئه كنید.
گفتنى است تعبیر مذكور لزوم نهایت احتیاط و رعایت امانت و تقوا را در فهم و برداشت از قرآن كریم مى‌‌رساند؛ زیرا حضرت مى‌‌فرماید آراى خود را در مقابل قرآن نادرست تلقى كنید و با این ذهنیت، كه من هیچ نمى‌‌دانم و آنچه قرآن مى‌‌گوید حق است، با قرآن روبه‌‌رو شوید و در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیید: وَاسْتَغِشُّوا فیهِ اَهْوَائَكُمْ؛ هوس‌‌هاى خود را نابجا و نادرست بدانید تا بتوانید از قرآن درست استفاده كنید، و گرنه همواره در معرض خطا و انحراف هستید.
بنابراین، جوهره دین كه همان تسلیم بودن در مقابل خداست، اقتضا مى‌‌كند انسان مطیع محض خداى متعال باشد و در مقابل احكام خدا و دستورات قرآن كریم، رأى و نظر و پیش‌‌داورى خود را محكوم به بطلان بداند. وقتى چنین روحیه‌‌اى بر انسان حاكم باشد بدیهى است قرآن و احكام و دستورات و معارف الهى را بهتر درك مى‌‌كند و آن گاه كه بنا بر تسلیم داشته باشد آنها را با جان و دل پذیرا مى‌‌باشد.

دو نوع نگرش نسبت به قرآن و معارف دینى

در برخورد با معارف دینى و قرآن كریم دو نوع تفكر متفاوت وجود دارد:
1. نگرش و تفكرى كه مبتنى بر روحیه تسلیم و بندگى و خدامحورى است؛
2. نگرش و روحیه‌‌اى كه اصل را بر خواسته‌‌هاى نفسانى انسان قرار مى‌‌دهد و سعى مى‌‌كند متون دینى و معارف قرآن را بر طبق خواسته‌‌هاى نفسانى خود تفسیر و توجیه كند؛ چنانكه به اصطلاحِ رایجِ امروز «اومانیسم»، یعنى انسان‌‌محورى را در مقابل خدامحورى مطرح مى‌‌كند.
به نظر مى‌‌رسد تقسیم‌‌بندى مذكور فراتر از مباحث و مطالب گذشته است؛ زیرا تا كنون فرض بر این بود كه دو نوع برداشت از قرآن ممكن است صورت بگیرد كه یكى
﴿ صفحه 65 ﴾
مبتنى بر روحیه تسلیم و بندگى است ودیگرى برداشتى كه ممكن است متأثر از خواسته‌‌هاى نفسانى باشد. بر این اساس، براى آن‌‌كه در برداشت و فهم قرآن از تفسیر به رأى پرهیز شود و قرآن همان‌‌گونه كه هست فهم گردد توصیه حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مبنى بر لزوم پرهیز از پیش‌‌داورى و تخلیه ذهن از هواهاى نفسانى را توضیح دادیم. در این نگرش، هر دو گروهِ مخاطبانِ كلام حضرت را مسلمان مى‌‌دانستیم و براى پرهیز از انحراف در دین و سقوط در ورطه تفسیر به رأى، به رعایت تقوا و دورى از هواى نفس و پیش‌‌داورى توصیه مى‌‌كردیم. اكنون كه مسأله را عمیق‌‌تر بررسى مى‌‌كنیم به نكات دقیق‌‌ترى مى‌‌رسیم و به اعجاز كلام على(علیه السلام) در تقسیم انسان‌‌ها در باب بندگى به دو گروه عمده پى مى‌‌بریم و به روان‌‌شناسى حضرتش نسبت به روحیات انسان‌‌ها در مقابل دین و دستورات الهى بیش از پیش آگاه مى‌‌شویم.
امام على(علیه السلام) با بیان دو شاخص عمده انسان‌‌ها را بر اساس آنها به دو گروه اصلى تقسیم مى‌‌كنند و با بیان ویژگى‌‌هایى براى هر گروه، آن دو را معرفى مى‌‌كنند كه ذیلا به آنها اشاره مى‌‌كنیم:
1. گروهى كه با تمام وجود بندگى خدا را پذیرفته‌‌اند و در صددند تا با هواهاى نفسانى خویش مبارزه كنند و خواست و اراده خدا را بر خواست و تمایلات نفسانى خود مقدم مى‌‌دارند. طبیعى است كه چنین انسانهایى قرآن، این كتاب آسمانى را از صمیم قلب مى‌‌پذیرند و دستورات و معارف آن را به جان و دل خریدارند و در مقام عمل آن را الگو قرار داده، در راه برپایى شعایر آن كوشا هستند.
حضرت على(علیه السلام) در وصف این گروه مى‌‌فرمایند: اِنَّ مِنْ اَحَبِّ عِبادِ اللهِ عَبْدٌ اَعانَهُ اللهُ عَلَى نَفْسِه(38)؛ محبوب‌‌ترین بندگان خدا در پیشگاه او بنده‌‌اى است كه خدا او را در مبارزه با خواسته‌‌هاى نفسانى‌‌اش یارى كند. آن گاه بعد از بیان اوصاف گروه مذكور به بیان جایگاه قرآن در بین چنین انسان‌‌هایى پرداخته، مى‌‌فرمایند: قَدْ اَمْكَنَ الْكِتابَ مِنْ زَمامِهِ فَهُوَ قائِدُهُ وَ اِمامُهُ، یَحِلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ كانَ مَنْزِلُه؛ این گروه، كه همان گروه مؤمنان هستند،
﴿ صفحه 66 ﴾
كسانى‌‌اند كه زمام خود را به دست قرآن كریم سپرده‌‌اند، پس قرآن جلودار و امام و رهبر آنهاست، هر جا قرآن بار مى‌‌اندازد و فرمانِ ایست مى‌‌دهد، آنها نیز توقف مى‌‌كنند و مى‌‌ایستند. توقف و حركت آنها تابع قرآن است. این گروه، قرآن و حقایق دین را به عنوان یك سلسله واقعیت‌‌هاى عینى پذیرفته‌‌اند و به آنها باور دارند. اینان احكام و دستورات دین و قرآن كریم را حاكى از واقعیت‌‌هایى عینى، كه رعایت آنها با سعادت انسان رابطه مستقیم دارد، مى‌‌دانند و عدم رعایت آنها را موجب بازماندن از سعادت دنیا و آخرت مى‌‌شمارند.
از آن‌‌جا كه چنین انسان‌‌هایى از پیش خود رأى و نظرى ندارند و براى دین و كتب آسمانى و آموزه‌‌ها و دستورات الهى واقعیت عینى قایلند و معتقد به وجود رابطه علّى و معلولى بین آنها و مصالح انسان هستند، تمام سعى خود را در فهم درست از قرآن به كار مى‌‌گیرند تا همان كه قرآن دستور مى‌‌دهد بفهمند و بدان عمل كنند.
2. درست در نقطه مقابل دیدگاه گروه اول، كسانى چنین مى‌‌پندارند كه قرآن یا هر متن دینى و كتاب آسمانى دیگر، تابع ذهنیت‌‌هاى خود افراد است نه این‌‌كه خود گویاى مطالب قطعى و مشخصى باشد؛ یعنى قرآن یا هر متن دینى دیگر بدون معنا و محتواست و هیچ هدفى در باب آن منظور نیست؛ لكن از آن‌‌جا كه هر انسانى داراى ذهنیت‌‌هاى خاصى است كه این ذهنیت‌‌ها برآمده از زمینه‌‌هاى تربیتى، خانوادگى، اجتماعى و غیره مى‌‌باشد آن گاه كه با قرآن مواجه مى‌‌شود بر اساس ذهنیت‌‌هاى خود مطالبى را از قرآن برداشت مى‌‌كند، نه این‌‌كه قرآن آن مطالب را بگوید؛ بلكه این فهم اوست كه در قالب قرآن مطرح مى‌‌شود. بدیهى است با چنین نگرش و اعتقادى، دین و قرآن و آیات و احكام آن الفاظ و قالب‌‌هایى تلقى مى‌‌شوند كه از هر گونه محتوایى تهى‌‌اند و این ذهنیت‌‌هاى انسان است كه به این الفاظ معنا و مفهوم مى‌‌بخشد. بر اساس پندار مذكور چنین اظهار مى‌‌شود كه قرآن و یا هر متن دینى دیگر، سخنى براى گفتن ندارد؛ بلكه هر كسى بر اساس ذهنیت خودش از قرآن و متون دینى مطالبى را برداشت مى‌‌كند. بدیهى است كه این نوع نگرش هر چند به ظاهر از دین و قرآن و آموزه‌‌ها و معارف دینى سخن به میان مى‌‌آورد؛ ولى در واقع در صدد به بازى گرفتن و تمسخر دین و متدینان است.
﴿ صفحه 67 ﴾

پلورالیسم دینى یا انكار دین در قالب قرائت‌‌هاى مختلف

به نظر مى‌‌رسد آنچه امروزه در جامعه ما قرائت‌‌هاى مختلف از دین معرفى مى‌‌شود از دیدگاه گروه دوم سرچشمه مى‌‌گیرد. گرچه عنوان مذكور از سوى روشنفكرانِ به ظاهر مسلمان، القا مى‌‌گردد؛ لكن جوهره تفكر قرائت‌‌هاى مختلف از دین را باید در انسان محورى جستجو كرد. چنان كه اشاره شد تفكر مذكور، گزاره‌‌هاى دینى و احكام و دستورات كتب آسمانى را بى‌‌معنا تلقى مى‌‌كند و معتقد است قرآن و هر متن دینى دیگر ساكت است و حامل معنا و مفهومى نیست؛ بلكه ما انسان‌‌ها هستیم كه با سوابق ذهنى خود برداشت و قرائت خود را به دین و قرآن نسبت مى‌‌دهیم وگرنه خودِ قرآن حامل پیامى نیست و بیانگر هیچ حقیقتى نمى‌‌باشد.
براى روشن شدن ماهیّت تفكر مذكور و دانستن معناى سخن طرفداران آن مبنى بر ساكت بودن دین و امكان برداشت‌‌هاى متفاوت از آن، ذكر مثالى مى‌‌تواند مفید باشد.
به نظر مى‌‌رسد همگان كمابیش با دیوان حافظ و غزل‌‌ها و سروده‌‌هاى این شاعر بزرگ و عارف والامقام آشنا هستند. قرائت‌‌هاى مختلف از دیوان حافظ و سروده‌‌هاى این شاعر بزرگ بدین معناست كه سراینده این اشعار هیچ معنا و مقصودى در الفاط و كلمات به كار گرفته در سروده‌‌هاى خود، منظور نداشته و تنها الفاظ و كلماتى را بى‌‌آن كه حاكى از معنایى باشند به صورتى موزون در كنار هم قرار داده و آنها را به عنوان قالب‌‌هایى تهى، البته با وزنى بسیار جالب و دل انگیر تنظیم نموده است؛ یعنى بدون این كه هیچ گونه معنا و هدف و منظورى در ذهن سراینده خطور كرده باشد آنها را سروده است.
بر طبق دیدگاه «قرائت‌‌هاى مختلف» گفته مى‌‌شود سروده‌‌ها و غزل‌‌هاى حافظ فاقد معناست و هر كس با فال زدن و با قصد و ذهنیت خاصى كتاب حافظ را مى‌‌گشاید و از اولین شعر یا مجموع یك غزل مطلبى را بر اساس ذهنیت خود برداشت مى‌‌كند؛ مثلا كسى مریض دارد و در آرزوى شفاى اوست؛ فال مى‌‌زند و از یك غزل، شفاى مریض را مى‌‌فهمد، دیگرى قرض دارد و از همان غزل اداى دینش را برداشت مى‌‌كند، سومى امید
﴿ صفحه 68 ﴾
آمدن مسافرى را دارد و از آن مژده آمدن مسافرش را دریافت مى‌‌كند. به طور كلى هر كس طبق ذهنیت خود برداشتى از این الفاظ دارد و در واقع، افراد هستند كه كتاب حافظ را به سخن درمى‌‌آورند و هر كس ذهنیت خود را به دهان حافظ مى‌‌گذارد و همه تفسیر و توجیه و برداشت‌‌ها درست تلقى مى‌‌شود؛ زیرا برداشت‌‌هاى مذكور از خود افراد است و الفاظ و كلمات و اشعار و غزل‌‌ها، طبق فرض، بى‌‌معنى است.
تفكرى كه امروزه در جامعه بنام «قرائت‌‌هاى مختلف از دین» مطرح مى‌‌شود این‌‌چنین تفكرى است. تفكرى كه قرآن و هر متن دینىِ دیگر را بى‌‌معنى و تهى از هر گونه پیام و رسالتى مى‌‌داند. طرفداران این تفكر چنین مى‌‌پندارند كه قرآن هرگز نمى‌‌گوید چه باید كرد، یا از انجام چه كارى پرهیز نمود، چه چیز حق و صحیح و چه چیز باطل و غلط است؛ بلكه این افراد هستند كه بر اساس ذهنیت‌‌هاى خاص خود معناى خاصى از قبیل حق و باطل و صحیح و غلط از قرآن برداشت مى‌‌كنند. از آن‌‌جا كه این امور برآمده از ذهنیّت‌‌هاى افراد است، بنابراین مى‌‌توان همه آنها را درست دانست؛ بلكه به طور كلى قضاوت درباره صحت و سقم آنها معنا ندارد؛ چون به عنوان مثال همه برداشت‌‌هاى متفاوت از یك آیه، گرچه متناقض باشد، مقبول شمرده مى‌‌شود. چنان كه از یك غزل حافظ یك شخص چنین برداشت مى‌‌كرد كه مریضش شفا مى‌‌یابد، دیگرى از آن مژده آمدن مسافرش را مى‌‌فهمید و سومى از آن ناامید مى‌‌گشت و در انتظار از دست دادن بیمارش مى‌‌نشست.
صاحبان پندار «قرائت‌‌هاى مختلف از دین» مى‌‌گویند قرآن و هر متن دینى دیگر نیز چنین است. آنها معتقدند افراد نمى‌‌باید یكدیگر را در فهم قرآن متهم به بدفهمى كنند؛ چون فهم قرآن نیاز به هیچ گونه تخصصى ندارد و به تعبیر بعضى از نویسندگان «صورت معیّنى ندارد»؛ زیرا قرآن و هرمتن دینى دیگر خود معناى مشخّصى ندارد تا فهم آن مطرح باشد. آنچه مطرح است برداشت خود انسان است. به نظر ما طرح این تفكر در واقع براى رسیدن به اهداف سیاسى است، ولى در ظاهر به عنوان یك نظریه معرفت‌‌شناختى دینى و با نام قرائت جدید از دین و صراط‌‌هاى مستقیم و نظایر آن مطرح و تبلیغ مى‌‌شود. تفكر پلورالیسم دینى كه در قالب قرائت‌‌هاى مختلف از
﴿ صفحه 69 ﴾
دین مطرح مى‌‌شود به قدرى از منطق و عقل بدور است كه هر عاقلى وقتى به ریشه‌‌هاى این تفكر و نتایج آن توجه كند بى‌‌درنگ پوچى و بطلان آن را تصدیق خواهد كرد. از طرف دیگر با توجه به پیامدهاى ویرانگر تفكر پلورالیستى در جامعه دینى نمى‌‌توان به سادگى از كنار آن گذشت.
به نظر مى‌‌رسد یكى از بزرگ‌‌ترین دام‌‌هایى كه شیطان، این دشمن قسم‌‌خورده انسان، از خلقت آدم(علیه السلام) تا كنون براى فریب خداپرستان و موحدان عالم با مدد تجربه چندین هزار ساله‌‌اش گسترده است القاى تفكر قرائت‌‌هاى مختلف از دین است. كسانى نیز بنام روشن‌‌فكر با الهام گرفتن از این فكر شیطانى به كمك شیطان شتافته، با تمام وجود برآنند تا او را در این زمینه یارى دهند. اینان عقل و ذهن و توانایى‌‌هاى بیانى، گفتارى و نوشتارى خود را در اختیار شیطان قرار داده، خود را وسیله گمراه كردن انسان‌‌ها قرار داده‌اند.
بنابراین اگر بخواهیم جوهره تفكر پلورالیسم در معرفت دینى را كه تحت عناوینى از قبیل قرائت‌‌هاى مختلف از دین و صراط‌‌هاى مستقیم و دین اقلى و اكثرى و... مطرح مى‌‌شود در عبارتى كوتاه و گویا بیان كنیم باید بگوییم تفكر مذكور عبارت است از تفكرى كه دین و قرآن و هر متن دینى دیگر را فاقد حقایق ثابت مى‌‌پندارد و حق و باطل و صحیح و غلط را در باب آن منتفى مى‌‌داند. دین در نزد صاحبان این تفكر مجموعه‌‌اى از آراى متفاوت و گاه متناقض است كه انسان‌‌ها در هنگام مراجعه به متون دینى از آنها برداشت مى‌‌كنند بدون آن كه خود قرآن یا متن دینى گویاى چیزى باشد. صاحبان این تفكر چنین مى‌‌پندارند كه ـ نعوذ بالله ـ قرآن كتاب رمانى است كه تخیلات گوناگونى را در انسان برمى‌‌انگیزد و هر كسى بر اساس سابقه ذهنى خود مطلبى را تخیل مى‌‌كند و آن را برداشت و قرائت خود از دین و قرآن معرفى مى‌‌نماید و به خدا نسبت مى‌‌دهد.
در این‌‌جا تأكید مى‌‌كنیم كه ما باید هر چه بیش‌‌تر درباره حقیقت معناى قرائت‌‌هاى مختلف از دین و واقعیت صراط‌‌هاى مستقیم بیندیشیم و در باب پیامدها و نتایج ویرانگر این تفكر الحادى تأمل نماییم تا بتوانیم به اهداف صاحبان و طراحان این دام شیطانى پى برده و عمق حركت آنان را دریابیم.
﴿ صفحه 70 ﴾
به هر حال وقتى گرایش مذكور را با گرایش گروه اول مقایسه مى‌‌كنیم روح گرایش اول، روح خدامحورى و روح بندگى و تسلیم درمقابل خداى متعال است و روح گرایش دوم، روح انسان‌‌محورى وروح فرار از خدا و دستورات اوست. به طور كلى در گرایش اوّل تلاش بر این است تا انسان، بندگى خداى متعال را بپذیرد. در حالى كه در گرایش دوم تلاش بر این است تا انسان از بندگى خدا جدا شود و در شهوات و تمایلات حیوانى رها گردد. این گرایش، تمایلات و خواسته‌‌هاى انسان را اصل قرار مى‌‌دهد و سعى مى‌‌كند تا دین و قرآن را در جهت آنها تفسیر و توجیه نماید.
شاید یكى از حكمت‌‌هاى این كه در قرآن تعابیرى نظیر: تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ وَ قُرآن مُبین(39)، بِلِسان عَرَبِى مُبین(40)، تِلْكَ آیاتُ الْقُرآنِ وَ كِتاب مُبین(41)، قَدْ جائَكُمْ مِنَ اللهِ نُوْرٌ وَ كِتابٌ مُبینٌ(42)، به كار رفته كه در آنها بر روشن و واضح و رسا بودن قرآن تأكید گردیده، همین باشد كه جلوى افكار انحرافى نظیر قرائت‌‌هاى مختلف گرفته شود و بهانه مبهم و نامفهوم بودن معنا و مقصود قرآن، در دست كسى نباشد.
بنابراین قرآن كتاب هدایت است و خداى متعال تمام حقایقى را كه براى سعادت دنیا و آخرت انسان لازم است در آن بیان نموده و مسلمانان موظفند با تدبر در قرآن به وظایف فردى و اجتماعى خود آشنا شوند و با پیروى از آن، رستگارى خود را تضمین كنند. امّا این كه فهم قرآن و معارف دینى در صلاحیت چه كسى است مطلبى است كه در ادامه به توضیح آن مى‌‌پردازیم.